![]() |
![]() |
|
| شهر اولین های شیرین و تلخ |
مسجدسلیمان در زمان حال
نیاز جدید یا نیاز دوران جدید
با یاد و نام خدا می خواستم این بخش را با مسئله ی آب مسجدسلیمان آغاز كنم ولی نمی دانم چرا بدون هیچ علت روشنی به سمت موضوعی كه در دنبال به آن می پردازم كشیده شدم . شاید افزایش سن خودم وشاید برخورد با افراد مسن در كوچه و خیابان و یا.. سبب این امر شده باشد ولی به هر حال امیدوارم با این شروع ناراحت كننده شما را مكدر نكنم . در گذشته افراد خانواده باهم زندگی كرده وپدر ومادر تا آخرین لحظات عمر دركنار خانواده زندگی كرده وهرگز تنها نبوده اند . اولیا ( حتی به ظاهر ) دارای احترام بودند و دربین بسیاری از اقوام این ازافتخارات پسر بوده كه خود اولیایش را به خاك سپرده ومراسم سوگواری آنان را برگزاركرده است . در دوران جدید جدایی بزرگسالان به خاطر مشكلاتی مانند اختلاف سلیقه یا تفاوت در مسائل اخلاقی( چون لباس پوشیدن ، تفریحاتی كه نسل جوانترو نوه ها می پسندد ویا عدم واگذاری كارها واختیارات خانه به فرزندان ) ، راحتی خیال فرزندان ویا به علت شرایط زندگی دردوران ماشینی، حتمی است . من هم قبول دارم مسائلی بین اولیا وفرزندان پیش می آید كه اجتناب ناپذیرند ویا هرشیوه ی زندگی ( زندگی سنتی و یا زندگی دوران ماشین ) شرایط خاص خود را دارد، ولی باید زمینه را هم برای این شرایط آماده كرد . اگر باید به جایی برسیم كه پدر و مادرها فقط نقشی شبیه به پرنده ی نروماده ایفاكنند و بعد فراموش شوند ( یعنی آنچه امروز دارد اتفاق می افتد وازآن گریزی هم نیست ) ، باید برای زمان كهنسالی آنان هم فكری كرد . گرچه انواع بیمه ها پوشش آینده ی مالی مطمئن تری را ترسیم می كنند ولی باید خود افراد هم برای درك شرایط این بخش مهم از زندگی آماده شوند و مهمتر آنكه باید برای تنهایی بزرگسالان فكری كرد كه مهمتر از مسائل مالی است . اگر در گذشته به علت شرایط خاص جامعه ی ما ( زندگی سنتی ) خانواده ها باهم زندگی می كردند و والدین تنها نمی ماندند، امروزه دیگر این چنین نیست . از هم اكنون باید به فكر باشیم وبه نسل جوان آموزش ها و آگاهی های لازم را بدهیم تا در بزرگسالی مشكلی نداشته و بتوانند با مشكلات كنار بیایند . داستان ها و كارتون های جورواجور تلویزیون، كتابهای داستان با ظاهر جذاب، میكرو، پلی استیشن ، سگا وبازیهای كامپیوتری، جایی برای قصه های بابابزرگ ( اگر هم بتواند بگوید ) باقی نگذاشته است . مایكروفرها و كتابهای آشپزی، غذاهای جدید و متنوع ، مشاورین پزشكی و خانوادگی هم دیگرجایی برای راهنماییهای مادرانه ی مادر بزرگ! نگذاشته اند . گرچه خدا وكیلی ما بختیاریها كه از همان اول هم اهل این حرفها ( قصه گویی پدربزرگ و نصیحت مادر بزرگ ) نبودیم . اگر اولیا و فرزندان با هم زندگی كنند برخورد و ایجاد كدورت حتمی است و اگر از ابتدا جدا از هم زندگی نمایند، محبتی بین آنها و خانواده ی فرزند ( همسر و نوه ها ) به وجود نمی آید كه بعدها در كنار هم بودن برایشان مشكل خواهد بود . شرایط زمانه واختلاف بزرگترها با فرزندان ، وجود دارد و بزرگسالان از این وضع بی نهایت رنج می برندولی در نهایت جدایی آنان حتمی است . بزرگسالان خانواده ها بیشتر مواقع به دلایل مختلف كه گاهی خود ایشان هم مقصر هستند، كم لطفی می بینند واین جبرروزگار وگذرعمراست كه مورد بی مهری و یا خدای ناكرده بی احترامی قرار می گیرند . آنچه بزرگسال نیاز دارد حفظ حرمت است . آنها فرزندان زمانه ی خویش بوده و دیگر قادر به ترك عادت نیستند : چوب تر را چنانكه خواهی پیچ نشود خشك جز به آتش راست برای كمك به بزرگترها وهم برای اینكه ممكن است خودم نیاز پیدا كنم، تصمیم دارم در مسجدسلیمان یك خانه ی سالمندان تاسیس كنم ومطمئن هستم مسئولین امر نیز از این ایده استقبال و حمایت خواهند كرد . چنانچه قبل از من هم دیگری این كار را آغاز كند با كمال میل به ایشان كمك خواهم كرد . قبلا هم عنوان كردم كه در گذشته بسیاری از افراد مسن را می دیدم كه فرزند كوچكی در سالهای پایانی عمر دارند و همیشه بودن این زنگوله ی پای تابوت برایم عجیب بود ولی حال می فهمم كه آنها با عبرت گرفتن از زندگی دیگران عمدا صاحب بچه ای می شدند كه درآخرعمر تنها نمانند و كسی در كنارشان باشد . متاسفانه امروزه مسئله ی تنظیم خانواده و هركه بامش كم برفش كمتر، این موضوع را هم از یاد ها برده است . بختیاریها وكسانی كه برای نگهداری اولیایشان مشكلی ندارند!، ممكن است به این پیشنهاد من اعتراض كنند و یاعنوان كردن آن را چراغ سبز به یك روش غلط و متضاد با باورهای! گذشته بدانند ولی متاسفانه، این واقعیت زندگی امروزماست . باید به كمك كهنسالانی شتافت كه در برزخ رسوم گذشته وعادات امروزی امروزیها، گیرافتاده اند . شاید به من اعتراض شود كه حق ندارم چنین پیشنهادی را لااقل در مسجدسلیمان كه هنوزبه زندگی از نوع جدید عادت ندارند، مطرح كنم و یا به مصداق شعر شیخ اجل سعدی : نباید به رسم بد آیین نهاد كه گویند لعنت برآن كاین نهاد اینها درست ولی باور كنید وضع نه تنها در ظاهر بلكه در باطن به گونه ای است كه، لزوم طرح این چنین پیشنهادی را ایجاب می كند . كم نبوده و نیستند پدران ومادرانی كه با داشتن چندین و چند فرزند و نوه تنها زندگی كرده و از انجام امور روزمره وتهیه ی مایحتاج زندگی عاجز بوده و حتی گاهی در همین تنهایی هم فوت كرده اند ( به نیازمالی كاری ندارم ) . همه ی ما نمونه های زیادی از این اولیا را دیده ویا می شناسیم . خواستم این پیشنهاد را جداگانه مطرح كنم ولی دیدم در بیشتر شهرهای ایران كه از ما مسجدسلیمانی ها معتقددتر و مومن تر هم هستند، خانه ی سالمندان جاافتاده و عادی هم شده است ، تنها شهر ما است كه در عین اشتهار به الحاد و بی دینی هنوز شاید به رسم قدیم خودشان بزرگترها در آن احترام دارند، اما به هر حال این شهر به یك خانه ی سالمندان نیاز دارد . خوشحال خواهم شد نقطه نظرات دوستان عزیز را هم بدانم . |
|
+ نوشته شده در
87/02/29ساعت 9:0 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
نكاتی درباره ی وبلاگ به نام خدا وای به روزی كه كوری عصاكش كور دیگر شود . امیدوارم ناراحت نشوید در مثل مناقشه نیست . مطلبی كه می خواهم نوشتن آنرا شروع كنم راهنماییهایی است درباره ی ثبت وبلاگ، نوشتن مطلب در وبلاگ و . از آنجا كه در راهنمای وبلاگ در این مورد كمتر چیزی وجود دارد، هركس از طریق آزمایش و خطا به روش كار پی می برد و منهم همینطور . به همین علت تصمیم گرفتم دانسته هایم را به صورت مطلبی بنویسم كه اولا شاید برای تازه كاری چون خودم مفید باشد و ثانیا دیگران كمتر اشتباه كنند وبه اصطلاح زودتر بركار مسلط شوند . در ابتدا به یك میزبان نیاز دارید تا در فضایی که در اختبار شما می گذارد، وبلاگ خود را ایجاد كنید . میزبان های زیادی هستند كه این فضا را در اختیار شما می گذارند، برخی در ازای دریافت وجه و برخی به صورت مجانی و با امتیاز تبلیغ روی وبلاگ شما، این فضا را در اختیار شما می گذارند . هر میزبانی هم شرایطی دارد مانند یك تعهد نامه، كه شما در ابتدای ایجاد وبلاگ باید آنها را بپذیرید . من از میزبانی با مشخصات ذیل استفاده كردم كه آن را به شما هم معرفی می كنم : www.blogfa.com . آن چه هم در باره ی وبلاگ می نویسم ، با توجه به شرایط این میزبان است . وقتی با این آدرس وارد سایت شدید صفحه ای باز خواهد شد كه موارد مختلفی در آن درج شده است . یكی از این موارد، ایجاد وبلاگ جدید است كه با رنگ قرمز تقریبا وسط صفحه دیده می شود . برای ایجاد وبلاگ جدید روی برگه یا فلش مربوطه كه در صفحه ی شروع می باشد كلیك كنید . شما درانجام بقیه ی مراحل راهنمایی خواهید شد . با ذكر این نكته كه برای شروع كار حتما باید یك ID داشته باشید . پس از وارد كردن مشخصات مورد نظر و چنانچه این مشخصات كامل باشند، وبلاگی با نامی كه تایپ كرده اید و با رمز عبور مورد نظر ساخته شده و به شما معرفی می گردد . پس از وارد كردن نام كاربری و رمز ورود، به میز كار وبلاگتان وارد خواهید شد . در سمت راست در یك ستون با عنوان امكانات ، مواردی ذكر شده كه شما می توانید از آنها برای استفاده از وبلاگ و یا بهبود وضعیت آن ونیز ذكر آدرس وبلاگ دوستان و …. استفاده كنید . ضمنا در پنجره ی وسط نیز چند مورد خاص مربوط به وبلاگ خودتان دیده می شود ازجمله ارسال مطلب جدید، نظرات جدید، نظرات تایید نشده، مشاهده ی وبلاگ و آخرین آنها خروج از بخش مدیریت است كه حتما پس از اتمام كار در وبلاگ، روی آن كلیك كرده و از وبلاگ خارج شوید تا دیگران نتوانند به محیط خصوصی وبلاگ شما وارد شوند . این موارد در ستون امكانات هم آمده اند . پس از آن شما با استفاده از برگه ی تنظیمات وبلاگ می توانید تغییراتی را كه نیاز دارید در وبلاگتان بدهید و یا در برگه ی قالب وبلاگ، قالب مورد دلخواهتان را انتخاب كنید و اگر مثل من ناوارد نباشد و دستی در وبلاگ نویسی داشته باشید، خودتان وبلاگتان را طراحی كنید . در بخش تنظیمات می توانید معین كنید در صفحه ی اول وبلاگتان جند پست قرار داشته باشد، عنوان وبلاگتان را انتخاب و تایپ كنید، موضوع وبلاگتان را تایپ كنید ، عكسی را به عنوان لوگوی وبلاگتان انتخاب نماییدو بقیه ی موارد . برای نوشتن مطلب تازه ، روی برگه ی ارسال مطلب جدید كلیك كنید پس از مدت كوتاهی كه بسته به سرعت انتقال اطلاعات در مودم و نوع سیستم كاربر می باشد، پنجره ی مخصوص درج مطلب گشوده می شود كه شباهت زیادی به پنجره ی نرم افزار ورد دارد . در آنجا مطلب را نوشته و پس از ویرایش لازم روی برگه ی ثبت كلیك كنید ، پس از مدتی به شما پیامی داده خواهد شد كه اتمام كار را نشان می دهد . برای صرفه جویی در وقت می توانید در برنامه ی ورد مطالبتان را بنویسید و پس از ویرایش آن را از طریقCOPY و PASTE در پنجره ی نوشتن وبلاگ وارد كنید . این نكته را دوست علاقمندی به من آموخت و من هم به شما می گویم . برای این كه صفحه ی اول وبلاگتان زیاد شلوغ نباشد، می توانید كمی از مطلبتان را در پنجره ی مربوطه نوشته و سپس روی عبارت ادامه ی مطلب كلیك كنید . پنجره ی دیگری شبیه به اولی باز شده و شما مطلبتان را در آن تایپ كنید . در نهایت وقتی به وبلاگتان مراجعه كنید مختصری از مطلب را دیده و با استفاده از لینك ، به دنباله ی نوشته تان می رسید . این مسئله صفحه ی اول وبلاگتان را خلوت می كند ولی ممكن است یك آدم كم حوصله مثل من از خواندن ادامه ی مطلب شما منصرف شود . طریق دیگر ، نوشتن مطالب كوتاه و یا تقسیم مطلب به قطعات كوتاه و متوالی است، تا سبب خستگی خوانندگان نشود . در قسمت پایین میزكار وبلاگ فهرستی حدود پنج پست از آخرین مطالب ارسالی شما دیده می شود كه می توانید برای ویرایش یا دیدن مطلب ویا نظرات خوانندگان روی هر كدام كلیك كرده و مشاهده نمایید . برای دسترسی به سایر مطالب هم به برگه ی ویرایش مطالب ارسالی مراجعه و نوشته هایتان را به ترتیب تاریخ نگارش، حاضر كرده و هرگونه عملیاتی دارید روی آنها انجام داده و سپس ثبت نمایید . پس از ثبت وبلاگ و حتی بعدها كه موضوعات بیشتری را روی وبلاگ خود قرار دادید می توانید ( و باید ) عناوینی را برای موضوعاتتان انتخاب كنید كه دسترسی به مطالب شما را آسانتر می كند . برای این كار در ستون سمت راست صفحه ی اول روی موضوعات مطالب كلیك كرده و عناوین مورد نظرتان را در آنجا تایپ كنید . پس از نوشتن هر مطلب در پایین پنجره ی نوشتن، دو پنجره مربوط به نظرخواهی و عنوان موضوع وجود دارد كه شما با توجه به مطلبتان باید عنوان آن را معین كرده و چنانچه موضوع جدیدی است آن را به موضوعات مطالب اضافه كنید . در همین قسمت پنجره ای وجود دارد كه در آن شما تعیین می كنید نظرات خوانندگان به چه صورت باشد ، آیا مدت محدودی برای نظرخواهی مورد نظرتان است و یا نظرات پس از تایید نشان داده شوند و …. نحوه ی ثبت تنظیمات به شما امكان می دهد كه چگونگی ارائه ی مطالب در وبلاگتان را مطابق میلتان انجام دهید . هربار كه وارد میز كار وبلاگتان می شوید، ممكن است نظراتی از خوانندگان را مشاهده نمایید . با كلیك روی آنها می توانید پس از مطالعه چنانچه مورد نظرتان است، آن راتایید تا نمایش داده شود ( البته اگر برای نمایش نظرات، گزینه ی نظرات پس از تایید نمایش داده شوند را انتخاب كرده باشید ) . در فهرست موضوعات هم قید می شود كه درباره ی هر مطلب چند نظر وجود دارد . برای درج تصویر در وبلاگتان ویا معرفی آن به جستجوگرهای مختلف چون یاهو و گوگل، در برگه ی راهنما در ستون امكانات راهنماییهای لازم درج شده است كه اگر به آنها عمل كنید، موفق خواهید شد . برای حفظ ایمنی وبلاگتان به نكاتی كه در كنار صفحه ی اول وبلاگتان قید شده است دقت فرمایید . همیشه این نكته را در تمام زندگیتان در نظر داشته باشید كه زبان و فكر انسان آنقدر ارزش دارد كه آن را به مسائل و مطالب بیهوده و احیانا نامربوط آلوده نكنیم . اگر به وبلاگ دیگری وارد می شوید در پایین هر مطلب علاوه بر تاریخ نگارش و نام نویسنده ، نوشته شده است نظر بدهید ( اگر نویسنده برای اظهار نظر اجازه داده باشد ) . روی آن كلیك كرده و در پنجره ی مربوطه پس از ثبت مشخصات، نظرتان را می نویسید . در پایین آن هم در مورد خصوصی بودن و حفظ مشخصات شما سوال شده كه می توانید به دلخواه انتخاب كنید . از آنجا كه بسته به تنظیمات وبلاگ، همه ی مطالب در صفحه ی اول مشاهده نمی شوند، برای مشاهده ی مطالب یك وبلاگ می توانید هم از آرشیو موضوعی استفاده كنید و هم از آرشیو تاریخ پستها . با كلیك روی هر كدام، موضوعات به راحتی در دسترس شما قرار می گیرند . افراد زیادی هستند که به نوشتن علاقمندند و خوشحال خواهند شد که شما با مطالعه ی مطالبشان، نظراتتان را برایشان بنویسید . در این یک مورد خست به خرج ندهید شاید، سبب دلگرمی و علاقمندی تازه کاری چون من بشوید . |
|
+ نوشته شده در
87/02/26ساعت 9:35 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
مسجدسلیمان در زمان حال ( مقدمه )
با یاد و نام خدا هر آغازی را پایانی است و این انتهای مطالب من پیرامون مسجدسلیمان ، شهر اولین های شیرین و تلخ و اولین شهر نفتی خاورمیانه است . بخش پایانی مطلبم را به وضعیت حال مسجدسلیمان اختصاص دادم . البته در ابتدا فكر می كردم كه این بخش مطلب جدیدی خواهد داشت ولی اكنون كه دارم نوشته ام را كامل می كنم ، می بینم چیز تازه ای به قبلی ها اضافه نشده است و اینجاست كه می فهمم شهرما واقعا تغییرمثبتی نكرده است . داستان من داستان كسی است كه دو جفت جوراب هم اندازه و در دورنگ مختلف خریده بود و روز اول اشتباهی آنها را لنگه به لنگه پوشید و درجواب حرف مردم با قیافه ی حق به جانب می گفت : چیه ، یك جفت دیگرش را هم دارم . و ظاهرا مطلب آخر من همان مطالب قبلی است شاید با كمی تغییر . در اینجا هم تلاش می كنم آنچه را كه هست بدون هیچ داوری و قضاوتی بنویسم . فقط می خواهم بگویم مسجدسلیمان این است . در پاره ای مواقع با توجه به بضاعت فكری خودم انتقاد كرده یا ارائه ی طریق می كنم كه اگر اشتباه است، از همه ی عزیزان عذر خواهی می كنم، چه آنهایی كه مورد انتقاد واقع شده اند و چه كسانی كه وقت گرانبهایشان را صرف خواندن مطالب من می نمایند . دوست و همكار عزیز آقای دانش عباسی شهنی در صفحه ی 172 كتاب تاریخ مسجدسلیمان آورده اند كه : (( در سال 1928 میلادی، به پاس احترام به چاه شماره یك كه طی دو دهه میلیونها پوند را نصیب دولت انگلیس كرده بود مراسم خاصی برگزار شد . در غروب یك روز پاییزی، شیپورچی انگلیسی شركت نفت با دمیدن در شیپور خود ، مرگ چاه شماره یك را اعلام كرد )) . تقارن بسته شدن چاه شماره ی یك با فصل پاییز، به نوعی خزان عمر مسجدسلیمان را تداعی می كند و شاید لازم بود این بزرگوار در ادامه ی مطلبش می نوشت كه آن شیپور در اصل ، نوای آغاز مرگ تدریجی مسجدسلیمان هم بود . (1) نوشتن درباره ی امروز مسجدسلیمان این شهراولین های شیرین و تلخ، بسیار دشوار است . اگر فهرستی از اولین های كشورمان را تهیه كنیم مطمئنا نام شهرمان جلو بیشتر آنها ثبت خواهد شد، ولی چه سود كه در مقابل هراولین شیرین یك اولین تلخ هم باید نوشت . اولین سیستم حمل و نقل خاورمیانه را داشتیم و در كنار آن كارگران شركت نفت ، جیره ی غیر نقدی خود را برپشت چهارپایان یا برپشت خودشان به خانه می بردند .اولین بار در اینجا برای تولید حرارت و پخت وپز از گاز طبیعی استفاده شد و در كنار آن زنان برای گرم كردن خانه یا پخت و پز باید در گودالهایی كه شركت نفت از سر خیرخواهی! حفر كرده و در آن مازوت می ریخت ، بلولند و با دعواهای معمول زنانه نفت جمع آوری كنند . اولین … بگذریم . می خواهم به یك اولین تلخ یا به تلخترین اولین هم اشاره كنم . مسجدسلیمان اولین شهری است كه با آن همه خدمت به اقتصاد ایران و بسیاری كشورهای اروپایی، امروز به این حال افتاده است . شاید اگر روی دلارهای حاصل از فروش نفت، نام شهری كه نفت از آنجا استخراج شده نوشته می شد بر دیوار بسیاری از كاخهای كشورمان نام مسجدسلیمان را می دیدیم . در گذشته تركها ، شوشتریها ، عربها وبسیاری … های دیگر از شهرهایشان به علت بیكاری به این شهر آمده و با كار در شركت نفت و پس از باز نشستگی پول و پله ای به هم زده وبه شهرشان برگشته اند . امروزه هم مسحدسلیمان به گونه ای دیگر ایستگاهی برای تغییر وضعیت گروهی دیگر شده است . عشایر به مرور جای روستاییان اطراف را گرفته و آنها به دلیل وضعیت بد اقتصادی به شهر می آیند . این افراد در مدت كمی تغییر می كنند، پیراهن، شلوار و كاپشن جین جای لباسهای قبلی را گرفته ، موها ژل می خورد و كفشهای كتانی به چرمی تبدیل می شوند، به لطف پیشرفت تكنولوژی گوشی های موبایل در كیف های بغل جا می گیرند و ...پس از مدت كوتاهی دیگر مسجدسلیمان هم جای ماندن نیست و به سمت شهرهای دیگر واین سیر ادامه می یابد . انسان قابل ترقی است و نباید انتظاری غیر از این هم داشت . ولی ای كاش به ازای هر صد نفری كه از مسجدسلیمان به عنوان سكوی پرش به شهرهای دیگر استفاده كردند ، خود شهرهم یك گام به جلو برمی داشت . متاسفانه این چنین نشده و شهر هر روز عقب رفته است . من در زندگی همیشه از دزفول بدم آمده ولی بسیاری از خصوصیات مردم آن را هم می ستایم از جمله اینكه به فكر شهرشان هستند . خرید را از شهرخود می كنند و حتی زمان مسافرت سعی می كنند بیشترین میزان سوخت اتومبیل خود را از پمپ بنزینهای شهرشان بزنند تا پولی كه می پردازند به جیب همشهریانشان برود و اگر در جایی به شغلی گمارده شوند، سعی می كنند فقط همشهریهایشان را با خودبالا بكشند . بیایید خدا وكیلی خودمان را با آنها مقایسه كنیم . این مقدمه ی نسبتا طولانی را با این مطلب به پایان می برم كه آنچه شهرما و ما نیاز داشتیم ، كمی دلسوزی و حمایت بود كه متاسفانه از ما دریغ كردند . مسجدسلیمان هیچگاه مسئول دلسوز نداشت و طبیعی است كه هرگاه روسای یك شهر از بیرون انتخاب شوند ( افسران بازنشسته ، روسای سازمانها و وابستگان ساواك ) كه گاهی از همراه آوردن خانواده ی خود هم ابا داشتند، حتی اگر هم می خواستند نمی توانستند برای این شهر كار مفیدی انجام دهند . آنانی هم كه در مسجدسلیمان اقامت می كردند چنان ازخوان گسترده ی نفت این شهر بهره مند شده و شركت نفت بر آنان مسلط می شد، كه گویی در این شهر یا بهتر بگویم در این دنیا نیستند و زندگی فلاكت بار مردم عادی را نمی دیدند . گرچه همیشه باور داشتم ودارم آنها انتخاب شده بودند كه فقط رئیس باشند و ازاین منظر وظیفه ی خود را به خوبی هم انجام دادند . در مورد حمایت از این شهر هم وضع به همین شكل بود . یك اصل ساده درعلوم اجتماعی می گوید : اگر خواستی چیزی را ازبین ببری، خوب به آن حمله نكن بلكه بد از آن دفاع كن . و این روشی بود كه متاسفانه مسئولین مسجدسلیمان خواسته ویا ناخواسته در پیش گرفتند و نتیجه ی آن را هم به عینه می توان دید . اینها یك وظیفه ی سنگین را نیز بردوش مسئولین فعلی شهر می گذارد كه بالاتر از توان باید تلاش كنند تا بتوانند، عقب افتادگی شهر و ظلمی كه در گذشته به مردم محروم مسجدسلیمان روا داشته شده را جبران كنند و آن گاه به فكر پیشرفت آن باشند . در ارائه ی مطالب نصمیم داشتم آنها را به ترتیب اهمیت بیان كنم، متوجه شدم كه همه مهم هستند . خواستم به ترتیب خدماتی یا تولیدی بودن مرتبشان كنم باز هم امكان نداشت . بنابراین بنا را بر این نهادم كه هر گاه مطلبی كامل شد آن را روی وبلاگ قرار دهم . امیدوارم قدمی هرچند كوتاه در راه بهبود این شهر كه تمام زندگی و خاطرات مرا در خود جای داده بردارم، شهری كه هنوزهم وقتی نام آن را می برند نمناكی اشك را درچشم و سنگینی غم غربت این شهر را در قلبم حس می كنم و این نیم بیت گاگریو زنان بختیاری را مصداق وضع مسجدسلیمان می دانم كه : اوسو كه دیدیم حالا هم بیو بوینم . مقدمه ی مطلبم را با این شعر كه فكر كنم از شاعر قدیمی مسجدسلیمانی ، هوشنگ چالنگی باشد به پایان می برم : من از این شهر كه اندر قیر مدفون است ، من از این شهر كه از هرگوشه اش یك شیر بیرون است ، هزاران قصه می دانم؛ یكی زین قصه ها را گر كنم آغاز به پایان نارسیده همچو من دیوانه می گردی . موفق باشید . منبع : |
|
+ نوشته شده در
87/02/25ساعت 5:45 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در این وبلاگ به شرح حال شهر مسجدسلیمان پرداخته می شود ولی در کنار آن مطالب علمی . ادبی . اجتماعی و ... نیز مد نظر خواهد بود .
|
| پیوندهای روزانه |
|
مسجدسلیمان شهرخفته پارسوماش شهرمن مسجدسلیمان مسجدسلیمان سرزمین پنج خورشید سرزمین پنج خورشید محمدی خین گل آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
ورزش کامپیوتر آموزش و پرورش اجتماعی زبان فارسی و شعر سرگرمی مسجدسلیمان معلم مناسبت ها وبلاگ و وبلاگ نویسی شخصی |
| پیوندها |
|
پارسوماش سرزمین پنج خورشید مسجدسلیمان شهرمن مسجدسلیمان محمدی خین گل سرزمین پنج خورشید شهر خفته |
|
RSS
|