تبليغاتX
مسـجـدسلـيـمـان
شهر اولین های شیرین و تلخ

 

      حرف آخر

      با یاد و نام خدا

    مواردی كه عـنوان گردید ممكن است دوستان و همشهریان را ناراحت كـنـد كه یرای وجهه ی شهر خوب نیست . ظاهـرامـر ممكن است ایـن باشد ولـی باخواندن ایـن مطالب دیگران درمی یابند مردم ما در طول این مدت چه مشكلاتی را تحمل كرده وچـگـونه در سرزمین خود از ابتدایی ترین امكانات هم محروم بوده و چه تلاشی  برای تامین حداقـل نیازهایشان داشته اند . ازطرف دیگرخود انگلیسیها ودیگرمهاحرانی كه به امریكا یا استرالیا رفتند با شرایطی از این بدترهم درگیر بوده وبا افتخار از آن یاد كرده و فیلمها ساخته اند . خواندن  این  گونه مطالب حتی انگلیسیهایی را كه منطقی فكر می كنند ( كه كم هم نیستند) ، بیشتر متوجه ی رفتارهای نامناسب هموطنانشان در ایران خواهد كرد اگرچه  انصاف بدهیم در بسیاری موارد  رفتار های نامناسب از جانب خودما ایرانی ها بوده است  .

    مطلبی كه واقعا دوست دارم به آن اشاره كنم این است ،  با تمام القابی كه به انگایسی ها  نسبت می دهیم مانند استعمارگر یا در مدت طولانی اقامتشان درمسجدسلیمان ،  هـیچگاه  موردی از اعمال خلاف اخلاق از آنها دیده نشد . ممكن است دیگران بگویند چون من خود مسجدسلیمانی هستم خواسته ام به حیثیت این شهر لطمه نخورد ولی باور كنید هـیچ مـوردی در این باره دیده یا شنیده نشده است  چون اگر موردی بود حـتـما  بین مردم پخش می شد .  متاسفانه ما بختیاریها یك خصوصیت بد داریم وآن هم این است كه خیلی زود به قولی برای هم صفحه می گذاریم  یا جوك درست می كنیم كه نمونه های زیاد آن را اكنون هم می توان دید . این  تنها مورد مثبت انگلیسیها در این منطقه بود .

    می خواهـم درمورد لباس بـخـتیاریها بنویسم . شاید مسجدسلیمانیهای غیر بختیاری ایراد بگـیـرند كه حق دارندولی چون اكثر ساكنین بختیاری هستند ،  به  لباس ونیزمـراسم عـزاداری اشاره ای دارم . لباس مردان بختیاری شامل شلوارسیاه  گشاد از جنس دبیت ،  پیراهن ، چوقـا ، شال  ، كلاه نمدی سیاه و گـیوه . لباس زنان شامل  شلوار گشاد ،  پیراهن چین دار،  لـچك ومینا كه بسته به توان مالی فرد می توانست بسیار گران هم باشد . رنگ  لباس زنان معمولا روشن بود مگر در زمان عـزاداری كه سیاه می پوشیدند و بـرای زنـان  مسن هم ،  بیشتر تیره رنگ بود . در گذشته عـزاداری ها طولانی وبسیار پرهزینه بود گـرچه با كمك مالی و جنسی كه دیگران به صاحب عزا می كردند ( و به آن سرباره می گفتند )  ،  تاحدود زیادی هزینه ها تامین  می شد . امروزه  بسیاری از هزینه های قبلی نیست ،  ولـی ورود وسایل جدید مانند دوربین فـیلمبرداری  ،  دستمزد مداحان و كرایه ی وسایل نقلیه ،  عـزاداریـها را مدرن و گران نموده است . برای افراد سرشناس و بزرگ فامیل معمولا  كـتـل درست می كردند ( اسبی را به شكل خاص تزیین می كردند و زنان  مسن، سرود  محلی

می خواندند) ودر كنار قبرو یا در محل زندگیشان چیزی شبیه بنای یـادبود كوچكی درست می كردنـد كه در اصطلاح محلی به آن مـافـه می گفتند ،  یا مجسمه ی سنگی شیری را بر روی قـبر قرار می دادند كه در سنت محلی به معنای شجاعت فـرد بوده است و یا برروی سنگ قبر افراد شكارچی ،  شكل تفنگ نقاشی  می كردند . درمورد عروسی ها نمی نویسم چـون ،  كاملا تغییركرده و مدرن شده  است و فقط توشمال ، رقص محلی  و تركه بازی از گذشته باقی مانده است .

    متاسفانه بسیاری از آداب و سنن بختیاری از بین رفـته است كه مهـمترین آنها ،  احـترامی بود كه برای بزرگترها قائل بودند . از این نظر، مثل ما مثل كلاغ است كه خواسته راه رفـتن كبك را یاد بگیرد ولی راه رفتن خودش را هم فراموش كرد . یكی از مشكلات ما بختیاریها این است كه بـه دوچیز بسیار بی توجه هستیم :  لـباس و زبان  ( كه این دو می توانند بزرگترین عامل وحدت وپیشرفت در جامعه باشند ) . شما به هـرجای ایران سفر كنید ،  مردم فقط به زبان محلی خود سخن می گویند چون معمولاهیچ زبان دیگری حتی  فارسی را نمی دانند . ولی باكمال تاسف ماازصحبت كردن به زبـان محلی خود اكراه داریم ومعمولا كلمات فارسی را بسیار ناشیانه  با آن قاطی می كنیم  اگرچه به راحتی زبان فارسی را می فهمیم و فارسی زبانان هم گفته های مارا به خوبی متوجه می شوند ،  واین ازعلل عمده ی عقب افـتادگی بختیاریها در گذشته بوده است . بی توجهی به زبان و سنن می تواند زمینه  ساز بسیاری از عقب ماندگی ها باشد . بـخـتیاریها  از نیروهای فعال درنهضت مشروطه بودند ولی همین عقب ماندگیها سبب شد كه به كلی از صحنه ی سیاسی كشور حذف شده و نامی از آنها در میان نباشد . در كشورمااقـوام زیـادی هستند كه حتی فارسی را متوجه  نمی شوند اما در صحنه ی سیاسی كشور فعال هستند ولی ما كه به خوبی با زبان فارسی آشنا بوده و با آن صحبت هم می كنیم ، جایی مطرح نیستیم . این مسئله علل چندی دارد : بختیاری ها یااز ابتدا به صورت عشایر بـاقـی ماندند ویااگر هم وارد دنیای كار شدند ،  جذب صنعت نفت شده ودر خوزستان ساكن گردیده و به همین قانع شدند . عده ی زیادی ازعشایراسكان یافته ( تخته قاپواگر اصطلاح درست باشد ) وبه كشاورزی پرداختند و چون افراد قانعی بوده و از طرفی به علت وضعیت خاص محل زندگیشان تصویر دیگری اززندگی در ذهـن خود نداشتند ،  به همان وضع باقی ماندند . از دیگرخصوصیات بد بختیاریها این است كه وقتی نزدیك هم هستند به قولی هوای همدیگررا ندارند ( بختیاری ها مثلی دارند به این مضمون  باتوخو نیدم  بی تو نهگرم جا ) . اما اقوام دیگرایرانی به علت نبود كار درمحل  زندگیشان ،  پـراكنده شده ودر شهرهای بزرگ چون  تهران ساكن شده و به علت ارتباط مداومی كه با یكـدیگرداشته وحـمـایتی كه از هـم می كردند پیشرفت كردند ( یك نمونه ی مثبت ازاین دست را بگویم . سال 1374 بعداز اتمام ماموریت و بازگشت از كویت ،  برای محاسبه ی هزینه ی سفر به اداره ی امور بین الملل وزارت آموزش وپرورش مراجعه كردیم ولی هرچه تلاش كردیم كسی جوابی نداد .  همكارمان حاج آقا محمدحسن اكبری كه  اهل ارومیه بود یكمرتبه عصبانی شد وبه تركی چند كلمه ای صحبت كرد . بلافاصله چندنفراز كاركنان اداره ی مزبور بلند شده و به ما تعارف كردند كه بنشینید و كاررا انجام دادند  ) . زندگی و كوچ بخـتیاریها دربخش مركزی ایران است و ارتباطی با دنیای خارج  نداشتند و این سبب شده افـق فـكری آنها  گسترش كـمـتـری پـیـدا كرده ودر نتیجه ،  سطح تـوقـع آنها هم پایین باشد ( امیدوارم كلمه ی ارتباط را بد تعبیر نكنید ، ارتـبـاط فـرهـنگی وگسترش سطح فكـرواندیشه مورد نظر است) . تنها ارتباط بختیاریها با دنیای خارج به مسئله ی  نفـت باز می گردد . در این مـورد هـم انـگلیسیها به كمك هـمـدستـان داخلیشان چنان كار كردند كه این قوم درسرزمین اجدادیش ازابتدایی ترین امكانات وحتی ازحقوق اولیه اش محروم گردد ،  كافی است كه نگاهی به قـراردادهای اولیه ی شركت نفت با خوانین بختیاری بیندازید . اگـرخوانین بختیاری ازتاثیر نفت برآینده ی خود وكشورشان و نقش آن درزندگی ملـل اروپایی آگاه  بودند ( چون زندگی آنها را نـدیـده بودند آگاه نبودند)  به این راحتی چنان موادی را در قراردادها قید نمی كردند و یـا اگر به سفرهای خـارج رفـتـه بودند و سطح توقعشان از زندگی بالاتر بود ( همان نقش ارتباط ) ،  بهتر وعاقلانه تر تصمیم می گرفتند (  اگـرمی رفتند نتایج بهتری داشت گرچه شاید ازبخت بد ما نكات مثبت را نمی دیدند و دنبال آرزوهای خودشان می بودند) . علت تاكید مكررمن بر خوانین بختیاری این است كه درآن زمان آنان تصمیم گیرنده بودند . نكته ی جالبی را بگویم . چه دراوایل كار صنعت  نفت و چه بعد ها ،  شما هیچ نامی از بزرگان بختیاری در مجموعه ی روسای آن نمی بینید و این رونـد تا آن جا پیش رفت كه به حذف كامل این قوم از صحنه ی سیاسی كشور منجر شد . جالب است بدانید بـا تمام اشتباهاتی كه سران حكومتهای گذشته در حق این مردم وكشور كردند ،  باعهدنامه های تركمانچای و گلستان و جداشدن هرات و یا قسمتهایی از خاك عراق امروزی كه متعلق به ایران بوده ویا تسلط محمود افغان بر ایران ،  در زمان حكومت گذشته هر جا كسی خواسته از بختیاری ها نام ببرد چـون موسس ساواك بختیاری بوده  بلافاصله تاسیس ساواك را به رخ كشیده اند ( این ظاهرامر است وهمه می دانند كاررا سازمانهای جاسوسی غربی انجام داده اند) . عجیب  اینكه هیچگاه فكر نكردند كـه تاسیس ایـن سازمان جهنمی بـه نفع چه كسانی بوده است .

    در مورد انتخاب نیروی كاراطلاع زیادی ندارم و میل دارم از اطلاعات دیگران استفاده كنم . احتمالا افرادی كه در كنار حفار انگلیسی یعنی ریـنـولـدز كار می كردند ، به تدریج كار را یاد گرفته و در مراحل بعد این كار را ادامه داده اند ( به حفار در گویش محلی  مكینه كار می گفتند و كلمه ی  مكینه در اصل همان كلمه ی ماشین انگلیسی است كه به این شكل تلفظ شده است  MACHINE   )  . یا افرادی به عنوان كمك راننده با رانندگان انگلیسی كاركرده و رانـنـدگی را فراگرفته اند ویـا افـرادی  كه با جالیجیس ها ( GEOLOGIST ) برای نقشه برداری كارمی كرده اند ،  بعدها بـه عنوان كارگر استخدام شده اند . بعد از جنگ دوم جهانی درهنرستان فنی شركت نفت، افرادی را برای مشاغل مختلف آموزش داده وآماده   می كردند كه تا چندین سال قبل هم انجام می شد . آخرین گروه فارغ التحصیلان هنرستان  فـنی (TRAINING  SCHOOL) چند سالی است مشغول كار شده اند . به جزاین موارد ، افراد بانفوذ هم  می توانستند آشنایان خود را به كار بگمارند . وجود تعداد زیادی از افراد یك طایفه ی خاص در شركت نفت   دلـیل این مدعا است . مشكل بزرگ  این نیروها ، بیسوادی آنها وعـدم آشنایی  به كاری بـود كه به آن گـمـارده شده بودند . هـنوز جـوكهایی كه درباره ی این افراد گفـته شده را برخی به یاد دارند . از جمله راننده ای كه سواد نداشته و برای شناختن خودرو خود به انتهای آن پارچه ای می بسته و از این قبیل . گرچه فكر می كنم بیشتر اینها فقط  به خاطر مزاح بوده است وازهمان خصلت بد بختیاریها یعنی جوك درست كردن برای دیگران سرچشمه می گرفت .  به علت تقـاضای زیاد برای نیرو بیشتر مردم این شهرو حتی شهرها و استانهای دیگر نـیـز،  در شركت نفت استخدام و مشغول كارگردیدند . شركت نفت كفشهای مخصوص و محكمی كه به كفش ایمنی معروف بود و لباس كار مخصوص  كه به آن بیلرسوت می گفتند به كارگران می داد . احتمالا (BOILER SUIT) بوده ودر تلفظ عـوام به آن شكل درآمده است . بسیاری از كاركنان شركت نفت خصوصا آنهایی كه در منازل خارجیها كار می كردند ،  به علت نیاز مكالمه ی زبـان انگلیسی را فراگرفـته و بقـیه هم به خاطر پیشرفت در كارسعی می كردند یاد بگیرند . تجربه ثابت كرده ماایرانیها دراین مواقع خیلی زود زبان بیگانه را یاد می گیریم ( برای مثال دانشمندان ایرانی كه با تسلط بـرزبـان عـربـی و مغـولـی بـه منصب وزارت هم رسیدند ) . درشركت نفـت هنوز آن وضعیت  حفظ شده وازاصطلاحات انگلیسی زیاد استفاده می شود مانند گـریـد (GRADE  ) ویا كلـمات دیگری كه درقـسمـتهای اداری كاربرد دارد . در بخش مربوط به منازل سازمانی ذكر شد كه شركت نفت در بعضی مناطق ،  منازل كارگری موسوم به  بیست فوتی  ساخته بود كه فقط دراختیار كارگـران مجـرد بود . قسمت اعظم كارگران درمحله ها ی  نفتك  و بازارچشمه علی  ساكن بودند وهرروز صبح  با تریـلـیـهای روباز شركت نفت به محل كارخود  می رفتند . در یكی از روزها ، خودرو مذكور ضمن عبور از آب نمایی كه در محل فعلی پل نفتون به باغ ملی قرار داشت وهـنـگام بالا رفتن از شیب تند جاده ، دچار حادثه شد و جند كارگر زخمی وكشته شدند . در نتیجه مسئولین اقدام به ساخت پل قـدیمی نفتون در آن محل كردند كه تا این اواخر ازآن استفاده می شد . پـل مذكور تـنها در سه روز ساخته شد و این ایام تنها روزهایی بود كه مردم عادی تـوانستند از مسیر هشت بنگله به طرف نمره یك بروند . 

    درآن زمان چون ساعت نبود ، هـرروز صبح و ظهر بـرای  شروع یا پایان وقت كاراز سوت ( سیرن ) كه جلو ورك شاپ در چشمه علی، آتش نشانی در باغ ملی و بی بیان قرارداشت، استفاده می كردند ( بعدها به تدریج استفاده از ساعت رایج شد و اولین ساعتی كه وارد بازار شد ، ساعت  وستندواچ  بود) . این سوتها بعدها بلااستفاده ماند تا زمان جنگ ایران وعراق كه جهت اعلام خـطراستفاده  شد . دراوایل دهه ی 1330 به علت فشارهای اجتماعی شركت نفت ناچار شد ، هردوباب اتاق را كه مجموع مساحت آنان بیست فوت مربع بود به یك نفر كارگر بدهد تا با خانواده در آن زندگی كنند .  وضعیت زنـدگی كارگران كـه معمولا خـانـواده های شلوغـی هـم داشتند دریك فضای محدود وبـدون امكانات اولیه چون حمام و توالت را ، خود  تصور كنید . درمورد توالت قبلا توضیح داده ام  ( منظورم توالتهای عـمـومـی است ) و منازل بیست فوتی هم درتشریح محله ی بازار چشمه علی به تفصیل شرح داده شده اند . به كارگران مـاهـانه مقـداری مواد غـذایی وآرد داده می شد  كه به آن رشن می گفتند (RATION  )  یعنی سهمیه وجیره . با تشكر از برادرگـرامی و عزیزی كه معنی این كلمه را به بنده تذكر دادند . ایـن اقـلام كـمك زیادی به خانواده ها بود كه یا خود مصرف كرده و یا به بستگان مستمندشان می دادند . عـده ای هم كارشان گـرفـتـن این جیره و رساندن آن به صاحبش بود كه معمولا روی دوش حمل می كردند . ایـن را هـم بـه عـنوان یكی از نشانه های  مسجدسلیمان طلایی درنظر داشته باشید . در این دوران مسئله ی بیمه مطرح شد كه باید گفت تنها نكته ی مثبتی كه ما از اروپاییان یاد گرفتیم همین مورد بود . بیشتر كارگران قدیمی ویابازماندگانشان كه با مستمری آنان زندگی  می كنند ،  مدام برای این كارنـیـك صلواتی نثار روح مرحوم دكترمحمد مصدق كرده ومی كنند كه بـه باور آنان بانی این امر بوده است .

    سطح رفـاه و زنـدگـی مردم بسیار پایین بود و نگـوییم زندگی بهتر است . روزنامه ونشریه ای  وجود نداشت ( گـرچه اكنون هم كه هست كسی استفاده نمی كند ) .  رادیو هـم در زمـره ی وسایل شیك و گـران بود و در اواخر دهـه ی 1330 تنهاعده ی معدودی داشتند . یكی از همكاران به طنز می گفت : همسایه ی ما كه رادیو داشت هر شب لطف كرده از ما دعوت می كرد برویم و  رادیو گوش كنیم آنهم در حیاط خانه و عده ی زیادی هم دعوت داشتند ( دربرخی شهرها این كاردر قهوه خانه ها هم انجام می شد ) . تنها رادیودر آن دوره ، رادیوهای لامپی ماركونی بودند كه بدنه ی بسیار بزرگی هم داشتند . افراد معدودی یخچال داشتند ( به یخچال فریج می گفتند خلاصه شده ی انگلیسی آن یعنی رفریجریتر REFRIGERATOR ) ، یخ هم مختص شركت نفت بودوكارخانه ی یخسازی وجود نداشت . یكی از كارگران قدیمی تعریف می كرد كه در كنار ورك شاپ ظرفی قرار داده بودند ودر آن برای نگهبانان مقداری یخ می ریختند . مردمی هم كه رد می شدند كـمـی می آشامیدند كه پس از مدت كوتاهی همه ازاین موضوع مطلع شدند . روزی یكی از ساكنان روستاهای اطراف كه موضوع را شنیده بود به هوای نوشیدن آب سرد می رود و اشتباهی از ظرفی كـه در آن سودا ریخته بودند آشامیده و مسمومیت و بیمارستان و بقیه ی قضایا . پس ازمـدتی به همراه اقلام رشن ،  تعدادی كوپن به كارگران دادند كه در ازای هر برگ آن یك چهارم قالب یخ تحویل داده می شد . خانواده ها با استفاده ازجـعـبه ی مخصوصی كه بـه صندوق یخی معروف بود و با پوشاندن یخ در پارچه وگونی ، سعی می كردند تاحد امكان مدت بیشتری آن را نگهدارند . در تابستان، ماشین یخی و دویدن به دنبال آن درحالیكه  تكه پارچه ای در دست افراد بودو گرفتن یخ هم ، عالمی داشت . فكرمی كنید در گرمای حدود 50 درجه ی تابستان مسجدسلیمان این مقدار یخ چقدر دوام داشت ؟  یكی از ایستگاههای توزیع یخ درچیت شویی بود .  در این میان كار بسیاری از نجارها ساختن صندوق یخی بود وهریك سعی داشتند  باظرافت بیشتر، نقش و نگار زیباتری به آن داده و خریدار را جلب كنند . تنها وسیله ی خنك كردن آب حبانه ها بودند ( ظرفهای بزرگ سفالی ) كه  نـقـش مهمی در نصفیه ی آب دارند ولی متاسفانه ما درست هم استفاده نمی كردیم .

    دربسیاری موارد خود ماهم درعدم استفاده  ازامكانات  مقصر بوده ایم . برای مثال برق منازل شركتی مجانی بود ولی با اینكه  بسیاری از ساكنین آنها درادارات مختلف شركت نفت انواع وسایل گرمایشی الكتریكی را هم دیده بودند ، از بخاری برقی استفاده نمی كردند . یا با ابتدایی ترین وسایل روی بخار منزل آب گرم كرده و حمام می كردند ( در منازل سی برنجی یك بشكه 200 لیتری را روی بخارگذاشته و پراز آب می كردند و از شیر پایین بشكه آب گرم را استفاده می كردند )  در حالیكه می توانستند با یك المنت برقی راحت تر این كار را بكنند وهیچگاه نشنیدم كه فرد مسئولی از انجام این كارممانعت كرده باشد یا به آنها گفته شده باشد كه حق این كار را ندارید ، اما چون می توانستند آب را با بخار گازی منزل گرم كنند و به علت همان قناعت همیشگی ،  به فكر وسیله ی بهتری نبودند گرچه این احتمال هم وجود دارد كه با روش  دیگری آشنا نبوده اند ( همان نقش ارتباط ویادگیری از دیگران )  . بعدها كه ارتباط بین مردم شهرها بیشتر شد، راههای متنوعتری مورد استفاده قرار گرفت همانگونه كه در مورد كولرهای آبی ذكرشد . مواردی هم دیده شده كه افراد با راهنمایی دیگران از روشهایی استفاده كرده كه بسیار خطرناك هم بوده ولی به هرحال شانس آورده و خطری متوجه ی آنان نشده است .  برای مثال  روزی در منزل یكی از آشنایان بودم . او كه اخیرا فوت كرده در گرم كردن آب از روش تجزیه ی آب ، آن هم با استفاده از برق ولتاژ بالای شهر استفاده     می كرد یعنی دو رشته سیم برق را به دو مفتول وصل كرده و آن را درون ظرف آب قرار می داد و آب براثر عبور جریان شدید برق به سرعت گرم     می شد . با توجه به خطرناك بودن روش مزبور از او خواستم    به هیچ وجه از این روش استفاده نكند كه البته نپذیرفت و ناچارشدم  ضمن توضیح خطرات كار، بگویم درزمان استفاده اصلا به ظرف آب و آب درون آن دست نزند كه خطر برق گرفتگی دارد .

    در سالهای اول دهه ی 1340 عده ای  از كارگران ،  به عنوان سالی دوماه اخراج شدند كه واقعه ی تلخی بود گرچه خود آنها درابتدا از پـول هنگـفـتی كه به نام سابقه ی كاری گرفتند ،  خـیلی هم خوشحال بودند و آوازهایـی هم ساخـته شد مانند آهـنگ معروف ( سالی دوماه خورد به تورم حالا یاریار می خونم) . بسیاری ازاین افراد به روستای محل اقامتشان برگشتند ولی چون فكر اقتصادی نداشتند ، در مدت كمی پول را خرج كرده و مفلس شدند . یكی از این افراد درمحل آب گنجی كافه ای ساخته بود كه هنوزهم در زبان قدیمی ها به كافه ی سال دوماه مشهور است .

     بسیاری ازمردم علاقه ی زیادی داشتند كه به عنوان نگهبان در شركت نفت مشغول شوند زیرا هم كار       می كردند وهم لباس شیكی  داشتند و به اسم ام پی بین مردم احترام زیادی داشتند واز همه مهمتر،  نیاز به هیچگونه مهارتی هم نداشتند . باوركنید هـنوز نفهمیده ام چرا انگلیسی ها كلمه ی (MP ) را استفاده كردند  

( MILITARY   POLICE )  اگر اشتباه نكنم چیزی در ردیف كلمه ی دژبان در اصطلاحات نظامی امروزی . درحالیكه اینجا منطقه ی نظامی نبود مگر اینكه به این شكل ، می خواستند برخی اموررا مخفی نگهداشته یا برروی بسیاری كارها سرپوش گذاشته یابه آنها جنبه ی قانونی بدهند . آن نگهبان باآن تفاصیل و وظایف ،  به تدریج به مامور حراست بعدی تبدیل شد كـه به خود اجازه می داد مردم را بازداشت كرده یا به آنها فحش ناموسی بدهد .

    یكی از مواردی كه انگلیسیها بسیار بر آن تاكید داشتند انضباطی بود كه در بین كاركنان ومردم به وجود آورده بودند . از قـول یـكـی از كاركنان قدیمی شركت نفت نقل كنم :  بعد از كودتای 28 مرداد و بازگشت حكومت پهلوی  ،  خـارجیانی كه از ایـران خارج شده بـودند مجددا برگشتند و از جمله رئیس ناحیه ی قبلی مسجدسلیمان را هم به این شهر فرستادند . وی پس از چند روز به مركز برگشت وحاضر نشد دراین شهر  بماند . وقـتی ازاو علت را پرسیدند درجواب گفت :  پس از اینكه برگشتم روزی به چاه شماره یك سرزدم  و دیدم چند نفر از اهالی افسار الاغهای خودرا به پایه های دكل چاه بسته اند . وادامه داد ما در این شهر به شكلی كاركرده بودیم كه كسی نتواند این گونه عمل كند ولی درمدتی كه نـبودیـم وضع تغییر كـرده  و دیگـر اقـامت در ایـن شهر مـمكن نیست . بله عزیزان كلاه برداشتن انگلیسیها درمقابـل این دكل نه تنها به احترام آن بلكه به خاطر مسائل دیگری بوده است .

    شاید این سوال پیش بیاید كه شركت نفت چه می توانست بكند ؟ متاسفانه درزمانی كه موضوع سالی دو ماه مطرح شد هیچكس به فكر اقدام نیفتاد( انصافا كسی هم نمی توانست كاری بكند ) . مسئولین شركت نفت به تدریج شروع به تعطیل مناطق و یا بستن آنها كرده و كارگران را به مناطق دیگر فرستادند مثلا ازعنبل به هفتگل و مسجدسلیمان . هنوز بوی قیر مسجدسلیمان ازآسفالت راههای كشور به مشام می رسیدكه به فكر بستن این منطقه افتادند . شاید با هماهنگی  مسئولین كشور تصمیم گرفتند با احداث كارخانجات تانك سازی  و دبیرستان ارتش و استقرار هوانیروز،  نبود شركت نفت را جبران كنند ولی درعمل این اتفاق نیفتاد و شهر در سراشیبی نـابـودی افتاد . ساعت به ساعت و روز به روز وضع بدترو بدتر شد و هیچكس هم حاضر به اقدامی نبود . تنها تشابه دو موقعیت دراین بود كه در هردو زمان ، نوعی سیستم نظامی دراین شهروجود داشت . ابـتـدا شركت نفت و ام پی هایش و پس از آن ارتش ،  پست مهندسی و مسئولین نظامیش .  به یك دلیل بچگانه یا همان لجبازی ، یك بار مسئولین پست مهندسی  با زور نیروخواستند با احداث سیم خـاردار قسمت اطراف مركز زبان ( در بازار چشمه علی ) را از بقیه ی قسمتها جداكنند كه خوشبختانه مقارن شد با انقلاب و افسر فوق كه سرگردی بود و بگذارید نامش را ذكرنكنم، گرچه بعد از سی سال هنوز حركات و حالات نظامی وار اورابه خوبی به یاد دارم ،  نتوانست این كاررا بكند ( ظاهرا ناف این شهررا با قلدری روسا بریده بودند ) . به هرحال ارتش با طبیعت خشكی كه دارد اصلا با آبادانی وعمران سنخیت ندارد و به تدریج حتی از انجام امور اولیه چون نظافت مناطق مسكونی هم خودداری كرد آخـر، در پادگانـها كه محل اصلی كارآنها است ایـن كارها را فـقط سربازان وآنهم به صورت بیگاری انجام می دهند و هیچ برنامه  یا بودجه ای برای این كارها در برنامه ی روزانه ی نظامی منظور نشده است . حـتی در گذشته در بسیاری موارد برای انجام كارهای خانه هایشان سربازانی را به عنوان گماشته به خدمت می گرفتند ،  ( آن سربازان هم برای رهایی از سختی خدمت و نگهبانی و .. حاضر به این كار می شدند ) حال خودتان قیاس كنید چنین افرادی می توانند برای نظافت یا بقیه ی كارهای یك شهر برنامه ریزی كنند ؟  برای درك بهتر مطلب كافی است با توجه به اطلاعات افراد مسن تر، وضعیت پاكیزگی محلات بازارچشمه علی، ریل وی ، كولرشاب و چهاربیشه را قبل و بعداز واگذاری به ارتش با هم مقایسه كنید .  درهمین دبیرستان ارتش یا ورك شاپ حدود هزارنفر كارگر كارمی كردند كه اكثرا روستایی بوده و قابل قیاس با نظامیان فعلی نیستند ولی باور كنید ،  داخل وبیرون محوطه ی فوق با این همه نیروی بیگاری كه ارتش دراختیار دارد ،  درآن زمان بسیار تمیزتر از زمان حال بود . مثلی داریم با این مضمون كه اگر می خواهید بدانید خانه ای پاكیزه است یا نه ؟ به قوزك پای صاحب خانه نگاه كنید . فكركنم قوزك پای مسئولین ارتش در مسجدسلیمان همان اطراف مراكز نظامی و یا اطراف منازل مسكونی خود آنها می باشد ( سری به پیاده روی كه از كنار منازل ارتشی در چشمه علی به سمت دبیرستان  ارتش می رود بزنید - بالای زمین فوتبال - تا بهتر منظور مرا متوجه شوید ) . به هر حال اولین مشكل با واگذاری محلات به ارتش شروع شد . شركت نفت نیرویی دراین محلات نداشت و شهرداری هم به بهانه ی اینكه از این منازل نوسازی اخذ نمی شود ،  اقدامی نمی كرد و ارتش هم به دلایل پیش گفته كاری نـمی كرد . شاید باور نكنید كه مشكلات این شهر به همین سادگی آغاز شد . این امر حتی در مورد تعمیرات اساسی منازل كاركنان  دیده می شود .

     به موارد روشنتری اشاره كنم . قـرار شده چـاه شماره یك بـه مـوزه  ی نفـت تبدیل شود . شركت نفت     می توانست تمام این شهر را چون مـوزه ای بزرگ تحت پـوشش قـرار داده و از نابودی آن جلوگیری كند . تا اوایل دهه ی 1360 نیز بیمارستان شركت نفت در مسجدسلیمان پذیرای بیماران شركت نفت از تمام نقاط بود ، چرا این وضع ادامه نیافت ؟ اگر بیمارستان گسترش داده می شد ومثل گذشته بیماران به جای اینكه به اهواز و بیمارستان بزرگ نفت بروند به مسجدسلیمان می آمدند بهتر نبود ؟ فكركنید كه با ایاب و ذهاب مرتب این بیماران ،  شهر جنب و جوشی می یافت و این چنین سوت وكور نمی شد . چرا به جای هزینه ی گزاف برای ساخت بیمارستان بزرگ نفت دراهواز ،  بیمارستان مسجدسلیمان گسترش نـیـافـت كه هزینه ی  به مراتب كمتری داشت ؟  با این كار بسیاری از نیروهایی  كه از اینجا منتقل شدند باقی می ماندند و وضع به این صورت درنمی آمد .  نفت و گاز خوزستان در شهرهای دیگر استان است چرا تمام فعالیتهای شركت نفت فقط دراهواز تمركز داده شد ؟ دره خرسان به عنوان منطقه ی نامناسب تخلیه شد . چرا موزه ی نفت باید در نزدیك همین محل احداث شود ؟ درحالیكه  بحث جابجایی  شهر است چرا شركت نفت در نمره یك ساختمان جدید می سازد ؟ اگـر برخی مناطق شهر مشكل دارد ، چـرا در منطقه ی ورودی شهروجایی كه مجتمع ساختمانی جدیدی در حال احداث ا ست ،  خانه سازی نشده وشهرك ایجاد نمی شود  و می خواهند در منطقه ی دورتری شهرك ایجادكنند؟  شركت نفت می تواند با گسترش بیمارستان این شهر و ارجاع بیماران بعضی مناطق به آن كمی به زنده شدن شهر كمك كند . می توان  برخی از واحدهای شركت نفت را از اهواز به این شهر منتقل كرد ( در عصر ارتباطات  این جابجایی مشكل زیادی ایجاد نمی كند) . اخیرا در اخبار آمده بود كه شركت نفت با صرف هزینه ی زیادی قصد دارد سایبان ایستگاههای اتوبوس را بسازد . آیا این بودجه اگر صرف كار مهمتری  ازجمله اشتغالـزایی می شد بهتر نبود؟ می دانم پیشنهاداتم شاید منطقی نبوده ویا قابل اجرا نباشند ،  ولی می توان از نیروی فكر افراد صاحب نظر و آگاه استفاده كرده ، نظریات و راه حلهای منطقی تری را پیداكرد كه بیشتر قابل اجرا باشند .

   ممكن است این سوال پیش بیاید كه چرا برحضور شركت نفت تاكید می شود واشاره ای به دیگرامكانات نمی شود ؟ درجواب باید گفت اولا شركت نفت در مقابل این شهر ومردمی كه به خاطر منابع نفتی در اینجا ساكن شدند مسئول است . ثانیا هنوز امكانات قبلی شركت نفت دراین منطقه وجود دارند و می توان از آنها استفاده كرد . ثالثا صنایع جدید در كنار منابع معدنی ایجاد می شوند مانند  مس و... كه تابه امروز وجود اینگونه منابع در مسجدسلیمان تایید نشده است . رابعا صنایع جدید به بخش خصوصی تعلق دارند و سرمایه گذاران به طور طبیعی به سمت محل اقامتشان گرایش دارند . از این منظر هم ما مسجدسلیمانیها حرفی برای گفتن نداریم .

    نكته ای را ذكر كنم كه شاید كمتر به آن اشاره شده است وگرچه ظاهرا مهم نیست ولی در اصل بسیار قابل تعمق است . همه وقتی به سالهای پایانی عمر خود می رسند ویا بازنشسته می شوند ،  دوست دارند و ضرورت ایجاب می كند كه درمحل زندگی آباو اجدادیشان و در كنار بستگان و اقارب سكونت كنند . از این نظر هم به ما مسجدسلیمانی ها اجحاف شده است چون، به دلایلی كه ذكر شد قادر به ماندن در اینجا نیستیم وآخر عمر باید درجایی سكونت كنیم كه به آن هیچ تعلقی و تعلق خاطری نداریم كه این واقعا سخت است . سكونت در محل جدیدی كه هیچ ارتباطی با آن نداشته ودور از فامیل و اقارب یا به عبارت بهتردرغربت وآنهم در سالهای آخر عمر ،  شاید بدترین نتیجه ی بی توجهی به این شهرو مردمش  باشد . به عبارتی درآخرعمر مثل درخت كهنسالی شده ایم كه  آن را جابجا كرده باشند  ومطمئنا ریشه اش  در هیچ زمین دیگری نروییده و خیلی زود خواهد خشكید .

       این نكته را برخلاف میلم می نویسم . زمانی كه تصمیم گرفتم این مطالب را بنویسم شوق عجیبی داشتم كه شماهم می توانید آن را در كلمه به كلمه ی مطالبم بیابید . فكر می كردم نوشتن ساده است  و همه علاقمند به خواندن . فكر می كردم وسایل نوشتن  كه هست ، كافی است با آنچه در ذهن دارم شروع كنم و بعد از آن مطالب خودبخود به ذهن می آیند ، یا با افراد مختلفی كه گفتگو می كنم می توانم موارد تازه ای را پیداكنم كه خود این مطالب و یا كنارهم قراردادن آنها، دانسته های جدیدی را به وجود می آورند و كافی است كمی آنها را پس وپیش كنم ،  كه  با تكنولوژی ( فناوری ) جدید كار بسیار راحت  است و خوب دیگر برای خودم یك پا نویسنده می شوم . ولی در عمل دیدم كه اینگونه نیست . كارهركس نیست خرمن كوفتن . نوشتن تعهد لازم دارد تعهد به این كه آنچه می نویسی صادقانه باشد ، مستدل باشد ، اگر درباره ی فرد خاصی است مجاز به نوشتن آن مطالب باشی ، مطالبی كه می نویسی حتی اگر حقیقت محض هم باشد سبب بی ارزش  شدن دیگری نشود ، تواناییهای خاص نویسندگی همچون تسلط بردستورزبان فارسی و انشانویسی را نیز داشته باشی ، بتوانی مطالب را بانظمی منطقی به دنبال هم بیاوری ، ارزش قلم و نوشتن را بدانی و به آن متعهد  بوده واز طرف دیگر به آنچه گفته ای پای بند باشی .  من در ابتدای مطلبم به مواردی اشاره داشتم ازجمله این كه می خواهم درباره ی مسجدسلیمان بنویسم آنگونه كه بوده وهست بدون هیچ اشاره ای به اینكه چرا آنطور شده ویا چه شخص یا اشخاصی مسبب این كار شده اند و نمی دانم تابه حال چقدر دراین موردخاص موفق بوده ام . از طرف دیگر به مصداق مثل معروف ( مستمع صاحب سخن را برسر ذوق آورد ) مستمعی هم نداشتم كه بر ذوق و شوق من بیفزاید و همه چیز دست به دست هم داد تا به نوعی دلسردشوم ( گرچه در این مورد باید به خودم  هم بگویم كه این همه وبلاگهای مختلف را گشتی چرا برای یكی از آنها پیامی نفرستادی  ، شاید اوهم مثل خودت منتظر اظهار نظری بوده و یا به عبارتی مستمعی می خواسته است ) . گرچه كمی ناامید شده ام ولی باز تلاش می كنم البته این بار فقط به نیت نوشتن ، اگركسی پیداشد وخواند   وبه به و یا نه نه گفت كه چه بهتر و اگر هم پیدانشد ، لااقل در این پایان عمر ودوران بازنشستگی وقت خودرا پركرده ام . سعی می كنم علاوه برمطالبی پیرامون مسجدسلیمان ( كه هدف اصلی كارمن بوده است ( به مسائل دیگری هم بپردازم ، ازجمله درارتباط با آموزش وپرورش كه  عمر خودرا با آن سپری كرده ام و نیز درمورد زبان  فارسی و مشكلات آن در جامعه .

 

    تصمیم دارم  قسمت آخر مطلبم را با این بیت شعر آغازو با همان هـم خـاتمه دهـم . این شعر به لهجه ی محلی و از زبان مسجدسلیمان خطاب به مردم این شهر است :

                   دَست به دست یك بدین شادُم كُنین             همتی ایخو كه آبادُم كُنین

     بله ، باید دست به دست هم بدهیم تا این شهر قدیمی، زادگاه بسیاری ازاولین های تلخ و شیرین را ازنو آباد كنیم  و این كار نیاز به همتی والا و عزمی راسخ دارد .

    اینجا می خـواهـم گلـه ای از بعضی دوستان وعلاقـمـندان مسجدسلیمان  داشته باشم . این عزیزان بادیدن برنامه های تلویزیونی یا خواندن مطالبی پیرامون آثار باستانی یا مناظر طبیعی شهرهای دیگر ، سعی           می كنند درباره ی مسجدسلیمان مطلب بنویسند یا فیلم وكلیپ تهیه كنند ( آبشارهای آرپناه و .. ) البته نیت خیردارند چون وجود مناظرطبیعی ویا اماكن باستانی سبب مسافرت  مردم شهرهای دیگر وافزایش درآمد مردم و گسترش شهر و خواهدشد . دوستان عزیز، مسجدسلیمان از نظر جغرافیایی در محلی قرار دارد كه دارای منظره ی طبیعی خاصی نیست ، نه رودخانه ی كارون و آبشارها یی مانند شوشتر و نه هوایی مطبوع چون مال آقادارد . جز نیمه ی آخر اسفند و هفته ی اول فروردین ماه كه مثل همه جا در اینجا هم گل وسبزه می روید ومنظره ی طبیعی زیبایی دارد ،  بقیه ی سال فقط زمینهای لخت و بیابان برهوت است . آنچه هم به عنوان آثارباستانی در این شهر نام برده می شود در حد آثار دیگر شهرها نیست وچون شهر قدمت زیادی هم ندارد ، هیچ  شخص صاحب كرامتی هم  به این شهر مهاجرت نكرده است تا زیارتگاهی و بارگاهی برای وی ساخته شده باشد . به عبارتی یك شهرك نفتی است با مشخصات كاملی كه از این شهركها سراغ داریم .  آیا داشتن یا نداشتن اثری باستانی یا تاریخی این قدر مهم است كه به هر دری بزنیم تا بتوانیم موفق شویم وثابت كنیم یك اثر تاریخی داریم یانه . آیا شهرهای دیگر كه به شهادت  تاریخ و آثار موجود دارای پیشینه ی تاریخی هستند ،  ازاین آثار چه سودی برده اند؟ آیاپیشرفت اصفهان به  خاطر سی و سه پل است یا به خاطر تلاش مردم آن ؟  زرین شهر و لـنجان كه هنوز یاد كارگران زحمتكش آن درشركت نفت فراموش نمی شود به خاطركدام اثرباستانی پیشرفت كرد؟ آیا شوش آثار باستانی بیشتری دارد یا دزفول و چرا دزفول درخوزستان مـوفـق بـوده است وشوش زندگی فعلیش رامدیون كارخانه ی نیشكر هفت تپه است ؟ آیـا تـركها بایـد به آثار تاریخیشان بنازند یا به نوادگان شیخ صفی الدین كه صفویان را بنیاد تهادند . تفـاوت بارزی  را دراین جا اشاره كنم . شاه عباس بـا سیاست و تـدبیر، ازمشاوران خارجی دعوت كرد تابه ایران بـیـایند وآمدن این مستشاران  یعنی ارتباط تركها با اروپا ،  گسترش افق فكری آنها و پیشرفت همه جانبه شان در كشور . در سوی دیگرما را باشید كه  سیل مستشاران خارجی به منطقه آمـدنـد ودرحـالـیكـه مـی تـوانستیم بهترین استفاده را برای كشور و شهرمان بكنیم ،  به این روزافتادیم . دوستان عزیـز نشستن و نوحه سرایی بـر گذشته ی طلایی! و غـفـلـت از حال  وراهـكارهـایی كه می تواند مارا در پیشرفت شهرمان یاری دهد ،  دقـیـقـا هـمـان اشتباهی است كه تابه حال داشته و مرتب برآن تاكید می كنیم .

    انسان قدرت تفكر دارد واز اشتباهات دیگران عـبرت می گیرد . یادگیری  قـدرتـی است كه خداوند به انسان عـطا كـرده است . بیایید  نكات مثبت دیگران را یـاد بگیریم .  ببینیم مردم دزفول چه كردند كه شهرشان اینهمه پیشرفت كرده است ؟ یا مردم شوشتر كه بیشتر آنها مسجدسلیمانی هستند چه ترفندی به كاربرده اند كه شوشتر سیر صعودی داشته است ؟ ویا مردم دیگر نقاط استان . ما می توانیم از مردم بقیه ی استانها هم یادبگیریم اگر فقط یه خوزستان اشاره داشتم به علت نزدیكی بوده است . ما در هـر چیـزی راه افراط و تفریط می رویم . فـرض كـنیـم مسجدسلیمان كانون جهان بوده است . آیا وضعیت فعلی شایسته ی این شهر است ؟ فكر كنیم چه باید بكنیم ؟ اشتباه كرده ایم ( البته مااشتباه نكردیم بلكه قربانی اشتباهات بزرگان شدیم ) و حالا باید به فكر جبران باشیم . اما چگونه  جبران كنیم ؟ ایـن هـمان مطلبی است كه باید درباره اش بیندیشیم . بله باز هم از قول شاعر بگویم :

                   دست به دست یك بدین شادم كنین              همتی ایخو كه آبادم كنین

   متاسفانه در این زمینه اطلاعی  ندارم . این قسمت جولانگه هر كسی نیست . اینجاست كه باید اهل فن وارد شده و تلاش كنند . ما ایرانی ها نشان داده ایم ،  در هرزمینه ای كه بخواهیم می توانیم موفق شویم . با این هـمه نیروی فعال و توانا ، آباد كردن یك شهر كه سهل است می توانیم دنیا را آباد كنیم .

    وبلاگها ، سایتها و نشریات زیادی هستند که درباره ی مسجدسلیمان در آنها مطالبی آمده است . برخی از این وبلاگها متعلق به عزیزانی است که دستی در قلم دارند . تفاوت مطالب من و دیگران در این است كه آنها با توانایی یک  نویسند ه قلم می زنند و به اصطلاح سیستماتیك و نظام مند می نویسند ولی من برای دل   خودم  می نویسم . به همین علت نوشته های من آن نظمی را كه آن چنان نوشته ای باید داشته باشد ندارد ولی مطمئن هستم حرفی که از دل برآید لاجرم بردل نشیند  . شما خودتان هم می توانید با جستجو در سایتهای مختلف مطالب زیادی را پیداکنید . خوشبختانه بسیاری از سایتهایی كه می تواند مشكلاتی ایجاد كند غیرقابل دسترسی است و  این مسئله كار را راحت كرده است .

  و نکته ی آخر اینکه اگر عنوان این قسمت را  حرف آخر  اتتخاب کرده ام به این معنی نیست که مطلب تمام شده است بلکه جز قسمت خاطرات ، مطالب پیرامون گذشته ی مسجدسلیمان تقریبا تمام شده است و تلاش 

 می کنم پس از این درباره ی امروز مسجدسلیمان بنویسم  و یا چنانچه مطلبی را دوستان عزیز و علاقمند تذکر دهند ، اضافه کنم .

+ نوشته شده در  86/09/26ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط هوشنگ بهرامي | 

    زبان یك وسیله ی ارتباطی

   بایاد وبا نام خدا

  هـر تعـریـفـی را بـرای زبان بـپـذ یریم ،  نقش زبان بعنوان یك وسیله ی ارتباطی نه كه مهمترین وسیله ی ارتباطی ، غیر قـابل انكار است . زبان به عنوان وسیله ای  برای ارتباط و یا برای حفظ و انتقال میراث یك نسل به آیندگان ، خود نیز نیاز به مراقبت دارد . جـلـوگیری از اشتباه در تمام اركـان زبــان ضروری و لازم است . آنچه امروز بعنوان یك اشتباه یا سهو از طرف ما ناد یده گرفته می شود  بـه مرور گسترش یـافـته و می توانـد اثرات منـفـی  بر زبان بگذارد .  متاسفانه برخی از اشكالات املایی و انشایی  به ظاهر كم اهمیت دیده می شوند كه براثر كثرت استفاده  به تدریج وارد زبان می شوند ( غلط های مصطلح ) . آنچه امروزه ما به عنوان  استثنائات  در تـدریس زبان و زبان آموزی خصوصا در دوره ی ابتدایی با آن  مشكل داریم ،  از این گونه اشتباهات نـتـیـجه شده است . علت بسیاری از این اشتباهات این است كه زبان گفتاری به علت استفاده ی زیادترو عمومی تر ، بیشتر درمعرض تغییر است و این تغییرات بعدها همه گیر می شوند .  جالب این جاست كه  این اشكالات در تلویزیون كه درحال حاضر پـربیننده ترین  و بالطبع موثرترین رسانه ی ارتباطی  است  نـیـز دیده می شود كه عـلاوه بر نـقش مـنـفی آن بـر زبـان ،  در سطح بین الملـلی هم برای ما زیاد جـالـب نیست .   وجود اشكالات  املایی و انشایی حتی كوچك  در بیان گویندگان و یا در زیرنویس متن ها ،  برای بینندگان خارج از كشور زیاد جالب نیست و تسلط دست اندركاران و سازنـد گان برنامه ها بر زبـان فـارسی را ضعیف نشان می دهد . در این مطلب  می خواهم به چند مورد  اشاره كنم . سعی بـر ایـن است اشكالاتـی كـه به چشم  می آید به تدریج مطرح و از آنجا كه ممكن است  اشتباه داشته باشم ،  از نقطه نظرات  شما عزیزان هم استفاده می كنم  تـا به این ترتیب دین خود را به زبان فـارسی ادا كنیم . در این راه هرجا لازم باشد قواعد دستوری هم بیان خواهد شد .

    یكی از مواردی كه زیاد تكرار شده است كلـماتی است كه آخر آنها به قول ما قـدیمی ها  به مصوت مركب ( او)  ختم می شوند مانند نو ، خودرو ،  جلو .  در اتصال به كـلـمه ی بعدی  قبل  از این كلمات ، چه صفت و موصوف باشند چه مضاف و مضاف الیه (اهل ادب معادل  فارسی آنها را بگویند ) باید علامت كسره یا زیر استفاده كنیم مانند  خودرو فرسوده  یـا  سال نو شمسی و  . متـاسفانـه  در عمل اینگونه نیست و معمولا با افـزودن  حرف ( ی )  به نـوعـی اشتباه كرده و یك اشكال را وارد زبــان می كنیم . در زمانی هم كه منظور  اشاره به یك مورد ویا  ساختن صفت نسبی باشد ،  باید درجـلـو آنها حرف(ی)  گذاشت كه متاسفانه به علت اشتباه  اول ،  در بار دوم ( یی ) اضافه می كـنـیـم مانند ( خودرویی) كه  به معنی یك خودرو است  یا برنامه های رادیویی  . درحالی كه اینجا بـایـد بـنـویـسیـم و بـگویـیـم خودروی  یا  برنامه های رادیوی . می دانم ممكن است ایـراد بگـیـرید  كـه ایـن اشكالات، كوچك و كم اهـمـیت و  زیـاد قـابـل بحث نیستند .  دوستان تـوجه داشته باشید كه هــر اشتـبـاهی هــرچـنـد كوچـك  ، بـاز هـم اشتباه است و بـایـد اصلاح شود . از طـرف دیـگـر چـون با اضافه كردن  حرف ( ی ) در ایـن مــوارد نـوع صدای آخـر كـلـمـه تـغـیـیر     می كند  ،  د ردرك معنی بعضی كلمات  به مشكل بر می خوریم . بـرای  مثـال وقـتـی كلمه   خودرویی   را می بینیم  مـتـوجـه نمی شویم كه منظور  یك خودرو  است یا این كلمه ، موصوف كـلـمه ی گـیاه است ، مثلا  گیاه خودرویی . خودرو ، نو،  ویدئو،  جلو از كلماتی هستند كه بیشتراز بقیه مورد استفاده قرار می گیرند .

     نكته ی دستوری

     صدای آخركلمات در زبان فارسی یا صامت است مانند كتاب  و یا مصوت است مانند دانا ،  گیسو و  مو . هنگامی  كه كلمه در حالت اضافه قرار می گیرد ( صفت و موصوف یا مضاف  و مضاف الیه ) ، اگـر صدای آخـر  صامت  باشد فـقـط كسره می گیرد ،  مانند  كتاب خوب  و زمانی كه  صفت نسبی  یا اسم مصدر  از آنـها ساخته می شود حرف ( ی ) به آخرشان اضافه می گردد مانند كتابی یعنی یك كتاب  ومردی به معنی مرد بودن ( اسم مصدر )  و یا یك مرد ( در این حال اسم است ) .

    اگـر صدای آخر مصوت  باشد   در حالـت اضافه حرف ( ی ) و كسره  می گیرد مانند موی سفید  و زمانی كه صفت نسبی  یا اسم مصدراز آنها ساخته می شود  ( یی ) به آخر آنـهـا اصافه می شود مانند   كمرویی  به معنی كمرو بودن . 

    كلماتی چـون  خودرو ، جلو ، خسرو و .. ،  درحقیقت به صدای  صامت  ( واو) ختم می شوند و در حالت اضافه فقط  كسره می گیرنـد و آنـچـه  در نشریات و تلویزیون می بینیم  ( خـودروی فـرسوده  یا برنامه های رادیویی ) اشتباه است و باید اصلاح شود . شاید ما نتوانیم این كار را ازمسئولان تلویزیون یا نشریات بخواهیم ولی خـود می توانیم آغازگـر كار بـوده و  در مكالمات و مكاتباتمان این موارد را رعایت كنیم .

    در پـایـان شایـد برای دوستان سوال پیش بیاید كه چـرا آخر ایـنـگونه كلـمات مصوت نیست و صامت است و چگونه آن را تشخیص دهیم ؟ برای رفع ابـهام كافی است به كلمات هـمخانواده ی آنهاهم توجه كنیم ،     ( دور، مدور ،  دوار، ادوار) برو یا رو فعل امر از مصدر رفتن( روان ، روانه ،  می روم )-( خسرو ، خسروی ، خسروان ) .  توجه می نمایید كه در تركیبات این كلمات  صدای صامت( واو) كاملا واضح تلفظ می شود .                             

                                   

                                         

 

+ نوشته شده در  86/09/22ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط هوشنگ بهرامي | 

     معلم

     بایادونام خدا

    من علمنی حرفا فقدصیرنی عبدا . مطلبم رابا كلام مولا علی (ع) آغاز می كنم كه خود بزرگ معلمی بود  و این گفته ی گهربار ایشان ارزش و پایگاه معلم را به خوبی نشان می دهد باذكر این  نكته كه در این نوشته ، معلم به معنی اعم موردنظر است از آموزگار ابتدایی تا استاد دانشگاه ، البته تاكید  بیشتربراساتید دانشگاه است . 

   نمی خواهم صفات یك معلم رابیان كنم و تنها به دو نكته اشاره كنم ، اول علاقه كه اگردر فرد وجودنداشته باشد معلم موفقی نخواهدبود و همین علاقه است كه سبب می شود معلم رابه شمعی تشبیه كنند كه می سوزد و به همه یكسان روشنایی می بخشد و دوم ،  آنچه معلم را از همه متمایزمی سازد نقش اودر ساختن و آباد كردن و مهمتر از همه درجهت دادن به اجتماع است . درسال 1357 وقبل ازپیروزی انقلاب در مسیر دزفول مسافربودم وراننده جوانی حدودا بیست ساله و ازدانش آموزان دبیرستان ارتش در مسجسلیمان بود . وقتی فهمید معلم ابتدایی هستم گفت : می دانی شما معلمین بیشترین خیانت را به مردم و بهترین خدمت را به حكومتها       می كنید ؟ ووقتی تعجب من وعلاقه ام را برای دانستن موضوع دید گفت : شما با حقوق ناچیزی كه می گیرید تلاش می كنید دروغهایی را كه حكومت در كتابها می نویسد به حقیقت تبدیل كرده وبه خورد دانش آموزان  كه نسل بعدی هستند بدهید یا به عبارتی حقوق می گیرید كه دروغهای حكومت را راست جلوه بدهید . انصافا آن موقع حرفش را گرچه توهین مستقیمی بود ، پذیرفتم .

    هرمعلمی باید دو ویژگی داشته باشد تا بتواند دركارش موفق باشد اول دانستنی های معلم یا آنچه باید تدریس  كند ودوم نحوه ی ارائه ی مطالب یا همان روش تدریس . هردوعامل ازهم تاثر پذیرفته وبرهم اثرمی گذارند . هر معلمی دركنار این دوعامل موارد دیگری را هم دركارش دخالت می دهد كه بیشتر جنبه ی شخصی دارند و در افراد مختلف متفاوتند . برای مثال برای برخی مهم نیست دانش آموزدیرتر به كلاس بیاید یانه و اگر كمی دیرتر هم به كلاس درس بیاید توجهی نمی كنند ولی برخی معتقدند اگر آموزنده دیرتر از حد معمول به كلاس بیاید حق ورود ندارد و یا اگر تعدادجلسات معینی را در كلاس غیبت كند حق شركت در امتحان درس را ندارد و مسائلی از این قبیل و آن هم بدون توجه به علت آن ( این درمورد دانشگاههاست  نه  مدارس و نظام آموزش عمومی ) .

    یكی از مواردی كه هرآموزگاری درتدریس مراعات می كند، نقطه ی شروع تدریس است . هرمعلمی با استفاده از نوعی آزمون تشخیصی از دانسته های پیش نیاز شاگردانش آگاه شده و نقطه ی شروع تدریس را     معین كرده و تدریس را شروع می كنند . قبول دارم این كار در سطوح بالاتر چون دانشگاه  بسیار مشكل است ولی غیرممكن نبوده و باهمه ی مشكلات ،  ضروری است و تاثیر مستقیم ومثبتی بر یادگیری دانشجویان دارد . برخی مواقع استاد كلاس توجهی به این پیش نیازها نداشته و بـه قولی تدریس را از همان جایی آغازمی كند كه سرفصل درس خودش می باشد . از نظر مقررات  این درست است ولی این اساتید عزیز وگرامی خود بهتر      می دانند تدریس به دانشجویی كه  به علت نداشتن زمینه ی لازم قادر به یادگیری مطلب نیست ،   بی فایده است . دانشجویی كه در پیش زمینه ی درس مشكل دارد در یادگیری مطالب بعدی چه وضعیتی خواهد داشت ؟ آیا یك مجموعه ی حدودا پنجاه نفری كه مثلا درس ریاضی  به عنوان پیش نیاز برای بیشتر آنها تعیین شده ( به این كاری ندارم كه چگونه پذیرفته شده اند ) در یادگیری دروس بعدی كه ارتباط مستقیم با ریاضیات دارند بدون مشكل خواهند بود ؟  بعد ازاتمام ترم، دیگران ازنتیجه ی ضعیف دانشجویان چه برداشتی خواهند داشت ؟ آیا اگر كمی بد بینانه تر به مسئله نگاه كنیم این سوال پیش نمی آید كه شاید خود استاد مشكل داشته كه دانشجوها در پایان ترم ضعف داشته اند ؟  این گفته ی  استادی كه در شروع ترم با نوعی غرور اعلام می كند حداكثر ده نفر از كلاس من نمره ی قبولی خواهند گرفت چه معنی دارد ؟ آیا برای من بدبین این توهم را پیش نمی آورد كه ایشان از این گفته منظور خاصی داشته  وخدای ناكرده خواسته خود را مطرح كند و گرنه استادی كه تازه به كلاس آمده و شناختی از دانشجویان خود ندارد چگونه پایان ترم را پیش بینی خواهد كرد ؟ آیا این گفته ی استاد كه بیشتراوقات شاید نوعی منم زدن و معلومات به رخ دانشجو كشیدن باشد ، سبب افت روحی شاگردانش نخواهد شد درحالیكه باید خلاف این رفتار می كرد ؟ آیا اگر در دوران تحصیل معلمش با خود او اینگونه رفتار می كرد ،  می پذیرفت ؟ این طرز تفكر كجا و  ( درس معلم ار بود... ) كجا ؟  یااستادی كه درشروع ترم اعلام می كند اگر دانشجویی از درس من نمره ی ده گرفت مثل این است كه بیست گرفته چه منظوری دارد ؟ آیا درس او واقعا سخت است ؟ درس سخت كه نداریم چون با تدریس صحیح، تمام مطالب ساده وقابل فهم می شوند مگر این كه درس خوب یاد داده  نشده باشد (  هدف اصلی  تدریس ، یادگیری است  ) . باتوجه به اینكه بیشتر مواقع به دانشجویان ترمهای قبلی هم اشاره دارند ،  حتما این موضوع سابقه هم داشته است وخود استاد پیشاپیش

می داند  شاگردانش درس اورا متوجه نخواهند شد . پس چگونه مسئولین آموزشی متوجه نشده و درصدد رفع اشكال برنیامده اند ؟ فشارعصبی كه به این  صورت بر دانشجوواطرافیانش وارد می شود كجا مورد محاسبه و مواخذه واقع می شود ؟ ما درزندگی روزانه هم با موارد نرمال و بهنجار كاری نداریم ولی وقتی بالاتر یا پایین تر از حدمعمول باشد درباره اش به فعالیت می پردازیم  مثل گرمای بدن یا فشارخون . آیاتاكنون مسئولین دانشگاهها درباره ی دروسی كه همه ی دانشجویان در آن نمره ی بالا گرفته یا عد ه ی زیادی از آن درس آنهم به دفعات  به اصطلاح افتاده اند ،  بررسی کرده اند ؟ آیا نتایجی هم به دست آورده ومهمتر اینكه آیا ازاین نتایج استفاده ای هم شده است ؟ جواب این سوال را به خودتان واگذار می كنم . قصد توهین ندارم ولی دانشگاه آزاد با پذیرش دانشجوی زیاد، ملاكهای پذیرش را بسیار پایین آورده است اما به اساتید یادآوری نشده كه دانشجو با چه شرایطی پذیرفته شده است . اگر  بدانید درصد بالایی از پذیرفته شدگان یك رشته ی تحصیلی دریك واحد دانشگاهی، سه درس زبان خارجه ،  ریاضی و ادبیات فارسی پیش دانشگاهی را به قولی پیش نیاز خورده اند  چه برداشتی خواهید داشت ؟ من بدبین نبوده و می گویم واقعا نمره ی لازم را در این دروس كسب نكرده اند ، پس چگونه پذیرفته شده اند ؟ آیا اساتید محترم با توجه به این وضعیت ، ضعف پایه ی این دانشجویان و یادگیری آنان در آینده را  در نظر دارند ؟ فكر كنم اگر به جای كلمه ی تدریس  از اصطلاح یاددهی- یادگیری استفاده كنیم بهتر است چون در این صورت دیگر هیچ استادی نخواهد گفت اگر دانشجویی توانست از درس من فلان نمره را بگیرد و یا من درسم را دادم ولی دانشجویادنگرفت و الخ .

   نكته ی ظریفی كه هیچگاه مدنظر قرارنگرفته است ، تاثیر موارد ذكرشده بر دانشجویان است . دانشجویان دختر ازاین جهت برپسرها یك ارچحیت دارند كه با كمی گریه كردن آرام می شوند ولی پسرهالااقل درظاهر ، این كاررا نمی كنند و دراثر فشارعصبی واكنشهای مختلفی نشان می دهند كه از اذیت كردن سركلاس تا برخورد بابقیه وحتی استاد و درنهایت بدترین عكس العمل ممكن یعنی ترك تحصیل را شامل می شود  ودر هر حالت، تاثیر این واكنشها را برخانواده ی دانشجو واطرافیانش نیز در نظر داشته باشید .

    زمانی نتیجه ی پایان سال دانش آموزان به عنوان ملاكی برای تعیین كارآیی معلم منظورودر تعیین محل خدمت بعدیش موثر بود  ولی انجام این كار در سطوح بالاتر  مشكل است . آیا به صرف این مشكلات نباید نظارتی بركار اعمال شود ؟  شاید بزرگترین مشكل ،  پیداكردن نیروی تدریس بوده است كه خوشبختانه به علت برونداد بالای دانشگاه آزاد دیگر یافتن نیروی تدریس چندان هم مشكل نیست ولی به این نكته هم توجه گردد كه تنها توانایی علمی فارغ التحصیلان برای تدریس كافی نیست بلكه ، یك معلم واستادخوب علاوه بر توانایی علمی باید درانتقال مفاهیم به دانشجو هم توانابوده وعلاقه به تدریس نیز از شرایط لازم برای این انتخاب باشد .  

+ نوشته شده در  86/09/22ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط هوشنگ بهرامي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در این وبلاگ به شرح حال شهر مسجدسلیمان پرداخته می شود ولی در کنار آن مطالب علمی . ادبی . اجتماعی و ... نیز مد نظر خواهد بود .

پیوندهای روزانه
مسجدسلیمان
شهرخفته
پارسوماش
شهرمن مسجدسلیمان
مسجدسلیمان
سرزمین پنج خورشید
سرزمین پنج خورشید
محمدی
خین گل
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
آرشیو موضوعی
ورزش
کامپیوتر
آموزش و پرورش
اجتماعی
زبان فارسی و شعر
سرگرمی
مسجدسلیمان
معلم
مناسبت ها
وبلاگ و وبلاگ نویسی
شخصی
پیوندها
پارسوماش
سرزمین پنج خورشید
مسجدسلیمان
شهرمن مسجدسلیمان
محمدی
خین گل
سرزمین پنج خورشید
شهر خفته
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان