تبليغاتX
مسـجـدسلـيـمـان

 

مــسـجـــد سـلــيـمـان وضعيت خانه سازي در گذشته وحال

بایاد ونام خدا

كساني كه اولين بار در شب وارد مسجدسليمان شده اند , تصوير بسيار زيبايي از اين شهر در ذهن خود رسم مي كنند ولي اين تصوير حداكثر 12 ساعت دوام دارد و با شروع روز وتابش آفتاب و ديدن ظاهر واقعي شهر, همه چيز عوض مي شود . خانـه هايي كه در پستي و بلندي زمين بي هيچ نظمي ساخته شده اند و خانه هايي كه بعضي , فقط ظاهري از خانه دارند .

ايـن بخش دربـاره ي وضعيت خانه و خانه سازي و مشكلات آن , بخصوص در زمان شركت نفت درمسجدسليمان است . ممكن است مطالب به صورتي گذرا درقسمتها ي ديگر هم ذكر شده باشند ولي , موضوع به طور كامل در اين بخش آمده است .

از خانه هاي سازماني شركت نفت آغاز كنيم كه سبب گـرديد شهر , به صورت محلات جداگانه شكل بگيرد . مسئولان شركت نفت براي آنكه مشكل حمل و نقل كارگران را نداشته باشند خانه ها را در كنار محل كارمي ساختند . چشمه علي نـزديـك ورك شاپ , بي بـيان نزديك پالايشگاه , تمبي نزديك راه آهن و كارخانه ي برق , حتي در كنارمخازن آب بالاي بازارچشمه علي چند خانه سازماني براي كاركنان آن قسمت .اين پراكندگي منازل اوليه باعث شد تا بقيه هم در كناراين محلات اقدام به خانه سازي كنند . انگليسيها با توجه به شكل زندگي خودشان براي روسا خانه هاي ويلايي ( بنگله ) در نقاط مختلف و با فاصله از منـازل ديگر ساختند كه هـنـوزهـم پابرجاست گـرچه ابهت قبلي را ندارند . امروزه به علت ازدياد تعداد خانه ها , فاصله ها تقريبا از بين رفته است .

موضوعي كه ذهن همه را مشغول كرده و براي هر تازه واردي هم مطرح مي شود اين است كه گرچه شهر زمين مناسب ندارد , چـرا هـمـين زمينها ازابتدا دراختيار مردم قرارداده نشد تا به شكل مناسبي ساخت و ساز كنند؟ علت اين را حتي قديمي ترهاهم نمي دانستند ولي ظاهرا مسئولين شركت نفت از آنجا كه چنين روزهايي را انتظار داشتند( سرنوشت ساكنان غير شركتي نفت سفيد , عنبل و هفتگل را تجربه كرده بودند) ويا براي اينكه اطرافشان زياد شلوغ نشود وبه اين بهانه كه ممكن است درزمينهاي شهر منابع جديدي يافت شود , اجازه ي ساختمان سازي نمي دادند و به شدت با احداث خانه توسط مردم برخورد مي كردند و دراين راه ازابتدا به گونه اي اقدام كردند كه مردم جرات اعتراض نداشته باشند . تخـريب خانـه ها حتي با استفاده از نيروهاي شهرباني ( در سالهاي آخر مردم فهميده بودند مامورين حراست اجازه قانوني ندارند ) وحتي گاهي كارگراني راكه برخلاف ميل مسئولين خانه ساخته بودند, به مناطق ديگر تبعيد يا به اصطلاح اجبارا منتقل مي كردند . اينكه شركت نفت مجاز بودبه اين صورت عمل كند يانه ؟ منهم نمي دانم و يا شايد هنوز هم بي جواب باشد .به هرحال مسئولين شركت نفت به همين شكل عمل مي كردند ومردم هم مانند وحي منزل , نظرآنها راعينا پذيرفته و عمل مي كردند . مطمئن هستم اگـرموارد ذكـرشده را بـراي هركس خارج از محدوده مسجدسليمان بيان كنيد به هيچ وجه نخواهد پذيرفت . تـاكـيد براين موضوع به خاطر كم لطفي بعضي دوستان غير مسجدسليماني و برخي همشهريهاي جوانتر است كه از روي كنجكاوي ويا شايد تمسخرمي پرسند مگر شما سليقه نداشتيد كه منازل را به اين شكلمي ساختيد ويا چرا دربرابر شركت نفت تسليم محض بوديد وهرچه مي گفتندمي پذيرفتيد؟ بارها درجواب اين سوالات عنوان كرده ام كه اگر سليقه نداشتيم امروزه چنين ساختمانهاي شيك و گران قيمتي در اين شهروجود نداشت . راستش را بخواهيد قبول دارم كه درمقابل شركت نفت به نوعي مسخ شده بوديم ( ازعـدم آگاهي ازحقوق اوليه مان ويا قدرت بلامنازع شركت نفت سرچشمه مي گرفت كه آن هم نتيجه ناآگاهي خود ما بود) . براي خود من هنوز عجيب است چگونه ممكن است مامور حراست شركت نفت به خود اجازه دهد در ملاءعام مانند نظاميان قديمي كه به سربازان زيردستشان فحش مي دادند , به مردم فـحش نـامـوس بدهد وجالب تر اينكه هيچكس هم جوابي ندهد . مي خواستم خاطراتي كه ازآن دوران دارم وياديگران دارند , بااجازه خودشان در آخر نقل كنم اما چون بحث نحوه ي رفتار مسئولين شركت نفت است اين مورد را ذكر كنم . درمنازل كارمندي محله ي ما يك نفراقامت داشت كه بگذاريد نامش را ذكر نكنم . ما در منزل براي گرم كردن و غذاپختن از مازوت استفاده مي كرديم كه انصافاً دود زيادي ايجاد مي كرد وازاتفاق دود هم مستقيماً به سمت خانة ايشان مي رفت . چندبار بانوعي غرور اعتراض كرد كه حق نداريد نفت سياه مصرف كنيد ظاهراً چون خودش از گاز طبيعي استفاده مي كرد وضع مارا درك نمي كرد . البته پدرم كه مشتاق اينگونه برخوردها بود به خوبي جوابش را داد .

مردم به دلايل ذكر شده به حدي از ماموران حراست واهمه داشتند كه حتي به توهين هاي آنان واكنشي نشان نمي دادند . مردم به خاطر نياز به مسكن به دنبال راهي براي راحت شدن ازدست مزاحمت ماموران حراست بودند وتنها راه هـم، تطميع آنان بود كه متاسفانه اين روش هميشه جواب داده است . بعضي ماموران كه رشوه به مذاقشان خوش آمده بود، به تدريج راهـهـاي فرار از اين قانون من درآوردي را به بقيه نشان دادند و يا شايد اولين بار، به يكياز نورچشمي ها راه حل را نشان داده و بـقيه هم ياد گرفته اند . با ترفندهاي مختلف ازجمله گذاشتن عكس شاه درخانة جديد, ماموران از قبل تطميع شده هم از تخـريب خانه صرفـنظر كـرده و مسئله بـه دادگستري و...…كشيده مي شد كه پـرونده هاي زيادي در اين زمينه براي افراد ساخته شد . وجود منابع جديد هم بهانه اي بيش نبود چـرا كه ، تمام مـنـابع شناسايي و بهره برداري گرديده بود . به هر جهت مسئولين شركت نفت زمـيـنـهاي خوب و قابل سكونت را انتخاب وخانه هاي سازماني احداث كردند وبقية مردم ناچاراً به دامنة تپه ها و جاهاي نامناسب روي آوردند . اگر نگاهي گذرا به وضعيت منازل شركتي و شخصي ( آنـهـايي كه قـبل از انقلاب ساخته شده اند ) بيندازيد به خوبي اين موضوع را درك خواهيدكرد .

يكي ديگر از راهها, ساختن خانه هاي 12 يا 24 ساعـته بود . تعجب نكنيد . البته دراين راه هم هماهنگي با ماموران حراست شرط اول بود . صاحب خانه پس ازهماهنگي , مصالح لازم يعني سنگ و گچ و چوب و حصيرو اين اواخر لوله و پليت را آماده مي كرد ودرزمان مناسب , يك شب ماموران به آن محل سرنمي زدند واوهم به سرعت و بااستفاده از بيش از يك نفر بنا, اتاقي را مي ساخت وروي آن را مي پوشاند ومقداري وسايل درآن قرارمي داد يعني كه مسكوني است و به اين ترتيب خانه اي به خانه هاي شهر افزوده مي شد .

يك راه ديگر براي افرادي كه نمي توانستند چراغ سبز ماموران را داشته باشند اين بود كه كنار تپه ويا مكان مرتفعي را به شكل يك اتاقك مي كندند بعد در يك فرصت كوتاه با كمك بستگان فقط ديوارجلو را مي ساختند و سه طرف ديگر را كه چسبيده به زمين بود , سنگها را روي هم مي چيدند و گاهي هم اين كار را نمي كردند و روي آن را مي پوشاندند . پس از مدتي مي توانستند از داخل و بدون مزاحمت ديوارها را بسازند . انتخاب زمين كنار بلنديها براي اين بود كه , ديـوار كـمـتـري احداث كنند يا به عبارتي كمتردر ديد ماموران باشند.

يك مورد جالب را كه خودم ديده ام نقل مي كنم . كسي را مـي شنـاسم كـه خـانه اش در كنار تپه اي بود. مـدتـها از آن جا صداي كلنگ مي آمد ولي چـيـزي پيدا نبود . يكي دو سال گذشت تاماجرا معلوم شد . اوو خانواده درون تپه را به شكل زيرزمين سوراخ كرده ودرآن اتاقكهايي ايجاد كرده بودند . به مرور از داخل يا سنگ و گل ديوارها را ساختند و بعد يكي يكي از يالاي تپه خاك روي اتاقها را برداشته و سقف آن را پوشاندند .

حال اين سوال به ذهن مي آيد كه اينگونه خانه ها محكم بود يانه ؟ حتما نـبـود ولي خدايار فقرا بود ودر طول اين مدت خانه اي را نديديم كه برسر صاحبش خراب شود در حاليكه امروزه با اين مصالح خوب مدام صحبت از تخريب منازل است .

يكي ديگر از راههاي گرفتن زمين، استفاده از احشام بخصوص گاو بود . تعجب نكنيد فرد براي مدتي طولاني گاو يا گاوهايش را يك جا مي بست و پس از مدتي در عرف محل زمين متعلق به او بود .ممكن بود دور آن را با جوبهاي خشك درخت كنار ( پَرزين ) بپوشاند ويا ديواركوتاهي از سنگ ( پرچين مانند ) دور آن بكشد .

مصالح معمولا سنگ و گل وتيرهاي چوبي و حصير بود. بعدهابراي اينكه ديوارزودتر محكم شده تا بتوان سريعتر خانه را ساخت ، ازگچ استفاده شد كه سبب سرعت بيشتري در كارگرديد . به تدريج پليت و لوله مـورد استفاده قـرار گـرفت كه ضمن محكم بودن ، دوام بيشتري هم داشته و ضمناً ظاهر زيباتري هم داشت . پشت بام را هم با كاهگل مي پوشاندند كه هنوز هم وجود دارد . پس ازمدتي ، تيرآهن جاي لوله را گرفت و در نهايت خانه ها را با آجر و گچ تاق مي زدند كه دوام بيشتري داشته و مشكل ُچكه كردن هم نداشت البته ، بـه شرطي كه بام سيمان شده و بعد باقيرو گوني روي آن پوشانده شود . اين اواخر هم ايزوگام خيال همه را راحت كرده و در كنار آن سقـف با تيرچه و بلوك كه محكم است وهم از نظر استفاده از مصالح در مراحل بعدي مقرون به صرفه است .

نكته جالبي را بگويم . معمولا قانون نانوشته اي وجودداشت كه اگر كسي با استفاده ازهر كدام از ترفندهاي ذكرشده زميني را به قولي نشان مي كرد , ديگران تملك اورا در حد سند ثبتي امروزي قبول داشتند و به آن تعـرض نمي كردنـد وشايد سالها , زمين به همان شكل باقي مي ماند تا در فرصت مناسب ساخته شود .

قـبلا اشاره شد كه مسئولين شركت نفت زمينهاي مسطح و همواررا انتخاب و در آنـها منازل سازماني احداث كردند(البته به استثناي مناطقي چون تلخاب , هشت بـنگله وشاه نشين كه ازهمان ابتدا براي اقامت روسا درنظرگرفته شده بود ) ودركنار اين زمينها، مناطقي هم كه براي خانه سازي مناسب بود به همان شكل نگه داشتند . اگرعكسهاي قديمي محلاتي چون چهاربيشه , كنار دبيرستان سينا, مسير نفتون و مقابل كمپ كرسنت , هشت بنگله ورا نگاه كنيد كاملا متوجه اين موضوع خواهيد شد . حتي اگربپذيريم نوعي آينده نگري بوده ( مسلماً نبوده است ) اين سوال پيش مي آيد كه آينده نگري براي چه وبراي چه كسي ؟ باور كنيد پدر هم اينگونه براي فرزندانش آينده نگري نمي كند . براي مثال زمين فعلي ورزشگاه چهاربيشه ساليان طولاني به همان شكل باقي مانده درحاليكه مردم عادي در دامنه تپه مقابل زيرجاده فـرودگاه خانه هايي ساخته و در آن سكونت كرده بودند كه فقط , نامي از خانه داشت و آثار باستاني سرمسجد پس از قرنهاي متمادي كه از ايجادشان مي گذشت بهتراز آنها بود . گرچه خوشبختانه محل موردنظر درنهايت به زمين ورزش تبديل شد . يازمينهاي اطراف دبيرستان سينا كاملا خالي بود ولي مردم از ترس ناچاراً در تپه مقابل كه به َسرتُل معروف بود خانه ساختند ويا در بازار چشمه علي كه مردم به ناچاردرمحل قبرستان قديمي پشت باشگاه بدر به خانه سازي اقدام كردند . در مورد بـقـيـه محلات اطلاع زيادي ندارم ولي , تا آنجايي كه خود ديده ام زمينهاي بسيار زياد ي در اطراف ادارات و تاسيسات شركت نفت وجود داشت كه با تكيه برقدرت آنها را خالي نگه داشته بودند و مردم به ناچار در مناطق نامناسب خانه مي ساختند . اما براساس يك اصل ساده فيزيك ( فكر كنم اصل دوم نيوتن , هـرنيرويي را عكس العملي است به اندازه آن و درجهت مخالف و يا آزاد شدن فـنـر تحت فشار) , به مجرد از بين رفتن قدرت شركت نفت مردم به سرعت در زمينهايي كه تا آن زمان از دسترس آنها دور بود , اقدام به ساختن خانه كردند و آن هم بدون نظم و نقشه و طرح جامع شهري كه نتيجه اش را مي بينيد .

درمورد واگذاري زمين به افراد , شركت نفت به ندرت اين كاررا مي كرد ولي با همان ترفند قبلي گاهي اوقات به فرد كمك مي كردند تا پي ساختمان را بسازد و به بهانهة ساخت غيرقانوني كار را متوقف مي كردند ولي زمين عـمـلا متعلق به فـرد بود وسر فرصت بقية كار را دنبال مي كرد . در محلة ما يك نمونه هست كه بعد از انقلاب چون صاحب زمين آشناي با نفوذي داشت، حتي توانست سند هم بگيرد( البته به قول خودش) . الـبـته در موارد نادري هم(نادر شايد چون من اطلاع ندارم) زمينهايي را حتي با انشعاب گاز به افراد بانفوذ واگذار كرده بودند كه در آن زمان بسيار عجيب بود .

اين سوال هميشه در ذهن من بود: آيا شركت نفت حق داشت زمين واگذار كند ؟

از ضروريات يك خانه آب , برق و فاضلاب است . درآن زمان جز بنگله ها , منازل كارمندي و منازل سي برنجي , بقيه مردم براي سوخت اگر توان داشتند نفت وگرنه زغال , چوب ( كه راحتتر به دست مي آمد چون هنوز وابسته به روستا بودند ومي توانستند با قطع درختان چوب تهيه كنند) و درنـهـايت از سوخـتـهـاي حـيـواني استـفــاده مي كردند . مـنازل نزديك بيست فـوتي ها با تحمل مشكلات , از بـخـارعمومي آنها استفاده مي كردند . براي آب هـم وضعيت يكسان بود وهمه بايد ازشيرهاي آب عمومي ( معروف به َبمبو) كه جهت منازل بيست فوتي ويا درمحلات ايجاد شده بود استفاده مي كردند . آب جيره بندي بودولي خوشبختانه مصرف آب كم ومشكلات هم دراين زمينه كمتر بود . بـرق هـم مختص منازل شركتي بود و بقـيه ازچـراغ نفتي ( اگـرداشتند ) استفاده مي كردند . درآن زمان يك شركت خصوصي در مسجدسليمان بود كه فقط روزها كارمي كرد وعـده ي كمي هم مي توانستند از برق استفاده كنند چون گران بود وامكانات مي خواست . بجز منازل كارمندي و سي برنجي بقيه ازتوالتهاي عمومي استفاده مي كردند ( چيزي شبيه توالت پادگانهاي نظامي گذشته ) كه علاوه براينكه ازنظر بهداشتي درست نبودند ظاهر نامناسبي هم داشتند . شركت نفت براي منازل شخصي درمحلات هم توالت عمومي ساخته بود ( فكركـنم آثارشان را هـنوزمي توان ديد ) . تا اوايل دهـه 1340 ايـن توالتها وجود داشتند ولي به تدريج تخريب شدند .

با تـوجـه به وضع آب مي توانيد رعايت مسائل بهداشتي را حدس بزنيد . درزمستـانها حمام فـقـط هفته اي يكـبـار آنهم در صورت مساعـد بودن هوا ولي تابستانها, اگـرآب فراهم بود مشكلي نبود . درزمستان معمولا با يك ديگ يا قـابـلـمة بزرگ آب گرم كرده وبچه ها وبـزرگترها حمام مي كردند . آبهايي كه براي استحمام يا شستن لباس مصرف مي شد ، به بيرون از فضاي خانه هدايت و در زمينهاي اطراف ( كه زيادهم بود ) جاري مي شد وپس ازمـدتي متعفـن شده و ظاهـر نامناسبي پيدا مي كرد . حالاهم مي توانيد نـمونه هاي زيادي در شهر ببينيد . عـده اي هم ازحمامهاي عمومي درچشمه علي , نمره يك و كلگه استفاده مي كردند . كساني كه فاميل نزديكي درخانه هاي شركت نفتي داشتند ، هروقت رويشان  مي شد مزاحم آنها شده , استحـمام كرده ولباسها يشان را مي شستند .

از آنچه به عنوان مركز بهداشت مي شناسيم , خبري نبود . واكسيـنـاسيـون هـاي لازمدرطول سال تنها توسط گروههاي شركت نفت ودرمدارس صورت مي گـرفت . اول هـرسال گروهي ازطرف اداره ي بهداشت شركت نفت به مـدارس آمـده وشاگـردان را معاينه كرده , آنهايي را كه مبتلا به بيماري تـراخم بودند مشخص مي كردند . هـرروز صبح يك نـفـرمي آمد ودرچشم آنها قطره يا پماد زردرنگي مي ريخت .

اما كنار آمدن با گرما وسرماي خوزستان هم حديث ديگري داشت . تـابستانها استفاده از بادبزنهاي حصيري و به اميد بادي كه بوزد . دربعضي محلات دامنه تپه ها را سوراخ كـرده وبعدازظهرها در آن استراحت مي كردند( َشوادون ). چـون خنك و بهتر از هواي بيرون بود . فكر كنم روبروي پل پياده رو مالكريم هنوزآثار آن هست , الـبته مردانه بود . مثلي مي گويد : احـتياج مادر اختراع است . پس ازمدتي برخي افرادابتكارتازه اي به كار بردند ( فكرخودشان بود يـا در جايي ديده و ياد گرفـته بودند ) . بـه اندازه ي در يكي از اتاقها , يك قاب چوبي درست كردند و دوطرف آن سيم توري چسبانيده , وسط دولايه سيم توري ‍‍ , مقداري خـار شتري قرارداده و آن را خيس مي كردند . هـمـان بـاد كمي هم كه مي وزيد , خنكي مطبوعي ايجاد مي كرد ( جد كولرهاي آبي امروزي ) . ولي بـراي بشركه طـبيعت زياده طلبي دارد , پس ازمدت كمي اين هم كافي نبود . كم كم پنكه هاي سقفي ودستي وارد بازار شد . بااستفاده از پنكه دستي ودرب توري مورد نظر وضع تقريبا بهترشد . كم كم كولرهاي آبي دست ساز توسط برخي افراد تهيه ومورد استفاده قرار گرفت وپس ازآن همان طبيعت زياده طلب , كولرآبي وسپس كولرگازي استفاده كرد . رختخواب را( اگرداشتند ) پس از غروب آفتاب پهن مي كردند تا خنك شودكه شب بتـوانـنـد بخوابند . معمولا براي جلوگيري ازعـقـرب زدگي و مارگزيـدگي روي تخت مي خوابيدند كه قـاب لوله اي داشت وبـا سيم بافته مي شد ( حرفه تخت بافتن يا به اصطلاح محلي تخت چيدن از حرفه هايي بود كه مي توانم بگويم در اين مـنـطـقـه به وجود آمد وهنوزهم در مناطق شركت نـفـتي و روستايي و برخي شهركهاي كارگري طرفدار دارد گرچه امروزه تقريبا همه زير باد خنك كولرگازي مي خوابند ) . چهار گوشه آن ميله هاي كوتاهي قرارداده و پارچه اي به عـنوان پشه بند دورتخت مي بستند كه درحقيقت مانع ديد مي شد و باد بيشتر مواقع آن را جدا مي كرد . هنوزهم براي خودم عجيب است كه مردم , چگونه گرما و باد گرم , شرجي و گردوغـبـار را تحمل كرده و زنده ماندند . درزمستان با تاريك شدن هوا به قولي با مرغها جا مي رفتند چون هم سرد بود وهم وسيله سرگرمي مانند راديو يا تلويزيون نبود . عده اي كه مي توانستند چوب يا زغـال تهـيه كنند , يك منقـل را آماده مي كردند ومدت بيداري آنها بستگي به دوام زغالها داشت و با تمام شدن گـرماي مـنـقـل مي خوابيدند . كم كم از چراغهاي نفتي استفاده شد . چراغهاي والور و بعد , علاءالدين كه تقريبا عموميت يافت . استفاده از پريموس نفتي هم براي غذا پختن مرسوم بود گرچه مشكلات خاص خودراداشت . پس ازمدتي , اجاقـها و سيلندرهاي گازمايع مورد استفاده قرار گرفت و به تدريج جايگزين تمام وسايل غذاپزي قبلي گرديد . ولي جهت گرم كردن تنها همان علاءالدين استفاده  مي شد .

درزمستانهاهميشه ، يك مشكل وجود داشت وآن چُكه كردن پشت بام ها بود . معمولا سقف خانه هاي شخصي را با كاهگل مي پوشاندند و بيشتر مواقع خصوصاً اولين باران چكه مي كرد .در اين مواقع بايد يكـ نـفر با بيلي دردست به بالاي بام مي رفت و با پشت بيل كاهگل را محكم مي كوبيد تا سفت شده و چكه نكند .

اشاره اي هم به مـدارس داشته باشم . البته پس از كسب مجوز لازم به طور كامل دراين باره صحبت خواهم كرد . شركت نفت در مناطق مختلف شهرمدارس متعددي ساخته است . در نفتك , چهاربيشه , چشمه علي , نـفـتون , باغ ملي , چاه نفـتي , پشت برج , نمره يك, كلگه , بي بيان و تمبي . توجه كنيد در دومنطقه , هشت بنگله و تلخاب عليرغم اهميت زيادشان مدرسه اي ساخته نشد شايـد به اين علت كه, فـرزنـدان كارمندان ايراني اين مناطق با اتوبوس به مدارس ملي مي رفتند و فـرزندان كاركنان خارجي هـم احتمالا , درمدرسه اي كه به مدرسه خارجيها معروف بود و ساختمان آن هنوز هست , مشغول به تحصيل بودند . شركت نفت درسالهاي اخير تعميرات برخي مدارس را به عهده گرفته و انجام داده است . حـتي اگر اين امر جزء تعـهدات شركت نفت هم باشد , اقـدام مسئولـيـن در انجام تعـهداتشان هم قابل تحسين است . شركت نـفـت درابتدا مدارس ابتدايي را تقـريبا به تعداد محلات ساخت ولي , در مورد دبيرستان باتوجه به وضعيت امروز , متاسفانه اينگونه نيست . چهار دبيرستان پسرانه ( عملا سه باب چون دبيرستان سبز آباد مختص رشته ادبيات بود ) و چـهار دبيرستان دخترانه در چشمه علي , سي برنج , باغ ملي و كلگه . دبـيرستانهاي پسرانه و دخترانه به شكلي قرار گرفته اند كه دانش آموزان هنگام  رفتن به مدرسه, بيشترين برخورد را باهم دارند . مدارس ملي را جدا در نظر بگيريد .

با انقلاب در سال 1357 آن تسلط شركت نفت , از بين رفت ومردمي كه مـدتها تحت فشار بودند , به تصرف زمين وخانه سازي دربهترين نقاط شهر پرداختند . شاه نشين , كمپ كرسنت , هشت بنگله , پانسيون خيام , كنار ادارات وهـرجـا كه فكر كنيد . دراين زمان گـرچه تملك زمين آزاد بود ولي متاسفانه بـه خـاطر شتاب , در ساختن خانه هيچ طرح و نقشه اي نداشتند وبازهم بيقواره و كج و معوج . گاهي بـراي افـزودن چـنـد مـتر مربع , زمين قـناس شده ويـا وضعيت خيابان بـه هم ريخته است ( به ايـنها عدم توجه به مسئله ي عـبور فاضلاب و لوله هاي آب و گازرا اضافه كـنيد . در برخي از مناطق , لوله هاي آب شبيه به جدول كلـمات متقاطع روزنامه هـا از كنار هم مي گذرند) . عـبـور لوله ها ازروي زمين , سبب شكسته شدن آنها و ريختن وهدر رفتن آب و يا نشت گازو مشكلات متعدد گرديده است . بهترين مصالح و آزادي درعمل وكارهم نتوانست براي اين شهرموثرباشد . تنها درنفتك وكنار ترمينال تفاوتهايي در ساخت وسازديده مي شود .

همه اين مسائل دست به دست هم داد تا خانه ها حتي امروز كه هزينه زيادي هم دارند , از روي نظم ساخته نشده و شكل خوبي نداشته و نتوان جدول بندي وخيابان سازي كرد . خانه هايي كه در ارتفاعات ساخته شده حتي در شرايط خوب هم , دچار افت فشارآب هستند, يا به جاده دسترسي ندارند و يا افراد براي رسيدن به جاده ي اصلي بايد پياده مسافت زيادي را طي كنند.

با اين پيش فرض كه همه چيزازروي قانون و مقررات بوده و هيچ حقي ناحق نشده واگر زميني واگذار شده حتما به حقدار رسيده است , يك ابهام وجود دارد . هـنگام سند گرفتن براي ساختمانها , در برخي جاها ديده شده كه ساختمان شرط يا شرايطي را نداشته ولي قانوني هم سند ثبتي گرفته مثلا زير خطوط برق بوده يا فاصله قانوني از جاده كافي نبوده ولـي كارشناس مربوطه اين مسئله را در نظر نگرفته است و مسائلي از اين دست . متـاسفـانـه يكي از علل عـدم رعايت نظم در خانه سازي همين توجه نكردن به مقررات بوده است .

شايد يك علت ديگر عدم واگذاري زمين به افراد در گذشته نبود يك اداره ياارگاني مانند شهرداري يا زمين شهري بوده است . قوانين مربوط به شهرداري و زمين شهري به سالها بعد برمي گردد .

حتما با مطالعه مطالب متوجه شده ايد كه نظرات من بيشتر با تكيه بر اوضاع محله بازار چشمه علي است چون , در اين محله ساكن بوده و اطلاعاتم در باره محلات ديگر كم است . خوشحال خواهم شد آنچه لازم است به من يادآوري نماييد تا موضوع تكميل گرديده و حق مطلب كه همان صحت آن است , ادا گردد .

دوستان عزيز , مي دانم به علت فـراموشكاري ( اگرچه سعي دارم با بازبيني ومرور مرتب جبران كنم ) و يا ناوارد بودن بعضي مطالب را تكرار كرده ام . باور كنيد بيشتر به اين علت است كه من وخانواده ام هم ازمردم همان دوران طلايي مسجدسليمان هستيم . آري اين شهر براي عده اي طلايي هم بود ولي براي اكثريت مردم نمي دانم . 

 

+ نوشته شده در  86/09/05ساعت 8:32 قبل از ظهر  توسط هوشنگ بهرامي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در این وبلاگ به شرح حال شهر مسجدسلیمان پرداخته می شود ولی در کنار آن مطالب علمی . ادبی . اجتماعی و ... نیز مد نظر خواهد بود .

پیوندهای روزانه
شهرخفته
پارسوماش
شهرمن مسجدسلیمان
مسجدسلیمان
سرزمین پنج خورشید
سرزمین پنج خورشید
محمدی
خین گل
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
آرشیو موضوعی
ورزش
کامپیوتر
آموزش و پرورش
اجتماعی
زبان فارسی و شعر
سرگرمی
مسجدسلیمان
معلم
مناسبت ها
وبلاگ و وبلاگ نویسی
شخصی
پیوندها
پارسوماش
سرزمین پنج خورشید
مسجدسلیمان
شهرمن مسجدسلیمان
محمدی
خین گل
سرزمین پنج خورشید
شهر خفته
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان