تبليغاتX
مسـجـدسلـيـمـان
شهر اولین های شیرین و تلخ

 

مــسـجـــد سـلــيـمـان نگاهي به گذشته و حال

 بـايـاد ونـام خــدا

مسجدسليمان از شهرهاي استان خوزستان ودر شمال شرقي اين استان در135 كيلومتري اهواز واقع شده است . اين شهرستان در 31 درجه و55 ثانيه عرض و 49 درجه و19 ثانيه طول جغرافيايي بين شهرهاي دزفول , ايذه , رامهرمز , شوشتر واستان چهارمحال بختياري در دامنه هاي غـربي رشته كوه زاگرس قـرارگرفته است . مساحت آن حدود 7000 كيلومتر مربع و ارتفاع متوسط درمحدوده ي اين شهرستان364 متر از سطح دريا است . مسجدسليمان آب و هواي نيمه صحرائي دارد .عزيزان و دوستاني كه به مسائل تاريخي و باستاني علاقمند هستند با بـررسي متون قديمي دريافته اند كه قبل از ميلاد جزء ايلام بوده است ودر دوران پارسها پارسوماش نام گرفته و در قرون وسطي تلغر ناميده شده و بعدها به جهانگيري موسوم و سپس با پيدايش نفت به ميدان نفتون تغيير نام داده است . بعد از آن ( به خاطر آثار باستاني موجود در منطقه ي سرمسجد ) با تصويب مجلس شوراي ملي در سال 1305 به مسجدسليمان تغيير نام داده است .      انگليسيها طـبـق روال خـود آن را مـختصر كرده و M. I. S ناميدند.(Masjed . I . Soleyman ) . شهرهاي قديمي و باستاني معمولا در دومحل به وجود آمده اند اول در كنار رودخانه ها و به علت رونق كشاورزي و دوم در مسير جاده ها و به خاطر رونق تجارت يا به اصطلاح ترانزيت كالا و درآمدزايي آن . شهرهايي كه به هر دليل ديگري به وجود آمده اند , با ازبين رفتن آن علت , خود نيز از رونق افتاده و متروكه شده اند . مانند شهركهايي كه در كنار سدها براي اسكان كاركنان و خانواده هايشان ايجاد مي شود و پس از اتمام كارو عدم نياز به نيروي كار, آن شهركها هم از بين ميروند . يا برخي بنادر كه با افزايش رسوب در مصب رودها و عدم رفت و آمد كشتي ها از اعتبار افتاده اند . دوستاني كه به بررسي تاريخ مسجدسليمان پرداخته اند مي دانند تمام وسايل لازم با قايق از آبادان به درخزينه حمل و از آنجا با قطار به شهر حمل مي شد و امروزه چون قايقها قادر به حركت در اين مسير نيستند , ديـگر نمي توان از منطقه درخزينه آن گونه استفاده كرد . يا آبادان و خرمشهر به علت رسوبات رودها و كم شدن عمق آب قادر به سرويس دهي به كشتي هاي بزرگ ) همانند سابق ( نيستند . حـتـي اگـر مـلاحظات نظامي هم علت عدم استفاده از اين بنادر باشد به تبع آن, شهرها هم اعتباركمتري يافته اند . شايد نفت سفيد و عنبل بهترين نمونه از شهركهاي نفتي باشند كه مي توان به آنها اشاره كرد . به اين موضوع اشاره كردم تا در مورد وضعيت فعلي مسجدسليمان يا مسجدسليمان بدون نفت منصفانه تر قضاوت كنيم . تا قبل از اكتشاف نفت بنا بر گفته قديمي ترها عشاير هنگام كوچ از اينجا عبور مي كردند . با پيدايش نفت , چهره ي مـنـطـقه دگرگون شد و مشخصه هاي تـمـدن جديد به سرعـت وارد شدند: اولين خط آهن خاورميانه ، اولين كارخانه برق خاورميانه ، اولين جاده ارتباطي ، اولين خيابانهاي آسفالته ، نخستين مسكن مدرن ، نخستين بيمارستان مدرن و مجهز خاورميانه ، اولين سيستم مخابراتي ، نخستين سيستم لوله كشي آب و گاز خاورميانه ، اولين باشگاههاي خاورميانه ، اولين فرودگاه ، اولين سيستم روشنائي برق خاورميانه ، اولين سيستم هاي بهداشتي خاورميانه و . . . در آن بوجود آمد . بسياري از دوستان به علت تعصب و علاقه اي كه به زادگاهشان دارند اعم از ساكنين قبلي يا فعلي روي اين اولين ها با شدت زياد تاكيد مي كنند . به راستي چرا ؟ آيا صرف اينكه اولين كارخانه برق خاورميانه دراين شهر بوده ولي مردم ناجار بودند با روشنايي چراغ نفتي يا شمع زندگي كنند افتخارآميز است ؟ آيا بايد به اولين خيابان آسفالته يا بيشترين تعداد خودرو شخصي داشتن ( كه آن هم متعلق به گروه خاصي بوده ) مفتخر باشيم در حالي كه مردم براي مسافرت ناچار بودند در قسمت بار وانتها ( پيكاپ شورولت ) سوار شوند ؟ آيا بايد به داشتن اولين لوله كشي گاز و آب خاورميانه بـباليم در حالـي كه هـنـوزهم گاز لوله كشي نـداريـم .امـيـدوارم زود قضاوت نكنيد . باور كنيد من هم بارها و بارها ايـن اولـين ها را به رخ بچه هاي ديگر شهرها كشيده ام ولي بياييد واقع بين باشيم . شايد به همين اولين ها تاكيد كردن و افتخار كردن مارا اقناع كرده بود يا به اين وسيله در حقيقت خود را آرام مي كرديم چيزي كه, مسئولين آن موقع را بيش از همه خوشحال مي كرد . شايـد اگـر ايـن سـوالات را از خود مي كرديم بهتر بود . اين اولين ها براي چه وارد منطقه شد؟ چه كساني از اين اولين ها استفاده كردند؟آيا استفاده از بسياري از آنها كه مي توانست عمومي باشد واقعا عمومي بود؟ بجز كمپ كرسنت و شاه نشين و.. كدام خيابانها آسفالت شد ؟ از كدام باشگاه شهر همه مي توانستند استفاده كنند ؟. اولين فرودگاه مورد استفاده ي چه كساني بود ؟. سيستم هاي بهداشتي پيشرفته كه انصافا پيشرفته هم بودند در كجا يافت مي شدند ؟ (بسياري از افراد مسن و قديمي , توالتهاي عمومي را كه شبيه توالت پادگانهاي قديمي بود كاملا به ياد دارند) . افـــراد مسن اگـر از آن دوران با حسرت يـاد مي كنند به اين خاطر است كه خود زاده ي روستا بودند و همان امكانات كم هم برايشان غنيمت بود دقـيقا شبيه روستاييان و عشايري كه امروزه ساكـن شهر مي شوند و يك اتاق نيمه مخروبه به نظرشان كاخ جلوه مي كند ( البته پس از مدت كوتاهي اين امر , به قولي دلشان را مي زند و راهي شهرهاي بزرگتر مي شوند و شما حنما نمونه هاي متعددي از آنها را ديده ايد ) . شايد به شكل ديگري بگويم بهتر باشد . اولين كارخانه برق در اين شهر بود ولي , مردم عادي حق نداشتند استفاده كنند و در حاليكه در منازل خارجيها و كارمندان رده بالاي شركت نفت وسايل و تجهيزات متعدد سرمايشي و گرمايشي وآشپزي الكتريكي وجود داشت بقيه ي مردم يا سوختهاي حيواني مصرف مي كردند و يا خـيـلي كه دستشان بــه دهنشان مي رسيد از پـريـمـوسهاي نـفـتـي استفاده مي كردند كه براي تهيه ي نفت آن هم در اين سرزمين نفتخيز با مشكل روبرو بودند . در تلخاب خـانـه هاي پيش ساخته براي ازما بـهتران بود وداراي اتاق مخصوص كلفت و آشپز ولي , بقيه ي مردم در آلونكهايي زندگي مي كردند كه با رشوه دادن به ماموران اداره ي حراست شركت نفت , مخفيانه و با بـدتـرين شرايط ساخته بودند ( شايــد اصطلاح خانه هاي 12 ساعته را نشنيده باشيد ) . بـهـترين بيمارستان را ساختند ولـي عـمـوم مـردم فـقـط از بيمارستان كم امكانات شيروخورشيد يا 22 بهمن استفاده مي كردند . تلـفـن كه براي مردم ما رويايي بيش نـبود . لوله كشي آب و گاز بــود ولي فـقـط براي منازل شركتي و اكثريت مردم از اين نعمت خدادادي محروم بودند . زنـان نـاچـاربودند از درون گودال هايي كه شركت نفت در آن نفت سياه ريخته بود , با مشقت و با تـحـمـل سخـنـان ركـيـك يـا احـيـانا دعواهاي زنانه و ديگر مصائب , مقداري مازوت جمع آوري كنند كه هم مصرف خانه باشد و هم احتمالا درآمدي براي خانواده . ( كاش امكان داشت آرشيوي از نشريه اي به نام مـاهـنـامه صنعت نفت كه در سالهاي دهه ي 1340 منتشر مي شد را ببينيم تا ازعكسهايشان كه با افتخار چاپ كرده بودند مشكلات بيشتري در زندگي مردم را مي ديديد ).من فكر مي كنم بايد يك اولين ديگر به اين فهرست اضافه كنيم . مسجدسليمان اولين شهري است كه مردم يعني صاحبان اصلي منابع خدادادي , ازآنها محروم بوده و ناچار بودند آن را با التماس از بيگانگان بگيرند .دوستان عزيز اگرمي خواهند وضعيت مردم را در دوران طلايي مسجدسليمان بدانند بايد با مردم عادي هم صحبت مي شدند كه متاسفانه ديگر امكان ندارد . بيشتر مواقع بزرگواراني كه حتي با نيت يافتن حقيقت اقدام كرده اند , معمولا با كساني هم صحبت شده اند كه در شركت نفت سابق مصدر كاربوده ويا از وضعيت زندگي اين افراد, درباره همه به قضاوت نشسته اند شما خوب مي دانيد مسئولين شركت نفت سابق بيشتر مشاغـل مهم را به بزرگان واگذار كرده بودند كه هنوز هم امتيازاتي چون پيمانكاريها و غـيره را , بازماندگانشان دارند و طبيعي است كه اين افراد هرگز مشكلات مردم عادي را نداشتند .درحاليكه نگهبانان هنگام خروج كارگران آنها را كاملا بازرسي مي كردند تا وسيله اي همراه نداشته باشند , بـه بسياري از مسئولين يـا به قولي فورمن ها اين امتياز را داده بـودنـد كه با استفاده از امكانات شركـت نـفـت در محــل اقامتشان خـانه بسازند و حتي, لوله و پليت و مصالح ديـگــر را با استفاده از ماشينهاي باري شركتي به محل زندگـيشان حمـل مي كردند ( شما مي توانيد آثار ايــن ساختمانها را درخـيـلي از روستاها ببينيد ) عـمـوم كارگران ساكن روستا بـودنـد و هـر روز پـياده به روستا رفـــته و برمي گشتند ولي به بـسيـاري از افـراد مورد نظر در شهر خانه داده بودند . منازل موسوم به بيست فوتي تا سالهاي دهه 1330 مختص كارگـران مجرد بود و تـازه از آن به بعد بـود كه به علت شرايط اجتماعي , مسئولين ناچار شدند با تغييراتي آنها را در اختيار كارگران قـرار دهند تا بتوانند خانواده هايشان را هم به شهر بياورند.نمي گويم چرا به اين افراد امتياز داده شد بلكه مي گويم چرا همه نمي توانستند استفاده كنند و آيا اگر از هردو گروه در مورد وضعيت كاري سوال مي كرديد يك جواب مي گـرفـتـيـد ؟ 

اما بايد گفت كه گرچه اين شهر ديگر نفت ندارد و به اصطلاح نمي شود روي آن سرمايه گذاري كرد ولي به هر حال بخشي از اين كشور است و همه درمقابل سرنوشت آن مسئول.نبايد به اين بهانه كه اين شهر درآمدزا نيست بگذاريم نابود شود . مگـر هـمه شهرهاي ايران نفت دارند ( البته از درآمد نفت زندگي مي كـنـنـد ) كه حالا بودجه ي سالانـه ي ميلياردي به آنها تعلق مي گيرد؟ بسياري از كشورهاي جهان با نفتي كه از ما خريداري ميكنند اقتصادشان را رونق مي دهند پس ما حق نداريم به اين شهر بي توجه باشيم . همه مي دانستند منابع نفتي عمرمحدود دارند و به ناچار روزي تمام مي شوند .چرا اجازه دادند مردم در اين جا سكونت كـنـنـد ؟ احتـمـالا استـدلال خـارجـيـها كه اجازه سكونت افراد غـيرشاغل را درمحدوده ي شهر نمي دادند همين مسئله بوده است . بـلي علت وجودي مسجدسليمان يعني نـفـت , ديگر نيست آيا اين شهر هم بايد از بين برود؟ شايد اگر مركز آموزش دانش آموزي ارتش در اين شهر نبود يا كارخانجات تانك سازي شهيد فرخ نيا در اينجا تاسيس نمي شد و يا هوانيروز به اين جا منتقل نمي شد شهر ما هم سرنوشتي شبيه نفت سفيد پيدا مي كرد ولي همين موارد كه ذكر شد باعث گرديد مسجدسليمان هم وضعيتي مانند هفتگل بيابد يا به قولي شبيه مرغ نيم بسمل . شهري كه فـقـط عنوان شهر را يدك مي كشد . البته از حق نگذريم در مواردي همچون انتخابات بيش از يك شهر بزرگ هياهو وجنجال دارد .

مسئولان شركت نفت در مسجدسليمان هم كه ظاهرا تنها كساني هستند كه مي توانند زندگي دوباره اي به اين شهر بدهند متاسفانه هيچ اقدامي نمي كنند و شبيه مغازه داري شده اند كه مي خواهد مغازه اش را تعطيل كند به همين علت جنس تازه اي وارد مغازه نكرده و مدام به ته مانده اجناس نگاه مي كند كه كي تمام مي شود و در نهايت هـم بـقـيـه اجـنـاس را معمولا بـا قيمت پايين و حتي مـفت واگـذار مي كند . عدم استخدام نيروي جديد و انتقال برخي نيروها به مناطق ديگر , كم كردن امكانات فعلي از جمله بيمارستان و تعاوني هاي مصرف وطرحهايي كه هرروز بين كاركنان فعلي شركت نفت از آن نام برده مي شود ازجـمـلـه بازنشستگي اختياري ويا بازنشستگي اجباري با فلان مقدار سابقه و...از جمله اقداماتي هستند كه در مورد باقيمانده نيروها انجام مي دهند .  اين كه انگليسيها جلو چاه شماره يك كلاهشان را به احترام بردارند يا ما به عنوان دارندگان اولين فرودگاه , جاده آسفالته , برق يا.. برخود بباليم و يا به خاطر دوران طلايي اين شهر كه واقعا براي عده اي طلايي هم بود نوحه بخوانيم , دردي ازما دوا نمي كند. آنچه اين شهر نياز داشت مقدار زيادي توجه و دلسوزي بود كه باكمال تاسف ازما دريغ كردند .

اما حديث آموزش و پرورش حديث ديگري است .اين ارگان تا به حال در تمام شرايط به كار ادامه داده واز هيچ تلاشي هم فروگذار نكرده است , هميشه دبيران و آموزگاران باتجربه و دلسوزي داشته كه درمدارس اين شهر در كلاسهايي با ابعاد كم , دانش آموزان زياد و فاقد همه نوع امكانات سرمايشي و گرمايشي در فصول مختلف سال به تـدريـس اشتغال داشته اند . دـيـراني چون آقايان ارشدي , جلالي , پورجعفري , رستم پور, جبارنيا و بـسياري ديگر از اين بزرگواران كه متاسفانه فراموش كرده ام .اميد كه اگردر قيد حياتند موفق و سربلند باشند و اگرفوت كرده اند خداوند رحمتشان فرمايد . در حال حاضر نيز همكاران بسياري را داريم كه با امكانات بسيار كم به كار تدريس اشتغال دارند و موفقيت داشته اند و اميدوارم كه بيش از پيش , در پيشبرد آموزش و پرورش اين شهر موفق باشند چرا كه پيشرفت آموزش وپرورش يعني پيشرفت در تمام سطوح . خوشبختانه در مقطع ابتدايي با توجه به مشكلاتي هم كه دارد اكثريت هـمكاران بسيار موفق بوده اند و اميد كه هميشه اينچنين باشند , معلـمين به راستـي ايثارگري كه واقعا از خود مايه گذاشته و مي گذارند. در ايـنـجا جـا دارد بـا احـتـرام از استاد ارجمندم آقاي جواد نصيري ياد كنم كه در دانشسراي مقدماتي افتخار شاگردي ايشان را داشتم و درزندگي شغليم هرچه دارم از اين بزرگوار است .

ازديگر نقاط مثبت اين شهردر گذشته, علاقه ي دانش آموزان به ادامه تحصيل بوده است . شايد بيشترين عـلـت آن بوده كه مي دانستند با گرفتن مدرك ديـپـلم مي توانندبه راحتي در شركت نفت استخدام شده و يك زندگي ايده آل داشته باشند . مـوردي كه اكنون عـدم وجـود آن بــه عـنوان يك عامل مـنـفي سبب درس گريزي بجه ها شده است ( عدم وجود استخدام ودر نتيجه عدم علاقه بچه ها به ادامه تحصيل ) . البته علاوه بر اينها , دانش آموزان مستعدي هم بوده اند كه با كمترين امكانات درس خوانده و به مدارج بالا هم رسيده اند . وجـود پـزشكان , مـهـنـدسين و اساتـيد متعدد دانشگاه و حتي افرادي در رده هاي بالاي حكومتي, دليلي بر علاقه دانش آموزان اين شهر به ادامه ي تحصيل مي باشد .

در حال حاضر دو دانشگاه آزاد و پيام نور در مسجدسليمان فعاليت دارند كه دانشگاه آزاد با قدمت بيشتر , گسترش بيشتري هم يافته است ولي نـيـاز هست كه با توجه به وجود پالايشگاه گاز و صنايع پتروشيمي , مسئولان دانشگاه تلاش نمايند كه رشته هاي تحصيلي بيشتر و مهمتري ( از جمله رشته هاي مهندسي ) را در برنامه هاي آن بگـنـجانند تا درخور نام اين شهر فرهـنگـدوست باشد . دراين زمينه استفاده از تجربيات مسئولين ديگر واحدهاي دانشگاهي مي تواند بسيار مفيد باشد .از آنجا كه بسياري از دانشجويان اين دانشگاه از مناطق ديگر هستند بـايـد امكانات لازم را برايشان ايجاد كرد تا با علاقه جذب شده و ادامه تحصيل دهند. جــذب دانشجوي بيشتر و اقامت آنها در شهر سبب رونق شهر مي گردد و اين در صورتي امكان پذير است كه مسئولين دانشگاه آزاد بتوانند امكانات بيشتر و بهتري را براي دانشجويان شهرهاي ديگر فراهم كنند .كار در خور توجه ديگري كه مسئولين دانشگاه آزاد انجام داده اند جذب افراد مستعد و داراي مدارك تحصيلي بالاي  شهر , جهت تدريس در كلاسهاي آن دانشگاه ميباشد . اين امر سبب دلگرمي بيشتر افراد تحصيلكرده مسجدسليماني شده كه خوشبختانه كم هم نيستند و به علت علاقه اي كه به ادامه تحصيل در بسياري از جوانان ديده مي شود روز به روز هم بر تعدادشان افزوده مي شود .

ورزش در مسجدسليمان هم يكي از موارد ي است كه بايد به آن اشاره كرد. شهري كه در ليگ فوتبال كشور نماينده داشت ( مسابقه ي معروف تاج مسجدسليمان و پرسپوليس تهران را كه حتما شنيده ايد ) وحتي بازيكناني را هم به باشگاههاي تهران معرفي كرد.در كشتي افرادي را داشتيم كه در حد تيم ملي بودند . در وزنه برداري قهرماناني را داشتيم كه امروزه هم نام آشنا هستند . در سالهاي دهه 40 در زمين تنيس باشگاه مركزي مسابقات تنيس انجام مي شد كه فكر كنم حتي درمركز استان هم مانند آن را نداشتيم (گرچه مورد استفاده ي افراد معدودي بود). در واليبال هم تا حدود زيادي موفق بوديم و دست پروردگان واليبال اين شهرهنوزهم در استان حرف اول را مي زنند. شايد اگر ورزش آن زمان مثل امروز حرفه اي بود و ورزشكاران از نظرمالي تامين بودند , بسياري از اين عزيزان جـهـت تـلاش مـعـاش ورزش را رها نـمي كردند . متاسفانه از آن همه افتخار اثري باقي نمانده بود تا در اين اواخـر بـازهم به همت مسئولين و بابودجـه ي شركت نفت و دانشگاه آزاد و خصوصا در وزنــــه برداري موفقيتهايي داشته ايم و حتي در رده سني دانش آموزان هم مقام كسب كرده ايم . كسب مقامهايي در سطح كشور وآسيا در سالهاي اخير , نشانه ي تلاشهاي مـربـيـان و ورزشكاراني است كه بيشترين عامل موفقيتشان علاقه ي آن هااست . اگر اشتباه نكرده باشم اولين زمين گلف ايران در اين شهر بود كه متاسفانه با بي توجهي تقريبا از بين رفته است . سالن بـولينگ باشگاه مركزي جزء اولين ها حداقل در استان مي باشد .گرچه خودم هم به اين اولين ها اشاره كردم ولي متاسفانه اين اولين ها معمولا در اختيار همگان نبود .

در گذشته دو سينماي شخصي شهر يعني ستاره آبي و ديانا , باشگاه ايران , سينماهاي تابستاني باشگاه كاوه ( بدر فعلي ) و نفتون و باشگاه مركزي بسيار شلوغ بود ولـي امروزه به علت گسترش تـلـويـزيـون , ويدئو و اخيرا ماهواره و مشكلاتي كه مـردم بـراي تـمـاشاي فيلم در سينماها با آن روبرو هستند , بسيار خلوت شده اند . سينما ستـاره آبي از سالها قـبل براي بازسازي تعطيل شده بود وهنوز بازگشايي نشده است و از بـقـيـه هم استقبال زيادي نمي شود .

در مورد سينماهاي شهر بايد اشاره كرد كه علاوه بر سينما ستاره آبي كه قبلا تعطيل و تاكنون بازگشايي نشده , سينما هلال ( دياناي سابق ) وابسته به هلال احمر هـم به علت عدم سوددهي, مدت زيادي است كه بسته شده است . تنها سينماي شهر سينماي باشگاه مركزي متعلق به شركت نـفت ( فقط در اختيار كاركنان شركت نفت است) كه جهت تعميرات مـدتي است تعطيل است . فكـرمي كنم بايد يك اولين ديگر به فهرست اولين هاي تـلخ و شيرين اين شهر اضافه كنيم . مسجدسليمان اولين شهري است كه در حال حاضر, فاقد سينما است . در گفتگويي كه با رئيس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي داشتم ايشان اظهار داشتند درـمورد سينماهاي شهر , با انجمن شهر و شهردار قبلي مكاتبه شده و جلساتي هم داشتيم كـه نتيجه نداشته و با انجمن شهر فعلي نيز مكاتباتي صورت گرفته است .

در مورد وضعيت روزنامه ها نيز اظهار داشتند : روزانه 2200 نسخه روزنامه وارد شهر مي شود كه حدود 40 درصد آن برگشت داده ميشود .علت عدم استقبال از روزنامه را گراني روزنامه, تكراري بودن مطالب روزنامه ها و اينكه بيشتر آنها در حقيقت اخبار راديو وتلويزيون را تكرار مي كنند , ديررسيدن روزنامه به شهر به علت مشكلات حمل ونقل (كه سبب شده به كنايه آنها را ديروزنامه يا دوروزنامه بنامند) ونيز گراني كرايه تاكسي را عنوان كردند . براي مثال اگر كسي از چهاربيشه يا بي بيان براي خريد يك روزنامه به اولين باجه روزنامه فروشي مراجعه كند بايد حداقل دوبرار قيمت روزنامه را كرايه بپردازد . در شهر هشت باجه مطبوعاتي( يكي در فلكه باشگاه مركزي يكي دركلگه و شش تاي ديگر درنمره يك) وجود دارند . در حالي كه با توجه به وضعيت جغرافيايي , وسعت شهر و پراكندگي محلات حداقل 70 باجه مورد نيازاست . به وضعيت كتابخانه ها در شهرهم اشاره اي داشته باشيم . كتابخانه مركزي در محله نمره چهل روبروي اداره آموزش و پرورش, كه در سال 1352 تاسيس شده است . داراي 17428 جلد كتاب , يك سالن مطالعه و به همين دليل روزهاي مراجعه براي زن و مرد متفاوت است . اعضاي آن حدود 1650 نفر و مراجعين حضوري در ماه حدود 300 نفر است . كـتـابـخانه بي بيان داراي 14300 جلد كتاب , دو  سالن مطالعه 250 نفرعضو و مراجعين حضوري درماه 70 نفر است . كتابخانه چهاربيشه داراي 6630 جلد كتاب , دو سالن مطالعه و مراجعه حضوري روزانه حدود 40 نفر است . الـبـتـه در ماههاي مختلف سال اين آمار كمتر يا بيشتر هم مي شود ( مثلا زمان برگزاري كنكور سراسري ) . كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان هم داراي حدود 8000 جلد كتاب و 107 نفر عضو مي باشد ولي مراجعه حضوري فعلا بسيار كم است .مركز تحقيقات و كتابخانه مركزي فرهنگيان مسجدسليمان هم كه با تلاش زياد مديريت وقت اداره آموزش وپرورش آقاي فرهاديان راه اندازي شد , با داشتن حدود 8000 جلد كتاب به عـلـت وجود مشكلات جهت تامين كادر اداري آن, ازحدود دوسال قبل تعطيل است . به كتابفروشيهاي شهر هم سري زدم .همه از عدم فروش كتاب گله داشتند و اينكه فقط كتابهاي درسي و كمك آموزشي آنهم محدود و نيز كتابهايي كه در ارتباط با قـوم بختياري و آداب و سنن آنها ويا درباره مسجدسليمان است , فروش دارد . صاحب يكي از كتابفروشيها نكته جالبي راعنوان كرد: ما منتظر هستيم در تعطيلات نوروز كه مسافران به اينجا مي آيند ازما كتاب بخرند كه آنها هم معمولا, براي هديه دادن به ديگران اين كار را مي كنند . وقـتي در مورد عـلت عـدم استقبال مردم از كتاب پرسيدم معمولا گـرفـتـاريهـاي زندگي , گراني كتاب , سرگرمي هاي متعدد مانند فيلم و اخيرا ماهواره را عنوان مي كردند . اين اشاره اي مختصر به وضعيت كتاب و روزنامه يا به عبارتي مطالعه در شهرمان بود .

به صورت اتفاقي سري هم به چند دكه سيگارفروشي در چند نقطه مختلف شهرزدم . فروش روزانه آنها بين 20 تا 30 جعبه در روز بود با توجه به اينكه در اين جاها سيگار نخي فروخته مي شود و مشتريان آنها , نوجوانان وجوانان هستند( مسن ترهامعمولا سيگار را پاكتي و از مغازه هاي محل مي خرند ) . يـكـي از كسانـي كه به صورت عمده سيگار مـي فـروخـت گـفـت كـه روزانـه حـدود 50 بـوكس ( بسته ده تايي ) به مغازه ها ودكه ها مي فروشد . اين آمار و آمار مطالعه روزنامه و كتاب را مقايسه كنيد .

يكي از مسائل مهم وضع بيمه درماني مردم است . اكثريت جمعيت شهر زير پوشش بيمه ( تامين اجتماعي و خدمات درماني ) هستند و اين خود جاي بسي خوشحالي است . بهزيستي سجدسليمان منطقه ي انديكا را زير پوشش حمايتي دارد ازجمله حمايت مالي و حمايت از معلولان و نيز خدمات بهداشتي . كميته ي امداد نيز فقط مسجدسليمان را زير پوشش دارد وخدماتي ارائه مي دهد شامل خدمات فرهنگي مانند كمك هزينه تحصيلي و لوازم التحرير . در مورد درمان نيز در مراجعه به پزشكان طرف قرارداد ويزيت رايگان و25 درصد بهاي دارو را به مددجويان پرداخت مي كند .اعطاي وامهاي مختلف و كمكهاي غيرنقدي سالانه از ديگر خدمات اين كميته است . علاوه بر اينها افراد تحت پوشش طرح شهيد رجايي ماهانه مبلغي بين 25 تا 45 هزارتومان كمك دريافت مي كنند .

سخن به درازا كشيد .در سالهاي اخير به عـلـت بـيكـاري و نـبـود شغل, مردم شروع به مهاجرت كرده و عده ي زيادي از ساكنين قبلي به شهرهاي ديگر رفته اند , خانواده هايي از روستاهاي اطراف جايگزين آنها شده است و شهر بافتي كاملا عشايري - روستايي پيدا كرده است . اين شهر به تـوجـه بيشتر نيازدارد تا وضعيت بهتري پيداكند . ايحاد اشتغال نه تنها از مهاجرت مردم جلوگيري مي كند بلكه سبب جلوگيري از بسياري مفاسد مي گردد.اشتغال مشكل تمام كشور بوده و تنها , به مسجدسليمان منحصر نيست و بـايد در سطح كلي براي آن فكري كرد وچاره اي انديشيد. فقط اين را مي گويم فقر كه نتيجه ي بيكاري است در شهر ما بسيار زياد است واين خود مي تواند علت مشكلات اجتماعي زيادي باشد . عـدم يا كـمـبود امكانات نـيـز از جمله مشكلات شهر است , مشكلي كه سبب بسياري از مهاجرتها گرديده است . با افزايش امكانات بهداشتي , پـزشكي و تـفـريحي شهرمي توان از مـهـاجـرت مردم جلوگيري كرد. براي مثال به پاركهاي شهر نگاه كنيم .حتي اگر شرايط فراهم باشد و بتوان به پارك رفت , آيـا جايـي به مـعـناي واقعي پارك وجود دارد كه بتوان با خانواده و يا حتي به تنهايي مدت كوتاهي در آن استراحت كرد ؟ باور كنيد نيست . با چند نفراز كساني كه ازاين شهر رفته اند صحبتي پيش آمد چرا رفتيد؟ اولين حرف همين بود , لااقل در اينجا مي شود با خانواده در پاركي استراحت كرد.پاركهاي مسجدسليمان عبارتنداز پارك شهربازي و پارك كوهستاني ملت در بي بيان كه امكانات كافي هم ندارند . پاركهاي محله اي كوي نفت خيز , بازار شوشتريها, كلگه و بازار تمبي , پاركهاي تكميل نشده حسين قصاب و ريل وي وپاركي  كه جـديـدا در كنار پل دبـيـرستان سينا درحال ساخت است . پارك جنگلي تمبي قـرار است در آينده نزديك از طرف اداره منابع طبيعي به شهرداري تحويل گردد . امـاكن ورزشـي و ورزش مورد ديگري است كه بايد به آن اشاره كرد . همه براثرات مثبت ورزش وفعاليتهاي ورزشي بر سلامت جامعه , پـركـردن اوقات بيكاري افـراد , جـلوگيري ازانحـرافـ و گرايش جوانان به مواد مخدر, اتـفـاق نظر دارند. به همين جهت د رتـمام كشور برگسترش فضاهاي ورزشي تاكيد مي شود . تنها استاديوم ورزشي شهر سالها قبل توسط شركت نفت ساخته شده و تاكنون مسابقات فوتبال و مراسم مختلف در آن برگزار شده است واكـنـون نيز جهت بازسازي تعطيل است . دركنار آن سالن سرپوشيده اي نيز احداث گرديده است . بـعـلاوه در نفـتون و بي بيان نيز زمينهاي خاكي ساخته است . در چهاربيشه زمين نسبتا خوبي ساخته شده ودربازار چشمه علي كنار دبيرستان ارتش زميني به اين امر اختصاص يافته است . در ديگـرمحلات هـم جـوانان بـا كمك ادارات و ارگانها, كارهـايي كرده اند . مجموعه ورزشـي باشگاه مركزي و دو سالن سرپوشيده اي كه به آن افزودند ( گرچه فقط مورد استفاده شركت نفتي ها است) , سالـنهاي سرپوشيده كنار بيمارستان شركت نفت در كلگه , تربيت بدني در سي برنج , دانشگاه آزاد , مجموعه ورزشي كارگران در بـي بيان , مجموعه ورزشي جنب باشگاه فرهنگيان , مجموعه ورزشي شهيد آذرو سالني در محله مال جونكي نيزاز جمله اماكن ورزشي هستند . بسياري از دـيرستانها و نيز هـنرستان شريف واقـفي , داراي زمين ورزشي هستند . گرچه اين زمينها كافـي نيست ولي بـا مديريت صحيح هم مي شود ازهمين امكانات كم استفاده كرد وورزش را گسترش داد. در سالهاي اخير افـرادي با توجـه به نياز مردم به اماكـن تـفـريحي و ورزشي , به ايجاد سالنهاي بدنسازي و گيم نت ها اقدام كردند .

باين پيش فرض كه نيت آنها خير بوده است , بـايد كـنـتـرل كافي بر آنها اعمال و نسبت به ايجاد و گسترش چنين اماكــني اقـدام كرد . درباره ي امـكانات پـزشكي كه در اقـامت مـردم بسيار تاثيرگذار است هرچه گفته شود كم است. بسياري از روستاييان كه فعلا درشهراقامت گزيده اند براي دسترسي به پزشك و بيمارستان بوده است . درطي چند سال گـذشته حداقل يك مورد را مي توانم ذكركنم كه يكي از ساكنان اين شهركه اتفاقا فرهنگي هم بوده , براثر تزريق اشتباه دارو وكمبود وسايل و امكانات پزشكي فوت كرده است . درمسجدسليمان سه بـيـمـارستان شركت نفت , 22 بهمن و شفا وابسته به تامين اجتماعي, هشت باب داروخانه , پنج فيزيوتراپي وشش آزمايشگاه وجود دارند كه به مردم خدمات ارائه مي دهند .

موضوع آب مسجدسليمان هم براي همه روشن است . تلمبه خانه آب د ر كنار رودخانه كارون در گدارلندر ساخته شده است ودر سالهاي اخير به علت ازدياد جمعيت و نياز بيشتر به آب, تلمبه هاي جديدي خريداري و به اين مجموعه اضافه شده است ( تلمبه خانه ي ارتش جدااست ) . متـاسفـانـه تا به حال مشكل آب حل نشده و هنوزهم در تابستانها به علت اقزايش تقاضا و در زمستانها به علت طغيان رود كارون و گل آلود شدن آب, مردم با مشكل كم آبي روبرو هستند . آب و جاده ي مسجدسليمان - اصفهان از مـواردي است كه در فعاليتهاي مهم اجتماعي و از جمله انتخابات , مرتبا مطرح شده ولي بلافاصله به فراموشي سپرده مي شود .

اشاره اي به وضعيت آب شد بگذاريد به بهداشت شهرهم نگاهي بكنيم . تا سالهاي اول دهه ي1340 فقط معدودي از منازل شخصي در مسجدسليمان بـودند كـه چون صاحبانشان توانسته بودند با اجازه ي شركت نفت آن را بسازند از نـظـر مكـان وامكانات و ضع خوبي داشتند حتي بعضي از آنها يك لوله گاز مستقل داشتند (چرا ؟) ولي بقيه معمولا مخفيانه وبا دادن رشوه به ماموران اداره حراست شركت نفت و در جاهاي بسيار نـامـنـاسب ساخته شده بودند(خانه هاي معروف به 12 ساعته. اگر سري به پرونده هاي دادگستري در سالهاي فوق بزنيد موارد زيادي را خواهيد ديد كه افرادهنگام ساختن خانه و درگيري با ماموران حراست بازداشت شده و حتي زنداني و يا جريمه نقدي شده و دربرخي موارد كـه آدم ضعيفي بوده يـا پارتي نداشته خانه مورد نظر تخريب هم شده است ).طبيعي است كه اين منازل فاقد هرگونه امكانات بهداشتي بود. آب دستشويي و آبي كه براي شستن لباس ( و يا حمام در فضاي آزاد و در فصول گرم ) مصرف مي شد در سطح زمينهاي اطراف منزل رها مي شد( نمونه هاي آن را حالا هم مي توانيد ببينيد ) . توالتها روباز بود و در نهايت داراي يك چاه كوچك كه خيلي زود پرشده و وضعيت بدي هم پيدا مي كرد ( الـبـتـه اگـر توالت داشتند چون منازل نزديك به بيست فوتي ها از توالت عمومي استفاده مي كردند). در اين سالها شركت نفت سيستم بهداشتي جمع آوري فاضلاب را براي منازل شركتي در چشمه علي احداث كرد كه فاضلاب منطقه از طريق لوله هاي چدني به مركزي در جنب چيت شويي فعلي فرستاده مي شد كه هنوز, آثار آن هست . ايـن سيستم هـم براثر بارانهاي شديد زمستاني به تدريج تـخـريب شد , لوله هاي چدني شكسته شد و از آن به بعد فـاضلاب منازل وارد گودالها يا به اصطلاح دره ها مي شد كه هنوز بـه همان شكل است . سالها بعد اداره آب و فاضلاب نيز در اين مورد اقدام كرد ولي جويهاي سنگي- سيماني هم در سال اول با اولين باران ( چون در مسيري بودند كه سيلابهاي زمستاني در آن جريان پيدا مي كرد ) تخريب شده كه آثار اينها را هـم مي تـوانيد ببينيد . به هر حال فاضلاب منازل غير شركتي هم وارد همان دره ها شده ومي شود. متاسفانه به رغم تلاشهايي كه شده تاكنون نتوانسته اند در اين مورد كار مثبتي انجام بدهند .

از ديگر مشكلات شهر مسجدسليمان آب هاي سطحي در فصل بارندگي است . از آنجا كه شهر در محيطي ناهموار بنا شده و داراي پستي و بلندي بسيار است , در زمستانها و بارانهاي شديد آب به مقدار زياد از بلنديها به سمت محلات سازير شده و سنگ و گل ولاي زيادي را همرا ه خودمي آورد كه اين نيز يكي از مشكلات ظاهرالاينحل اين شهر است . اين سيلابها ضمن اين كه گودالها يا دره ها را عميق تر مي كنند , فاضلاب منازل را نيز شسته و با خود مي برند. در تابستان متاسفانه فاضلاب و آبهاي زايد دراين دره ها جمع شده وبهداشت عمومي را به خطر مي اندازند . در گذشته از سوي اداره بهداشت شركت نفت جهت سمپاشي گـودالها  ( دره ها) اقدام مي كردند ( درحقيقت مواد نفتي و عمدتا گازوييل مي ريختند ) اما درسالهاي اخير به علت رعايت بهداشت و يا گراني مواد نفتي اين كار هم انـجـام نـمـي شود كه اين خود مشكلي بر مشكلات مردم افزوده است . مردم از گذشته جهت مصارف روزانه يا حتي درآمد بيشتر گاو وگوسفند نگهداري مي كردند كه با توجه به بـافت جديد شهر اين مسئله شايعتر هم شده است و ديدن احشام سرگردان در سطح شهر از مناظر عادي شده است .

مسجدسليمان داراي چهار مسير ورودي يا خروجي است مسيراصلي جاده اي است كه به سمت اهواز مي رود . مسير دوم جاده اي است كه از پشت برج به سمت انديكامي رود مسير سوم جاده اي شركت نفتي است كه از بي بيان به سمت چم فراخ ميرود و مسير چهارم از پل فلزي تمبي به سمت گلگير و هفتگل رفته و در آنـجا به جاده ايذه و اصفهان وصل مي شود . تردد كاميونها درجاده اخير با احداث كارخانه سيمان بيشتر شده است كه خود سبب گرديده نسبت به ترميم و بازساز ي آن اقدام گردد . از آنـجـا كه مسير كامـيـونها از داخل شهر است ( مسجدسليمان جاده ي كمربندي ندارد ) مشكلاتي را براي مردم ايـجـاد مي كند . اين احتمال وجود دارد با ساخته شدن جاده ي هفتگل بار ترافيكي جاده مزبور كاهش يافته و بيشتر آنها از مسيرهفتگل به سمت مقصد خود بروند و اين يـعني انزواي بيشتر براي مسجدسليمان . در سالهاي اخير طرحي براي احداث جاده كمربتدي ازمسير ريل وي به تمبي پيشنهاد شده وحتي تابلوآن هم نصب گرديده ولي تا كنون كار مهمي در اين زمينه صورت نگرفته است . چنانچه اين مسئله واقعيت پيدا كند تردد كاميونها راحت تر شده و مي توانـد در بهبود وضع شهر مفيد باشد . طـرح جاده ي مسجدسليمان - اصفهان كه از مسير انـديـكا و كوه دلا مي گذرد نيز از جمله طرحهايي بود كه سبب خوشحالي مردم گرديد و حتي تـونـل دلا نيز حفاري گرديد ولـي متاسفانه اين طرح به همان صورت نيمه تمام رها شد. هر از گاهي مسئولين به آن اشاره اي دارند ولي در عمل هيچ كاري صورت نمي گيرد .

و اما مسجدسليمان از نظر شكل ظاهري شبيه به يك مستطيل است . از سمت اهواز كه وارد شهر مي شوي محلات به ترتيب عـبارتند ازهوانيروز , :تلخاب , نفتك , چهاربيشه , باغ چشمه علي , سرمسجد , كولرشاب , نصيرآباد, ريل وي , چيت شويي , بازار چشمه علي, كوي شهيد موسوي (سركوره ها) , مال شنبه , مال جونكي , پنج بنگله , هشت بنگله , دره اشكفت , نمره دو, پانسيون خيام , سي برنج , كمپ كرسنت , نفتون , هشت بنگله, مال كريم , اداره مركزي شركت نفت , سبز آباد , باغ ملي , پشت برج , افرمبي , نمره چهل , پشت كوه , نمره يك , چاه نفتي , دره خرسان ( تخليه شده ) , كلگه , نمره هشت, بي بيان , شيخ مندني و تمبي . بسياري از اين محلات خود شامل قسمنهاي كوچكتري مي شوند .

به نكـته ي عجـيـبي پي برده ام . در تـمام شهرها وقـتي اداره اي تاسيس يا كار تازه اي آغازمي شود , همه در فكر گسترش آن و يا به فكر امكانات جانبي هستند . ولي درشهرما با شروع كارهـر ارگان يا كار تازه مانند دانشگاه آزاد يا بيمارستان تامين اجتماعي همه به اين فكر هستند كه , چگونه مي توان در كـنار يا جلو آن تكه زميني را تصاحب كرد و در آن دكه اي ايجاد كرد( كه اينهم از بيكاري مردم سرچشمه مي گيرد وچه بسيار افرادي كه با يك دكه شروع كرده وحالا براي خود مغازه داري شده اند ) و بعدهاآن دكه به مغازه اي تبديل و با رشد شهر , همان تكه زمين قيمت چند ده ميليوني پيداكرده و سرمايه اي براي صاحبش . طبيعي است با اين نگرش پيشرفتي نخواهيم داشت .

و حرف آخر. مي گويند هركسي را از روي سطح توقعات وآرزوهايش مي توان شناخت . در گذشته نتوانستيم بپرسيم چرا فلان مسئول شركت نفت داراي بنگله چند اتاقه است درحالي كه يــك كارگر ساده با زن و چند فرزند بايد در يك اتاق زندگي كند كه معمولا همين را هم دريغ مي كردند . در زمان حال هم بارها شاهد بوده ام كه اهـالـي محـلات و خصوصا زنـان براي مشكل آب يا برق و… قـربـان صدقه مامورين مي روند و به آنها التماس مي كـنند مثـل اينكه برق يا آب مايملك مامور بوده و آن را به مردم داده است . مطمئن هستم كه كاركنان ادارات خود از اين وضع راضي نيستند و دوست ندارند افراد با آنها اينگونه رفتار كنند ولي اين برخورد اشتباه مردم كه نتيجه ي پايين بودن آگاهي آنها است , به مرور زمان مي تواند بـه ايجاد حس غرور در ماموران كم جنبه منتهي شود كه خود شخصا نمونه هاي متعددي را دربعضي افراد ديده ام. اگر به مردم عادي در مراجعاتشان به ادارات , ارگانها و حتي بانكها دقت كنيد اين پايين بودن سطح توقعات كه نتيجه ي مستقيم ناآگاهي آنها از حقوقشان است را خواهيد ديد . هرزمان مردم ما دراين زمينه به حد معقول برسند , مطمئن باشيد بقيه كمبودها  و مشكلات حتما حل خواهند شد و كاش دهها سال قبل مي رسيدند كه مطمئنا امروز حرفهاي من وشما اين نبود. در كنار اينها حـرفي هم با مسئولين دارم .همه ي ما در زندگي و در شغل و حرفه ي خود , يا خدمات دهنده هستيم و يا خدمات گيرنده . يـا بـراي ديگران كاري انجام مي دهيم يا براي ما كاري انجام مي دهند . سعي كنيد در هرحال آنگونه رفتار كنيد كه دوست داريد با شما رفتار شود ومطمئن باشيد هم خـدا از شما راضي خواهد بود و هم خلق خدا .

  

 

+ نوشته شده در  86/07/29ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط هوشنگ بهرامي | 

 

مــسـجـــد ســلـيـمـان

سخني با مسجدسليماني ها

باياد و نام خدا

به نام خدا و با سلام به شما عزيزان و بزرگواراني كه اين مطلب را مي خوانيد . نوشتن براي دوستاني كه خوب مي دانم همه از من بيشتر و بهتر مي دانند , كار بسيار مشكلي است خصوصا كه خـود من هـم نـاوارد و ناشي هستم . همانگونه كه در پي خواهد آمد طيف وسيعي از اقوام مختلف اين كشور به خاطر كار در شركت نفت , در اين شهر ساكن بوده و سپس به محل اقامتشان بازگشته اند . بعدها به علت كمبود كار وبراي يافتن شغل گروه زيادي از مردم مسجدسليمان راهي شهرهاي ديگر شده اند و به همين خاطر هر جاي اين مملكت كه برويد به نوعي به مسجدسليماني هابرخورد مي كنيد. مسجدسليمان متعلق به همه عزيزاني است كه به آن علاقه دارند چه در آن ساكن بوده و حال نـاجار به مهاجرت شده و چه هم اكنون, ساكن آن باشند و طبيعي است كه اين طيف وسيع تـنـها بختياريها نيستند . اين را خودم شاهد بوده ام, در ترمينال فولادشهر منتظر حركت اتوبوس بودم كه متوجـه شدم مرد مسني درحالـيكه اشك به چشم دارد به جلو اتوبوس نگاه مي كند . براي شروع كـلام سلام كردم و پس از مدت كـمــي فهميدم كه اصفهاني است و قـبلا در شركت نـفـت مسجدسليمان و در باشگاه بي بيان كار مي كرده سال 1346 بازنشسته شده است و با ديدن نام مسجدسليمان بر روي اتـوبـوس به ياد آن ايام افتاده وناراحت شده است . از من سراغ شهر را گرفت و باور كنيد با علاقه اي بسيار عجيب و وقتي مختصري از وضع شهر را برايش گفتم واقعا ناراحت شد. بله دوستان به راستي كه مسدسليمان خاك دامنگير دارد .دو مطلب را در شروع بـگـويـم اول آن كه داستان مـن داستان آن كسي است كـه در تشييع جنازه پدر پشت سر جمعيت راه مي رفت . به اوگفتند كه تو پدرت مرده و بايد جلو جمعيت راه بروي و او جواب داده : بار اول است كه پدرم مي ميرد نـميدانم جـلو جمعيت بايد بـروم يا پشت سر آنها . آري ايـن وضعيت من است و اگــر ايراد بگيريد چـرا شروع كرده ام؟ فقط يك كلام , علاقه , آري علاقه و بس . هميشه خواسته ام در باره اين شهر بنويسم كه موقعيت دست نداد و حال كه اين فرصت پيش آمده كارم را با ياد و كـمـك خداوند شروع كرده ام و اميدوارم با عـنـايـت خداوند و يـاري و راهنمايي شما عـزيـزان بتوانم موفق شوم . دوم آن كه مطالبي كه به دنبال خواهد آمد به احتمال فراوان تكراري است ودر مجلات , نشريات واخيرا در سايتهاي مختلف در اين بـاره , خوانده ايد . ادعا نمي كـنـم كـه بهتر و نابتر است يا نگارش بهتر والخ , بلكه سعي براين است كه به مسجدسليمان همانطور كه هست بنگرم و بس . دوستان عزيز اين شهر را به هر اسمي بناميم , پارسوماش , مسجدسليمان , M.I.S انگليسي ها ويا مسكوسليمان , مي خواهم در باره امروز آن بنويسم و شايد همفكري كه چه كنيم براي بـهـتـر شدنش . نـمي خواهم به اين فكر كنم چـرا به ايـن حـال و روز افتاده , كـه تكرار مكررات است و ممكن است به بيراهه هم بروم و از آنجا كه از همه چيز آگاه نيستم , در نتيجه گيري ها امكان دارد اشتباه كنم . از اينها گذشته , هـدف اينگونه نبش قبرها , يافتن مسبب است در حاليكه نيت من اين نيست . كـنـدوكار در گذشته هـيچ كمكي به ما نكرده و نمي كند ( اين نـظـر شخصي من است ) پس بياييد و بياييم اگر مي توانيم به فكر آينده اين شهر باشيم . دوستان عزيز مـن هم روزهايي را به ياد مي آورم كه جلو درب دبيرستان سـينا كـه شاگردانش از محـله پنج بـنگله تا بـاغ چشمه عـلي و حـتي روستاهاي اطراف را هم شامل مي شدند - دو نـوع اتـوبـوس براي حمل و نـقـل شاگـردان - البته گـروه معدود بچه هاي كارمندان شركت نفت مي ايستاد . نـوع اول داراي صندليهاي به اصطلاح چـرمي كه مختص بچه هاي كارمندان عاليرتبه بود و نـوع دوم با صندلي چوبي كه براي بچه هاي كارمنـدان دون پايه بود. گروه ديگري از بچه ها هم - برخي بچه هاي كارگران شركت نفت كه خانـه شان در محلات ديگر بود- پس از اتمام كلاس خود را با هر زحمتي بود به تـريـلي هاي كارگري - به اصطلاح كـمـر شكن ها ميرساندند تا بتوانند به منزل بروند و بقيه , كه اكثريت قريب به اتفاق بـچـه ها بودند واكـثـرا از مناطق دورتر , بايد پياده به منزل مي رفتند . من نـمي خـواهم به اين مسئله بپردازم كه چـرا آنگونه بود بـلـكه فـقـط مي خواهم بگويم چگونه بود .صاف و ساده بگويم هـدف من اين است كـه به كـمـك شما عـزيـزان وضعيت شهر را آنـگـونه كـه بوده و هست شرح دهـم و در اين راه , هرنوع اطلاعات موثق يا نظرات افراد مسن تر ويا عكس يا فيلمهايي كه ممكن است نـزد شما يافت شود , مي تواند كمك بسياري بنمايد واز همه شما انتظار همكاري و مساعدت دارم .

طرح كار من اين است كه در ابتدا مقدمه اي درباره ي مسجدسليمان داشته باشم و سپس به چاه شماره يك بپردازم . پس از آن محلات شهر به صورت جداگانه معرفي مي شوند و در اين مقوله مـواردي چون نام محلات , وجه تسميه آنها( البته اگر علتي داشته باشد) , نام قبلي و فعلي , مـحله هايي كه از بـيـن رفـته يا به وجـود آمده اند , تاسيسات يا امـاكـــن مشخصي كه وجـود دارند و . را ذكر كنم .

از آنجا كه به قـول قـديمي ها , نـگارنده يك آموزگــار بازنشسته هستم , به مدارس شهر هـم نگاهي خواهيم داشت و معرفي مختصر مـدارس قـديـمي , كه بسياري از آنـها بازسازي و يا دوباره سازي شده اند و نيز يادي خـواهـيـم كرد از فـرهـنـگـيـان قــديـمي و پيشكسوتـان جامعه فرهنگي مسجدسليمان , چه آنهايي كه در قــيـد حيات هستنند و چه عـزيـزاني كه فـوت كرده و ديگـر در ميان مانيستند و صد الـبـته , يادشان هميشه گرامي ا ست . در انـتـها نـيـز چـهـره هاي قـديـمي و مـعروف و نيز مفاخر علمي و ادبي شهرمان را معرفي خواهيم كرد كه اين بزرگمردان حق بزرگي بر گردن همه ما دارند .

در خاتـمه خوشحال خواهـم شد كه نظرات شما بزرگواران را بدانم چرا كه هر كاري با انـتـقاد سازنده بهتر مي شود و امـيـدوارم از بـذل محبت دريغ نفرماييد .

+ نوشته شده در  86/07/29ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط هوشنگ بهرامي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در این وبلاگ به شرح حال شهر مسجدسلیمان پرداخته می شود ولی در کنار آن مطالب علمی . ادبی . اجتماعی و ... نیز مد نظر خواهد بود .

پیوندهای روزانه
مسجدسلیمان شهر رها شده
مسجدسلیمان
شهرخفته
پارسوماش
شهرمن مسجدسلیمان
مسجدسلیمان
سرزمین پنج خورشید
سرزمین پنج خورشید
محمدی
خین گل
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم آذر 1388
هفته سوم آذر 1388
هفته دوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
آرشیو موضوعی
ورزش
کامپیوتر
آموزش و پرورش
اجتماعی
زبان فارسی و شعر
سرگرمی
مسجدسلیمان
معلم
مناسبت ها
وبلاگ و وبلاگ نویسی
شخصی
پیوندها
پارسوماش
سرزمین پنج خورشید
مسجدسلیمان
شهرمن مسجدسلیمان
محمدی
خین گل
سرزمین پنج خورشید
شهر خفته
مسجدسلیمان شهر رها شده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان