تبليغاتX
مسـجـدسلـيـمـان
شهر اولین های شیرین و تلخ

وجه تسمیه ی محلات

به نام خدا

  در بخش مربوط به معرفی محلات مسجدسلیمان تا انجا که اطلاعاتم اجازه می داد به وجه تسمیه ( علت نامگذاری  ) محلات  اشاره داشتم و هر جا هم که اطلاعی نداشتم ،  حرفی به میان نیاوردم . چندی پیش یکی از دوستان همشهری به وبلاگ من سری زده بود از من اجازه گرفته و از بخش معرفی محلات استفاده کرده بود گرچه فکر می کنم اطلاعات خودشان بیشتر از من بوده ولی به هر حال من هم از فرصت استفاده کرده و از بخشی از مطالب ایشان به نام خودشان و ذکر آدرس وبلاگشان استفاده می کنم .

  دوست عزیز آقای علی سلیمانی کرتلایی مطالب جالبی پیرامون وضعیت ورزش محلات داشتند که سفارش من این است که دوستان علاقمند به ورزش مسجدسلیمان در گذشته ،  حتما به وبلاگ ایشان به آدرس ذیل سری بزنند :        www.alimovri.persianblog.ir

  باشگاه سوارکاران

  محله ای است بین چهاربیشه و باغ چشمه علی  .. دنباله ی مطلب از قول آقای کرتلایی ..

  در سالهای اولیه کشف نفت در این محل کاروانسرایی ساخته شد که در سالهای بعد، از این مکان برای نگهداری اسبهای مسابقه ای استفاده می شد و زمین روبروی آن برای تمرین سوارکاری تسطیح شد . در باشگاه سوار کاران 30 تا 35 اسب نگهداری می شد این اسبان متعلق به کارمندان بلند پایه شرکت نفت بودند و چون شرط بندی در مسابقات مرسوم بود، صاحبان اسبها از افراد سوار کار زبده در این مسابقات اسنفاده می کردند. کلبعلی نصیری، سهراب جعفری لاغرکی، الهیار آسیابانی و راجا سوارکاران زبده ای بودند که در این محل سکونت داشتند و در بیشتر مسابقات شرط بندی پیروز میدان بودند.

   چهار بیشه

شرکت نفت در سالهای اولیه استقرار خود در مسجد سلیمان این محل را که دارای 4 بیشه پر از نی و اشجار بود مسطح کرد و در آن بیش از دویست خانه سازمانی احداث کرد . ابتدا جوانان این محله برای بازی فوتبال به زمین آثار باستانی سر مسجد که سالهای پیش از کشف نفت مسطح بود می رفتند اما بُعد مسافت،کارگران را بر آن داشت تا برای فرزندان خود چندین محل بازی فراهم آورند .تلاش این کارکران ورزشدوست موجب شد تا چندین زمین فوتبال به کمک شرکت نفت آماده شود . این زمینهای فوتبال عبارت بودند از: 1- زمین فوتبال چهار بیشه 2- زمین فوتبال دبستان 3- زمین فوتبال تعاونی 4- زمین فوتبال نفتی.
+ نوشته شده در  87/05/04ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط هوشنگ بهرامي | 

   فقر

  با یاد و نام خدا

  فقر در مسجدسلیمان  بیدادمی كند . درحدود  ( 21 درصد جمعیت ) زیر پوشش كمیته ی امداد  و بهزیستی هستند . به اینها افراد و خانواده هایی را اضافه كنید كه به علت مناعت طبع،  حاضر نیستند زیـر پوشش هیچ ارگان یا اداره ای باشند و به طریقی زندگی را می گذرانند ولی مطمئن باشید دیر یا زود آن ها هم این وضعیت را خواهند پذیرفت . وجود افراد زیادی كه به بهانه هایی چون بیماری خود و فرزند،   نـذر ویا  گدایی می كنند،  كسانی كه ناچار به فروش كوپن ارزاق عمومی و یا حتی ارزاق عمومیشان هستند،  زنانی كه جهت امرار معاش خود ویا خانواده برای دیگران نان می پزند ویا زنانی كه به خـریـد و فروش لباسهای دست دوم مشغولند و تعداد زیاد افرادی كه به آشغال خری و آشغال فـروشی اشتغال دارند،  نشانه ی فقر زیاد مردم است . با اینهمه شما نشانی از این فقر در ظاهر افراد نمی بینید كه این را باید مدیون غذاهای مصنوعی و یا مواد غذایی رشد داده شده با مواد شیمیایی دانست كه سبب شده ظاهر افراد این قـدر سالم  به نظر بیاید ،   برخلاف گذشته كه صورتهای تكیده و گونه های فرورفته ی ما نشان از همه چیز می داد .

      دو مورد را از گذشته نـقـل كنم كه متاسفانه در بخش خاطرات فراموش كـردم و بی ارتباط با این موضوع نیست . در همان جا  هم گفتم كه این خاطرات می توانند نمایی از وضع  زندگی مردم آن زمان را به ما نشان دهند . 

  یكی ازآشنایان  تعریف می كرد،  من وبرادرم دردبستان سینا درس می خواندیم ولی دركوی شهید موسوی    ( سركوره ها )  ساكن بودیم . هرروز بعد از تعطیل كلاس با صف به منزل می رفتیم . به محض رسیدن به محله و برهم خوردن صف من و برادرم با سرعت به طرف منزل می دویدیم،  چون هر كه زودترمی رسید می توانست تنها پیژامه ( ببخشید زیر شلواری )  موجود را بپوشد . آخر ما هردو یك زیرشلواری داشتیم و هر كه دیرتر می رسید باید تا فردا با همان لباس مدرسه! سر می كرد و مدام ترس ولرز كه مبادا پاره شود چون رستم بود و یك دست اسلحه و تاپایان سال از لباس دیگری خبری نبود واگر پاره می شد،  با توجه به نبود چرخ خیاطی ومهارت مادران ! در رفو یا وصله كردن لباس،  خودتان وضع ما را حدس بزنید .

   فكر كنم سال 1360 بود . در دبستان شهید قلی پور ریل وی در پایه ی پنجم تدریس می كردم . شاگردی  داشتم كه از قضا بسیار منظم هم بود . با شروع فصل سرما وی مرتبا یك هفته در میان غیبت می كرد یعنی هفته ی به اصطلاح صبح را به مدرسه نمی آمد . بعد ازچندین بار تذكر به ناچار از اوخواستم فردا با پدرش  به مدرسه بیاید . برخلاف امروز كه شاگردان زیاد وقعی به آموزگاران نمی گذارند،  روز بعد پس از شروع كلاس  همراه زن مسنی كه ظاهرش نشان می داد وضع مالی مناسبی ندارد به مدرسه آمد . فهمیدم یتیم است و خانواده از نظر مالی بسیار درمضیقه بوده و پیرزن هم مادرش است ( چند سال بعد فوت كرد خداوند او را بیامرزد ) . ناراحت از وضعیت آنها واز اینكه به عنوان یك معلم كوتاهی كرده واز وضع خانوادگی شاگردم اطلاع ندارم ( گرچه مقصر هم نبودم ) ، دانش آموز را به كلاس فرستاده علت غیبت را پرسیدم . مادر با سادگی تمام گفت : آقا من دو پسردارم كه برادر بزرگتر در دبیرستان سینا درس می خواند و همیشه صبح ها به مدرسه می رود . هردو نفر یك كاپشن دارند و هفته ای كه شما نوبت صبح هستید چون كاپشن را بـرادر بزرگتر می پوشد،  پسر كوچكترم به علت سرما نمی تواند به مدرسه بیاید .

   شاید باورش برای شما مشكل باشد ولی این و دهها مورد مشابه را می توانم ذكر كنم كه در دوران كارم با آنها برخورد داشتم . امروزه هم وضع چندان بهتر نیست . گرچه وجود لباسهای تاناكورایی ( شلشی ) ظاهر  بهتری به همه داده است،  ولی واقعیت امر چیز دیگریست . تنها تفاوت این است كه در گذشته مردم به علت عدم علاقه به تغییر در زندگیشان كمتر به دنبال كار در ادارات بودند و امروزمتاسفانه كار نیست تا كار كنند و ناچار مشاغل كاذب  و در سنین بالا رفتن زیر پوشش كمیته ی امداد و بهزیستی  . 

   اگر به مردم عادی در مراجعاتشان به ادارات ، ارگانها و حتی بانكها دقت كنید این پایین بودن سطح توقعات كه نتیجه ی مستقیم ناآگاهی آنها از حقوقشان است را خواهید دید . عدم اطلاع مردم از حقوقشان و سطح توقع پایین آنها ( كه دومی تابع مستقیمی از اولی است ) ونیز نیاز شدید آنها كه از فقرشان سرچشمه می گیرد خصوصا در روستاها و عشایر،  سبب شده  برخی افراد به مناسبتهای مختلف ازآنان استفاده كرده و با دادن مواد غذایی یا كیسه های آرد،  آنها را به كارهای مختلف ازجمله شركت در انتخابات ترغیب كنند .

    فقر یكی از مهمترین عوامل گسترش فساد و كارهای خلاف اخلاق و عفت است ومن همیشه و از ته دل آرزو می كنم كه این مورد یعنی فساد را در شهرمان شاهد نباشم . مطمئنم خداوند این آرزوی من و همه ی مسجدسلیمانی ها را  برآورده می كند تا شاهد هیچ موردی از كارهای خلاف اخلاق  نباشیم،  که به قولی اگر از اسب افتادیم، از اصل نیفتاده باشیم .

+ نوشته شده در  87/05/04ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط هوشنگ بهرامي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در این وبلاگ به شرح حال شهر مسجدسلیمان پرداخته می شود ولی در کنار آن مطالب علمی . ادبی . اجتماعی و ... نیز مد نظر خواهد بود .

پیوندهای روزانه
مسجدسلیمان
شهرخفته
پارسوماش
شهرمن مسجدسلیمان
مسجدسلیمان
سرزمین پنج خورشید
سرزمین پنج خورشید
محمدی
خین گل
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
آرشیو موضوعی
ورزش
کامپیوتر
آموزش و پرورش
اجتماعی
زبان فارسی و شعر
سرگرمی
مسجدسلیمان
معلم
مناسبت ها
وبلاگ و وبلاگ نویسی
شخصی
پیوندها
پارسوماش
سرزمین پنج خورشید
مسجدسلیمان
شهرمن مسجدسلیمان
محمدی
خین گل
سرزمین پنج خورشید
شهر خفته
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان