![]() |
![]() |
|
| شهر اولین های شیرین و تلخ |
|
مشكلی به نام بازنشستگی به نام خدا دردوران تحصیل در دانشگاه دركتاب اصول آموزش وپرورش تالیف جان دیویی و ترجمه ی دكتر شریعتمداری كه به عنوان كتاب درسی ما معرفی شده بود ، مطلبی بود پیرامون آماده سازی فرد برای پذیرش نقشی كه در دوران بزرگسالی باید برعهده بگیرد و دركنار تمام این آموزشها به آموزش فرد جهت آمادگی برای بزرگسالی ، نحوه ی زندگی در آن دوره ، كنار آمدن بابیكاری و شرایط خاص این دوره اشاره شده بود . من به درست یا نادرست بودن مطالب این كتاب و یا به قابلیت اجرایی آنها حتی درجامعه ی امریكا كاری ندارم ، مهم این است كه به این پریود یا دوران زمانی از زندگی افراد كه بسیارهم مهم هست توجه شده است ، مطلبی كه در جامعه ی ما فراموش شده است . ایرادی به نویسندگان ماوارد نیست چرا كه در جامعه ی ما این مسئله تا گذشته ای نه چندان دورمطرح نبوده و وجودنداشته است و حال كه خانواده ها از حالت سنتی خارج شده اند، نیاز به آموزشهای پیش گفته احساس می شود . در گذشته افرادخانواده باهم زندگی كرده وپدر ومادر تا آخرین لحظات زندگی در كنار خانواده بوده وهرگز تنها نبوده اند . اولیا ( حتی به ظاهر ) دارای احترام بودند و دربین بسیاری از اقوام این ازافتخارات پسر بوده كه خود اولیایش را به خاك سپرده ومراسم سوگواری آنان را برگزاركرده است . همیشه پدربزرگ با كلاه و عصا، با ادا برای نوه ها صحبت می كرده ( شعر معروف پدربزرگ پیره … ) ویا مادربزرگ با مهربانی ترفندهای مختلف خانه داری یا شوهرداری را به عروسش یاد می داد! ( درحالی كه دعوای عروس ومادر شوهر زبانزد خاص وعام بوده است ) . در فیلمها و كارتونها هم به همین شكل عمل می شد یعنی آنچه فكر می شد باید درقبال بزرگترها انجام دهیم معمولا در فیلمها ، سریالها و كارتونها دیده و می بینیم . با گسترش زندگی جدید و ضرورت جدایی بزرگسالان به خاطر مشكلاتی كه بروزشان حتمی است مانند اختلاف سلیقه یا تفاوت در مسائل اخلاقی( مانند لباس پوشیدن ، تفریحاتی كه نسل جوانتر می پسندد ویا عدم واگذاری كارها و اختیارات منزل به فرزندان ) ، آسودگی خیال بچه ها ، عدم تفاهم اخلاقی با نوه ها ویا به علت شرایط زندگی دردوران ماشینی، كم كم مسئله ی خانه ی سالمندان ومزایای آن مطرح و بسیار آگراندیسمان هم شد و یا برای راحت شدن عروس از دست مادرشوهر ، مسئله ی ازدواج آنها با پیرمردهای مجرد هم محله مطرح شد . پس از مدتی یك مرتبه ورق برگشته و با سریال این خانه دور است دوباره نگرش گذشته به بزرگسالان مدنظرقرارگرفت وغیره . من هم قبول دارم كه مسائلی بین اولیا وفرزندان پیش می آید كه اجتناب ناپذیرند ویا هرشیوه ی زندگی ، مشخصه های خود را دارد و شرایط خاصی را ایجاب می كند ( مثلا باتوجه به مشكلات زندگی آپارتمان نشینی ، فرزند برای نگهداری از اولیایش چه باید بكند ؟ ) ، ولی باید زمینه را برای این شرایط هم آماده كرد . نباید به جایی برسیم كه همه ی چیزهایی را كه در زندگی غربیها مسخره می كردیم ، به شكل بدتری در زندگی خودمان ببینیم . اگر قرار است به جایی برسیم كه پدر و مادرها فقط نقشی شبیه به پرنده ی نروماده ایفاكنند و بعد فراموش شوند ، ( یعنی آنچه امروز دارد اتفاق می افتد واز آن گریزی هم نیست ) باید برای زمان كهنسالی آنان هم فكری كرد . خوشبختانه پوشش انواع بیمه ها آینده ی مطمئن تری را برای ما ترسیم می كنند ولی باید خودافرادهم برای پذیرش شرایط این روزها آماده شوند و مهمتر آنكه باید برای تنهایی بزرگسالان فكری كرد كه مهمتر از مسائل مالی است . اگر در گذشته به علت شرایط خاص جامعه ی ما ( زندگی سنتی ) خانواده ها باهم زندگی می كردند و والدین تنها نمی ماندند ، امروزه دیگر این چنین نیست . از هم اكنون به فكر باشیم به نسل جوان آموزشها و آگاهیهای لازم را بدهیم تا در بزرگسالی مشكلی نداشته باشند و دیگر به این امید نباشیم كه كارگردانان یا تهیه كنندگان در فیلمها یا كارتونهای خود، به طور غیرمستقیم به ما آموزش بدهند كه شاید كسی این اشارات را هم متوجه نشود . متاسفانه نویسندگان ما معمولا به برهه های خاصی توجه داشته وروی آنها زوم می كنند ولی بقیه ی مراحل فراموش می شود . مثلا به دوران تحصیل تا اتمام درس ، به زندگی افراداز آشنایی دونفر تا ازدواج ( ازدواج آرامگاه عشق ) ، وبه حوادثی كه ضمن كار برای فرد رخ می دهد می پردازند ولی گویی بعد ار آن ودوران كهنسالی جزئی از زندگی نیست . تنها در یك فیلم كه بازیگرش مرحوم اسلامی بود به این امر پرداخته شد كه كارگری دردوران اشتغال باوام خانه ای می خرد و و ضمن پرداخت آخرین فسط آن دردوران بازنشستگی سكته كرده و می میرد . مدتها درزندگی افرادبزرگسال دقیق شده بودم وبرایم سوال بود چرا اكثر آنها در سالهای آخر عمر معمولا صاحب بچه ای می شوند ؟ حالا می فهمم كه آنها با عبرت از زندگی دیگران، برای روزهای كهنسالی و تنهایی به فكر همدمی بودند و می دانستند كه این بچه ی آخر( زنگوله ی پای تابوت ) به خاطر شرایط سنی ، تا پایان عمرشان در كنارشان می ماند . معمولا افراد درسنی كه از نظر مالی و روحی بیشترین نیاز را به كاردارند، بازنشسته می شوند . تصوركنید بعد از حداقل سی سال كار روتین و روزمره یك مرتبه از كسی بخواهند دیگر سركار نیاید . برای من كه دقیقا شبیه پتكی بود كه گویی برسرم كوبیدند . تامدتها فكر می كردم دیگر به درد نمی خورم ( گرچه حالا هم همین فكر رادارم ) . خودم را شبیه چرخ هرزه گردی می دیدم كه مدام دور خود می چرخد . شاید باور نكنید ولی تامدتها همان حالی راداشتم كه روز اول مدرسه ورفتن به محیط جدید داشتم و در فكربودم كه در شرایط جدید چه ویا كی هستم . تنها تفاوت این بود كه روز اول مدرسه برادر بزرگترم كه تجربه ی مدرسه رفتن داشت دستم را گرفته بود ولی بعد از بازنشستگی كسی نبود كه تجربه ای داشته باشد تا به من كمك كند ( چون بازنشستگی برای همه یك تجربه ی تازه بود كه بدون هیچ آموزش قبلی ، خود آزموده بودند ) . به همین علت از آن پس به همه ی افراد درحال بازنشستگی توصیه می كنم كه اگر می توانند حتی با پارتی بازی هم كه شده بازنشسته نشوند واگر هم نتوانستند خودشان را برای شرایطی لااقل مانند خودمن آماده كنند ( یعنی تجربه ی شخصی خودم را در اختیارشان می گذارم ) . معمولا در زمان بازنشستگی پدر، بچه ها به سنی رسیده اند كه نیاز به كمك دارند تا مستقل شوند ، دختران باید عروس شوند و پسران داماد و همه به اقتضای سنن از پدر انتظاردارند و پدر ! بیكار بایك حقوق بازنشستگی كم ، ثابت وبدون امید به افزایش یا اضافه كار و غیره . بیكاری سبب می شود مجبور شوی در مراسم مختلف شركت كنی به اقوام واقارب سربزنی و مسائلی از این دست كه این ها همه هزینه دارند و فرد هم دستش خالی . وضع نامناسب روحی افراد به علت نیازمالی ، بیكاری فرزندان و بالارفتن سن ، فردرا به بیماریهایی مبتلا می كند كه اكثرا درمان آنها تمكن مالی بالایی را می طلبد كه متاسفانه درتوان بازنشسته ها نیست . از رایج ترین این بیماریها می توان به سكته های قلبی ومغزی اشاره كرد . چندروز قبل به یكی از همكاران بازنشسته برخورد كردم كه به علت سكته ی مغزی نیمی ازبدنش تقریبا بی حس شده و نیاز شدیدی به پول برای ادامه ی درمان داشت ودریغ از كمكی هرچند جزیی . درنظر بگیرید اگر خدای ناكرده بیماری شدیدتر بود و فرد زمینگیر می شد ، چه مشكلات دیگری نیز به دنبال می آورد ؟ گرچه استفاده از بیمه های تكمیلی رویكرد خوبی است ولی میزان كمك این موسسات هم در بسیاری ار اعمال جراحی كافی نیست . در سالهای اخیر عده ی زیادی از كاركنان شركتهای مختلف با داشتن یكی از شرایط قانونی بازنشستگی یعنی سابقه و استفاده از شرایط مشاغل به اصطلاح سخت ، در سنی نسبتا پایین بازنشسته شده اند . برخی ، از مبلغی كه به عنوان سابقه ی كار گرفته اند بسیار خوشحالند و بعضی هم می گفتند كه مستمری فعلی از حقوق زمان اشتغال كمی هم بیشتر است !، علاوه براین پولی هم گرفته ایم و می توانیم جای دیگری كار كنیم و غیره . سوال اینجا است كه آیا كار هست كه شمای بازنشسته بخواهید كاركنید؟ متاسفانه درك این موضوع در افراد مختلف متفاوت است . مرا ببخشید درزمانی هم كه كار می كردم مثال زیاد می زدم . می گویند برای دختر كسی خواستگار آمده بود . بعد از گرفتن جواب مثبت ، خواستگاران رفتند و عروس خانم شلوار گشادی را كه برایش هدیه آورده بودند پوشید ودرحالی كه باناز راه می رفت به خانواده اش گفت : ببینید چقرقشنگ است ؟ پدر عروس باطعنه گفت : دخترم شوق نكن همین شلوار اجل توست . بله پولی كه به عنوان سابقه ی كار به بازنشسته می دهند ومشكلات بعدی كه درانتظار اوست ، شاید چیزی در مایه های همین هدیه ی عروس خانم باشد . كاركردن ومشغول كاربودن ، یكی ازنیازهای روحی انسان است كه با بازنشستگی و بیكارشدن ، ارضانشده باقی می ماند وعلاوه برآن مشكلات بعدی را هم به دنبال می آورد . اینكه اشاره شد باید فرد را برای این دوران آماده كرد ، یكی هم همین نیاز روحی به كار بوده است . همكاران شاغل پس از مدتی همكار بازنشسته را فراموش می كنند ( هر آن كه از دیده برفت .. ) كه طبیعی است و از طبیعت بشر سرچشمه می گیرد و این شاید اولین مشكل بازنشسته ها باشد . از خودم بگویم اولین مهرماه بعد از بازنشستگی دوست داشتم یكی به من زنگ بزند و سال تحصیلی جدید را تبریك بگوید ولی این امر اتفاق نیفتاد شاید انتظار زیادی است چون آنها هم گرفتاریهای خودشان را دارند وتازه مگر من برای بازنشسته های قبلی این كار را كردم ؟ یكی از دوستان قدیمی می گفت : اتمام هر مرحله اززندگی در حقیقت مسئله ی مرگ را هم به مایادآوری می كند . بااتمام درس همكلاسیها، با پایان خدمت نظام دوستان زمان خدمت ، باازدواج یاران دوران تجرد ، با نقل مكان همسایه های قدیمی و بابازنشستگی هم، همكاران فراموشت می كنند و گویی هرگز نبوده ای واین خود ، پایان عمر را یادآوری می كند . این را از تجربیات خودم بگویم . همیشه وقتی به بزرگتری برخورد می كردم برای شروع سخن ویا در جواب او، برای نشان دادن احترام وی را عموجان ، پدرجان و یا مادرجان ( یا الفاظ محترمانه ی دیگر ) صدا می كردم ، بی توجه به اثری كه ممكن است همین كلمات احترام آمیز داشته باشند . حال كه خودم به این مرحله رسیده ام وكسی خودم را اینگونه صدا می زند یا به من جواب می دهد، ناخودآگاه به فكر پیری می افتم وناراحت می شوم . در بحث كاركنان قدیمی شركت نفت اشاره ای داشتم به این كه برای ادارات و ارگانها مقدور نیست كه به وضعیت بازنشسته ها بپردازند ویا پیگیر مشكلات آنها باشند چون از نظر قانونی فردبازنشسته تابع اداره ی دیگری ( سازمان بازنشستگی ) می شود و از طرف دیگر برای پیگیری وضع بازنشسته ها در چارت سازمانی هیچ ارگانی ، پست سازمانی در نظر گرفته نشده است . می توان این را به عنوان یك پیشنهاد به مسئولین ذیربط ارائه داد كه به طریق قانونی در مراجع ذیصلاح مطرح شود تا در كلیه ی ادارات یك پست سازمانی درنظر گرفته شود كه به پیگیری اوضاع زندگی بازنشسته ها بپردازد . شاید بهترین مثال بنیاد شهید باشد كه تابه حال به خوبی پیگیر وضع افراد وخانواده های تحت پوشش بوده وهست و بقیه ی ادارات وارگانها هم می توانند نحوه ی فعالیت این بنیاد را به عنوان الگویی مدنظر داشته و حتی از تجربیات ارزنده ی كاركنان آن سرمشق گرفته و استفاده كنند . در این بخش می خواهم به وضعیت زندگی بازنشسته های قبلی آموزش وپروش بپردازم . ار آنجا كه نمی توان درباره ی زندگی خصوصی افراد مطلبی نوشت ، سعی می كنم بااجازه ی خودشان و بدون ذكر نام شرحی از وضع آنها بدهم ( البته اگر تمایل داشتند نام این عزیزان ذكر می شود ) . آماری تقریبی از میزان دریافتی بازنشسته های آموزش وپرورش شهرمان را برایتان ذكر می كنم . تا 250000 تومان 242 نفر – تا 300000 تومان 113 نفر – تا 350000 تومان 90 نفر – تا 450000 تومان 94 نفر و سرانجام تا 540000 تومان 6 نفر . شاید در نوشتن آمار وارقام اشتباهی هم كرده باشم فقط به این نكته اشاره كنم كه بیشترین تعداد مربوط به مستمری تا 250000 تومان است یعنی افرادی كه با بالارفتن حداقل دریافتی به این میزان رسیده و قبل از آن دریافتی پایین تری داشته اند . من هم خوشحالم كه مسئولین به فكر این گروه از بازنشستگان بوده اند و بیشتر خوشحال هم خواهم شد اگر این توجه افزایش یابد ( چون شامل حال خودمن نیز خواهد شد ) ، فقط سوالی دارم : این مستمری برای مواجهه با مشكلات پیش گفته كافی است ؟ |
|
+ نوشته شده در
86/11/13ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
زبان فارسی و كلمات بیگانه به نام خدا هرتعریفی را برای زبان بپذیریم همگان براین نكته متفق القولند كه زبان ، مهمترین وسیله ی ارتباطی و موثرترین عامل در پذیرش هر ایده و مرامی از سوی ملتهاست و به همین دلیل بزرگی گفته است : به هرزبانی صحبت كنید تابع آن زبان و آن ملت خواهید شد . زبان از فاكتورهای مهم هرفرهنگ است وبه همین علت بیشتر از هر عامل دیگری ، در معرض تغییر و نیز موردهجوم بیگانگان است . كشورهای استعمارگر ، استثمارگر وسلطه طلب هرزمان قصد غلبه برملتی را داشته باشند ، ابتدا به سراغ زبان آن ملت می روند . درتاریخ هم كه جستجو كنید همین ترفند را بیگانگان به كاربرده و نتیجه هم گرفته اند . در ابتدای تسلط اعراب برایران ، قسمت اعظم كتب تاریخی و علمی كه به زبان فارسی وجود داشت توسط اندیشمندان ایرانی ! به عربی ترجمه شد یا در زمان حمله ی مغول ها به ایران همین مسئله عینا تكرار گردید یعنی ملل غالب تاكید داشتند زبان خود را گسترش دهند . مثال واضح از علاقه به حفظ زبان وفرهنگ ملی را امروزه می توان در بسیاری از كشورهای عربی همجوار دید . در این ممالك به افرادی كه بعنوان نیروی كار به آنجا می روند اجازه نمی دهند بجز زبان عربی با زبان دیگری صحبت كنند . زبان گفتاری به این علت كه توسط گروه بیشتری از مردم مورد استفاده قرار می گیرد ( یا به عبارتی استفاده از آن عمومیت بیشتری دارد ) واز طرف دیگرچون در جایی ثبت نمی شود، سریعتر از زبان نوشتاری در معرض تغییر است . پذیرش تغییرات هم در هر كشور با كشور دیگر تفاوت دارد . تاریخ نشان داده كه ما ایرانیان دراین زمینه كارنامه ی جالبی نداشته ایم و در برخورد با مشكلات زودتر از حد معمول میدان را خالی كرده و تابع شده ایم . البته درابتدا خیلی تلاش می كنیم ولی وقتی كه تسلیم می شویم ، خوب تسلیم می شویم . در تاریخ نمونه های زیادی داریم ، روم ویونان را شكست داده و از مغولها مفتضحانه شكست می خوریم ، گرچه همشه برگشته و حتی غالبان برسرزمینمان را تابع خود گردانیده ایم ولی پیامدهای منفی كه در این مسیر نصیب ما شده معمولا بسیار سنگین است ، بلاهایی كه برمردم رفته و مهمتر از همه زبان و فرهنگمان كه دستخوش تغییرات زیادی شده است كه این دومی معمولا غیرقابل جبران است . یكی از مشكلات ما در زمینه ی زبان این است كه در مقابل ورود لغات بیگانه مقاومتی از خود نشان نداده وبرعكس خوب می پذیریم و سعی هم می كنیم مانند واژه های فارسی با آنها برخورد كنیم برای مثال از آنها فعل می سازیم ومانند افعال فارسی مورد استفاده قرار می دهیم ، استارت زدن ، اس ام اس زدن، تلگراف كردن یازدن ، منع كردن و نمونه های دیگر . یكی از كلمات بیگانه كه بسیار گسترده هم مورداستفاده قرار گرفته است كلمه ی سوپرماركت است كه به اختصار سوپری گفته می شود ومشتقات آن ازجمله سوپرمیوه و سوپر لبنیات و اخیرا دیگر كسی نمی گوید مغازه وهمه از این كلمه استفاده می كنند مثلا : علی آقا یك سوپری دارد . شاید این هم از خصلت مهمان نوازی ما سرچشمه می گیرد . متاسفانه برخلاف مهمان نوازی كه خصلت پسندیده ای هم هست ، عدم توجه به ورود واژه های غیرفارسی و كاربرد سریع و معمولا اشتباه آن ، خسارات جبران ناپذیری به ما وارد می كند .عربها دراین زمینه دقیقا نقطه ی مقابل ما هستند و از ورود كلمات بیگانه به زبانشان ممانعت می كنند و درحالی كه تمام حروف كلمه ای را هم دارند ، حتی اگرشده یك حرف ویا حتی یك حركت آن را عوض می كنند تا به قولی آن را معرب كنند . برای مثال كلمه ی خسرورا به كسری ، كیك را به كعك، موبایل را به مبایل و .. تبدیل كرده اند . این سختگیری سبب شده زبانشان كمترتغییر داشته واز طرف دیگرمورد احترا م بیشتری هم قرار بگیرند . بلی حرمت بازار به دلال است . اما چه باید بكنیم ؟ تنها یك راه حل وجود دارد . نباید اجازه دهیم واژه ی بیگانه وارد زبان فارسی شود . شاید گفته شود كه زبان به علت خصوصیت مهم خود یعنی عامل ارتباط بودن نمی تواند محدود گردد . این گفته قبول است ولی می توان كار خوب دیگران را در این زمینه الگو قرار داد . ما هم می توانیم كلمات جدیدی بسازیم و یا كلمات غیرفارسی را با تغییراتی به قولی مفرس كرده و آنها را در زبان خود حل كنیم . این كار یعنی واژه سازی ، بهتر و موثرتر و كم هزینه تراز معادل سازی است . در واژه سازی دست ماباز است و به اصطلاح قدرت مانور داریم . منتها باید توجه داشته باشیم كه قبل ازاین كه كلمه ی بیگانه به زبان وارد و مورد استفاده قرار گیرد، واژه ی جدید باید ایجاد شود و لزوما نباید معنی دار باشد یابه عبارتی نباید حتمااسم مشتق باشد . واژه ها می توانند و باید قراردادی بوده و نشانگر یك چیز یا یك موضوع . برای مثال وقتی كلمه ی كتاب را می شنویم بجز یك مفهوم خاص و یك شی معین چیز دیگری به ذهنمان نمی آید ولی كلمه ی دستنوشته یك اسم مشتق ومعنی داراست یا كلمات كفش و پای افزار . مامی توانستیم به جای رایانه یك كلمه ی جدید و بدون معنی كه فقط نمادی از كامپیوتر باشد بسازیم . برای نشان دادن منظورم یك مثال بزنم . واژه ی جدید در كسی كه اولین بار آن را می شنود باید همان حالتی را ایجاد كند كه یادگیری هر كلمه دریك كودك ایجاد می كند و یا شنیدن كلمه ای از یك زبان بیگانه كه معنی آن را نمی دانیم وبرای اولین بار یاد داده می شود ، درما به وجود می آورد ( چیزی شبیه آموزش زبان توسط مادر به فرزند مثلا وقتی دست را به او نشان داده و كلمه ی دست را تكرار می كند و یا استفاده ی دبیران زبان از فلش كارتها ) . اگر واژه ای این خصوصیت را داشته باشد مطمئن باشید به راحتی پذیرفته شده ، عمومیت پیدا می كند و بعدها هم هیچ مشكلی به وجود نمی آورد . اما راه دیگر برای پیشگیری از تغییر زبان ، انجام تغییرات در واژه ها و یا به قولی مفرس كردن آنها ( البته اگر مفرس را تبدیل به فارسی كردن معنی كنیم ) است . این روش شاید بهتر بوده و كمتر مشكل ایجاد كرده و چنانچه استفاده كنندگان بعدها به اصل كلمه برخورد كردند راحت تر آن را می فهمند . اگر قرار است مانع ورود كلمات شویم باید این كاررا از ابتدا وبا دقت انجام دهیم تا كلمه وارد زبان نشده و مورد استفاده قرار نگیرد وگرنه بعد از ورود واژه واستفاده ی ازآن ، اولا تغییر كلمه مشكل است چون به آن عادت كرده ایم و ترك عادت سخت است ( بسته به طول مدت استفاده ، تغییر عادات هم مشكلتر است یعنی هرچه بیشتر كاری راانجام دهیم ترك آن هم سخت تر می گردد و این یك اصل ساده در روانشناسی و علوم اجتماعی است) . برای مثال به رغم تلاش زیاد فرهنگستا ن در معادل سازی كلمات ، استفاده از این واژه های معادل نتوانسته عمومیت پیدا كند زیرا، بیشترین تغییرات در زبان محاوره ای عامه صورت می گیرد و عوام الناس را با فرهنگستان و واژه سازی كاری نیست . كافی است به واژه هایی كه ساخته شده توجه كنید رایانه ، پیامك ، شهرآورد ، یارانه و. . ثانیا پس از استفاده اگر بخواهیم كلمه راتغییردهیم ، باید تامدتی در كتب یا رسانه ها توضیح هم بدهیم كه مثلا منظورمان از رایانه همان كامپیوتر است وغیره . |
|
+ نوشته شده در
86/11/13ساعت 4:29 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در این وبلاگ به شرح حال شهر مسجدسلیمان پرداخته می شود ولی در کنار آن مطالب علمی . ادبی . اجتماعی و ... نیز مد نظر خواهد بود .
|
| پیوندهای روزانه |
|
مسجدسلیمان شهرخفته پارسوماش شهرمن مسجدسلیمان مسجدسلیمان سرزمین پنج خورشید سرزمین پنج خورشید محمدی خین گل آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
ورزش کامپیوتر آموزش و پرورش اجتماعی زبان فارسی و شعر سرگرمی مسجدسلیمان معلم مناسبت ها وبلاگ و وبلاگ نویسی شخصی |
| پیوندها |
|
پارسوماش سرزمین پنج خورشید مسجدسلیمان شهرمن مسجدسلیمان محمدی خین گل سرزمین پنج خورشید شهر خفته |
|
RSS
|