![]() |
![]() |
|
| شهر اولین های شیرین و تلخ |
|
به نام خدا نگاهی دیگر از منظری دیگر تصمیم نداشتم باردیگر درباره ی گذشته ی مسجدسلیمان بنویسم چون ، وقتی مطلب به درازا كشید ناچارا نویسنده به بیراهه كشیده شده و ممكن است اطاله ی مطلب اورا به بیهوه گویی هم بكشاند ( مانند شاعری كه قافیه بر او تنگ می شود ) . از طرف دیگر هرچه بیشتر به گذشته برمی گشتم ، بیشتر زجر می كشیدم . زجر ناملایماتی كه تحمل كرده بودم ، زجر كمبودهایی كه بر ما تحمیل شده بود ، زجر استهزاهایی كه شده بودیم ، زجر آینده ای كه از دست داده بودیم و بسیاری زجرهای دیگر . ولی به دلیلی كه در دنبال می آید ، ناچار به نوشتن وادامه ی مطلب شدم . چندی قبل به اداره ی روابط عمومی شركت نفت در مسجدسلیمان مراجعه كرده و خواستم كه مقداری عكس از گذشته ی این شهر دراختیارم بگذارند . آقای احمدی مسئول روابط عمومی به پاس این كه قبلا معلمشان بوده ام ( كه بسیار خوشحال شدم چون یكی از شاگردانم مصدر كاری است و نیز احساس غرور كردم كه از من تعریف كرد گرچه خود را لایق این تمجید نمی بینم )، بسیار احترام گذاشته و دو مجموعه ی عكس به بنده دادند . یك مجموعه از روی متن یك كتاب شبیه به نوعی سفرنامه ( البته به زبان انگلیسی ) است ، كه گرچه به علت قدمت زیاد ونبود وسایل عكاسی دقیق و پیشرفته در آن زمان ، بعضی از آنها زیاد خوانا نیستند ولی باور كنید بسیار ارزنده و جالب هستند . سعی می كنم خود عكسها و متن همره آنها را در وبلاگ قرار دهم تا همه از مطالعه ی این مطالب به مواردی پی ببرند كه شاید كمتر كسی به آنها توجه كرده است . اما تعجب آور است چگونه دوستانی كه از این مجموعه استفاده كرده و كتابهای جالبی هم نوشته اند به این نكات توجه ننموده اند . به هر حال برای رعایت امانت سعی می كنم اصل نوشته ی كتاب را هم تاحد امكان تایپ كنم ، تا شما هم منظورم را متوجه شوید . البته ادب ، نزاكت و قوانین مكتوب و نامكتوب نوشتن الزام می كند كه از صاحب اثر و یا نویسنده برای استفاده از مطالب نوشته اش اجازه بگیرم ، ولی متاسفانه به ایشان دسترسی ندارم و به این جهت اگر هم در قید حیات هستند ، از ایشان عذر می خواهم . در بحث گذشته ی مسجدسلیمان به مسئله ی خانه و خانه سازی و مشكلات آن اشاره ای داشتم . با عنایت به این نكته كه آنچه نوشتم مشاهدات خودم و از حدود سال 1340 به بعد بوده است ، مطمئنا مشكلات مردم قبل از آن بیشتر هم بوده است كه مطالب این كتاب بعضی را روشن می كند . می گویند هنرمند كسی است كه خود عیب خویش را بگوید و این كار را می خواهم بكنم و ادعای هنرمندی هم ندارم . در بحث خانه های سازمانی شركت نفت به كلمه ی بنگله اشاره داشتم . پسندیده نیست كسی كه ادعای مطلب نوشتن دارد ، كلمه ای را به كار ببرد بدون آنكه اصل و ریشه ی كلمه و یا معنی آن را بداند ولی متاسفانه من این اشتباه را داشتم . باور كنید فكر نمی كردم این كلمه انگلیسی است تا در كتاب فوق به آن برخوردم . نویسنده در بحث بنگله ها ضمن اشاره به امكانات و تجهیزات كامل ( گاز طبیعی ، برق و مجانی بودن آنها )، حیاط ، اتاقها و ایوانهای بزرگ، باغ ، آب و… می نویسد : بنگله كمی از یك كلبه بزرگتر و كمی از یك خانه كوچكتر است ، ( ای سیر تورا نان جوین خوش ننماید ) (1) . به عنوان معرفی بنگله هم فكر می كنم عكسی از بنگله های پشت انبار خوراكی ( بالای لین هندی های سابق ) را چاپ كرده است . درحالی كه در همین كتاب عكسی از اولین اتاقهایی كه برای كارگران ایرانی ساخته شده ( بیست فوتی ها ) و نیز منظره ای از اولین منازل! شخصی ، ( احتمالا در منطقه ی سرمسجد ) چاپ شده است كه یك مقایسه ی ساده خیلی چیزها را نشان می دهد ، اما تعجب آور است كه چرا نویسنده یك مقایسه ی ساده هم انجام نداده است . به این نویسنده باید حق داد ، وقتی یك ملت آنقدر تحقیر می شود كه خارجیها بیایند ودرباره ی منابع خدادادی كشورشان تصمیم بگیرند ، همان خارجیها بگویند چه كسانی باید ویا نباید از امكانات استفاده كنند ، تمام امور زندگیشان را در اختیار بگیرند ، جیكاك را با عصای الكتریكی فرستاده و اورا در بهترین ساختمان اسكان دهند و یسیاری موارد دیگر كه ذكر آنها دل هر كسی جز بیگانه پرستان را به درد می آورد ، باید این خارجی در سفرنامه ی خود ( كه حتما خرج سفرش هم از همین سفره ی گسترده ی نفت ایران تامین شده است ) ، چنین مطالبی رادر مورد ایران و ایرانی بنویسد . آری عیب از خود ماست . در صفحه ی 136 همین كتاب تحت عنوان كارهایی كه شركت (COMPANY ) انجام داده یك مورد هم این است ، تخریب 307 ساختمان به علت عدم رعایت بهداشت و اصول بهداشتی ( برگرفته از گزارش اداره ی بهداشت عمومی شركت در 1925 ) . از آنجا كه این جماعت هیچ كاری را بدون نیت انجام نداده و هیچ واژه ای را هم بدون دلیل به كار نمی برند، به معنی كلمه ی (UNSANITARY = NOT SANITATION ) توجه نمایید كه واژه ی (SANITATION ) یعنی مراعات اصول بهداشت و بهسازی سیستم فاضلاب . كاش نویسنده حضور می داشت و به او توضیح داده می شد كه خود شركت نفت برای منازل مسكونی و سازمانی كاركنانش بعد از سال 1340 سیستم بهداشتی دفع فاضلاب را ایجاد كرد كه آن هم در مقابل سیلابهای زمستانی ، بیش از دو سال دوام نیاورد و یا توضیح مبسوطی پیرامون توالتهای عمومی كه به عنوان یك راه حل بهداشتی برای منازل بیست فوتی و حتی منازل شخصی به كارگرفته شد كه ادب اجازه نمی دهد كاملا وضعیت آنها را بنویسم . ظاهرا تخریب منازل شخصی كه افراد عادی بدون اجازه ی شركت نفت ساخته بوده اند ، قدمت بیشتری دارد و دلایلی هم كه برای موجه ! جلوه دادن این اقدامات عنوان شده ( اگرچه شركت نفت و مامورانش به هیچ توجیهی نیاز نداشتند چون هیچگونه مرجع قانونی وجود نداشت كه بتواندآنها را مورد بازخواست قرار دهد )، در حقیقت عذر بدتر از گناه است (2) . برای من كه بخشی از آن دوران را دیده ام قابل قبول نیست كه خانه ای را به علت عدم بهسازی فاضلاب ! تخریب كرده باشند . این آمار از دوجهت دیگر نیز قابل تعمق است : اول اینكه در شهری كه هم اكنون هم با مشكل كم آبی روبرو است ، چگونه می توان از مردم آن زمان انتظار داشت بهداشت و مسائل بهداشتی رارعایت كنند ؟ دوم اینكه مگردر تاریخ مذكور یعنی 1925 میلادی كه تقریبا برابر با 1304 شمسی است ، جند باب خانه ی مسكونی در مسجدسلیمان وجود داشت كه 307 واحد آن تخریب شده است ؟ در قسمت دوم این آمار آمده است : ضدعفونی كردن 700 اتاق ، ساختمان و غیره با آهك (LIMEWASHED ) . قضاوت در این باره وعلت وجود این تعداد ساختمان كه تنها به این وسیله باید ضدعفونی می شد را به خود شما واگذار می كنم . در صفحه ی 128 این كتاب ، زیرعكسی این چنین آمده است : بخش ایرانیان در بیمارستان آبادان (3) . من نمی دانم چرا این تقسیم بندی انجام شده بود ، این بخش چه امكاناتی داشت و آیا بخشهایی كه به خارجی ها ( انگلیسی ها) اختصاص داده شده بود چه وضعیتی داشت ، تنها این را بگویم كه آیا متن زیر این عكس این حقیقت تلخ را به ما نمی گوید كه فقط یك بخش از بیمارستانی كه با هزینه ی این ملت و از منابع خدادادی این كشور ساخته شده بود به مردم آبادان اختصاص داده شده بود ؟ آیا اختصاص فقط یك بخش از بیمارستان یك شهر به مردم آن شهر ، نشانه ی تحقیر مردم آن منطقه و درحقیقت تحقیر تمام ملت ایران نبود ؟ در صفحه ی 151 این كتاب درباره ی ساخت مدارس آمده است كه : هنگام اقامت نویسنده در منطقه، در مسجدسلیمان دو مدرسه ی 6 كلاسه ی ابتدایی (ELEMENTARY SCHOOL ) درحال تكمیل شدن بود . در همان زمان شركت با هزینه ی خود دراهواز یك دبستان ( PRIMARY SCHOOL ) و یك دبیرستان ( SECUNDARY SCHOOL ) با 140 دانش آموز پسر و در آبادان نیز یك مدرسه ی 6 كلاسه را نگهداری می كرده است . در این مدارس آموزش به زبان فارسی بوده ولی انگلیسی هم تدریس می شده است . نكته ی جالب این كه در مسجدسلیمان آموزش و پرورش مجانی ولی مختص فرزندان كاركنان بوده ! (یعنی عملا خارجیها و فرزندان كارمندان عالیرتبه ی ایرانی )، چون در آن زمان كارگران شاغل در شركت نفت ساكن روستا بوده و در شهر به صورت مجردی زندگی می كردند ( نوعی تبعیض قانونی ) . ولی در اهواز وضع به گونه ای دیگر بود . كفش وپاپیچ مخصوص (BOOT & PUTTEE ) در اختیار دانش آموزان قرار داده می شد ( 4 ) ، آموزش وپرورش مجانی و شاگردان از همه ی طبقات حتی فرزندان غیر كاركنان شركت نفت بودند ( تبعیضی آشكار) . ولی به راستی چرا ؟ من فكر می كنم همان تز معروف انگلیسی ها یعنی، ایرانی را گرسنه و عرب را سیر نگاه دار تا آرام باشند ، سرمشق مسئولین شركت نفت بوده است . اما آنها از یك نكته ی مهم غافل بودند ، ساكنین اهواز اگرچه عربی صحبت می كنند ولی به هرحال ایرانی بوده وهستند . ( آن طرزتفكر در كشورهای عربی امتحان خود را پس داده وبرای تئوریسین های روسای انگلیسی شركت نفت ، نتیجه بخش بوده است ) . در صفحه ی 158 این كتاب به مسئله ی حمل و نقل كالا وبار و نیز نگهداری آنها در انبارهای شركت نفت در مسجدسلیمان اشاره شده است . نكته ی جالبی در این قسمت وجود دارد كه نویسنده می گوید در كنار این كارها ، یك كارخانه ی تولید یخ ( یخسازی ) ساخته شده كه تابستانها روزانه 3.5 تن یخ تولید می كند و توانایی تولید روزانه 8 تن یخ را دارد . مطمئنا این موضوع به سالهای قبل از 1340 برمی گردد . چرا با تولید این مقدار یخ و با توجه به اینكه مردم فاقد هرگونه وسایل خنك كننده بودند ، یخ در اختیار آنهاقرار داده نمی شد ؟ در آن زمان هیچكس توانایی و یا بهتر بگویم فكر ایجاد كارخانه ی یخسازی را نداشت . گزافه نیست اگر بگویم فكرساختن كارخانه ی یخسازی یا هر چیز دیگری در آن زمان ، همانقدر عجیب بود كه كسی در زمان حال بگوید: می خواهم برای خودم یك سد بسازم . نكته ی جالب دیگر این كتاب كه دقیقا طرز تفكرانگلیسیها را نشان می دهد و شاید عمدا از نویسنده خواسته اند این گونه بنویسد این است كه، در تمام موارد روی كلمه ی شركت (COMPANY) تاكید شده كه : شركت این كار و یا آن كار را كرده است مثلا در بحث بازار میوه ی مسجدسلیمان ، مدارس تاسیس شده در اهواز و مسجدسلیمان ، تجهیزات و یا امكاناتی كه در این مدارس وجود دارد و… واقعا عجیب نیست ؟ شركت نفت از خود چه داشت كه برای مردم مدرسه ، بازار ویا … بسازد . این طرز تفكر هنوز هم در بسیاری از مسئولین وجود دارد . واگذاری خانه های سازمانی شركت نفت دقیقا مبین چنین طرز تفكری است یا پلاكاردهایی كه هراز گاهی در گوشه وكنار می بینیم كه این ساختمان یا آن مكان از محل درآمد شركت نفت ویا … ساخته شده است . آیا شركت نفت یك شخصیت حقیقی است كه بتواند این كارها را بكند ؟ اگر هم بود آیا آنچه هزینه می كند مایملك شخصی اوست ؟ و یادر حقیقت منابع خدادادی این كشور است؟ خاطره ی جالبی را از یك نفر از آشنایان ذكر كنم . ایشان فوت كرده و خدا اورا بیامرزد . زمانی كه بیمار شد اورا در بخش یك بیمارستان شركت نفت مسجدسلیمان بستری كردند . براساس وظیفه به عیادتش رفتیم . كمی حالش بهتر شده بود . باوركنید بیشتر از بهبود وضعیتش، از بستری بودن در بخش یك خوشحال بود . وقتی علت را پرسیدم با همان حالت گفت : در این بخش كارمندان عالیرتبه را بستری می كردند . در دلم گفتم آیا بستری شدن در این بخش سبب شده پست ومقام آنها را هم به تو بدهند ؟ به راستی كه چنین مردمی را چنان وضعیتی باید . در پایان این نكته را هم متذكر شوم كه ممكن است برمن خرده بگیرید كه شاید نویسنده فقط نظر خودش رانوشته است . به یك دلیل این ایراد پذیرفتنی نیست و آن هم این است كه در آن برهه از زمان، انضباط كاری حاكم بر تمام زندگی مردم اجازه نمی داد كاری انجام شود مگر از غربال عقاید و نظرات مسئولین گذشته باشد و مطمئنا نویسنده ی این كتاب برای مسافرت به اقصی نقاط مناطق ( FIELDS ) وجمع آوری آن مقدار اطلاعات ، از مجوز و كمك مستقیم مالی و معنوی دست اندركاران شركت نفت ، كاملا استفاده كرده است و بعید می دانم كه خلاف نظرات آنها نوشته یا می توانسته بنویسد ( حتما شماهم با من هم عقیده اید ) . بزرگواری با مطالعه ی مطلب ، مسجدسلیمان نگاهی به گذشته وحال لطف كرده و با فرستادن ایمیل ضمن تعریف از نوشته ی من ، درباره ی خانه های 12 و 24 ساعته پرسیدند . ضمن تشكر از این دوست عزیز و توجهی كه به نوشته ی بنده داشتند باید بگویم این اصطلاحات را ما به طنز ساخته بودیم واشاره به مدت زمان ساخت خانه یا بهتر بگویم، اولین اتاق خانه داشت یعنی اینگونه اتاقها در حداكثر 24 ساعت ساخته و مسكونی می شدند . این اتاقها به دو علت معمولا در زمستان ساخته می شد اولا در زمستان هوا زودتر تاریك شده و شب طولانی تراست و مدت بیشتری برای كار وقت داشتند دوما در این فصل به علت سرما و دلایل پیش گفته ی دیگر مردم زودتر می خوابیدند و كمتر صدای بیل ، كلنگ ، چكش و ماله ی بنا را می شنیدند . البته به دلیل همین سرما، دیوار اتاق كه با گچ و گل به قولی پلاستر می شد، تا تابستان خشك نمی شد . سرما و خیس بودن دیوار دست به دست هم داده ، خود وضع ساكنین بخت برگشته را حدس بزنید . شاید این مطلب زیاد به نوشته ی بالا مربوط نباشد وامیدوارم به علاقه ی من به زبان بختیاری و گذشته ی مسجدسلیمان خرده نگیرید . در اینجا قسمتی از شعر محلی كیه رهد ؟ ( كجا رفت ) از شاعر جوان آقای علی بهرامی را نقل كنم . ایشان مجموعه شعرهای محلی خود را با نام اخومت كه اگومت منتشر كرده اند . در شعر موردنظر گفته اند : پرس كی وابكنم تاكه بگو سی دل مو ئی همه عهد ورستاده زمنجا كیه رهد با آرزوی موفقیت بیشتر برای این عزیز ، ایشان به زبان حال مردم مسجدسلیمان می پرسد كه : آداب و رسومی كه منسوخ شده اند ، كجا رفته اند ؟ امیدوارم دوستان با تسلطی كه بر زبان محلی بختیاری دارند ، بتوانند و حتما می توانند این بیت شعر را بخوانند .
(1) A little more than a hut . and a little less than a house . ( page 140) (2) 307 umauthorised buildings demolished as unsanitary . ( page 136 ) 700 rooms, buildings, Etc , Limewashed . (3) Persian ward in (4) …the pupils are also provided with school uniform, including boots and puttees . ( page 151 ) |
|
+ نوشته شده در
86/12/09ساعت 4:49 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در این وبلاگ به شرح حال شهر مسجدسلیمان پرداخته می شود ولی در کنار آن مطالب علمی . ادبی . اجتماعی و ... نیز مد نظر خواهد بود .
|
| پیوندهای روزانه |
|
مسجدسلیمان شهرخفته پارسوماش شهرمن مسجدسلیمان مسجدسلیمان سرزمین پنج خورشید سرزمین پنج خورشید محمدی خین گل آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
ورزش کامپیوتر آموزش و پرورش اجتماعی زبان فارسی و شعر سرگرمی مسجدسلیمان معلم مناسبت ها وبلاگ و وبلاگ نویسی شخصی |
| پیوندها |
|
پارسوماش سرزمین پنج خورشید مسجدسلیمان شهرمن مسجدسلیمان محمدی خین گل سرزمین پنج خورشید شهر خفته |
|
RSS
|