![]() |
![]() |
|
| شهر اولین های شیرین و تلخ |
|
ناتوانی جسمی و ناتوانان جسمی به نام خدا این مطلب را به مناسبت روز جهانی نابینایان مجددا آن را روی وبلاگم می گذارم . هیچکس نمی داند و نمی تواند بفهمد در ذهن دیگران چه می گذرد پس ، بیایید به خاطر همه ی انسانیت ، در برخوردهایمان با همه مهربان باشیم . شاید آن كه دركوچه ، خیابان ، محل كار ویا هرجای دیگر با او برخورد می كنیم، یكی ازاین ..... . ناتوانیهای جسمی یا معلولیتها می توانند مادرزادی بوده ویا براثر حوادث و عوامل محیطی به وجود آیند . برخی بیماری های مادر درزمان بارداری مانند ایدز، هپاتیت وسرخجه ، استفاده ازبرخی داروها ، تزریق گونه ای از واكسن های مختلف، قرارگرفتن در معرض اشعه ی ایكس و سایر تشعشعات مضر ، ضربه هایی كه به شكم مادر باردار می خورد ، مواد الكلی، سیگار ، تغذیه ی مادرو حتی حالات روحی او ، مشكلات زمان تولد و… می توانند سبب بروز بیماری های بعدی در كودك گردند . مثلا تزریق واكسن سرخجه ویا ابتلای مادر به این بیماری دردوران آبستنی، به احتمال زیاد سبب نابینایی نوزاد می گردد . برخی عوامل ژنتیك بیماریهایی مانند تالاسمی ، هموفیلی ، دیابت و بیماری آرپی (RP ) راسبب می شوند . متاسفانه علیرغم پیشرفتهای علمی ، تاكنون برای این بیماریها ومعلولیتها روش درمان و معالجه ای پیدا نشده و همه ی امیدها به آینده است . خوشبختانه امروزه با انجام آزمایشات مختلف می توان از وصلت افرادی كه نتیجه ی ازدواج آنها فرزندان معلول است ، جلوگیری و از بروز بسیاری از این معلولیتها پیشگیری كرد . بسیاری از این عوامل مادرزادی و یا به وجود آمده در دوران آبستنی ممكن است در سالهای اول زندگی خودرا نشان ندهند ( مانند بیماری آرپی ) گرچه اگرهم مشخص شود كاری ازدست كسی برنمی آید ، ولی چنانچه تشخیص داده شود می تواند فرد وخانواده را برای مقابله ی صحیح با آن آماده تر كند . در كشورهای غربی با انجام برخی آزمایش ها و یا عكسبرداری ها می توانند جنین ناسالم ویا بیماری های بعدی وی را تشخیص داده و از تولد بچه ی معلول جلوگیری كنند . برخی ناتوانی ها براثر حوادثی مانند تصادفات به وجود می آیند . در این مواقع بسته به شرایط سنی ، فرد تا میزان زیادی توان مقابله بانتایج و سازگاری با شرایط جدید رادارد . گاهی این معلولیت ها نتیجه ی افزایش سن است مانند آلزایمر ، سنگینی گوش و یا كم شدن دید چشم . در این گونه موارد واكنش های شدیدی ازجانب فرد دیده نخواهدشد ولی سازمان ها می توانند وباید برای آنان تسهیلاتی ایجادكنند ازجمله درمورد حاضرشدن در محل كار . در بین معلولین ، عقب ماندگان ذهنی كه از نظر میزان عقب ماندگی نیزبا هم متفاوت هستند ، بیشترین تعداد را تشكیل می دهند كه نمی توان آن ها را بیمارنامید .این گروه مشكلات خاص خودشان رادارند و تا آخر عمرشان كه معمولا طولانی هم نیست ، سربار خانواده هستند . نكته ای از زمان تحصیل بگویم . استاد درس آموزش وپرورش كودكان استثنایی كه فكر كنم دكتر كریمی نام داشت اظهار داشتند كه بیش از نوددرصد كودكان معلول ، زنده به دنیا نمی آیند وآنچه مامی بینیم درحقیقت كمتر از ده درصد از مجموع این كودكان است . دومورد مهم درباره ی این افرادباید ذكر گردد . اول ، برخی از این افراد علائم ظاهری ندارند مانند كسانی كه آلزایمر یا نقایص شنوایی و یا بینایی دارند . دوم اینكه تقریبا تمام این افراد ( علیرغم آن كه ممكن است بیماریشان علائم ظاهری هم داشته باشد )، دوست دارند طوری رفتارنمایند كه گویی هیچ كمبودی ندارند و به طور غیرمستقیم از دیگران هم می خواهند با آنان اینگونه رفتاركنند . اما برخورد خانواده ومردم دراجتماع با این افراد چگونه باید باشد ؟ لازم است این افراد با مشكل خود آشنا شوند ولی نحوه ی این آشنایی ونیز زمان این آگاهی ، بسیار مهم است . چنانچه فرزندتان خدای ناكرده مشكل دارد ، زمان مراجعه به پزشك حتما همراه او باشید تا بتوانید تطابق وی باشرایط بیماریش را تسهیل كنید . خانواده ها باید درمورد ناتوانی جسمی و یا بیماری فرزندانشان اطلاعات زیادی داشته باشند تادر صورت لزوم بهتر بتوانند به وی كمك كنند . دانش آموزی داشتم كه در پایه ی سوم ابتدایی تحصیل می كرد و مبتلا به دیابت بود . مادرش كه زنی بیسواد و ساكن عشایر بود از تزریقاتچی مركز بهداشت محل زندگیشان نحوه ی تزریق را یادگرفته و انسولین روزانه ی او را تزریق می كرد كه گاهی به علت ییسوادی و عدم توانایی درخواندن درست ارقام روی سرنگ ، میزان كمتر یابیشتری تزریق می كرد كه مشكل ایجاد می كرد . مسئولین مدارسی كه اینگونه افراد در آن تحصیل می كنند باید از طرف خانواده در جریان قرار گیرند وحتی كمك های اولیه ی ضروری را نیز از خانواده بپرسند تادر صورت لزوم بتوانند اقدامات لازم را انجام دهند . یكی از موارد ناراحت كننده و بالطبع بسیار زشتی كه ممكن است دیگران انجام داده و این افراد بیمار را به سختی آزار دهد ، تمسخر آنان است . این مسئله میتواند پیامدهای بسیار ناگواری را در آنان به وحود آورد ه وگاهی سبب شده كه فرد بیمار به مرز جنون هم رسیده وحتی دست به خودكشی بزند . این تمسخر حتی اگر ناآگاهانه هم باشد مشكلات زیادی را به وجود می آورد وگاهی موجب گردیده آنان به اصطلاح از پایه خراب شوند . دادن لقب هایی چون كور یا لنگ و… می تواند سبب شود كه فرد ازحالت عادی خارج و چه بسا به كارهای خطرناكی دست بزند كه بیشترین ضرروزیان دروحله ی اول متوجه ی خود او وخانواده اش می گردد . درشرایطی كه فرد ناتوان براثر برخورد نامناسب دیگران ازنظر روحی مشكل پیدامی كند ، مشاوره با یك فرد آگاه به مسائل روانی حتی برای اولیا ودیگر افراد خانواده بسیار مفید خواهد بود . یكی دیگر از واكنش های نامناسب نسبت به این گروه از بیماران، دلسوزی كردن در حق آنان است كه ممكن است سبب شود فرد سرشكسته شده ویا ناامید گردد ، ممكن است از نظر روحی تحت فشار قرارگیرد ویا اعتماد به نفسش را ازدست بدهد . خانواده باید طوری رفتاركند كه فرد از كمك آن ها ناامید نشده و ضمنا بیش ازاندازه هم به آن ها متكی نشود . تسهیلاتی كه درجامعه برای این افراد درنظر گرفته شده درجای خود خوب است . شیب داركردن سكوهای سوارشدن به اتوبوس یا جلو درب بیمارستان ها وادارات ، معین كردن محل های خاص برای این گونه افراد ، قراردادن داروهای مورد نیاز در اختیار آن ها ، دادن تجهیزات لازم به بیماران خاص ، درنظرگرفتن تسهیلاتی حتی دربرنامه های كامپیوتری ، بازنشستگی زودتراز موعد و … از جمله ی این اقدامات هستند . یكی از مهمترین كارهایی كه می توان برای افراد معلول انجام داد، تامین هزینه های دارویی وبیمارستانی آن ها است كه معمولا این هزینه هابسیار بالا هم می باشد . اقدامات زیادی در این زمینه انجام گرفته از جمله تامین داروی بیماران خاص و یا اهدای وسایل تست قند خون ونیز سرنگ و داروی انسولین به بیماران دیابتیك . بنیاد بیماری های خاص كه محدوده ی وظیفه اش از نامش پیداست ، نمونه ی خوبی از توجه به این گروه زیاد از بیماران است اما باید در تعریف بیماری های خاص و گسترش دامنه ی فعالیت این بنیاد تجدید نظر كرد . تامین آینده ی این افراد مهمترین موضوعی است كه باید مدنظرقرارگیرد . استفاده ی بیماران خاص از تسهیلات ویژه چون بازنشستگی زودتر از موعد ، بسیار عالی است و خوشبختانه در قوانین كار ایران مدنظرقرار گرفته است البته به شرطی كه فشار مالی بر آنان وارد نكند . بسیاری از معلولین ازروحیه ی بالایی برخوردارند كه درجای خود عجیب است . روزی با اتوموبیل در حركت بودم . خردادماه ، حدود ساعت یازده ظهر وهواهم بسیار گرم بود . به دختری حدودا ده ساله كه پاهایش نیمه فلج بود وبا عصا به سختی راه می رفت برخوردم . ایستاده وبه او تعارف كردم به سختی پذیرفت ولی حاضرنشد حتی زنان رهگذر به او كمك كنند بلكه با تلاش خودش هم سوار و هم پیاده شد . دراجتماع افراد معلول زیادی را دیده ویادرباره ی آنها شنیده ایم كه بااتكا به نفس و تلاش زیاد نه تنها روی پای خود ایستاده اند بلكه مانند افراد عادی هم كار می كنند . یكی از این موارد در شهر خود ما زندگی می كرد . وی نابینای كامل بود اما مسئولیت مركز تلفن یك اداره را برعهده داشت ودر انجام وظیفه اش هیچگاه مشكلی پیدا نكرد . یا مردی دراستان چهارمحال وبختیاری كه با نابینایی كامل ، شطرنج بازی می كرد . طبیعت بشر این است كه وقتی ازیك یا چند حس محروم است ، از بقیه ی قوای بدنی وفكریش بیشترو بهتر استفاده می كند . در این مورد كه فرد چه زمان به معلولیت دچار شود راحت تر می تواند با آن كنار بیاید نمی توان اظهارنظر كرد . برخی می گویند اگر ازابتدای زندگی باشد فرد ازكودكی با آن خوگرفته و می پذیرد . برخی می گویند در بزرگسالی فرد با قدرت تفكر، بهتر با مسئله احتمالی كنار می آید . این كه فرد ازابتدای زندگی مشكل داشته ویا به تدریج مشكل پیش آمده است تفاوتی ندارد مهم سازگاری فرد واطرافیان با مشكل است . مهمترین نكته این است كه فرد ناامید نشده ، ناتوانیش را بپذیرد و سعی كند با آن كنار بیاید . وی بسته به نوع معلولیت باید خود را برای انجام كارهای عادیش آماده كند . این كه چرا اینطور شده مهم نیست و دردی را دوا نمی كند مهم این است كه این وضع پیش آمده واوباید خودرابرای مواجهه با این مشكل آماده كند . باید به تدریج وقبل از اینكه فرد به نهایت وضعیت ناتوانیش برسد ، اورا باشرایط آشناكرده و به وی كمك نمود تا خودرا برای این زمان آماده كند . آشنایی با سرگذشت افرادی كه باناتوانی های جسمی توانسته اند بااتكا به نفس و فراموش كردن نقص بدنی به زتدگی عادیشان ادامه دهند ، می تواند كمك بزرگی به فردناتوان جسمی بنماید تا باوضعیت خود كناربیاید . از این طریق می توان به تقویت اراده ی او كمك كرد كه این بیشترین كمكی است كه می شود به این افراد كرد . استفاده از زندگینامه ی افراد ناتوان جسمی، فیلم های سینمایی ویا تلویزیونی نیز مفید است . در صورت وجود امكانات می توان نشانی سایت های مختلفی را درباره ی بیماریشان به این افراد ارائه دادتا ضمن آشنایی با زندگی بیمارانی از دیگر نقاط ، خود به نتایج تحقیقاتی كه در این زمینه شده یا می شود دست یابند . درباره ی افرادی كه اعتقادات مذهبی دارند باید از این اعتقادات به عنوان وسیله ی موثری استفاده كرد تا بتوانند با كمك آن ، خود را برای تطابق با پیامدهای بیماریشان آماده كنند . شناختن بنیادها ویا سازمان هایی كه به اینگونه افراد امدادرسانی می كنند و در صورت امكان عضویت در آن ها وكمك به افراد ناتوان جسمی ، علاوه براینكه فرد را با كسانی كه چون خود او مشكلاتی دارند آشنا می كند سبب می شود فرد به نوعی باكمك به این افراد مشكل خودرا فراموش كند وحتی بادیدن افرادی كه مشكل حادتری دارتد به زندگی خود امیدوارتر گردد . تلاش كنیم هیچگاه بی جهت فرد را كاملا امیدوار نكرده وضمنا به گونه ای عمل كنیم كه ناامید هم نشود كه هردو می تواند خطرناك باشد . مشكل بزرگ برخی از این افراد این است كه كم كم اعتقاداتشان سست می شود وباید برای این موضوع فكری كرد . بیشترمواقع از خود یا دیگران می پرسند مگر ماافراد ناتوان جسمی چه كرده ایم كه خداوند مارا ناقص آفریده است ؟ این افراد به علت مشكلاتی كه دارند ویا می دانند كه در آینده با آن روبرو خواهند شد ، بسیار حساس ، زودرنج و عصبی هستند و به سهولت قانع نمی شوند . چون فكر می كنند هركسی به آنها نزدیك می شود به خاطر دلسوزی و ترحم است و از آنجا كه دوست ندارند كسی به آنان ترحم كند ، از دیگران دوری كرده و انزواطلب می شوند . برقراری ارتباط با آنها بسیار مشكل است خصوصا اگر از دیگران رفتار نامناسبی هم دیده باشند و بیشترین فشار را در این زمینه ، خانواده های آنان تحمل می كنند كه نابودی تدریجی فرزندشان را می بینند و متاسفانه كاری هم از دستشان برنمی آید . انسانی ترین كاری كه در مورد این افراد می توان انجام داد این است كه با آن ها بسیارعادی و معمولی رفتار كنیم و سعی نكنیم در حق آنان ترحم و دلسوزی كنیم . تازمانی كه خودشان نخواسته اند به آن ها كمك نكنیم و مهمتر ازهمه این كه از تمسخر آنان جدا خودداری كنیم چرا كه یك عمل نسنجیده ی ما ممكن است وی را از درون آنچنان به هم بریزد كه حتی پیش بینی واكنش یا واكنش های او نیز ممكن نباشد، عكس العمل هایی كه بسته به نوع ناتوانیش حتی تا خودكشی را هم می تواند شامل شود . از آنجا كه برخی از این افراد علامت مشخصه ای هم ندارند ، بیایید به خاطر همه ی انسانیت ، در برخوردهایمان با همه مهربان باشیم . شاید آن كه دركوچه ، خیابان ، محل كار ویا هرجای دیگر با او برخورد می كنیم، یكی ازاین ناتوانان جسمی باشد . |
|
+ نوشته شده در
88/07/23ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 4 ) با یاد و نام خدا می خواهم به مطلبی اشاره كنم كه فكر كنم درد دل بسیاری از همكاران گذشته بوده و ممكن است همكاران آینده نیز با آن روبرو شوند . زمانی كه در آموزش وپرورش استخدام شدم ( سال 1352 ) و چندی بعد در سال 1355این امكان برایم وجود داشت كه در جای دیگری چون شركت نفت یا شركت ملی حفاری مشغول كار شوم كه در اینصورت امروز مستمری بالاتری داشتم، می توانستم تا سن 60سالگی كاركنم و از همه مهمتر فرزندانم می توانستند به عنوان نیروی كار در این شركتها مشغول شوند ( امتیازی كه این شركتها به كاركنان بازنشسته شان داده اند ) و در بازنشستگی علاوه بر مستمری بالاتر از رفاهیات بیشتری هم برخوردار شوم . ولی فقط به صرف علاقه و یا به قول یكی از همكاران شاید به دلیل عدم علاقه به تغییر در زندگی، در آموزش وپرورش ماندم ( در مورد من بیشتر علاقه ی شخصی) . ولی حالا می بینم به هیچ وجه موفق نبوده ام و به قولی خسرالدنیا والاخره شده ام . در كارآموزش موفق نبودم چون به ندرت از شاگردانم كسی را می بینم كه به جایی رسبده باشد ( آنانی هم كه به جایی رسیده اند به علت مدرك تحصیلی نیست )، از نظر شخصی هم در سن پایین و علیرغم داشتن مدرك تحصیلی ونیز توان كاری كه در خودم سراغ داشتم ، بازنشسته شدم و از نظر مالی به مشكل خوردم . در طول مدت خدمت، خانواده ام از رفاهیات كمتری برخوردار بودند و امروزه هم فرزندانم از همان امتیازی كه به بسیاری از كاركنان ارگانهای دیگر تعلق می گیرد، یعنی به كار گرفته شدن در ارگان مربوطه محروم هستند یا به نوعی باید گفت در حق فرزندانم هم ظلم كردم . بسیاری از همكاران طی مدت خدمت به علت نیاز و یا آینده نگری، به كار دیگر ( شغل دوم ) مشغول شدند . در شهرهای بالا چون اصفهان معمولا كاردر بازار ولی در مسجدسلیمان بیشتر به مسافركشی یا كار در تاكسی تلفنی، و در نتیجه پس از بازنشستگی از نظر مالی مشكل كمتری دارند و هم نیاز روانی به كار را برآورده می سازند . در این زمینه هم بسیاری از جمله خودمن، كوتاهی كردیم و فكر كردیم شان معلمی بالاتر از آن است كه به این كارها بپردازیم ( گرچه این را هم اشتباه كردیم چون كار مشروع وحلال شان هیچ شغلی را پایین نمی آورد ) و حالا كه به آخرهای خط رسیده ایم ، می بینیم وافعا باخته ایم . اگر بازنشستگان شركتهای صنعتی می توانند در مناقصه ی كارهای پیمانكاری محل كار فبلیشان شركت كرده و اكثرا پذیرفته شده و ادامه دهند، ما معلمین هم تنها باید به مدارس غیر انتفاعی ( غیردولتی ) دلخوش باشیم كه آن نیز معمولا به سختی پیدا می شود خصوصا، اگر در آخرعمرمثل ما مسجدسلیمانی ها ناچار به مهاجرت باشی و در شهر دیگری ( مثل اهواز) هم كه مارا نمی شناسند ، هیچ كس برایمان تره هم خرد نمی كند . از حق نگذریم آنها هم حق دارند چون كار در اهواز هم قبل از همه حق كسانی است كه در این شهر به اصطلاح استخوان خرد كرده اند . پیشنهاد روزی را تحت عنوان روز بازنشستگان معین كرده و در این روز كه حتما در ضمن سال تحصیلی هم باشد، به خانه ی چند تن از بازنشسته ها سرزده ، هدایایی به آنان اهدا كرده و به این طریق یادشان را گرامی داشته و نیز بر مزار درگذشتگان هم حاضر شده و با قرائت فاتحه از آنان یادی كرد . می توان در كلیه ی ادارات یك پست سازمانی درنظر گرفت تا به پیگیری اوضاع زندگی بازنشسته ها پرداخته و مشكلات آنها را حل نماید . |
|
+ نوشته شده در
88/07/17ساعت 5:38 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا سال تحصیلی 78-77 بر شما معلمان گرامی مبارك سال تحصیلی جدید آغاز می شود و بازهم بچه ها با شور و شوقی زیاد به مدرسه می روند . می روند تا پشت میز و نیمكت بنشینند و با نام خدا یادگیری را شروع كنند و با هم بخوانند كه : ای نام تو بهترین سرآغاز بی نام تو نامه كی كنم باز هنوز هم با شروع سال تحصیلی دوست دارم در مدرسه باشم، و درحالی كه بغض گلویم را می گیرد كنار جاده و در مسیر عبور شاگردان می ایستم و آنها را با حسرت نگاه می كنم . هنوز هم بوی خوش كتاب تازه و دفتر و قلم دلتنگم می كند ولی چاره ای نیست . عمری گذشته و باید ما هم جایمان را به تازه تر ها بدهیم و برویم و كم كم از یادها هم برویم . هنوز هم وقتی می بینم بچه ای دست در دست برادر یابزرگترش به مدرسه می رود ، یاد اولین روز مدرسه ام می افتم ، حسرتی و آهی .. آغاز سال تحصیلی جدید را به همه ی همكاران فرهنگی درسراسر ایران خصوصا به همكارانم در آموزش و پرورش مسجدسلیمان تبریك می گویم . و بگذارید تبریك ویژه ای به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید به تمامی همكاران بازنشسته ی آموزش و پرورش در سراسر ایران و بخصوص همكارانم در مسجدسلیمان داشته باشم ، دوستانی كه به جبر گذر زمان از یادها رفته اند ولی باید به یادشان بود . و نیز یادی بکنیم از عزیزانی که دیگر در بین ما نیستند و از درگاه خداوند برایشان رحمت و مغفرت الهی را آرزو نماییم . |
|
+ نوشته شده در
87/06/28ساعت 8:59 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
بایاد و نام خدا به یاد 31 شهریور به روزهای پایان شهریور نزدیك می شویم روزهایی كه یادآور یكی از تلخترین، شومترین، اسفبارترین و بسیاری بدترینهای تاریخ این مرزو بوم، یادآور تجاوز ناجوانمردانه و غیرانسانی نیرو های عراقی به ایران است . هشت سال جنگ نابرابر و جنگی كه در قالب هیچكدام از قوانین و قواعد بین المللی نگنجیده و نمی گنجد . حوادث و اتفاقاتی كه در این مدت برای مردم افتاد در هیچ جای تاریخ نظیر نداشته است . جنگ با نیروهای خونخوار و تابن دندان مسلح عراقی كه به هیچ اصل انسانی و بین المللی پایبند نبوده و از استفاده از هیچ سلاحی رویگردان نبودند . تاثیرات شوم این تجاوز تا سالها در ذهن و روح مردم این كشور باقی خواهد ماند . اگر ژاپنی ها هنوز آثار بمبارانهای اتمی هیروشیما و ناكازاكی را در تولد كودكان ناقص الخلقه تجربه می كنند، اگر ویتنامی ها بمبهای ناپالم امریكایی را به یاد دارند، اگر اروپاییان كوره های آدم سوزی هیتلر را از خاطر نبرده اند، ما هم هنوز خاطره ی تلخ رفتار غیر انسانی عراقیها را در بستان و هویزه و .. موشك باران مسجدسلیمان و دزفول، بمبارانهای كور جنگنده های عراقی، بمبارانهای شیمیایی … را از یاد نبرده و نخواهیم برد . هنوز از یاد نبرده ام آن همشهری شهیدم را كه در موشك باران سال 1364 پودر شد و حتی جسدی از وی به دست نیامد، جسد همكار شهیدم برادر آذر در هنرستان شهید واقفی، ترس و هراسی كه در چهره ی فرزندم در حملات هوایی می دیدم و هنوز آثار آن هراس را به شكل رفتار عصبی در او و دیگر همشهریانم می بینم ، اجساد لت و پار شده ی ساكنان پشت برج در حملات هوایی و موشكی عراقیها و … و به این ها عواقب ناشی از این اعمال سبعانه را اضاقه كنید، پیامدهایی كه هیچگاه دیده نشده و به حساب نیامده است . به راستی چقدر تلخ بود و چه زود هم فراموش شد . بلی حافظه ی تاریخی مردم ما ( به نظر من حافظه ی عمومی ) چه ضعیف است و چه زود آن همه فجایع را از یاد برد . هنوز بسیاری بزرگمردان این مرزو بوم از آسیب های ناشی از مواد شیمیایی رنج می برند و هر از گاهی شاهدیم كه یكی از این عزیزان ، این بزرگمردانی كه نمایانگر سبعیت عراقی هاهستند، به خیل شهیدان می پیوندد . هنوز وقتی از كنار دبیرستان دكتر كرم زاده می گذرم، خاطره ی موشك باران وحشتناك سال 1364 را به یاد می آورم ، حادثه ای كه باید بگویم در آن به طور معجزه آسایی از چنگال مرگ گریختم . اگر بخواهم فقط از مسجدسلیمان بگویم، حق مطلب را به واقع ادا نكرده ام . 31 شهریور 1359 روز آغاز جنگ ددمنشانه ی عراق علیه ایران، یكی از تلخترین ایام زندگی این ملت است . این روز را به یاد هزاران نفری كه به دست این خونخواران و به ناجوانمردانه ترین شیوه های ممكن به شهادت رسیده و یا مصدوم وزمینگیر شده اند، برای همیشه پاس بداریم . |
|
+ نوشته شده در
87/06/27ساعت 10:56 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
چهارشنبه سوری یا چهارشنبه صوری با یاد و نام خدا قصد ندارم درباره ی چهارشنبه سوری مطلب بنویسم اینكه چیست و چگونه به وجود آمد، چه تغییراتی داشت تا به صورت امروزی در آمد و در مناطق مختلف كشور در گذشته وحال چگونه برگزار شده و یا می شود . تا آنجا كه اطلاعاتم قد می دهد این رسم از گذشته های دور در ایران وجود داشته و شب آخرین چهارشنبه ی سال، مردم هر محل بنا به رسوم خود بته های خشك را از صحرا جمع آوری كرده وبا غروب آفتاب بته هارا آتش زده و بزرگ و كوچك از روی آن پریده و ضمن آرزوی سلامتی برای همه ، این شعر را هم می خواندند كه : زردی من از تو سرخی تو از من . طبیعی است كه مردم در گذشته و با توجه به وضعیت تغذیه ی خود معمولا صورتهای زردگونه و ضعیفی داشتند ( اگربه عكس های فامیل وبستگان خود در سالهای قبل نگاه كنید حتما متوجه خواهید شد ) و به همین علت آرزو می كردند زردی صورت خود را با سرخی آتش عوض كنند . امروزه كه به لطف استفاده از مواد غذایی ( اگر نگوییم تقلبی ) اشباع شده با مواد مصنوعی یا میوه و سبزیجات رشد داده شده با مواد شیمیایی، صورتها دارای تورم كافی است ( منظور آماس است نه تورم قیمتها) و استفاده از مواد آرایشی سبب شده رنگ چهره ها قابل تغییر باشد، دیگر نیازی به سرخی آتش نیست و به این علت کمتر كسی از روی آتش می پرد و می خواند زردی من از تو سرخی تو ازمن . از شوخی گذشته زندگی آپارتمان نشینی و گسترش شهرها هم با اجرای این گونه مراسم همخوانی ندارد . تصور كنید در شهرهای بزرگ اگر همه بخواهند این كاررا در محلات انجام دهند، ممكن نیست واگر بخواهند در خارج از شهر به این كار مبادرت كنند چه وضعیتی از نظر رفت و آمد پیش خواهد آمد . تا چندین سال قبل این مراسم به صورت محدود انجام می شده است . این راهم ازخاطرات شخصی خودم بگویم . در زمان تحصیل در دانشسرای مقدماتی ، روبروی پنجره ی خوابگاه ما دو لین از منازل كارمندی شركت نفت قرار داشت كه روز چهارشنبه سوری بیشتر بچه های دانشسرا در مقابل این پنجره جمع شده و مراسم چهارشنبه سوری بچه های محله ( بخوانید دختر و پسرهای كارمندهای شرکت نفت ) راتماشا می كردند وزمانی كه دختران با آن دامنهای كوتاه از روی آتش می پریدند ، بقیه ی قضایا را خودتان حدس بزنید . البته به تدریج وبا گسترش شهرها ، بته جای خود را به صندوقهای چوبی میوه و سپس به كارتن مقوایی داد كه آتش كمتر و كم دوامتری داشت . متاسفانه برخی فكر كردند كه منظور از اجرای مراسم چهارشنبه سوری ، فقط آتش بازی است و هرچه آتش شعله ی بیشتری داشته باشد بهتر است . به همین دلیل برای روشن نمودن آتش از لاستیك خودرو استفاده می كردند كه علاوه بر تمام مشكلات ، دوده و دود زیادی هم تولید می كند و به این ترتیب آتش كوچك چهارشنبه سوری تبدیل به شعله های سركش ناشی از سوختن لاستیك خودروها شد . هوای برخی شهرها پس از مراسم چهارشنبه سوری ، مرا به یاد دود ناشی از آتش زدن چاههای نفت كویت توسط نیروهای عراقی در جنگ خلیج فارس می اندازد . در سالهای اخیر فكر نوجوی ایرانی! استفاده از ترقه و مواد محترقه ی ( معمولادست ساز) را نیز به لیست وسایل چهارشنبه سوری اضافه كرد كه این را باید سوغات فرنگی ها دانست كه در جشن هایشان از این گونه وسایل استفاده می كنند ، با ذكر این نكته كه متاسفانه نحوه ی درست استفاده را از فرنگیها یاد نگرفتیم و طبق معمول در این مورد هم راه افراط را در پیش گرفتیم . آماری ندارم ولی فكر كنم اگر مقایسه ای انجام شود میزان حوادث ناگوار این قبیل مراسم ، در كشورهای غربی بسیار كمتر از ایران است . |
|
+ نوشته شده در
87/01/03ساعت 10:17 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد ونام خدا سلام بر بهار بهار رسید و رستاخیز طبیعت باردیگر گذر عمر را به ما یادآوری كرد. دیگربار زمین قبای سبز خود را پوشید و به پیشواز سال نو رفت . بیایید ماهم یاد بگیریم لباسهای كهنه ی روح و جسم خود را نوكنیم وبه پیشواز بهار برویم . ایران پهناور ما سرزمین چهار فصل ، در جای جای خود زیباییهای مخصوص خودش را به رخ می كشد ، دامنه های البرز و زاگرس ، كناره های خلیج فارس ، سیلان و سهند ، جنوب نفتخیز ، تخت جمشید باستانی ، بیستون و كتیبه هایش ، هیرمند و سواحلش، اصفهان و آثار ماندگارش . به خاطر همین تنوع زیبایهاست كه هر شاعری با زبان خود به تعریف ازگوشه ای از این كشور می پردازد . این سرزمین پهناور علاوه بر داشتن هوایی خوش و مناظری بدیع و آثار باستانی فراوان و مردمانی خونگرم ومعمولا مهمان نواز واز قومیتهای مختلف ، در هر نقطه اش آدابی مخصوص برای جشن و شادمانی و برگزاری مراسم سال نو دارد . مردم هر منطقه با آداب و سنن ویژه ی خود به استقبال بهار و عید باستانی نوروز می روند . یكی از سنن كهن و پسندیده ی ما ایرانیان در عید نوروز رفتن به دیدار بزرگترها و به جای آوردن رسم ادب است كه همه ساله انجام می دهیم . امید كه امسال هم همانند سالهای قبل به این رسم نیكو ارج گذاشته و به دست بوس بزرگترها برویم . كینه ها و كدورتهای احتمالی را دور بریزیم و تلاش كنیم همانند طبیعت نوپوشیده ، ماهم لباس درون و برون خود را نو كنیم . جادارد در این پایان سال یادی هم از عزیزانی بکنیم که دیگر در بین ما نیستند و به دیار باقی شتافته اند . اگر مسلمانیم با خواندن فاتحه ای روح آنها را شاد کنیم و در غیر اینصورت به هر شکل که مطابق اعتقاداتمان است یادی از آنها بکنیم . فرارسیدن بهار و سال نو شمسی و نیز فرارسیدن عید سعید نوروز بر همگان مبارك . امید كه خداوند بزرگترین نعمتش یعنی سلامتی را به همه عطا كرده و حال ما را به بهترین حال بگرداند . |
|
+ نوشته شده در
86/12/28ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در این وبلاگ به شرح حال شهر مسجدسلیمان پرداخته می شود ولی در کنار آن مطالب علمی . ادبی . اجتماعی و ... نیز مد نظر خواهد بود .
|
| پیوندهای روزانه |
|
مسجدسلیمان شهرخفته پارسوماش شهرمن مسجدسلیمان مسجدسلیمان سرزمین پنج خورشید سرزمین پنج خورشید محمدی خین گل آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
ورزش کامپیوتر آموزش و پرورش اجتماعی زبان فارسی و شعر سرگرمی مسجدسلیمان معلم مناسبت ها وبلاگ و وبلاگ نویسی شخصی |
| پیوندها |
|
پارسوماش سرزمین پنج خورشید مسجدسلیمان شهرمن مسجدسلیمان محمدی خین گل سرزمین پنج خورشید شهر خفته |
|
RSS
|