![]() |
![]() |
|
|
با یاد و نام خدا هل هله کوسه چمبری بختیاری ها هم مانند دیگر اقوام، مراسم مختلفی دارند که به مناسبت های گوناگون اجرا می شوند . سعی دارم تا آنجا که بتوانم در این زمینه اطلاعاتی کسب کرده و روی وبلاگم قرار دهم شاید کسانی باشند که به این قوم و فرهنگ آن علاقمند بوده و دوست داشته باشند در این زمینه ها اطلاعاتی به دست آورند . به عنوان نقطه ی شروع، مطلبی را پیرامون یکی از مراسم قدیمی بختیاری ها یعنی هل هله کوسه که در اصل طلب باران در سالهای کم باران و خشکسالی است انتخاب و نقل می کنم . با این توضیح که برای رعایت امانت ، مطلب را همانگونه که در منبع آمده است، نوشته ام .
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/08/17ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا رنجنامه ( سفر به مسجدسلیمان ) 3 از سه راهی مهدکودک به سمت دبیرستان حجاب وضع مانند قبل از این قسمت است . کاشی های سیمانی محدوده ی خیابان را مشخص کرده ولی خود خیابان فقط نامی و ظاهری از خیابان دارد . آب های هرز از قسمت بالا به پایین جاری است و عابرین و دانش آموزان مدام در هراسند که با عبور خودروها لباسشان کثیف نشود . در بخشی از فلکه ی مقابل دبیرستان حجاب، مقداری شن و ماسه ریخته اند که احتمالا برای انجام تعمیرات خیابان است ولی تاکنون به همان شکل باقی مانده است . نصب کاشی های سیمانی نوید یک خیابان عریض را می دهد که بسیار خوشحال کننده است البته اگر کار به اتمام برسد، گرچه وجود چنین خیابانی مشکلاتی هم خواهد داشت که از جمله ی آنها باید به افزایش تصادفات ناشی از سرعت رانندگان اشاره کرد . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/08/14ساعت 1:22 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا رنجنامه ( سفر به مسجدسلیمان ) 2 شرکت نفت علاوه بر سالن سرپوشیده ی ورزشی که در محوطه ی باشگاه مرکزی ساخته بود، اخیرا در محل استخر سابق این باشگاه، اقدام به احداث استخر سرپوشیده ای نموده است . این جای خوشوقتی است که چنین اقدام مفیدی در حال انجام است و امید که به اتمام رسیده و مهمتر از همه این که مورد استفاده ی همه قرار گیرد نه مانند گذشته که همسران کارکنان خارجی و کارمندان عالیرتبه ی شرکت نفت با آن لباسهای مکش مرگ ما به استخر می رفتند و برای ما فقط حسرت آب تنی مانده بود وفشار عصبی ناشی از دیدزدن اندام نیمه لخت آنان از بالای تپه ی مشرف به باشگاه .
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/08/13ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا رنجنامه ( سفر به مسجدسلیمان ) گرچه چند سالی است که به قول شمالی ها، بنده منزل در مسجدسلیملن نیست ولی به جرات می گویم هر ماه بیش از دوهفته را در این شهر هستم . هفته ی گذشته هم طبق معمول یکی دو هفته ی قبل، به مسجدسلیمان ( به قول بچه ها ولایت ) رفتم و باز هم همان سریال تکراری دفعات قبل . یکی دو سال قبل وقتی وارد ترمینال اتوبوسهای مسجدسلیمان می شدی، بندرت بیش از نیم ساعت معطل می ماندی چون اتوبوسی که سرنوبت بود سریعا پر شده و حرکت می کرد و نام مسافرین برای سرویس بعدی ثبت می شد .ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/08/11ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا سعدی از زمانی که درس می خواندم همیشه به ادبیات و خصوصا شعر علاقه داشتم و یادم می آید زمانی با همکلاسها مسابقه می گذاشتیم تا ببینیم چه کسی شعر بیشتری را از حفظ است . زمانی که ما درس می خواندیم، در کتب فارسی ابتدایی اشعار و متونی از از شعرا و نویسندگان قدیمی گنجانده شده بود که ما با علاقه ی زیاد می خواندیم و بسیار هم لذت می بردیم . داستان اکوان دیو، بهرام و کنیزک، رستم وسهراب، هفت خوان رستم ودر صدرهمه حکایت های گلستان و اشعار بوستان سعدی . شاید برایتان عجیب باشد اگر بگویم شعر موسی و شبان مولوی را ما در پایه ی چهارم ابتدایی می خواندیم . حکایات و اشعار سعدی جای خاصی را در بین ما داشت و بیشتر مواقع به عنوان مثل هم استفاده می کردیم . با داستان زندگی سعدی کار ندارم فقط به نظرم می رسد که هدف سعدی از تالیف گلستان و بوستان، بیان مطالب در قالب حکایات و اشعار بوده است و این حکایات و اشعار در ذهن هرکسی مفاهیم اخلاقی و تربیتی را به قول اهالی ادبیات، متبادر می کند . سعدی هر آنچه شرط بلاغ است را می گوید و آن که می شنود مجاز است که پند گیرد یا ملال . مسائلی که سعدی برای حکایات و اشعارش برگزیده در حقیقت مواردی هستند که در زندگی بشر در تمام ادوار وجود داشته و دارند منتها با درجات متفاوت و در هر زمان در قالبی جدید و با شرایط زندگی آن زمان ، همچون سرنوشت معلم سلیم النفس ، زندگی با مادرزن فرتوت و یا داماد سرخانه ای که پدرزن اورا از چنگ برده فروشان نجات داده ( می توان برده فروشان زمان سعدی را طلبکاران امروزی و یا مشکلات مالی فراروی مردم دانست که امروزه هم بسیاری به خاطر ناداری حاضر شده اند داماد سرخانه شوند ) . سعی دارم از این پس گاهی هم در کنار اشعار شاعران جدید، گاهی هم به سراغ شعرا و نویسندگان قدیم بروم که آثارشان به راستی گنجینه های واقعی هستند برای راهنمایی در بسیاری مسائل زندگی . حکایت گروهى از حكيمان فرزانه به درگاه انوشيروان آمدند و درباره موضوع مهمى به گفتگو پرداختند، ولى بوذرجمهر (بزرگمهر) كه برجسته ترين فرد حكيمان بود، خاموش نشسته بود و حرفى نمى زد.
حکایت دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به زور بازو نان خوردی . باری توانگر گفت درویش را : چرا خدمت نکنی تا از مشقت کارکردن برهی؟ گفت : تو چرا کار نکنی تا از مذلت خدمت رهایی یابی، که بزرگان گفته اند : نان خود خوردن و نشستن به که کمر زرین بستن و به خدمت ایستادن . عمر گرانمایه در این صرف شد تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا ای شکم خیره به نانی بساز تا نکنی پشت به خدمت دوتا حکایت فرمانده مردم آزارى ، سنگى بر سر فقير صالحى زد، در آن روز براى آن فقير صالح ، توان و فرصت قصاص و انتقام نبود، ولى آن سنگ را نزد خود نگهداشت . حکایت هرمز فرزند انوشيروان (وقتى به سلطنت رسيد) وزيران پدرش را دستگر و زندانى كرد. از او پرسيدند: تو از وزيران چه خطايى ديدى كه آنها را دستگير و زندانى نموده اى ؟هرمز در پاسخ گفت : خطايى نديده ام ، ولى ديدم ترس از من ، قلب آنها را فرا گرفته و آنها بى اندازه از من مى ترسند و اعتماد كامل به عهد و پيمانم ندارند، از اين رو ترسيدم كه در مورد هلاكت من تصميم بگيرند. |
|
+ نوشته شده در
88/08/02ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
ناتوانی جسمی و ناتوانان جسمی به نام خدا این مطلب را به مناسبت روز جهانی نابینایان مجددا آن را روی وبلاگم می گذارم . هیچکس نمی داند و نمی تواند بفهمد در ذهن دیگران چه می گذرد پس ، بیایید به خاطر همه ی انسانیت ، در برخوردهایمان با همه مهربان باشیم . شاید آن كه دركوچه ، خیابان ، محل كار ویا هرجای دیگر با او برخورد می كنیم، یكی ازاین ..... . ناتوانیهای جسمی یا معلولیتها می توانند مادرزادی بوده ویا براثر حوادث و عوامل محیطی به وجود آیند . برخی بیماری های مادر درزمان بارداری مانند ایدز، هپاتیت وسرخجه ، استفاده ازبرخی داروها ، تزریق گونه ای از واكسن های مختلف، قرارگرفتن در معرض اشعه ی ایكس و سایر تشعشعات مضر ، ضربه هایی كه به شكم مادر باردار می خورد ، مواد الكلی، سیگار ، تغذیه ی مادرو حتی حالات روحی او ، مشكلات زمان تولد و… می توانند سبب بروز بیماری های بعدی در كودك گردند . مثلا تزریق واكسن سرخجه ویا ابتلای مادر به این بیماری دردوران آبستنی، به احتمال زیاد سبب نابینایی نوزاد می گردد . برخی عوامل ژنتیك بیماریهایی مانند تالاسمی ، هموفیلی ، دیابت و بیماری آرپی (RP ) راسبب می شوند . متاسفانه علیرغم پیشرفتهای علمی ، تاكنون برای این بیماریها ومعلولیتها روش درمان و معالجه ای پیدا نشده و همه ی امیدها به آینده است . خوشبختانه امروزه با انجام آزمایشات مختلف می توان از وصلت افرادی كه نتیجه ی ازدواج آنها فرزندان معلول است ، جلوگیری و از بروز بسیاری از این معلولیتها پیشگیری كرد . بسیاری از این عوامل مادرزادی و یا به وجود آمده در دوران آبستنی ممكن است در سالهای اول زندگی خودرا نشان ندهند ( مانند بیماری آرپی ) گرچه اگرهم مشخص شود كاری ازدست كسی برنمی آید ، ولی چنانچه تشخیص داده شود می تواند فرد وخانواده را برای مقابله ی صحیح با آن آماده تر كند . در كشورهای غربی با انجام برخی آزمایش ها و یا عكسبرداری ها می توانند جنین ناسالم ویا بیماری های بعدی وی را تشخیص داده و از تولد بچه ی معلول جلوگیری كنند . برخی ناتوانی ها براثر حوادثی مانند تصادفات به وجود می آیند . در این مواقع بسته به شرایط سنی ، فرد تا میزان زیادی توان مقابله بانتایج و سازگاری با شرایط جدید رادارد . گاهی این معلولیت ها نتیجه ی افزایش سن است مانند آلزایمر ، سنگینی گوش و یا كم شدن دید چشم . در این گونه موارد واكنش های شدیدی ازجانب فرد دیده نخواهدشد ولی سازمان ها می توانند وباید برای آنان تسهیلاتی ایجادكنند ازجمله درمورد حاضرشدن در محل كار . در بین معلولین ، عقب ماندگان ذهنی كه از نظر میزان عقب ماندگی نیزبا هم متفاوت هستند ، بیشترین تعداد را تشكیل می دهند كه نمی توان آن ها را بیمارنامید .این گروه مشكلات خاص خودشان رادارند و تا آخر عمرشان كه معمولا طولانی هم نیست ، سربار خانواده هستند . نكته ای از زمان تحصیل بگویم . استاد درس آموزش وپرورش كودكان استثنایی كه فكر كنم دكتر كریمی نام داشت اظهار داشتند كه بیش از نوددرصد كودكان معلول ، زنده به دنیا نمی آیند وآنچه مامی بینیم درحقیقت كمتر از ده درصد از مجموع این كودكان است . دومورد مهم درباره ی این افرادباید ذكر گردد . اول ، برخی از این افراد علائم ظاهری ندارند مانند كسانی كه آلزایمر یا نقایص شنوایی و یا بینایی دارند . دوم اینكه تقریبا تمام این افراد ( علیرغم آن كه ممكن است بیماریشان علائم ظاهری هم داشته باشد )، دوست دارند طوری رفتارنمایند كه گویی هیچ كمبودی ندارند و به طور غیرمستقیم از دیگران هم می خواهند با آنان اینگونه رفتاركنند . اما برخورد خانواده ومردم دراجتماع با این افراد چگونه باید باشد ؟ لازم است این افراد با مشكل خود آشنا شوند ولی نحوه ی این آشنایی ونیز زمان این آگاهی ، بسیار مهم است . چنانچه فرزندتان خدای ناكرده مشكل دارد ، زمان مراجعه به پزشك حتما همراه او باشید تا بتوانید تطابق وی باشرایط بیماریش را تسهیل كنید . خانواده ها باید درمورد ناتوانی جسمی و یا بیماری فرزندانشان اطلاعات زیادی داشته باشند تادر صورت لزوم بهتر بتوانند به وی كمك كنند . دانش آموزی داشتم كه در پایه ی سوم ابتدایی تحصیل می كرد و مبتلا به دیابت بود . مادرش كه زنی بیسواد و ساكن عشایر بود از تزریقاتچی مركز بهداشت محل زندگیشان نحوه ی تزریق را یادگرفته و انسولین روزانه ی او را تزریق می كرد كه گاهی به علت ییسوادی و عدم توانایی درخواندن درست ارقام روی سرنگ ، میزان كمتر یابیشتری تزریق می كرد كه مشكل ایجاد می كرد . مسئولین مدارسی كه اینگونه افراد در آن تحصیل می كنند باید از طرف خانواده در جریان قرار گیرند وحتی كمك های اولیه ی ضروری را نیز از خانواده بپرسند تادر صورت لزوم بتوانند اقدامات لازم را انجام دهند . یكی از موارد ناراحت كننده و بالطبع بسیار زشتی كه ممكن است دیگران انجام داده و این افراد بیمار را به سختی آزار دهد ، تمسخر آنان است . این مسئله میتواند پیامدهای بسیار ناگواری را در آنان به وحود آورد ه وگاهی سبب شده كه فرد بیمار به مرز جنون هم رسیده وحتی دست به خودكشی بزند . این تمسخر حتی اگر ناآگاهانه هم باشد مشكلات زیادی را به وجود می آورد وگاهی موجب گردیده آنان به اصطلاح از پایه خراب شوند . دادن لقب هایی چون كور یا لنگ و… می تواند سبب شود كه فرد ازحالت عادی خارج و چه بسا به كارهای خطرناكی دست بزند كه بیشترین ضرروزیان دروحله ی اول متوجه ی خود او وخانواده اش می گردد . درشرایطی كه فرد ناتوان براثر برخورد نامناسب دیگران ازنظر روحی مشكل پیدامی كند ، مشاوره با یك فرد آگاه به مسائل روانی حتی برای اولیا ودیگر افراد خانواده بسیار مفید خواهد بود . یكی دیگر از واكنش های نامناسب نسبت به این گروه از بیماران، دلسوزی كردن در حق آنان است كه ممكن است سبب شود فرد سرشكسته شده ویا ناامید گردد ، ممكن است از نظر روحی تحت فشار قرارگیرد ویا اعتماد به نفسش را ازدست بدهد . خانواده باید طوری رفتاركند كه فرد از كمك آن ها ناامید نشده و ضمنا بیش ازاندازه هم به آن ها متكی نشود . تسهیلاتی كه درجامعه برای این افراد درنظر گرفته شده درجای خود خوب است . شیب داركردن سكوهای سوارشدن به اتوبوس یا جلو درب بیمارستان ها وادارات ، معین كردن محل های خاص برای این گونه افراد ، قراردادن داروهای مورد نیاز در اختیار آن ها ، دادن تجهیزات لازم به بیماران خاص ، درنظرگرفتن تسهیلاتی حتی دربرنامه های كامپیوتری ، بازنشستگی زودتراز موعد و … از جمله ی این اقدامات هستند . یكی از مهمترین كارهایی كه می توان برای افراد معلول انجام داد، تامین هزینه های دارویی وبیمارستانی آن ها است كه معمولا این هزینه هابسیار بالا هم می باشد . اقدامات زیادی در این زمینه انجام گرفته از جمله تامین داروی بیماران خاص و یا اهدای وسایل تست قند خون ونیز سرنگ و داروی انسولین به بیماران دیابتیك . بنیاد بیماری های خاص كه محدوده ی وظیفه اش از نامش پیداست ، نمونه ی خوبی از توجه به این گروه زیاد از بیماران است اما باید در تعریف بیماری های خاص و گسترش دامنه ی فعالیت این بنیاد تجدید نظر كرد . تامین آینده ی این افراد مهمترین موضوعی است كه باید مدنظرقرارگیرد . استفاده ی بیماران خاص از تسهیلات ویژه چون بازنشستگی زودتر از موعد ، بسیار عالی است و خوشبختانه در قوانین كار ایران مدنظرقرار گرفته است البته به شرطی كه فشار مالی بر آنان وارد نكند . بسیاری از معلولین ازروحیه ی بالایی برخوردارند كه درجای خود عجیب است . روزی با اتوموبیل در حركت بودم . خردادماه ، حدود ساعت یازده ظهر وهواهم بسیار گرم بود . به دختری حدودا ده ساله كه پاهایش نیمه فلج بود وبا عصا به سختی راه می رفت برخوردم . ایستاده وبه او تعارف كردم به سختی پذیرفت ولی حاضرنشد حتی زنان رهگذر به او كمك كنند بلكه با تلاش خودش هم سوار و هم پیاده شد . دراجتماع افراد معلول زیادی را دیده ویادرباره ی آنها شنیده ایم كه بااتكا به نفس و تلاش زیاد نه تنها روی پای خود ایستاده اند بلكه مانند افراد عادی هم كار می كنند . یكی از این موارد در شهر خود ما زندگی می كرد . وی نابینای كامل بود اما مسئولیت مركز تلفن یك اداره را برعهده داشت ودر انجام وظیفه اش هیچگاه مشكلی پیدا نكرد . یا مردی دراستان چهارمحال وبختیاری كه با نابینایی كامل ، شطرنج بازی می كرد . طبیعت بشر این است كه وقتی ازیك یا چند حس محروم است ، از بقیه ی قوای بدنی وفكریش بیشترو بهتر استفاده می كند . در این مورد كه فرد چه زمان به معلولیت دچار شود راحت تر می تواند با آن كنار بیاید نمی توان اظهارنظر كرد . برخی می گویند اگر ازابتدای زندگی باشد فرد ازكودكی با آن خوگرفته و می پذیرد . برخی می گویند در بزرگسالی فرد با قدرت تفكر، بهتر با مسئله احتمالی كنار می آید . این كه فرد ازابتدای زندگی مشكل داشته ویا به تدریج مشكل پیش آمده است تفاوتی ندارد مهم سازگاری فرد واطرافیان با مشكل است . مهمترین نكته این است كه فرد ناامید نشده ، ناتوانیش را بپذیرد و سعی كند با آن كنار بیاید . وی بسته به نوع معلولیت باید خود را برای انجام كارهای عادیش آماده كند . این كه چرا اینطور شده مهم نیست و دردی را دوا نمی كند مهم این است كه این وضع پیش آمده واوباید خودرابرای مواجهه با این مشكل آماده كند . باید به تدریج وقبل از اینكه فرد به نهایت وضعیت ناتوانیش برسد ، اورا باشرایط آشناكرده و به وی كمك نمود تا خودرا برای این زمان آماده كند . آشنایی با سرگذشت افرادی كه باناتوانی های جسمی توانسته اند بااتكا به نفس و فراموش كردن نقص بدنی به زتدگی عادیشان ادامه دهند ، می تواند كمك بزرگی به فردناتوان جسمی بنماید تا باوضعیت خود كناربیاید . از این طریق می توان به تقویت اراده ی او كمك كرد كه این بیشترین كمكی است كه می شود به این افراد كرد . استفاده از زندگینامه ی افراد ناتوان جسمی، فیلم های سینمایی ویا تلویزیونی نیز مفید است . در صورت وجود امكانات می توان نشانی سایت های مختلفی را درباره ی بیماریشان به این افراد ارائه دادتا ضمن آشنایی با زندگی بیمارانی از دیگر نقاط ، خود به نتایج تحقیقاتی كه در این زمینه شده یا می شود دست یابند . درباره ی افرادی كه اعتقادات مذهبی دارند باید از این اعتقادات به عنوان وسیله ی موثری استفاده كرد تا بتوانند با كمك آن ، خود را برای تطابق با پیامدهای بیماریشان آماده كنند . شناختن بنیادها ویا سازمان هایی كه به اینگونه افراد امدادرسانی می كنند و در صورت امكان عضویت در آن ها وكمك به افراد ناتوان جسمی ، علاوه براینكه فرد را با كسانی كه چون خود او مشكلاتی دارند آشنا می كند سبب می شود فرد به نوعی باكمك به این افراد مشكل خودرا فراموش كند وحتی بادیدن افرادی كه مشكل حادتری دارتد به زندگی خود امیدوارتر گردد . تلاش كنیم هیچگاه بی جهت فرد را كاملا امیدوار نكرده وضمنا به گونه ای عمل كنیم كه ناامید هم نشود كه هردو می تواند خطرناك باشد . مشكل بزرگ برخی از این افراد این است كه كم كم اعتقاداتشان سست می شود وباید برای این موضوع فكری كرد . بیشترمواقع از خود یا دیگران می پرسند مگر ماافراد ناتوان جسمی چه كرده ایم كه خداوند مارا ناقص آفریده است ؟ این افراد به علت مشكلاتی كه دارند ویا می دانند كه در آینده با آن روبرو خواهند شد ، بسیار حساس ، زودرنج و عصبی هستند و به سهولت قانع نمی شوند . چون فكر می كنند هركسی به آنها نزدیك می شود به خاطر دلسوزی و ترحم است و از آنجا كه دوست ندارند كسی به آنان ترحم كند ، از دیگران دوری كرده و انزواطلب می شوند . برقراری ارتباط با آنها بسیار مشكل است خصوصا اگر از دیگران رفتار نامناسبی هم دیده باشند و بیشترین فشار را در این زمینه ، خانواده های آنان تحمل می كنند كه نابودی تدریجی فرزندشان را می بینند و متاسفانه كاری هم از دستشان برنمی آید . انسانی ترین كاری كه در مورد این افراد می توان انجام داد این است كه با آن ها بسیارعادی و معمولی رفتار كنیم و سعی نكنیم در حق آنان ترحم و دلسوزی كنیم . تازمانی كه خودشان نخواسته اند به آن ها كمك نكنیم و مهمتر ازهمه این كه از تمسخر آنان جدا خودداری كنیم چرا كه یك عمل نسنجیده ی ما ممكن است وی را از درون آنچنان به هم بریزد كه حتی پیش بینی واكنش یا واكنش های او نیز ممكن نباشد، عكس العمل هایی كه بسته به نوع ناتوانیش حتی تا خودكشی را هم می تواند شامل شود . از آنجا كه برخی از این افراد علامت مشخصه ای هم ندارند ، بیایید به خاطر همه ی انسانیت ، در برخوردهایمان با همه مهربان باشیم . شاید آن كه دركوچه ، خیابان ، محل كار ویا هرجای دیگر با او برخورد می كنیم، یكی ازاین ناتوانان جسمی باشد . |
|
+ نوشته شده در
88/07/23ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 4 ) با یاد و نام خدا می خواهم به مطلبی اشاره كنم كه فكر كنم درد دل بسیاری از همكاران گذشته بوده و ممكن است همكاران آینده نیز با آن روبرو شوند . زمانی كه در آموزش وپرورش استخدام شدم ( سال 1352 ) و چندی بعد در سال 1355این امكان برایم وجود داشت كه در جای دیگری چون شركت نفت یا شركت ملی حفاری مشغول كار شوم كه در اینصورت امروز مستمری بالاتری داشتم، می توانستم تا سن 60سالگی كاركنم و از همه مهمتر فرزندانم می توانستند به عنوان نیروی كار در این شركتها مشغول شوند ( امتیازی كه این شركتها به كاركنان بازنشسته شان داده اند ) و در بازنشستگی علاوه بر مستمری بالاتر از رفاهیات بیشتری هم برخوردار شوم . ولی فقط به صرف علاقه و یا به قول یكی از همكاران شاید به دلیل عدم علاقه به تغییر در زندگی، در آموزش وپرورش ماندم ( در مورد من بیشتر علاقه ی شخصی) . ولی حالا می بینم به هیچ وجه موفق نبوده ام و به قولی خسرالدنیا والاخره شده ام . در كارآموزش موفق نبودم چون به ندرت از شاگردانم كسی را می بینم كه به جایی رسبده باشد ( آنانی هم كه به جایی رسیده اند به علت مدرك تحصیلی نیست )، از نظر شخصی هم در سن پایین و علیرغم داشتن مدرك تحصیلی ونیز توان كاری كه در خودم سراغ داشتم ، بازنشسته شدم و از نظر مالی به مشكل خوردم . در طول مدت خدمت، خانواده ام از رفاهیات كمتری برخوردار بودند و امروزه هم فرزندانم از همان امتیازی كه به بسیاری از كاركنان ارگانهای دیگر تعلق می گیرد، یعنی به كار گرفته شدن در ارگان مربوطه محروم هستند یا به نوعی باید گفت در حق فرزندانم هم ظلم كردم . بسیاری از همكاران طی مدت خدمت به علت نیاز و یا آینده نگری، به كار دیگر ( شغل دوم ) مشغول شدند . در شهرهای بالا چون اصفهان معمولا كاردر بازار ولی در مسجدسلیمان بیشتر به مسافركشی یا كار در تاكسی تلفنی، و در نتیجه پس از بازنشستگی از نظر مالی مشكل كمتری دارند و هم نیاز روانی به كار را برآورده می سازند . در این زمینه هم بسیاری از جمله خودمن، كوتاهی كردیم و فكر كردیم شان معلمی بالاتر از آن است كه به این كارها بپردازیم ( گرچه این را هم اشتباه كردیم چون كار مشروع وحلال شان هیچ شغلی را پایین نمی آورد ) و حالا كه به آخرهای خط رسیده ایم ، می بینیم وافعا باخته ایم . اگر بازنشستگان شركتهای صنعتی می توانند در مناقصه ی كارهای پیمانكاری محل كار فبلیشان شركت كرده و اكثرا پذیرفته شده و ادامه دهند، ما معلمین هم تنها باید به مدارس غیر انتفاعی ( غیردولتی ) دلخوش باشیم كه آن نیز معمولا به سختی پیدا می شود خصوصا، اگر در آخرعمرمثل ما مسجدسلیمانی ها ناچار به مهاجرت باشی و در شهر دیگری ( مثل اهواز) هم كه مارا نمی شناسند ، هیچ كس برایمان تره هم خرد نمی كند . از حق نگذریم آنها هم حق دارند چون كار در اهواز هم قبل از همه حق كسانی است كه در این شهر به اصطلاح استخوان خرد كرده اند . پیشنهاد روزی را تحت عنوان روز بازنشستگان معین كرده و در این روز كه حتما در ضمن سال تحصیلی هم باشد، به خانه ی چند تن از بازنشسته ها سرزده ، هدایایی به آنان اهدا كرده و به این طریق یادشان را گرامی داشته و نیز بر مزار درگذشتگان هم حاضر شده و با قرائت فاتحه از آنان یادی كرد . می توان در كلیه ی ادارات یك پست سازمانی درنظر گرفت تا به پیگیری اوضاع زندگی بازنشسته ها پرداخته و مشكلات آنها را حل نماید . |
|
+ نوشته شده در
88/07/17ساعت 5:38 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا سخنی با نویسنده ی كتاب مجموعه داستان بیست فوتی ها چندی قبل مطلبی را درباره ی منازل مسجدسلیمان روی وبلاگم قرار داده بودم كه در آن به نقل از وبسایت روزنامه ی مشعل ، بخشی را پیرامون منازل بیست فوتی آورده بودم . نویسنده ضمن نقل مطالب از كتاب خاطرات بیست فوتیها به قلم آقای محمد رضا دادگر ، مقدمه ی جالبی را آورده بود و من برای رعایت امانت عینا آن را در وبلاگم آوردم . مدتها در پی یافتن نشانی از نویسنده ی كتاب بودم تا این اواخر كه خود كتاب را پیدا كرده و آن را مطالعه كردم . با یافتن آدرس اینترنتی آقای دادگر روی وبلاگشان پیام گذاشتم و خواستم با من تماس داشته باشند كه متاسفانه تاكنون عنایتی نداشته اند . به همین دلیل تصمیم گرفتم نظراتم را پیرامون مطالب كتابشان در قالب یك نامه برای ایشان بنویسم و امیدوارم به قول ما پیرمردها ، التفات كرده و جواب دهند . آقای دادگر عزیز با سلام مجدد . خوشحالم كه یكبار دیگر با یكی از همشهریهای قدیمی سخن می گویم . همانطور كه در پیامم نوشته بودم، شما همكلاس برادر بزرگتر من بودید . ناظم دبستان سینا لااقل در سالی كه شما كلاس ششم بودید، آقای ستوده و مدیر مدرسه آقای قادری نام داشت . به هر حال امیدوارم همیشه موفق و پیروز و در پناه حق باشید . كتابتان را خواندم و بسیار هم لذت بردم خصوصا شعرهای محلی ابتدای كتاب كه به خوبی علاقه ی شما را به زبان بختیاری نشان می دهد . از مطالب كتابتان هم با اجازه ی شما استفاده كرده و خواهم كرد البته با ذكر نام كتاب و نویسنده و مطمئن هستم این اجازه را به من خواهید داد چرا كه یكی از اهداف هر نوع نگارش، ارائه ی دانسته های نویسنده به دیگران است . من تا چند سال قبل ساكن دائمی مسجدسلیمان بوده و هنوز هم ارتباطم را با این شهر مهجور قطع نكرده و نخواهم كرد . آموزگار بازنشسته ی آموزش و پرورش مسجدسلیمان هستم . افرادی كه نام بردید نشناختم چون سن من چندسالی از شما كمتر است و در آن سالها كه شما درباره اش نوشتید من ساكن عنبل بودم یعنی مثل شما ناخواسته در عنبل به دنیا آمدم ولی از كلاس اول در مسجدسلیمان در دبستان سینا و سپس در دبیرستان سینا درس خواندم . اگر ایمیلتان را داشتم عكسی از منازل بیست فوتی را برایتان می فرستادم . نمی دانم آخرین باری كه مسجدسلیمان و چشمه علی را دیدید كی بوده است ؟ می توان گفت شهر به روستایی بزرگ تبدیل شده و چشمه علی كه زمانی از بهترین محلات شهر بود، افت زیادی كرده است . شاید باور نكنید ولی حالا آرزو می كنم كاش همان سالهای دهه ی 1340 از این شهر می رفتم و دیگر برنمی گشتم و همیشه مسجدسلیمان را با همان حالت اولیه اش در ذهن خود نگاه می داشتم ، گرچه آن زمان هم چون سطح توقع ما پایین بود یا بهتر بگویم توقعی نداشتیم ، شهر این همه به نظرمان زیبا می آمد . نكاتی را از كتابتان آورده ام . امیدوارم جواب دهید تا نظرتان را بدانم . ص 35 : فكر كنم ( من تی كورم ) تلفظ می شد و ( هف با ضمه ی ه ) و نه پف ص 36 : جغ یا جق كه شما جوع معنی كردید . آن موقع به سنگدان مرغ جغ می گفتند و چون مرغ دانه ها را ابتدا وارد سنگدان می كند ، به نظر می رسد سیر نمی شود و مرتبا دانه می خورد . مردم هم به افراد پرخور می گفتند جغ دارد . ص 206 شندی ، سایبان . احتمالا شنتی (SHANTY ) به معنی آلونك و كلبه است . ص 226 چیتی یا چتی ( CHITTI ) ص 256 هلمیز . درست آن هل حیز یا هل هیز كه حیز به معنی خیز است . در پایان دو درخواست از شما دارم . اول آن كه اگر ممكن است خاطرات مرا روی وبلاگم مطالعه كرده و آنچه به نظرتان می رسد برایم بنویسید تا اضافه كنم و دوم ، از آنجا كه تصمیم دارم خاطراتم را ازدوران گذشته ی مسجدسلیمان چاپ كنم، ممنون می شوم آدرس آقای كیانوش راد را كه در چاپ كتابتان به شما كمك كرد به من هم بدهید و از هرنوع راهنمایی دیگری كه در این راه به من كمك می كند دریغ نفرمایید . با تشكر برادر شما هوشنگ بهرامی |
|
+ نوشته شده در
88/07/17ساعت 3:54 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 3 ) با یاد و نام خدا گفتگوها فرصتی پیش آمد تا با چند تن از همكاران گفتگویی داشته باشم . آقای موسی پور از دبیران قدیمی آموزش و پرورش هستند . و از زبان خودشان : در مهرماه 1335 به استخدام آموزش و پرورش در آمدم . در آن زمان رییس آموزش و پرورش اقای فریدون فرخ نیا نام داشتند . اولین حقوق من 250 تومان و در بهمن ماه 1360 كه بازنشسته شدم ، حقوقی معادل 7000 تومان دریافت می كردم . دارای هفت فرزند هستم كه همگی دارای تحصیلات عالیه هستند : یكی از فرزندانم فوق تخصص كلیه ، سه نفر از آنها مهندسی عمران، یكنفر مهندسی بهداشت محیط، یكنفرمهندسی دریانوردی و یك نفر هم دارای مدرك مهند سی كشاورزی است . در حال حاضر هم ساكن اهواز هستم . آقای خیرالله لرزاده از همكاران قدیمی هستند . ایشان دارای لیسانس بیولوژی بوده و مدتی نیز در اداره ی آموزش وپرورش مسجدسلیمان سمت هماهنگ كننده ی گروههای آموزشی را داشتند و از زبان خودشان : در مهرماه 1337 به استخدام آموزش و پرورش درآمدم و در مهرماه 1373 بازنشسته شدم . اولین حقوق مبلغ 240 تومان و حقوق زمان بازنشستگی 45200 تومان . از همكارانی كه همیشه به یاد دارم آقای ناصر رفیعی مدیر دبیرستان محمد رضاشاه سابق است . هفت فرزند دارم ( سه پسر و چهار دختر) كه همه دارای تحصیلات عالیه هستند ، پزشك، دكترای كشاورزی، مهندس راه و ساختمان، لیسانسیه روانشناسی بالینی، لیسانسیه پرستاری، متخصص بیهوشی و مهندسی منابع طبیعی . ایشان مایل نبودند روی مدارك تحصیلی فرزندانشان تاكید كنند و فقط به تحصیلات عالیه اشاره داشتند ولی به اصرار خود من مدارك تحصیلی فرزندانشان را ذكر كردند . به راستی كه داشتن این تعداد فرزند با تحصیلات عالیه و آن هم با حقوق آموزگاری از نقاط مهم زندگی سراسر مثبت این بزرگوار می باشد .
همكاران بازنشسته پس ازمدتی فراموش می شوند كه طبیعی است و از طبیعت بشر سرچشمه می گیرد و این شاید اولین مشكل بازنشسته ها باشد . یكی از دوستان می گفت : پایان هر مرحله اززندگی درحقیقت مسئله ی مرگ را یادآوری می كند . بااتمام درس همكلاسیها، با پایان خدمت نظام دوستان زمان خدمت، باازدواج یاران دوران تجرد، با نقل مكان همسایه های قدیمی و بابازنشستگی هم، همكاران فراموشت می كنند و گویی هرگز نبوده ای واین خود ، پایان عمر را یادآوری می كند . نمی دانم وضعیت معیشتی عزیزانی كه در سالهای قبل بازنشسته شده اند چگونه بوده است ولی حال كه وضع خودم را می بینم مطمئن هستم كه بسیاری از این بزرگواران اگر از جانب فرزندانشان حمایت نمی شدند، وضع جالبی نداشتند . شاید دوستان شاغل در متوسطه پس از بازنشستگی بتوانند به شكلی مشكل خود را حل كنند ولی یقین بدانید كه همكاران ابتدایی با مشكل روبرو بوده و احتمالا هستند . افراد پس ازبازنشستگی به علت بالارفتن سن، بیكاری فرزندان و نیازمالی، وضع روحی نامناسبی پیدا کرده و در نتیجه به بیماریهایی مبتلا می شوند كه اكثرا درمان آنها تمكن مالی بالایی را می طلبد كه متاسفانه درتوان بازنشسته ها نیست . از رایج ترین این بیماریها سكته های قلبی ومغزی است . چندی قبل به یكی از همكاران بازنشسته برخورد كردم كه به علت سكته ی مغزی نیمی ازبدنش تقریبا بی حس شده و نیاز شدیدی به پول برای ادامه ی درمان داشت . درنظر بگیرید اگر خدای ناكرده بیماری شدیدتر بود و فرد زمینگیر می شد، چه مشكلات دیگری نیز به دنبال می آورد ؟ یکی ازهمكاران قدیمی را هم دیدم که سالها از ناراحتی قلبی رنج می برند . ایشان می گفتند زمانی كه برای معالجه اقدام می كند، یكی از جراحان قلب گفته است كه فقط در بیمارستان شركت نفت اهواز وی را عمل می كند كه هزینه ی بیمارستان رقمی در حدود هفت میلیون تومان است . حتی اگر تمام این مبلغ را هم طبق تعرفه های سازمان خدمات درمانی در نظر بگیریم ( كه معمولا این گونه دستمزدهای متخصصین شامل تعرفه های خدمات درمانی نمی شود)، چه میزان از آن از طریق بیمه ی تكمیلی پرداخت می شود؟ گرچه استفاده از بیمه های تكمیلی رویكرد خوبی است ولی میزان كمك این موسسات هم در بسیاری از اعمال جراحی كافی نیست ( عجیب است كه میزان دیه هرسال با توجه به معیارهایی بالاتر می رود ولی هیچكس به فكر زنده ها نیست و نمی پرسد درحالیكه عمل قلب باز هزینه ی بالایی دارد، كمك هزینه ی پایین بیمه ی تكمیلی چه كمكی می تواند بكند ؟ ) . |
|
+ نوشته شده در
88/07/16ساعت 8:47 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با ياد و نام خدا خاطراتي شيرين و تلخ از مسجدسليمان قبلا خاطراتي را كه از گذشته داشتم ( خاطرات خودم و يا خاطرات ديگران كه ديده و يا شنيده بودم ) روي وبلاگم قرار دادم كه مورد توجه بسياري از دوستان قرار گرفت و من اين را از نظراتي كه داده بودند دريافتم . پس از آن نيز به تدريج بر اين مطالب افزوده شد ولي اين امكان وجود نداشت كه دوباره تمام آنها را در معرض ديد شما قرار دهم . به همين علت سعي مي كنم هراز گاهي بخشي از اين مطالب را كه جديدتر هستند روي وبلاگ قرار دهم . اميدوارم دوستاني كه اينها را مطالعه مي كنند اگر موردي را مي دانند تذكر دهند تا بتوانم مجموعه ي كاملي تهيه كرده و اگر عمري بود و امكانات فراهم شد شايد نسبت به چاپ آنها هم اقدام كردم .
لباس زیر ما هم داستان خودش را داشت . چیزی به نام زیرپیراهن که امروز می بینید در قاموس ما وجود نداشت . زمستانها که از سرما هرچه داشتیم بدون هیچ نظمی و رعایت جنسیتی می پوشیدیم و در تابستان هم تنها وتنها یک پیراهن و یا چیزی شبیه به تک پوش تنمان می کردیم . اما داستان لباس زیرهای ما هم شنیدنی است . وقتی برای یکی از اهل خانه که معمولا مادر بود لباسی توسط خیاطان محلی و معمولا با دست دوخته می شد، ازاضافه ی پارچه برای ما یک شورت یا به قول امروزیها شلوارک می دوختند که به همین دلیل به شورت ننه دوز معروف بودند ( به رنگ ، نوع و جنس پارچه هم توجه داشته باشید ) . در گویش محلی به این شلواركها گرده پا می گفتند ( با ضمه ی گاف و كسره ی دال ) . ما هم یا اصلا چیزی به نام لباس زیر نداشتیم ! ( گاهی مواقع که زمین می خوردیم یا به هر علتی شلوار پاره می شد و یا فراموش می كردیم و تكمه های شلوارمان باز می ماند، افتضاحی به بار می آمد که ناگفتنش بهتر است ) و به خاطر جلوگیری از مشکلات بعدی ، همین شورتهای ننه دوز را می پوشیدیم . دخترها چون پیراهن یلند داشتند در این مواقع مشكلشان كمتراز پسرها بود . زمانی که ساعت ورزش هوس می کردیم با شورت فوتبال یازی کنیم، یكی دیگر ازنمایشهای كمدی زندگی ما آغاز می شد . سی و چند نفر دانش آموز با شورتهایی به رنگهای مختلف و گل منگولی ، دست دوز و گاهی هم پاره و معمولا پارچه ی زنانه، برخی تنگ و چسبان و بعصی گشاد، چه منتظره ی بدیع و چشم نوازی از آب درمی آمد . گاهی اوقات هنگام بازی کردن زمین خورده و یا پایمان به جایی برخورد کرده و زخمی می شدیم . در اکثر مواقع سعی داشتیم به پدر و مادرمان چیزی نگوییم و بطور معمول روی زخممان کمی خاک می ریختیم تا خون بند بیاید ! . حتما تعجب می کنید . یک جایی از مطالبم نوشته ام که خدا یار فقرا بوده و هست و گرنه چگونه ممکن است در شرایط آن زمان مسجدسلیمان در منازل شخصی با مشخصات گفته شده زندگی کرد و سالم ماند . علاوه بر خاک که گفتم روی زخم می ریختیم و عجیب که هیچ کس هم کزاز نگرفت ، برخی از بچه ها نمی دانم این را از کجا یاد گرفته بودند که به محض زخمی شدن جایی از بدنشان، از دوستشان می خواستند روی زخم آنها ، عذر می خواهم ادرار کنند . بزرگترها هم در منزل کمی بهداشتی تر عمل کرده و یک آمپول آنتی بیوتیک ( پنی سیلین ) را باز کرده و محتویات آن را روی زخم می ریختند . امروزه و با این امکانات پزشکی همه از شوک حاصل از آنتی بیوتیک بحث می کنند ولی آن زمان ما به طور مستقیم ، پودر درون آمپول را روی زخم می ریختیم . یا بر روی زخم دوای قرمز رنگی می ریختیم که در هر عطاری هم پیدا می شد . این دوا به خاطر رنگ آن به دواگلی معروف بود و مدتی بعد استفاده از آن به این دلیل که می تواند سرطان زا باشد، ممنوع شد . همین جا گریزی بزنم به بعضی داروی یسیار عجیب و غریب که توسط پدرو مادرهای بیسواد آن ایام برای برخی بیماری ها تجویز می شد و باز هم معتقدم خدا یار ما فقرا بود که با این اوصاف باز هم زنده ماندیم . آن زمان ( با عرض شرمندگی ) به مدفوع سگ شاه دارو می گفتند .عوام معتقد بودند که خاک زیر این مدفوع برای درمان بسیاری از بیماری های کودکان مفید است ! واز این دارویی که با توجه به شرایط آن زمان در همه جا هم فراوان یافت می شد، به وفور استفاده می کردند . به این منظور خاک زیر مدفوع سگ را که به محتویات معده ی حیوان آلوده هم بود برداشته و آن را در آب حل می کردند . سپس مایع حاصل را به وسیله ی پارچه ی نازکی صاف کرده و مایع صاف شده را به بچه ی بیمار می دادند( باور کنید اگر این روش معالجه درمورد خود من هم انجام شده باشد اطلاعی ندارم ) . یا برای درمان انگل های روده و معده ، حدود یک استکان چایخوری بنزین اتوموبیل آن هم از نوع سرب دار آن را، به خورد بچه های بیچاره می دادند بدون توجه به اینکه اگر بنزین وارد ریه ی فرد می شد، که معمولا براثر گاز بنزین و استفراغ این امر اتفاق می افتاد، احتمال ابتلای فرد به آسم وجود داشت ( این نوع درمان را خودم در مورد یکی از همسایگان شاهد بوده ام ) . یا وقتی به چشم درد مبتلا می شدیم، نوعی قطره در همه ی مغازه ها ! ارائه می شد که به قطره ی چشمی 24 ساعته معروف بود و بدون تجویز پزشک، همگان و در هر سنی از آن استفاده می کردند ( وجه تسمیه ی این قطره این بود که به محض باز شدن حداکثر ظرف مدت 24 ساعت باید مصرف می شد و ظاهرا پس از این مدت اثر خود را از دست می داد ) . در آن زمان به دلیل شرایط نامناسب بهداشتی، بچه ها و گاهی حتی بزرگترها به چشم درد ناجوری مبتلا می شدند كه امروزه هیچگاه ندیده ام . در اثر این بیماری چشمها متورم و دردناك شده و عفونت ظاهر چشم را فرامی گرفت . در این موارد از یك نوع داروی محلی شبیه به آرد استفاده می كردند كه به آن كیزه می گفتند . وقتی داروی مذكور را در چشم می ریختند ( خودم نیز تجربه كرده ام ) سوزش شدیدی داشت كه سبب ریزش شدید اشك می گردید ولی انصافا در مدت كوتاهی هم بیماری را برطرف می كرد . در مورد چشم درد گاهی اوقات هم معتقد بودند بوی مواد خوشبو كننده و یا صابون برای چشم مضر است ( گرچه خبری از این مواد در زندگی ما هم نبود ) و برای جلوگیری از مشكل، سرگین الاغ را كه به آن عنبرنصارا هم می گفتند آتش زده و می گذاشتند تا دود كند و سر بیمار را بالای دود آن می گرفتند تا ضمن استنشاق بوی آن، دود سبب بهبودی چشم درد گردد . البته این روش مداوا هم بی اثر نبود . همانگونه که امروزه قرص استامینوفن در هر خانه ای پیدا شده و مانند نقل و نبات مصرف می شود، در گذشته هم داروهایی بودند که همین حالت راداشتند( واقعا زندگیمان را از روی دست هم تقلب کرده ایم ) . قرص های سوریدون، هوریدون، کاشه کالمین، آکسار، آسپیرین، نوالژین که مصرف این آخری را وزارت بهداشت ممنوع اعلام کرد . به محض این که نشانه ی بیماری در بچه ای دیده می شد ( چه کسی تشخیص می داد ) ! بلافاصله یکی از این قرص ها را توی یک قاشق آب حل کرده و در حلقش می ریختند . |
|
+ نوشته شده در
88/07/15ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 2 ) با یاد و نام خدا نیروی انسانی : در گذشته دانشسراهای مقدماتی و عالی و بعدها دانشسراهای تربیت معلم نیروهای تدریس ماهر و كارآزموده ی زیادی را تربیت می كردند . متاسفانه در سالهای اخیر تعطیل این مراكز و عدم تربیت نیروی انسانی كارآمد سبب شده كه پس از گذشت زمان و بازنشسته شدن نیروهای موجود، جایگزین مناسبی برای آنان وجود نداشته و استفاده از دانش آموختگان دانشگاهها در رشته های غیرمرتبط نتوانسته خلا آن نیروها را پركند . از طرفی همین نیروها ی به كارگرفته شده هم آموزشهای لازم برای آموزش و تدریس را فرا نگرفته اند واین عوامل به تدریج سبب افت تحصیلی دانش آموزان گردیده است . در سالهای دهه ی 1340 دانشسرای مقدماتی دخترانه در مسجدسلیمان فعالیت داشت كه بعدها به اهواز منتقل و در مسجدسلیمان واحد پسرانه تاسیس شد . این واحد از سال تحصیلی 1349 اقدام به پذیرش نموده و تا حدود سال 1355 نیز فعال بود كه بعد از آن تعطیل شد . بخش زیادی از نیروی تدریس مدارس ابتدایی استان در این مركز آموزش دیده بودند كه آخرین نسل این آموزگاران در ابتدای دهه ی 1380 بازنشسته گردیدند . در سالهای دهه ی 1370 تا سال 1375 نیز دانشسرای تربیت معلم عشایری در محل هنرستان فعلی كاردانش امیركبیر مشغول كار بود كه این واحد هم مانند بسیاری از مراكز دیگر تعطیل گردید . پایان كار دانشسراهای مقدماتی سبب گردید در تربیت و آموزش آموزگاران ابتدایی خللی به وجود آید كه متاسفانه جبران پذیر نیست . در سالهای دهه ی 1340 دبیران بسیاری به خاطر استفاده از امكاناتی همانند خانه ی سازمانی یا استفاده از دیگر امكانات رفاهی كه شركت نفت در اختیارشان قرارمی داد به مسجدسلیمان آمده و بعدها هم جذب مردم خونگرم این منطقه شده و حاضر به ترك این شهر نبودند . امروزه كمبود نیروی تدریس حصوصا در مقطع متوسطه، از مشكلات عدیده ی آموزش و پرورش مسجدسلیمان شده است .
نامی و یادی از معلمین قدیمی در بحث گذشته ی شهر به بسیاری از معلمین قدیمی مسجدسلیمان اشاره داشتم و در این قسمت فهرست وار به دیگران اشاره ای دارم با تذكر این نكته كه از بردن نام همكاران زن خودداری كرده ام شاید خانواده ی این بزرگواران مایل نباشند . از طرفی ممكن نبود نام همه ی همكاران را ذكر كنم و نیزهمه ی بزرگواران، عزیز و گرانقدرهستند و اسامی را به مرور كه به ذهن آمده اند ذكر كرده ام . آقایان كاهكش پور، زالی كاهكش، موسی پور، اسیوند، جهانگیری، بهرام بخشنده، رفعتی، یاورنژاد، ارشدی، درودگر، برزیده، امیرایمانی، محسنی، معیری، سلطانی، لادنی، آنت، آصقی ، بزاز، صباغ، رونق، استوار، بهمن معین نیا، خیرالله لرزاده، فریدون منجزی، اقبالی، قضایی پور، حاج آقا رمضانی نژاد، صفر زراسوند ، سیروس خدادادی، منوچهر صالحی، نادعلی بهرامی، مهراب جمشیدی، الماس ناصری، علی مراد بهرامی، حیدرزراسوند، قدرت الله صالح پور، نورعلی رضوی، هرمزكاظمی، غلامحسین سجادیان، ابراهیم فرامرزی، علی ناصری، محمد زمانی، حاج مهدی پورشفیعی، نصرالله اژدری، عبدالرضا یوسفی، ساتیارعلاسوند، عبدالحسین امیری، محمد داوودی، ملك حسین امامی، غلامرضا حاتمی، سلطانمراد جباری، بهمن مطلق، موسی غلامی پور، سهراب زالی، اكبرزالی، لرستانی، یدالله بابادی، چراغعلی سردابی، محمد نبی صفری، بهمن خسروی، ابراهیم موری احمدی، خیرالله جعفری، حسن جان سجادیان، داوود نصیریان، حمید القاصی، نعمتی، محمد نصیردشتگل ، عبدالخالق محمدجعفری، غلامحسین برون، رمضانعلی امیری، رضا فردی پور، مسعود حسن زاده، ظهراب مددی، حاجتمراد بابااحمدی، بهرامعلی رسول شهنی، جهانبخش پروینی، حسین گلریز، اصغر نامداریان، خداداد شهبازی، اسد اسدی، مجید درخشان، كریم رضایی، محمد شهنی مصطفی، داریوش باقرفر، محمدرضا قادری، عباس سلیمانی صالح، اسماعیل حبیب فر، الماس ناصری، مهراب جمشیدی، مسیح پور، شاپور شكرخدایی، عباس احمدی، خدامراد زرین، امیر نظرپور، حیدر نوروزی، صفرعلی نجفی، صیدال سرقلی، فرزادمهر، درویش باورصاد، نصرت الله بخشنده، علیرضاحاجی پور، علی حسین فربد، محمدشفیع زراسوند، حسین مدملی ،
زنده یادان اولیایی، ابراهیم احمدی ، آهی، اسفندیاربابادی ، رستم بابا احمدی ، علی محمد بهرامی، حیدر بهزادی، احمد جانكی، پورجعفری، شعبان پورحبیبی، پرویز جدیدیان، منوچهر حسن زاده، خیبرحسین پور، پرویز حیدری، باران خدادادی، گودرز خیری اوروند، علی اكبردری، دیناروند، ابراهیم رضایی، عبدالعلی زالی، بیژن شیرعلی زاده، فتح الله شینی، علی طالبی، رمضانعلی عباسعلی، خیبر فرامرزی، یدالله فرزامی، احمد كاهكش، مهدی گرامی، عزت الله لرزاده، محمدی ( اعزامی به كویت )، علیرضامحمودی، حسینعلی منجزی، سلطانمراد میرزایی، ویس مراد نژاد بختیاری، فرهاد نظرپور، سیف الله نظری، نیكمهر، حسین هاتفی ، منصور ورناصری .
شهدای آموزش و پرورش مسجدسلیمان : برادران مهرداد گله داری، عبدالله شفیع زاده، شمس الدین زاده محمد، هوشنگ الهی، مسلم حاتمی، خدامراد زارع خضری، محمدرضا سرقلی اصل، محمدحسین خلقتی، داریوش طاهری، محمدرضا آذر، نادعلی چراغی گاه، نادر یوسفی مقدم، عبدالله نظرپور و خواهران شهناز عسكرپور و مهین اسماعیلی .
معلمین دوره های مختلف تحصیلی خودمن . در ابتدایی آقایان ارزانی، صالحی، حاج آقا موزری، اندیشی، جلالی، حاجیان ، منصورنیا و در دبیرستان و دانشسرا آقایان نصیری، مقدم، سارنج، گماری، صادق زاده، جبارنیا، گوئل ( وثیق ) ، درفشه، رستم پور، روزعلی محمدی، عالم زاده، اقتصاد، سلیم زاده، رادمنش، ارشدی، جبارنیا، گرجیان، عبادی، سوزنچی،
همكارانم در اولین سال خدمت در آموزش وپرورش( درسال 1352 دبستان دكتر شریعتی ) عبارت بودند از زنده یادان گرامی مدیرمدرسه ، گودرز خیری، هفشیجانی و عبدالعلی زالی كاهكش كه برایشان مغفرت الهی را آرزومندم . آقایان ایسوند معاون مدرسه ، بزاز، علی محمدگوشه ، سیف الله سلیمانی، هوشنگ بابادی، سیف الله متقی، مراد قاسمی ( بهفرنیا )، آذری، علیزاده ، سلطانمراد صالحی بابرصاد و تعدادی همكارزن كه از بردن نامشان معذورم . سرایدار دبستان آقای كریم كاهكش بودند . اولین راهنمای تعلیماتی كه از كلاسم بازدید كرد، آقای بهرامی نام داشتند كه فردی مسن و جاافتاده بود و كلاه شاپو برسر داشت . برای همه ی این عزیزان طول عمر همراه با سلامتی آرزومندم .
از شاگردان اولین سال آموزگاریم می توانم به آقای هوشنگ فرجی اشاره كنم كه فعلا در كار مطبوعات فعالیت دارند و نیز آقای نادر كوهزاد كه در شركت نفت مشغول كار هستند . بسیار مایل هستم اگر از این عزیزان كسی این مطلب را خواند و آموزگار آن سالهای دورش را به یاد آورد، محبت كرده و از وضعیت فعلی خودش به من هم خبری بدهد گرچه بعید می دانم زیرا همه زود فراموش می شوند . |
|
+ نوشته شده در
88/07/15ساعت 8:25 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 1 ) با یاد و نام خدا آموزش و پرورش مسجدسلیمان حدود سال 1306 شمسی تاسیس شد و اولین رئیس آن آقای رضوان نام داشت . اولین مدارس شهر( دو مدرسه ی 6 كلاسه ی ابتدایی ) را شركت نفت در همان سالها ساخته (1) كه یكی از این دو مدرسه احتمالا در محل فعلی دبستان سینا در چشمه علی احداث شده است . اولین سالی كه در آموزش و پرورش مسجدسلیمان مشغول كار شدم ( 1352 ) ، رئیس آموزش و پرورش آقای بطحایی نام داشت، اولین مدیر مدرسه ام مرحوم گرامی، آخرین رئیس آموزش و پرورش قبل از انقلاب آقای نظری، آخرین مدیر مدرسه ام آقای سلطانعباس قربانی و آخرین رئیس آموزش و پرورش آقای بهروز فرهادیان بودند . در این فاصله با مسئولین، مدیران و همكاران زیادی ارتباط داشتم كه برخی دیگر در بین ما نیستند روحشان شاد و برای بقیه آرزوی سلامتی و سربلندی دارم . طی این مدت از سه نفراز همكاران هم خاطره ی تلخ دارم، آقای تحویل زاده از روسای آموزش و پرورش مسجدسلیمان و دونفر دیگرآقایان شیخ و پیرحیاتی از همكاران اعزامی به كویت بودند . امیدوارم خداوند همه ی مارا به خاطر خطاهایمان ببخشد .
JOHN WILLIAMSON . IN A PERSIAN OIL FIELD . Ernest Benn . 1927 (1)
فضاهای آموزشی : شركت نفت در مسجدسلیمان آغازگر ساخت فضاهای آموزشی بوده است و يكي از اولین فضاهای آموزشی همانگونه كه قبلا ذكر شد، ساختمان دبستان سینا در منطقه ی چشمه علی است . مدارسی كه در آن زمان احداث شد در نوع خود بسیار كامل و با توجه به جمعیت شهر كافی بود ولی گذشت زمان، افزایش جمعیت و بالا رفتن سطح توقع مردم سبب شد نیاز به ساخت آموزشگاههای جدید احساس گردد . از سال 1340 به بعد و شروع فعالیت سپاهیان دانش ساخت مدارس روستایی هم شروع شد و چند واحد از مدارس معروف به دوهزار و پانصد ساله هم در برخی روستاها احداث گردید . در سالهای اخیر با نظارت سازمان نوسازی مدارس، فضاهای آموزشی نوساز با امكانات بسیار خوبی ساخته شده اند .
مدارس قدیمی ( مدارس شهر ) ابــتـدایــی : ایرجی در نفتك ، ششم بهمن در چهاربیشه ، خسرو مودب در كولرشاپ و بعد با نام هفده دی در ریل وی ، سینا چشمه علی، شهناز دركوی شهید موسوی ( بعدها تعطیل شد )، امیر اصلان شاملو ( كوی شهید لرستانی )، پهلوی در نفتون، سعدی و اروند در پشت برج ، حافظ در چاه نفتی ، جاوید وشمس داوری در باغ ملی، خسروی درنمره چهل، ثریا و نوروز در كلگه، دكتر كریم فاطمی در بی بیان و فریدون در تمبی ( بجز ایرجی نفتك بقیه در دوسازمان دختر وپسر اداره می شدند ) . راهنمایی : پروین اعتصامی روبروی كلانتری، رازی كولرشاب جنب اداره ی برق، شهناز در كوی شهید موسوی ( توحید فعلی ) ، دو واحد در فلكه نفتون كه یكی به اسم جهارم آبان تخریب شد و دومی به شهید بهشتی تغییرنام داد، آریا و كوروش كبیر در نمره چهل ( آریا بعدها به انقلاب و كورش كبیر به هنرستان علامه تبدیل شدند )، فروغ دركلگه و فردوسی در بی بیان . دبیرستان : پسرانه ی سینا و دخترانه ی شهدخت ( حجاب فعلی ) در چشمه علی، دخترانه ی انصاری ( بنت الهدی فعلی ) در سی برنج، دبیرستان ملی سه راهی نفتون ، دخترانه ی اقبال در باغ ملی ( ساختمان این دبیرستان مدتی هم محل اداره ی آموزش و پرورش بود و در حال حاضر پس از تخریب وبازسازی با نام هنرستان كاردانش فردوس مشغول فعالیت است ) ، پسرانه ی25 شهریور در نمره چهل ( دکتر کرم زاده ی فعلی ) ، پسرانه ی محمدرضا شاه در سبزآباد ( كاردانش امیركبیر فعلی ) كه مختص رشته ی درسی ادبیات بود ، دخترانه ی سالور در كلگه ( سمیه فعلی ) . به تعداد كم دبیرستانها و پراكندگی آنها باتوجه به بافت جغرافیایی شهر توجه كنید .
مدارس فعلی : ابـتـدایـی : شهر ( پسرانه 26 دخترانه 26) با مدارس غیرانتفاعی شهر، مدارس استثنایی ، مهدهای كودك و مدارس روستا یی جمعا 121 واحد . راهنمایی : روستا 11 باب و شهر 43 باب . متوسطه : ( دبیرستان و پیش دانشگاهی دخترانه وپسرانه 51 واحد كه 2 واحد دخترانه و یك واحد پسرانه در روستاهای گلگیر و هفت شهیدان قرار دارند ) ، ( هنرستان كاردانش و فنی وحرفه ای پسرانه و دخترانه 17 واحد ) . این آمار شامل مدارس غیر دولتی هم می شود . ضمنا در یك ساختمان معمولا بیش از یك واحد آموزشی مشغول فعالیت است . با مقایسه ی تعداد اماكن آموزشی موجود در مسجدسلیمان پی خواهید برد كه در سال های اخیر آموزشگاههای متعددی در سه مقطع احداث شده است كه از نظر كیفیت ساختمان به هیچ وجه با مدارس گذشته قابل قیاس نیستند و از هر جهت برتری دارند . اگر در گذشته پسران ودختران از باغ چشمه علی و چهاربیشه و … باید به دبیرستانهای حجاب و سینا می آمدند، امروزه دبیرستانهای پنج آذر و هاجر مشكل را حل كرده اند وهمینطور دبیرستان دخترانه ی بی بیان . ولی مركز شهر ( نمره یك ) مانند گذشته هنوز با كمبود دبیرستان دخترانه روبرو است . |
|
+ نوشته شده در
88/07/14ساعت 9:49 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا مسجدسلیمان چهل سال بعد از شرکت نفت ( 5 ) سینماهای شهر تعطیل شده و هیچ مسئولی در پی بازگشایی آنها نیست و این خود کمک می کند جوانان به سمت تفریحات ناسالم گرایش بیشتری پیدا کنند . من هم می دانم که با گسترش تلویزیون و دستگاههای پخش C D و D V D و اخیرا ماهواره و مشکلاتی که در سینماها ممکن است پیش بیاید، استقبال عمومی از سینماها کم است ولی مطمئنا اگر فضای سینماها مناسب و فیلمهایی که برای نمایش انتخاب می شوند کیفیت خوبی داشته، متنوع وعامه پسند نيز باشند، به مرور شاهد استقبال بیشتر مردم از سینماها نیزخواهیم بود . علاوه بر دکه ها یعنی همان فروشگاههای زنجیره ای پرتابل، هرجا که امکان داشته دستفروشها بساط زده و به کسب و کار مشغول هستند خصوصا کنار میادین یا به قول ما قدیمی ها فلکه ها . جدیدا کنار بهشت زهرای چهاربیشه هم بساط فروش دمپایی و وسایل تزیینی را دیدم . یاللعجب کسی که به زیارت اهل قبور می رود حوصله ی خرید هم دارد ؟ اماکن ورزشی شهر ازنظر آماری و مساحت رشد قابل توجهی داشته است . تعداد زمینهای فوتبال ، سالنهای ورزشی و باشگاههای خصوصی افزایش یافته و در این میان شرکت نفت فعالیت خوبی داشته است . استادیوم اصلی شهر بازسازی شده و سیستم روشنایی آن دایر گردیده است . سالن سرپوشیده ای در محدوده ی باشگاه مرکزی احداث شده و در محل استخرهای قبلی این باشگاه، در حال احداث استخر سرپوشیده ای هستند . این ها از موارد مثبت مربوط به اماکن ورزشی در مسجدسلیمان است . تعداد پارکهای شهر افزایش یافته گرچه این افزایش تنها در بعد کمی است و از نظر کیفی چندان پیشرفتی دیده نمی شود . هنوز هم در پارکها و حتی در سطح شهر سرویس های بهداشتی وحود ندارد که این مسئله برای کسانی که برای انجام کارهایشان به مرکز شهر می روند و یا معدود استفاده کنندگان پارکها و مهمتر مسافرانی که به مسحدسلیمان می آیند، مشکلات زیادی را ایجاد می کند . پارک جدیدی کنار پل دبیرستان سینا پایین تر از دبیرستان ارتش ساخته شده است . در کنار پل یکطرفه ی سینا پل جدیدی ساخته و مورد بهره برداری قرار گرفته که عبور و مرور وسایل نقلیه در این بخش شهر را بهبود بخشیده است . پل یکطرفه ی قدیمی هنوز هم وجود دارد و به آن که نگاه می کنی این فکر به محیله ات خطور می کند که این همه خودرو چگونه از روی این پل عبور می کرده اند . تنگی این پل مرا به یاد تضییقاتی می اندازد که بر زندگی مردم حاکم بوده است، یعنی زندگی می کرده اند همانگونه که خودروها به هر شکل از روی این پل می گذشته اند با دعوای رانندگان متخلف و به زور حرف خود را به کرسی نشاندن و راه عبور را از آن خود ساخنن و تصادفات احتمالی و گاهی زدن تعارفی از جانب راننده ی مقابل . من فکر می کنم همین پل های یکطرفه به بهترین شکل ممکن نشان دهنده ی قدرت مطلقه ی شرکت نفت در مسجدسلیمان بوده اند . بر اثر بی توجهی به شهر و وضعیت آن که عمدتا به علت کاهش فعالیتهای شرکت نفت به وجود آمد، مهاجرت ساکنین قدیمی شهر هم آغاز شد . بسیاری از ساکنین شهر که در شرکت نفت کار می کردند به ناچار و به تبع شغلشان، ناچار به ترک شهر و مهاجرت و اقامت در دیگر مناطق شرکت نفت گردیدند . ابتدا روستاییان اطراف به علت کمبود امکانات و نیاز به استفاده از امکاناتی چون بیمارستان و مدرسه و یا شاید یافتن کار! به شهر کوچ کرده که اکثرا پس از مدت کوتاهی به شهرهای بزرگتر نقل مکان کرده و دیگر روستاییان جای آنها را گرفتند . این جابجایی ادامه یافت و کم کم عشایر هم کوچ خود را به شهر آغاز کردند . شهری که زمانی کوس رقابت با اکثر شهرهای این مملکت را می زد امروزه دارای بافتی عشایری روستایی شده است . کسر شان من و ما نیست که این چنین است بلکه می خواهم پسرفت شهر را نشان دهم . طبیعی است وقتی بافت جمعیتی شهر افت کند، شهر هم افت می کند . وقتی سطح آگاهی مردم پایین باشد شهر هم پایین می رود . زمانی در تنها خیابان شهر که راه می رفتی افرادی را می دیدی که با شیکترین لباسها، معمولا با کراوات و بوی عطر و ادوکلن، لباسهای اتوزده، صورتهای خندان، راه می روند و امروز معمولا مردم با لباسهای محلی و ظاهری ژولیده و عبوس . باز هم می گویم کسر شان من نیست که مردم با لباس محلی در شهر تردد کنند بلکه اشاره به بافت جمعیتی شهر دارم که تابعی از وضعیت مالی و شغلی مردم است . بیش از چهل سال هر زمان که وارد شهر می شدیم در سمت چپ ورودی شهر، اسکلت آهنی آپارتمانهای نیمه تمام هوانیروز نظر هر بیننده ای را جلب می کرد . در یکی دو سال اخیر در سمت مقابل این ساختمانها، اسکلت ساختمانهای دیگری قدبرافراشته که متعلق به تعاونی های مسکن ارگانهای مختلف است . امید که این ساختمانها به سرنوشت کار نیمه تمام شرکت پرسیزیون مبتلا نشده و هرچه سریعتر تکمیل و در اختیار صاحبانشان قرار گیرند . ساختمانهای قدیمی شهر که می توانست تاریخچه ای از گذشته ی شهر باشد یکی یکی تخریب و به جای آنها ساختمانهای جدید ساخته می شود، اداره ی ابزار دقیق کنار اداره ی مرکزی شرکت نفت، بخشی از ساختمان هنرستان شهید واقفی، مدارس قدیمی و کاش لااقل از این ساختمانها قبل از تخریب و بازسازی عکسی می گرفتند کاری که یکی از مسئولین آموزش و پرورش مسجدسلیمان انجام داده است . راستی یک سوال : چه ملاکهایی وجود دارد که یک منطقه ی مسکونی را روستا، شهر و یا شهرستان بنامیم؟ اگر این ملاکها را یافتید با شرایط مسجدسلیمان مقایسه کنید . |
|
+ نوشته شده در
88/06/20ساعت 2:22 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا مسجدسلیمان چهل سال بعد از شرکت نفت ( 4 ) جز مرکز آتش نشانی شرکت نفت که در محل قدیمیش در باغ ملی قرار دارد و اخیرا به وضعیت ساختمانی آن رسیده اند، دو مرکز دیگر در کلگه و هشت بنگله دایر شده و قرار است مرکز سومی هم در نفتک و جنب ترمینال مسافربری احداث شود . با همه ی اینها محلاتی چون بی بیان، تمبی، نمره هشت و درحال حاضرنفتک ، چهار بیشه، سرمسجد، باغ چشمه علی ، کولرشاب ومالکریم در مواقع ضروری به این امکانات دسترسی ندارند . علاوه بر کمبودها متاسفانه وضعیت خانه سازی و راههای ارتباطی یا خیابان بندی محلات به گونه ای است که خدای ناکرده اگر هم نیازی پیش آید، امکان به موقع رسیدن خودروهای آتش نشانی ضعیف است . وضعیت آب شهر مانند گذشته است البته تغییرات مثبتی هم دیده می شود که با تلاش مسئولین بهتر خواهد شد . خطوط اصلی انتقال آب در سطح شهر در حال تعویض است . در بازار چشمه علی و سرکوره ها خطوط لوله ی قبلی با استفاده از لوله های پلی اتیلن تعویض شده اند که دیگر مشکل پوسیدگی و هرز روی آب نخواهیم داشت . چند روز قبل در اخبار شنیدم که طرح تعویض خطوط لوله ی آب محله ی کلگه هم آغاز شده و این مژده ی خوبی است . در سالهای اخیر چند سالن غذاخوری خوب در مسجدسلیمان دایر شده که ابتدا با سالن غذاخوری کنار مصلی و سپس باشگاه فرهنگیان آغاز شد . تاسیس این سالنها خصوصا در ارتباط با کسانی که به دلایلی ناچار به مسافرت به مسجدسلیمان هستند بسیار خوب است . کمافی السابق کمبود هتل از مشکلات شهر است و مسافران در این مورد با مشکل روبرو هستند . باشگاه فرهنگیان و مهمانسرای جهانگردی هم جوابگو نیستند . زمانی فقط خیابانها یا بهتر بگویم مسیرهای ماشین رو اصلی محلات آسفالت بود ( به استثنای تلخاب ، هشت بنگله ، اسکاچ کرسنت و کمپ کرسنت ) و بقیه ی مسیرها خاکی و در نهایت نفت پاشی شده . امروز تعداد بیشتری از این مسیرها و حتی داخل محلات هم آسفالت شده ولی در بسیاری موارد فقط نامی از آسفالت دارند چون یا زیرسازی درست نداشته ( مانند مسیر چهاربیشه ) ، یا خوب طراحی نشده و در نتیجه خیلی زود و با اولین بارندگی و آب گرفتگی آسفالت خراب شده و یا توسط مخابرات و سازمان آب و اخیرا شرکت گاز زیرورو شده اند . تنها خیابان سراسری شهر که از نفتک شروع و به کلگه و از سویی دیگر به بی بیان ختم می شد، وضعبت بهتری یافته و قسمت اعظم مسیر آن به صورت بلوار درآمده است . از زمانی که جاده ی جدید بازگشایی شده است ، مسیرجاده ی قدیم که از نقتک و کنار بهشت زهرای چهاربیشه گذشته و به مرکز شهر می رفت، مورد بی توجهی قرار گرفته و وضعیت نامناسبی دارد . در گذشته تعداد زیادی از بچه های این شهر در دانشگاهها و مدارس عالی دولتی تحصیل می کردند و امروزه وقتی دانش آموزی دردانشگاه آزاد آن هم در انتخاب هفتم قبول می شود گویی فله ی قاف را فتح کرده است . زمانی در خردادماه و امتحانات پایان سال بچه ها تلاش می کردند جای مناسبی که سایه ی بیشتری داشته باشد گیر بیاورند تا بتوانند قدم زده و درس بخوانند و امروزه دانش آموزان با داشتن امکانات رفاهی زیاد، ازهمراه بردن کتاب درسی ابا دارند و تلاش دارند که کسی متوجه نشود که آنها دانش آموز هستند . از نظر تعداد ساختمانهای آموزشی و کیفیت آنها وضع بسیار خوب است و در سالهای اخیر با توجه به اعتبارات خوبی که وزارت آموزش و پرورش به امربازسازی مدارس قدیمی و یا ساخت اماکن آموزشی جدید اخنصاص داده است ، آموزشگاههای جدید با معیارهای قابل قبول سازمان توسعه و تجهیز مدارس ساخته شده ومورد استفاده قرار گرفته است گرچه هنوز هم در قسمت مرکز شهر، دبیرستان دخترانه کم داریم . در سالهای دهه ی 1340 دبیران بسیاری به خاطر استفاده از امكاناتی همانند خانه ي سازماني يا استفاده از ديگر امكانات رفاهي كه شركت نفت در اختیارشان قرارمي داد به مسجدسلیمان آمده و بعدها هم جذب مردم خونگرم این منطقه شده و حاضر به ترك این شهر نبودند . امروزه كمبود نیروی تدریس حصوصا در مقطع متوسطه، از مشكلات عدیده ی آموزش و پرورش مسجدسلیمان شده است . گاز رسانی هم گرچه مشکلات زیادی بر مشکلات مردم افزوده ولی امید به تسهیلاتی که گاز طبیعی می تواند برای ساکنان ایجاد کند مانند نرفتن به پمپ بنزین برای خرید نفت سفید و عدم نیاز به سیلندرهای گاز مایع ، تحمل این مشکلات را آسانتر ساخته است . در جشن یکصدمین سال پیدایش نفت وزیر محترم نفت مژده دادند که انشعاب گاز برای ساکنین مسجدسلیمان مجانی است . پس ازگذشت یک سال و درحالی که گازرسانی البته در برخی محلات به مراحل انتهایی خود رسیده و نصب علمک و کنتور آغاز شده است، شرکت گاز با این عنوان که پولی از طرف وزارتخانه به آن شرکت پرداخت نشده، با اخذ این تعهد که چنانچه وزارت نفت به نعهدش عمل نکند بهای تجهیزات را بعدها از مشترکین خواهد گرفت، کنتور را نصب می کند . |
|
+ نوشته شده در
88/06/17ساعت 7:11 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا مسجدسلیمان چهل سال بعد از شرکت نفت وضعیت بهداشت شهر را در دو قسمت نگاه کنیم اول مشکلات بهداشتی و دوم تعداد درمانگاهها و مراکز بهداشتی . وضعیت فاضلاب هنوز هم به همان شکل چند سال قبل باقی مانده است . کنار قبرستان چهاربیشه وقتی به زیر آب نمای جاده نگاه می کنی واقعا جا می خوری، تمام فاضلاب محله یکمرتبه سر بیرون آورده و با شکلی نامناسب خود را نشان می دهد . قبل از قبرستان و زیر پل قدیمی نفتک که از پشت قبرستان می گذرد هم وضع به همان منوال است . در امتداد همان مسیر بین کولرشاب و ریل وی و یکی شدن دو مسیر قبلی و اضافه شدن فاضلاب محلات دیگر و جمع شدن زباله ها وضع بسیار رقت انگیزتر می شود . این مجموعه در کنار دبیرستان ارتش به آبهای زاید محله ی چشمه علی می پیوندد و به سمت مال جونکی می رود . همین تراژدی را در بسیاری از محلات می بینیم . آب نمای قبل از پل نفتون و یا زیر پل نفتون، دره ی پایین کمپ کرسنت و سپس پایین سبزآباد، کلگه ، قبل و زیر پل نمره یک بدون هیچ تغییری . هنوز هم وقتی به منطقه ی جلو یخ سازی امین سرمی زنی وضع به همان منوال است ، زمستانها آب جمع شده و تردد دشوار می گردد و تابستانها بوی تعفن جوی آبی که از آنجا می گذرد مشامت را آزار می دهد . سال 1343 درکارواشی که در انتهای گاراژ کنار یخ سازی است ماشین یکی از آشنایان را شستیم، سال 1356 پیکان خودم را در یکی از اتاقهای همین گاراژ پیش استادبهروز فلاحی تعمیر می کردم و امروزه هم که پیاده به آنجا می روم اصلا وضعیت تغییر نکرده است، گویی زمان در اینجا توقف کرده است . قبلا ساندویچی باباعلی ( سه راهی نمره چهل ) و ساندویچ های خوشمزه اش ، یادش بخیر چه تمیز بود ... . امروزه به علت بیکاری همه به سمت مشاغلی رفته اند که با شکم سروکار دارد و از نظر درآمد یکی از بهترین هایش همین ساندویچ، فلافل و سمبوسه فروشی است . دوره گرد هایشان که دیگر نورعلی النور است . کافی است یک روز مدت کمی را به تماشای کار دوره گردها بپردازید تا از هرچه غذا خوردن است سیر شوید .
شرکت نفت مانند گذشته درمیدان ( روبروی گاراژ شرکت نفت ) ، نفتون ، کلگه ( مستقر در بیمارستان شرکت نفت ) و بی بیان درمانگاه داشته و کارکنان ساکن بقیه ی مناطق باید به اوپی دی مراجعه کنند البته چون امکانات دارند و حتی اکثرا با حقوق بالایی که می گیرند دارای اتوموبیلهای شیکی هم هستند، برای تردد در سرما و گرما مشکلی ندارند . درمانگاه دندانپزشکی شرکت نفت در میدان، روبروی گاراژ شرکت نفت خدمات لازم را به کارکنان ارائه می دهد . بیمارستان شرکت نفت که در یک دوره ی زمانی تا دهه ی 60 پذیرای بیماران شرکتی بیشتر مناطق بود، به لطف برنامه ریزی مسئولین شرکت نفت به حال نزاری افتاده است . بنای ساختمان قدیمی است و نیاز به بازسازی جدی دارد . امکانات آن ضعیف است و از آنجا که یا ساخت بیمارستان بزرگ نفت اهواز و کم شدن فعالیت شرکت نفت در مسجدسلیمان ، به آن نیازی نیست باید به این شکل مورد بی توجهی واقع شود . با احداث بیمارستان شفا وضعیت بیماران تحت پوشش تامین اجتماعی نسبتا بهتر شده است گرچه رفت و آمد بیماران از اقصی نقاط شهر مسجدسلیمان به این بیمارستان با مشکلاتی روبرو است و برخی خدمات پزشکی در آن ارائه نمی شود . در بیمارستان شفا هم روزانه عده ی معدودی می توانند صبح زود رفته و نوبت بگیرند واز خدمات دندانپزشکی استفاده کنند . بیمارستان 22 بهمن گسترش یافته وبهتر از گذشته است گرچه بدون اشکال نیست . بیمارستان جدیدی هم در محله ی نمره دو در حال ساخت است که وضعیت بیماران شهر را بهتر خواهد ساخت . بیمارستانها در دو طرف شهر واقع شده اند و کسانی که برای عیادت بیماران می روند خصوصا در فصل گرما با مشکل روبرو هستند . تقریبا مطب تمام پزشکان در مرکز شهر یعنی نمره یک واقع است و مردم ناچارند به هر شکل خود را به آنجا برسانند . جز کلگه و آنهم به خاطر بیمارستان، تنها در چشمه علی داروخانه وجود دارد. جز نمره یک ، کلگه و بازار چشمه علی سایر محلات فاقد مطب پزشک و داروخانه هستند وبا توجه به بعد مسافت با نمره یک، در مواقع ضروری مردم مشکل دارند . اکثریت مردم چاره ای جز مراجعه به مطب های دندانپزشکی در مرکز شهر ندارند که متاسفانه هزینه های بالایی دارد . تعدادمراکز بهداشت در شهر بیشتر شده و تقریبا در هر محله یک مرکز بهداشت وجود دارد ولی خدماتی که ارائه می دهند مهم است . با برنامه های جدید دولت می توان گفت اکثریت مردم زیر پوشش نوعی از بیمه ی درمانی هستند و این خود بسیار خوب است گرچه در موارد بسیاری این بیمه ها هم جوابگو نیست ولی وجود 20 درصد جمعیت زیرپوشش کمیته ی امداد و بهزیستی، آمار جالبی برای هیچ شهری نیست . علاوه بر اینها همه می توانند در صورت نیاز به بستری شدن حتی اگر زیر پوشش هیچ نوع بیمه ای هم نباشند، با مراجعه به سارمان تامین خدمات درمان از امكانات آن استفاده نمایند . فعالیت اورژانس خوب بوده وگسترش مناسبی هم یافته است و با افزایش امکانات بهتر هم خواهد شد . اورژانس مسجدسلیمان در سال 1360 با یك پایگاه در محل فعلی درنمره یك، آغاز به كار كرد در حال حاضر دارای پنج پایگاه ( دو پایگاه شهری در نمره یك و دره اشكفت، سه پایگاه بین شهری گلگلیر، اندیكا و هفت شهیدان كه این آخری به سه راهی شوشتر، لالی، مسجدسلیمان منتقل گردیده است ) و شش دستگاه آمبولانس است كه دارای تجهیزات معمولی كافی هستند . مدت زمان حضور اورژانس در محل حادثه و یا بر بالین بیمار به خاطر امكانات موجود، وضعیت ترافیك و تلاش و علاقمندی كاركنان این واحد به كارشان بسیار كم شده است . دارالشفای حضرت مهدی (عج) در پنج بنگله دارای بخش سی تی اسكن، داروخانه، پزشك متخصص و عمومی كه روزها فعالیت دارد . دارالشفای حضرت زینب ( س ) در نمره یك دارای پزشك متخصص و عمومی ، داروخانه و فقط روزها فعال است . مجتمع هلال احمر در نمره یك دارای سونو گرافی، پزشك متخصص و عمومی و روزها فعال است . كلینیك شبانه روزی 22 بهمن نزدیك این بیمارستان و دارای پزشك متخصص و عمومی است . اگر به پراكندگی این مراكز پزشكی نگاه كنیم متوجه می شویم كه محلات نفتك، چهاربیشه، كولرشاپ، بی بیان، هشت بنگله، مالكریم و تمبی فاقد مطب پزشك و داروخانه هستند . بقیه ی محلات تا حدودی دسترسی بیشتری دارند . كافی است به نیاز احتمالی افراد در ساعات شب و نیز فصل تابستان و وفور عقرب زدگی توجه كنید . |
|
+ نوشته شده در
88/06/04ساعت 1:32 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا مسجدسلیمان چهل سال بعد از شرکت نفت تا زمانی که زمین قابل ساخت گیرمی آمد مردم ازقید وبند حراست شرکت نفت آزاد شده ی مسجدسلیمان، بدون طرح و نقشه و بیقواره خانه ساختند . خانه های شخصی مانند قارچ روییدند، فضای بین منازل شرکت نفت، چسبیده به ترانسهای برق، زیر شبکه ی برق فشار قوی برق، کنار تاسیسات شرکت نفت، هشت بنگله، کنار مسیر هرزآب های فصلی با آن بوی تعفن خصوصا در تابستانها، کنار چاههای نفت با بهتر بگویم برخی جاها روی چاههای نفت، اطراف پالایشگاه بی بیان، کم کم دامنه ی تپه ها و ارتفاعات شهر مانند زیر مخازن آب پشت برج و مخازن آب چشمه علی ( تامین آب برای کارهای ساختمانی وحمل مصالح به این جاها هم عجیب است )، پشت برج و مسیر جاده ی قدیم اندیکا و نتیجه، معابر کج و معوج و عدم توانایی مسئولین در خدمات رسانی به آنها . چند روزقبل گذارم به نمره یک و منطقه ی پشت مسجد جامع شهر افتاد . خانه هایی را دیدم که باور نمی کنم . دیوار اتاق خانه ای درست کنار شیر یکی از چاههای قدیمی ساخته شده یعنی خانه دقیقا روی چاه نفت بنا شده است . نکته ی جالبی را بگویم . پس از مدتها که از ساختن خانه های بیست و چهار ساعته خبری نبود، این اواخر باز هم شاهد ساخته شدن سرپناه هایی هستیم که فقط نامی از خانه دارند، دیوارهایی فقط از یک رج بلوکهای سیمانی و بعد سقف و خانه ای مسکونی . غافل از این که این بلوکها را افرادی می سازند که معمولا سررشنه ای از این کار نداشته و به قولی از بیکاری به این کار پرداخته و اعتباری به محصول کار آنها نیست . دیوار یک رجی از این بلوکها هیج قوامی نداشته و هر آن امکان بروز حادثه وجود دارد .
ظاهر مناطق نیز تابع وضعیت شرکت نفت و ارتش است . آنجا که شرکت نفت صاحب اختیار است، به وضعیت منطقه رسیدگی شده، غسالخانه ی قبرستان مجسمه ( کلگه ) ساخته شده و جاده ی جدیدی برای آن ساخته اند ، حیاط منازل کارمندی را دیوار آجری کشیده اند و بام منازل را رنگ آمیزی کرده اند . هنوز اتومبیلهای شرکتی و یا استیجاری شرکت نفت کارکنان را جابجا می کنند، برای رفت و آمد به اهواز جهت مراجعه به بیمارستان و یا انجام کارهای شخصی ، اتوبوسهای کولردار در اختیار کارکنان و خانواده های آنان است . اطراف منازل و مناطق مسکونی تمیز است ، خیابانها تقریبا آسفالت مرتبی داشته و یا در حال بازسازی است، حتی منازل شخصی بدون طرح و نقشه هم در این مناطق ظاهر بهتری دارند ....
در منطقه ی ارتشی تقریبا برعکس است ، محلات شبیه به روستاها و البته کمی بزرگتر از معمول هستند، خیابانها فقط اثری از آسفالت دارند و در برخی جاها چون چشمه علی و سرکوره ها به لطف شرکت گاز از همان ظاهر هم محرومند . با عبور اتومبیلها مدام خاک نرم است که مجانی به خورد خلق الله داده می شود تا بدانند که مسئولین به فکر آنها هستند . باشگاه کاوه یا بدر که تنها باشگاه و استخر آن تنها استخر این قسمت از شهر بود و به ارتش واگذار شده بود، به بیغوله ای تبدیل شده و شنیدم که ارتش قرار است زمین آن را بفروشد . مغازه های بازار چشمه علی که زمانی پر از شور و شوق وتلاش بود امروز آنچنان متروک افتاده که گفتنی نیست . مثل این است که همین چند سال پیش خارجی ها برای خرید از مغازه ی ارسطو صف نمی گرفتند، پارچه فروشی بزاز و دوزندگی آقای پناهی اصلا در ابنجا نبوده و بروبچه های طرفدار باشگاه دارایی در مغازه ی آقای سردشتی جمع نمی شدند . تنها از قدیمی ها آقای ضیایی است که ترک سنگر نکرده گرچه از سنگر چیزی نمانده است و بنا به عادت معمول هر روز به مغازه می رود و هر سال در صف اول سینه زنان ماه محرم سینه می زند . نگاهی هم به محلات قدیمی شهر چند بار گذارم به کلگه افتاد، وضعیت جالبی ندارد . کاوانسرا یا همان محله ی قدیمی هنوز به همان شکل شاید بیست سال پیش است و هیچ تغییری نکرده مضافا براینکه با عبور کامیونهای کارخانه ی سیمان وضعیت بسیار نامناسبی دارد . حمام عمومی محله بسته شده و متروک افتاده است . نمره یک شاید بگویم وضعیت بهتری دارد . پیاده رو کنار پل نمره یک را مسقف کرده و نمایی به آن داده اند ولی چند متر آن طرفتر وقتی به فضای بالادست پل و محل عبور آب نگاه می کنیم تعجب می کنیم که این مرکز شهر است ؟ حمام عمومی نمره یک تعطیل و به باشگاه بدنسازی تبدیل شده است . از چشمه علی نگویم بهتر است . مدتها است که اهالی منتظرآاسفالت معابر هستند ولی نه تنها خبری نشده بلکه تیغ بران شرکت گاز همان خیابان نصفه و نیمه را هم لت و پار کرده و خاک است که با عبور انندگان تاکسی و شخصی به هوا می رود . شبها ظاهر منطقه دقیقا روستا را به خاطر می آورد و گویی اصلا این محله جزیی از یک شهر نیست . عصر که به طرف فلکه ی باشگاه مرکزی می روی بوی فضولات مرغ و گوسفدهایی که برای فروش آورده اند، صدای فروشندگان که با هم چانه می زنند، مردانی که با لباس محلی کنار خیابان ایستاده اند و زباله های میوه هایی که میوه فروشان دوره گرد ریخته اند بدجوری توی ذوق می زند . حمام عمومی محل مانند حمام نمره یک تعطیل و به باشگاه بدنسازی تبدیل شده است . راستی چه شباهتی بین حمام عمومی و باشگاه بدنسازی وجود دارد ؟ |
|
+ نوشته شده در
88/06/03ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا مسجدسلیمان چهل سال بعد از شرکت نفت چندی پیش بنا به عادت معلمی به فکر افتادم که برگردم و به آنچه نوشته ام نگاهی بیندازم وببینم چه کرده ام؟ آیا کارم مطلوب بوده و آیا طبق طرحی که در نظر داشته ام، عمل کرده ام؟ ضمن بررسی مطالب خود و مطالبی که از دیگران خوانده بودم مدام به این نکته برمی خوردم که مسجدسلیمان در گذشته ، در صدسالگی نفت ، شهر اولین ها ، اولین های مسجدسلیمان ، اولین فرودگاه ، اولین ... . راستی چرا کسی به فکر وضعیت حال مسجدسلیمان نیست . تصمیم گرفتم این بار از زاویه ی تازه ومنظر جدیدی به این شهر اولین ها بپردازم، مسجدسلیمان بنا شده بر روی نفت، بدون نفت و چهل سال بعد از شرکت نفت .
چهل سال است که شرکت نفت شهر را به حال خود گذارده است البته اگر برنامه های یکی دو سال اخیر را در نظر نگیریم چرا که هزینه هایی که شرکت نفت می کند و اعتباراتی که خرج می شود، متاسفانه فقط خرج کردن است و اگر مرا بدبین نخوانید فقط فکر ظاهرکار هستند . برای مثال اخیرادر حال مرمت ساختمان باشگاه مرکزی هستند، اعتباری که می توانست صرف کار بهتر حداقل ساخت یک مجموعه ی ورزشی جدید بشود . مسجد شیکی در کمپ کرسنت در حال ساخته شدن است . وجدانا در همین مساجد موجود بجزدهه ی محرم، چندنفر جمع می شوند که شما انتظار دارید در محیط بسته ای چون کمپ کرسنت که همگان در آن راه ندارند چه نعداد جمع شوند، این درحالی است که شیشه های گلدسته ی مسجد جامع چشمه علی مدتها است که شکسته و کسی نیست که آنها را مرمت کند . بام منازل سازمانی را رنگ آمیزی کرده اند ( همان موضوع تکراری صرف بیهوده ی اعتبارات ) . کاش این اعتبارات را صرف اشتغالزایی می کردند .
دراین چهار دهه، شهر به دو منطقه ی شرکتی و ارتشی با دو ظاهر متفاوت تبدیل شده است ، منطقه ی زیر پوشش شرکت نفت هنوز همان بوی شرکت نفت گذشته را می دهد، منازل سی برنجی نفتون و نمره یک، خانه های وسیع ، مشجرو با امکانات کمپ کرسنت و ... ، درمانگاههای شرکت نفت، نظافت نسبتا مرتب مناطق ،
ومنطقه ی تحت اختیار ارتش شبیه به پادگانهای نظامی است . حتما یادتان هست زمان خدمت نظام وظیفه محیط پادگانها را تقسیم کرده و هر قسمت را به یک یگان می دادند تا نظافت کنند . برخی مناطق مرزی و یا بین دو یگان چون معلوم نبود با گدام گروه است معمولا نظافت نمی شد و زمانی هم که به اجبار یک گروه مسئول می شد با بی میلی کار را انجام می داد وآن هم سمبل کاری و رفع مسولیت . این را هم از موارد عینی بشنوید . سال ها است که آب زاید منازل سی برنجی چشمه علی از مسیر پیاده رو مقابل آنها به سمت پل لین هندیهای سابق می رود و تاکنون هیچ اقدامی برای رفع این مشکل نشده است . قبلا وضعیت نظافت در منطقه ی ارتش چندان جالب نبود ولی مدتی است که سروسامانی پیدا کرده و کارگران شهرداری مرتبا برای جمع آوری زباله ها اقدام می کنند . موردی را بگویم که یک بار دیگر هم در مطلب گذشته ی مسجدسلیمان مطرح کرده بودم : در سیستم نظامی و ارتش، کارهای خدماتی همچون نظافت از طریق بیگاری نیروهای وظیفه مانند سربازان انجام می شود و بنابراین در پیکره ی این سیستم، هیچ قسمت یا بخشی و نیز هیچ بودجه و اعتباری برای انجام این گونه کارها پیش بینی نشده است . به همین علت بجز محدوده ی پادگانها به هیچ وجه نیروی خاصی برای انجام کارهای خدماتی در نظر گرفته نشده است و در پادگانها هم سربازان وظیفه ( آنهم به صورت بیگاری ) این وظایف را انجام می دهند . به همین دلیل در مناطق مسکونی متعلق به مراکز نظامی و یا لااقل در مسجدسلیمان همیشه مشکل کارهای خدماتی وجود داشته است .
وضعیت منازل دو منطقه هم دیدنی است . منازل سازمانی منطقه ی شرکتی هنوز سالم مانده و اطراف آن را مرتب می کنند ( بجز قسمت انتهایی باغ ملی که زیر مخازن آب پشت برج و کنار افرمبی قرار دارد) . اخیرا بلوار باغ ملی را هم بازسازی کرده و جویهای کنار خیابان ساخته شده به این امید که دیگر در زمستان شاهد جمع شدن آب باران در سطح خیابان و خیس شدن مردم در اثر عبور رانندگان ناشی چون من نباشیم . خانه های سازمانی منطقه ی ارتشی تقریبا یا بازسازی شده ( آن هم از نوع مسجدسلیمانی ) و یا صاحبانشان آنها را کوبیده و به جایشان منازل چند واحدی ساخته شده و یا می شود و این یعنی زندگی جدید . فضای بین منازل ارتشی مقابل دبستان سینا را که نگاه می کنی باور نمی کنی که این قسمت هم جزیی از یک منطقه ی مسکونی و تقریبا در دل شهر است . |
|
+ نوشته شده در
88/05/30ساعت 2:33 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا اولین هایی که شهر اولین ها از دست داد در بحث گذشته ی مسجدسلیمان نوشته بودم دوستانی که درباره ی این شهر مطلب نوشته و یا می نویسند ابتدا به سراغ اولین های این شهر می روند اولین بیمارستان، اولین فرودگاه، اولین ... هیچکس از خود نمی پرسد این اولین ها ازکجا و برای چه کسانی ایجاد شدند و چه افرادی از آنها بهره مند شدند ؟ این اولین ها چه موقع و چرا به وجود آمدند و چه موقع و چرا از بین رفتند ؟ اصولا فقط باید اولین های مثبت را گفت و نوشت یا به اولین های منفی هم باید پرداخت ؟ شهر ما بسیاری از اولین ها را داشت و نداشت . داشت چون موجود بودند و نداشت چون همه نمی توانستند استفاده کنند . در همانجا به برخی از اولین های منفی اشاره کردم و ضمن مطالب بعدی هرجا موردی پیش آمد اشاره ای داشتم . می خواهم در این جا به برخی اولین های تلخ اشاره کنم که برای اکثریت وجود داشت و برای عده ی معدودی وجود نداشت . اولین شهری بودیم که بر روی منابع نفت و گاز ساخته شده بود ولی مردم آن هنوز از داشتن گاز لوله کشی محرومند . اولین شهری بودیم که پوشش های بام ( ایزوگام امروزی ) پشت بام منازل کارمندی را پوشانید ولی حتی امروز هم بام قسمت اعظم منازل شخصی گل اندود می شود . اولین مردمی بودیم که باید امکانات اولیه ی زندگی را از کسانی گدایی می کردیم که در اصل نیروی کار ما محسوب می شدند . اولین مردمی بودیم که نیروی کار خارجی که باید تابع ما باشد در بهترین منازل مسکونی زندگی کرده و از بهترین امکانات استفاده کرده وخودمان با ترس و لرز خانه که نه زاغه ای ساخته و در آن زندگی می کردیم . اولین مردمی بودیم که مردانشان افتخار می کردند یک خارجی آنها را خانه شاگردش بداند و اورا بوی خودش صدا کند . اولین قطرات قیر در مسجدسلیمان به دست آمد ولی خیابانهای این شهر هنوز هم یک آسفالت خوب به خود ندیده اند . زمانی در شهر ما بیشترین نیروی کار جذب شد ولی امروز جوانانمان از بیکاری تباه می شوند . اولین کولرهای گازی در مسجسلیمان به کار افتاد ( شاید گزافه نگفته باشم ) ولی در همان حال اکثر مردم روی تخت های سیمی و در گرمای بسیار زیاد، به امید خنکای سحر شب را به صبح می رساندند . ما اولین شهری بودیم که سیستم دفع فاضلاب بهداشتی داشتیم و امروز تنها شهری هستیم که فاضلاب آن در کانال های روباز در شهر جریان دارد . اولین استخرهای کشور را داشتیم و اولین شهری هستیم که از این نظر در مضیقه هستیم . اولین سینما را در ایران داشتیم و شاید اولین شهری هم باشیم که در این زمانه فاقد سینما هستیم . اولین یا بهتر بگویم تنها شهری هستیم که طرح جامع شهری ندارد . اولین شهری هستیم که بعد از گذشت بیش از یکصد سال هنوز آب جیره بندی داریم . و به زبان ساده تر اگر ما زمانی در داشتن بهترین و اولین چیزها بالاترین رتبه را داشتیم، امروز در پسرفت گوی سبقت را از دیگر شهرها ربوده ایم .
همیشه این سوال را از خود می پرسم که : اولین چیزهایی که از دست دادیم ، چه بودند ؟ اولین چیزی که مسجدسلیمان و مسجدسلیمانی ها از دست دادند، خود مسجدسلیمان بود . در شرایطی که گروه معدود مسنشاران و کارکنان خارجی و نیز روسای شرکت نفت از بهترین امکانات و رفاهیات استفاده می کردند، ساکنان شهر که صاحبان اصلی این امکانات بودند از ابتدایی ترین حقوق زندگی محروم بودند . اولین شهری بودیم که به خاطر داشتن منابع غنی خدادادی، عزت و اعتبارمان را از دست دادیم یا بهتر بگویم با استفاده از بدترین و غیرانسانی ترین روشها از ما گرفتند . هر زمان به گذشته فکر می کنم می بینم ما مسجدسلیمانی ها شبیه بچه ها بودیم . دیده اید که بچه ها با یک آدامس هم آرام شده و تقاضای بیشتری نمی کنند ؟ شاید مهمترین چیزی که از دست دادیم و یا ازما گرفتند، جرات و یارایی پرسیدن بود . یکی از دوستان به شوخی می گفت: مسجدسلیمانی ها دو کلمه را در ذخیره ی لغاتشان نداشتند، کلمات ببخشید و چرا . نبود کلمه ی اول باعث می شد که براثر کوچکترین اشتباهی که از کسی سرمی زد درگیری ایجاد شود ! ودومی سبب شد از همه چیز محروم شوند . گرچه به شوخی می گفت ولی هیچ شوخی نیست که نیمی از آن جدی نباشد . از خودم بگویم . هرگاه به امکانات گسترده ی شرکت نفت برخورد می کردم که تنها در اختیار گروه معدودی بود به جای آن که بپرسم چرا من هم نمی توانم استفاده کنم، با خواهش والتماس می خواستم به من هم اجازه ی استفاده کردن بدهند . راستی این اولین ها کی به پایان رسیدند یا تمام شدند . اولین فرودگاه با اتمام فعالیت های شرکت نفت تعطیل شد گرچه چند صباحی به خاطر یک کار تیلیغاتی دایر شد . به دیگر اولین ها هم نگاهی بیندازید تا بدانید از ابتدا به چه دلیل و به خاطر چه کسانی به وجود آمدند و بعدها به علت از بین رفتن همان دلیل وهمان افراد هم از بین رفتند . بدیهی است که هر چیزی روزی به پایان راه می رسد و اولین ها از این قاعده مستثنی نیستند . یکی از اولین های مسجدسلیمان هم به پایان راه رسید . دکتر علی نهاوندی اولین چشم پزشک این شهر که عمری را در خدمت به مردم مسجدسلیمان گذراند، در 29 اردیبهشت سال 1388 روی در نقاب خاک کشید . روحش شاد و یادش گرامی باد .
گاهی كه به عكس های قدیمی مسجدسلیمان نگاه می كنم ناخودآگاه آرزو می كنم كاش در این شهر زندگی نكرده بودم، كاش نفتی در این شهر پیدا نمی شد، كاش فقط نفت را غارت می كردتد ولی بافت شهر را دست نمی زدند و كاش هنوز مسجدسلیمان همان بافت قدیمی را داشت ، چون لااقل در آن شرایط هرچه نداشتیم، یك دل شاد و یك نیت خالص و بی ریا داشتیم . آرزو می كنم همه ی دنیا به اندازه ی بیست فوتیها بود و یا به قول شاعر قدیمی : ای كاش تمام وسعت دنیا فقط به اندازه ی مسجدسلیمان بود . همان زمینهای گرم و تف زده، در بعدازظهرهای گرم تابستان با بقیه بچه های محل ( دختر وپسر) قطور بازی كردن ( GHOTOOR )، هفت تیر بازی كردن و به زبان هنرپیشه های خارجی هندزآپ گفتن، شور وشوق اول مهر و گرفتن كتاب و جلد كردن آنها، خریدن عکس برگردانهای كاغذی به شكلهای مختلف و چسبانیدن روی صفحات كتاب، سر ایستگاه منتظر تریلی های شركتی ایستادن، دهشاهی تخمه یا بادام شور خریدن و مدتها با آن سرگرم شدن، پای برهنه روی آسفالت داغ دنبال توپ پلاستیكی دویدن، بعد از بازی زیر سرریز بشكه ی آب كنار منزل آقای طبیبی ایستادن و كمی خنك شدن، لوتو بازی كردن با سربطریهای نوشابه، تابستانها هفته ای دو روز توی صف بلیط سینمای تابستانی باشگاه كاوه ایستادن و به قیمت از دست دادن یكی دو تكمه ی پیراهن بلیطی تهیه كردن، ساعتها نشستن و درباره ی داستان فیلمها و حرکات آرتیست فیلم یا ارکستر باشگاه کاوه صحبت کردن، جاده های نفت پاشی شده و بوی نفت كه از زمین داغ بلند می شد، بوی گازی که از لوله ها نشت کرده و در هوا پراکنده می شد، شبها زیر نور چراغ برق كنار خیابان ایستادن و صحبت از هر دری و گاهی هم چاخان های بچگانه، بلبریگ بازی كردن، چرخاندن رینگ دوچرخه ( رینگ بازی ) و در آن هوای گرم دنبال آن دویدن، سرتاسری خریدن و جرزدنهای فروشنده ی متقلب، خنده های واقعی از ته دل، درست كردن ماشین های اسباب بازی با چوب و ورقه ی قوطیهای روغن نباتی، كنار مغازه ی شرف الدین ایستادن و از ترس پاسبانی كه اخیرا در آنجا گماشته بودند دزدكی دختران دبیرستانی را نگاه كردن، گاهی دنبال دختری رفتن و دلخوش به نگاه محبت آمیزی یا علامتی از روی مهر، هر دو یا سه سال یکبار مکافات کاهگل مالی پشت بام را داشتن، بر روی بلندی کنار درب ورودی استخر باشگاه مرکزی ایستادن و دید زدن زنان و دخترانی که با لباس شنا به استخر می آمدند، نشستن کنار پلیت های اداره ی ابزار دقیق شرکت نفت و ترانه های درخواستی را گوش دادن، .... همه را دوست دارم اگرچه واقعا چیزی نبود و تنها زجر و محنت و سرکوفت و مورد تمسخر قرار گرفتن و.. . گاهی اوقات فکر می کنم اولین اسباب بازی که پدرم برایم خرید ، دقیقا سرنوشت و آینده ی مرا نشان می داد . اسباب بازی یک دوچرخه ی کوکی بود که وقتی کوکش می کردی چند دقیقه ای در یک مسیر دایره شکل به دور خود می چرخید و به تدریج و با اتمام کوک، می ایستاد . تفاوت ما در این بود که آن دوچرخه گرچه زنده نبود، مسیررا می دانست ولی ما حتی مسیر را نمی دانستیم و فقط می چرخیدیم و به راستی زندگی را از روی دست همدیگر تقلب کرده بودیم . |
|
+ نوشته شده در
88/05/25ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
ناتوانی جسمی وناتوانان جسمی ناتوانیهای جسمی یا معلولیتها می توانند مادرزادی بوده ویا براثر حوادث و عوامل محیطی به وجود آیند . برخی بیماری های مادر درزمان بارداری مانند ایدز، هپاتیت وسرخجه ، استفاده ازبرخی داروها ، تزریق گونه ای از واكسن های مختلف، قرارگرفتن در معرض اشعه ی ایكس و سایر تشعشعات مضر ، ضربه هایی كه به شكم مادر باردار می خورد ، مواد الكلی، سیگار ، تغذیه ی مادرو حتی حالات روحی او ، مشكلات زمان تولد و… می توانند سبب بروز بیماری های بعدی در كودك گردند . مثلا تزریق واكسن سرخجه ویا ابتلای مادر به این بیماری دردوران آبستنی، به احتمال زیاد سبب نابینایی نوزاد می گردد . برخی عوامل ژنتیك بیماریهایی مانند تالاسمی ، هموفیلی ، دیابت و بیماری آرپی (RP ) راسبب می شوند . متاسفانه علیرغم پیشرفتهای علمی ، تاكنون برای این بیماریها ومعلولیتها روش درمان و معالجه ای پیدا نشده و همه ی امیدها به آینده است . خوشبختانه امروزه با انجام آزمایشات مختلف می توان از وصلت افرادی كه نتیجه ی ازدواج آنها فرزندان معلول است ، جلوگیری و از بروز بسیاری از این معلولیتها پیشگیری كرد . بسیاری از این عوامل مادرزادی و یا به وجود آمده در دوران آبستنی ممكن است در سالهای اول زندگی خودرا نشان ندهند ( مانند بیماری آرپی ) گرچه اگرهم مشخص شود كاری ازدست كسی برنمی آید ، ولی چنانچه تشخیص داده شود می تواند فرد وخانواده را برای مقابله ی صحیح با آن آماده تر كند . در كشورهای غربی با انجام برخی آزمایش ها و یا عكسبرداری ها می توانند جنین ناسالم ویا بیماری های بعدی وی را تشخیص داده و از تولد بچه ی معلول جلوگیری كنند . برخی ناتوانی ها براثر حوادثی مانند تصادفات به وجود می آیند . در این مواقع بسته به شرایط سنی ، فرد تا میزان زیادی توان مقابله بانتایج و سازگاری با شرایط جدید رادارد . گاهی این معلولیت ها نتیجه ی افزایش سن است مانند آلزایمر ، سنگینی گوش و یا كم شدن دید چشم . در این گونه موارد واكنش های شدیدی ازجانب فرد دیده نخواهدشد ولی سازمان ها می توانند وباید برای آنان تسهیلاتی ایجادكنند ازجمله درمورد حاضرشدن در محل كار . در بین معلولین ، عقب ماندگان ذهنی كه از نظر میزان عقب ماندگی نیزبا هم متفاوت هستند ، بیشترین تعداد را تشكیل می دهند كه نمی توان آن ها را بیمارنامید .این گروه مشكلات خاص خودشان رادارند و تا آخر عمرشان كه معمولا طولانی هم نیست ، سربار خانواده هستند . نكته ای از زمان تحصیل بگویم . استاد درس آموزش وپرورش كودكان استثنایی كه فكر كنم دكتر كریمی نام داشت اظهار داشتند كه بیش از نوددرصد ( حدود نودوچهار درصد ) كودكان معلول ، زنده به دنیا نمی آیند وآنچه مامی بینیم درحقیقت كمتر از ده درصد از مجموع این كودكان است . دومورد مهم درباره ی این افرادباید ذكر گردد . اول ، برخی از این افراد علائم ظاهری ندارند مانند كسانی كه آلزایمر یا نقایص شنوایی و یا بینایی دارند . دوم اینكه تقریبا تمام این افراد ( علیرغم آن كه ممكن است بیماریشان علائم ظاهری هم داشته باشد )، دوست دارند طوری رفتارنمایند كه گویی هیچ كمبودی ندارند و به طور غیرمستقیم از دیگران هم می خواهند با آنان اینگونه رفتاركنند . اما برخورد خانواده ومردم دراجتماع با این افراد چگونه باید باشد ؟ لازم است این افراد با مشكل خود آشنا شوند ولی نحوه ی این آشنایی ونیز زمان این آگاهی ، بسیار مهم است . چنانچه فرزندتان خدای ناكرده مشكل دارد ، زمان مراجعه به پزشك حتما همراه او باشید تا بتوانید تطابق وی باشرایط بیماریش را تسهیل كنید . خانواده ها باید درمورد ناتوانی جسمی و یا بیماری فرزندانشان اطلاعات زیادی داشته باشند تادر صورت لزوم بهتر بتوانند به وی كمك كنند . دانش آموزی داشتم كه در پایه ی سوم ابتدایی تحصیل می كرد و مبتلا به دیابت بود . مادرش كه زنی بیسواد و ساكن عشایر بود از تزریقاتچی مركز بهداشت محل زندگیشان نحوه ی تزریق را یادگرفته و انسولین روزانه ی او را تزریق می كرد كه گاهی به علت ییسوادی و عدم توانایی درخواندن درست ارقام روی سرنگ ، میزان كمتر یابیشتری تزریق می كرد كه مشكل ایجاد می كرد . مسئولین مدارسی كه اینگونه افراد در آن تحصیل می كنند باید از طرف خانواده در جریان قرار گیرند وحتی كمك های اولیه ی ضروری را نیز از خانواده بپرسند تادر صورت لزوم بتوانند اقدامات لازم را انجام دهند . یكی از موارد ناراحت كننده و بالطبع بسیار زشتی كه ممكن است دیگران انجام داده و این افراد بیمار را به سختی آزار دهد ، تمسخر آنان است . این مسئله میتواند پیامدهای بسیار ناگواری را در آنان به وحود آورد ه وگاهی سبب شده كه فرد بیمار به مرز جنون هم رسیده وحتی دست به خودكشی بزند . این تمسخر حتی اگر ناآگاهانه هم باشد مشكلات زیادی را به وجود می آورد وگاهی موجب گردیده آنان به اصطلاح از پایه خراب شوند . دادن لقب هایی چون كور یا لنگ و… می تواند سبب شود كه فرد ازحالت عادی خارج و چه بسا به كارهای خطرناكی دست بزند كه بیشترین ضرروزیان دروحله ی اول متوجه ی خود او وخانواده اش می گردد . درشرایطی كه فرد ناتوان براثر برخورد نامناسب دیگران ازنظر روحی مشكل پیدامی كند ، مشاوره با یك فرد آگاه به مسائل روانی حتی برای اولیا ودیگر افراد خانواده بسیار مفید خواهد بود . یكی دیگر از واكنش های نامناسب نسبت به این گروه از بیماران، دلسوزی كردن در حق آنان است كه ممكن است سبب شود فرد سرشكسته شده ویا ناامید گردد ، ممكن است از نظر روحی تحت فشار قرارگیرد ویا اعتماد به نفسش را ازدست بدهد . خانواده باید طوری رفتاركند كه فرد از كمك آن ها ناامید نشده و ضمنا بیش ازاندازه هم به آن ها متكی نشود . تسهیلاتی كه درجامعه برای این افراد درنظر گرفته شده درجای خود خوب است . شیب داركردن سكوهای سوارشدن به اتوبوس یا جلو درب بیمارستان ها وادارات ، معین كردن محل های خاص برای این گونه افراد ، قراردادن داروهای مورد نیاز در اختیار آن ها ، دادن تجهیزات لازم به بیماران خاص ، درنظرگرفتن تسهیلاتی حتی دربرنامه های كامپیوتری ، بازنشستگی زودتراز موعد و … از جمله ی این اقدامات هستند . یكی از مهمترین كارهایی كه می توان برای افراد معلول انجام داد، تامین هزینه های دارویی وبیمارستانی آن ها است كه معمولا این هزینه هابسیار بالا هم می باشد . اقدامات زیادی در این زمینه انجام گرفته از جمله تامین داروی بیماران خاص و یا اهدای وسایل تست قند خون ونیز سرنگ و داروی انسولین به بیماران دیابتیك . بنیاد بیماری های خاص كه محدوده ی وظیفه اش از نامش پیداست ، نمونه ی خوبی از توجه به این گروه زیاد از بیماران است گرچه باید در تعریف بیماری های خاص و گسترش دامنه ی فعالیت این بنیاد تجدید نظر كرد . تامین آینده ی این افراد مهمترین موضوعی است كه باید مدنظرقرارگیرد . استفاده ی بیماران خاص از تسهیلات ویژه چون بازنشستگی زودتر از موعد ، بسیار عالی است و خوشبختانه در قوانین كار ایران مدنظرقرار گرفته است البته به شرطی كه فشار مالی بر آنان وارد نكند . بسیاری از معلولین ازروحیه ی بالایی برخوردارند كه درجای خود عجیب است . روزی با اتوموبیل در حركت بودم . خردادماه ، حدود ساعت یازده ظهر وهواهم بسیار گرم بود . به دختری حدودا ده ساله كه پاهایش نیمه فلج بود وبا عصا به سختی راه می رفت برخوردم . ایستاده وبه او تعارف كردم به سختی پذیرفت ولی حاضرنشد حتی زنان رهگذر به او كمك كنند بلكه با تلاش خودش هم سوار و هم پیاده شد . دراجتماع افراد معلول زیادی را دیده ویادرباره ی آنها شنیده ایم كه بااتكا به نفس و تلاش زیاد نه تنها روی پای خود ایستاده اند بلكه مانند افراد عادی هم كار می كنند . یكی از این موارد در شهر خود ما زندگی می كرد . وی نابینای كامل بود اما مسئولیت مركز تلفن یك اداره را برعهده داشت ودر انجام وظیفه اش هیچگاه مشكلی پیدا نكرد . یا مردی دراستان چهارمحال وبختیاری كه با نابینایی كامل ، شطرنج بازی می كرد . طبیعت بشر این است كه وقتی ازیك یا چند حس محروم است ، از بقیه ی قوای بدنی وفكریش بیشترو بهتر استفاده می كند . در این مورد كه فرد چه زمان به معلولیت دچار شود راحت تر می تواند با آن كنار بیاید نمی توان اظهارنظر كرد . برخی می گویند اگر ازابتدای زندگی باشد فرد ازكودكی با آن خوگرفته و می پذیرد . برخی می گویند در بزرگسالی فرد با قدرت تفكر، بهتر با مسئله احتمالی كنار می آید . این كه فرد ازابتدای زندگی مشكل داشته ویا به تدریج مشكل پیش آمده است تفاوتی ندارد مهم سازگاری فرد واطرافیان با مشكل است . مهمترین نكته این است كه فرد ناامید نشده ، ناتوانیش را بپذیرد و سعی كند با آن كنار بیاید . وی بسته به نوع معلولیت باید خود را برای انجام كارهای عادیش آماده كند . این كه چرا اینطور شده مهم نیست و دردی را دوا نمی كند مهم این است كه این وضع پیش آمده واوباید خودرابرای مواجهه با این مشكل آماده كند . باید به تدریج وقبل از اینكه فرد به نهایت وضعیت ناتوانیش برسد ، اورا باشرایط آشناكرده و به وی كمك نمود تا خودرا برای این زمان آماده كند . آشنایی با سرگذشت افرادی كه باناتوانی های جسمی توانسته اند بااتكا به نفس و فراموش كردن نقص بدنی به زتدگی عادیشان ادامه دهند ، می تواند كمك بزرگی به فردناتوان جسمی بنماید تا باوضعیت خود كناربیاید . از این طریق می توان به تقویت اراده ی او كمك كرد كه این بیشترین كمكی است كه می شود به این افراد كرد . استفاده از زندگینامه ی افراد ناتوان جسمی، فیلم های سینمایی ویا تلویزیونی نیز مفید است . در صورت وجود امكانات می توان نشانی سایت های مختلفی را درباره ی بیماریشان به این افراد ارائه دادتا ضمن آشنایی با زندگی بیمارانی از دیگر نقاط ، خود به نتایج تحقیقاتی كه در این زمینه شده یا می شود دست یابند . درباره ی افرادی كه اعتقادات مذهبی دارند بایدازاین اعتقادات به عنوان وسیله ی موثری استفاده كرد تا بتوانند با كمك آن ، خود را برای تطابق با پیامدهای بیماریشان آماده كنند . شناختن بنیادها ویا سازمان هایی كه به اینگونه افراد امدادرسانی می كنند و در صورت امكان عضویت در آن ها وكمك به افراد ناتوان جسمی ، علاوه براینكه فرد را با كسانی كه چون خود او مشكلاتی دارند آشنا می كند سبب می شود فرد به نوعی باكمك به این افراد مشكل خودرا فراموش كند وحتی بادیدن افرادی كه مشكل حادتری دارتد به زندگی خود امیدوارتر گردد . تلاش كنیم هیچگاه بی جهت فرد را كاملا امیدوار نكرده وضمنا به گونه ای عمل كنیم كه ناامید هم نشود كه هردو می تواند خطرناك باشد . مشكل بزرگ برخی از این افراد این است كه كم كم اعتقاداتشان سست می شود وباید برای این موضوع فكری كرد . بیشترمواقع از خود یا دیگران می پرسند مگر ماافراد ناتوان جسمی چه كرده ایم كه خداوند مارا ناقص آفریده است ؟ این افراد به علت مشكلاتی كه دارند ویا می دانند كه در آینده با آن روبرو خواهند شد ، بسیار حساس ، زودرنج و عصبی هستند و به سهولت قانع نمی شوند . چون فكر می كنند هركسی به آنها نزدیك می شود به خاطر دلسوزی و ترحم است و از آنجا كه دوست ندارند كسی به آنان ترحم كند ، از دیگران دوری كرده و انزواطلب می شوند . برقراری ارتباط با آنها بسیار مشكل است خصوصا اگر از دیگران رفتار نامناسبی هم دیده باشند و بیشترین فشار را در این زمینه ، خانواده های آنان تحمل می كنند كه نابودی تدریجی فرزندشان را می بینند و متاسفانه كاری هم از دستشان برنمی آید . انسانی ترین كاری كه در مورد این افراد می توان انجام داد این است كه با آن ها بسیارعادی و معمولی رفتار كنیم و سعی نكنیم در حق آنان ترحم و دلسوزی كنیم . تازمانی كه خودشان نخواسته اند به آن ها كمك نكنیم و مهمتر ازهمه این كه از تمسخر آنان جدا خودداری كنیم چرا كه یك عمل نسنجیده ی ما ممكن است وی را از درون آنچنان به هم بریزد كه حتی پیش بینی واكنش یا واكنش های او نیز ممكن نباشد، عكس العمل هایی كه بسته به نوع ناتوانیش حتی تا خودكشی را هم می تواند شامل شود . |
|
+ نوشته شده در
86/11/21ساعت 4:38 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
مشكلی به نام بازنشستگی به نام خدا دردوران تحصیل در دانشگاه دركتاب اصول آموزش وپرورش تالیف جان دیویی و ترجمه ی دكتر شریعتمداری كه به عنوان كتاب درسی ما معرفی شده بود ، مطلبی بود پیرامون آماده سازی فرد برای پذیرش نقشی كه در دوران بزرگسالی باید برعهده بگیرد و دركنار تمام این آموزشها به آموزش فرد جهت آمادگی برای بزرگسالی ، نحوه ی زندگی در آن دوره ، كنار آمدن بابیكاری و شرایط خاص این دوره اشاره شده بود . من به درست یا نادرست بودن مطالب این كتاب و یا به قابلیت اجرایی آنها حتی درجامعه ی امریكا كاری ندارم ، مهم این است كه به این پریود یا دوران زمانی از زندگی افراد كه بسیارهم مهم هست توجه شده است ، مطلبی كه در جامعه ی ما فراموش شده است . ایرادی به نویسندگان ماوارد نیست چرا كه در جامعه ی ما این مسئله تا گذشته ای نه چندان دورمطرح نبوده و وجودنداشته است و حال كه خانواده ها از حالت سنتی خارج شده اند، نیاز به آموزشهای پیش گفته احساس می شود . در گذشته افرادخانواده باهم زندگی كرده وپدر ومادر تا آخرین لحظات زندگی در كنار خانواده بوده وهرگز تنها نبوده اند . اولیا ( حتی به ظاهر ) دارای احترام بودند و دربین بسیاری از اقوام این ازافتخارات پسر بوده كه خود اولیایش را به خاك سپرده ومراسم سوگواری آنان را برگزاركرده است . همیشه پدربزرگ با كلاه و عصا، با ادا برای نوه ها صحبت می كرده ( شعر معروف پدربزرگ پیره … ) ویا مادربزرگ با مهربانی ترفندهای مختلف خانه داری یا شوهرداری را به عروسش یاد می داد! ( درحالی كه دعوای عروس ومادر شوهر زبانزد خاص وعام بوده است ) . در فیلمها و كارتونها هم به همین شكل عمل می شد یعنی آنچه فكر می شد باید درقبال بزرگترها انجام دهیم معمولا در فیلمها ، سریالها و كارتونها دیده و می بینیم . با گسترش زندگی جدید و ضرورت جدایی بزرگسالان به خاطر مشكلاتی كه بروزشان حتمی است مانند اختلاف سلیقه یا تفاوت در مسائل اخلاقی( مانند لباس پوشیدن ، تفریحاتی كه نسل جوانتر می پسندد ویا عدم واگذاری كارها و اختیارات منزل به فرزندان ) ، آسودگی خیال بچه ها ، عدم تفاهم اخلاقی با نوه ها ویا به علت شرایط زندگی دردوران ماشینی، كم كم مسئله ی خانه ی سالمندان ومزایای آن مطرح و بسیار آگراندیسمان هم شد و یا برای راحت شدن عروس از دست مادرشوهر ، مسئله ی ازدواج آنها با پیرمردهای مجرد هم محله مطرح شد . پس از مدتی یك مرتبه ورق برگشته و با سریال این خانه دور است دوباره نگرش گذشته به بزرگسالان مدنظرقرارگرفت وغیره . من هم قبول دارم كه مسائلی بین اولیا وفرزندان پیش می آید كه اجتناب ناپذیرند ویا هرشیوه ی زندگی ، مشخصه های خود را دارد و شرایط خاصی را ایجاب می كند ( مثلا باتوجه به مشكلات زندگی آپارتمان نشینی ، فرزند برای نگهداری از اولیایش چه باید بكند ؟ ) ، ولی باید زمینه را برای این شرایط هم آماده كرد . نباید به جایی برسیم كه همه ی چیزهایی را كه در زندگی غربیها مسخره می كردیم ، به شكل بدتری در زندگی خودمان ببینیم . اگر قرار است به جایی برسیم كه پدر و مادرها فقط نقشی شبیه به پرنده ی نروماده ایفاكنند و بعد فراموش شوند ، ( یعنی آنچه امروز دارد اتفاق می افتد واز آن گریزی هم نیست ) باید برای زمان كهنسالی آنان هم فكری كرد . خوشبختانه پوشش انواع بیمه ها آینده ی مطمئن تری را برای ما ترسیم می كنند ولی باید خودافرادهم برای پذیرش شرایط این روزها آماده شوند و مهمتر آنكه باید برای تنهایی بزرگسالان فكری كرد كه مهمتر از مسائل مالی است . اگر در گذشته به علت شرایط خاص جامعه ی ما ( زندگی سنتی ) خانواده ها باهم زندگی می كردند و والدین تنها نمی ماندند ، امروزه دیگر این چنین نیست . از هم اكنون به فكر باشیم به نسل جوان آموزشها و آگاهیهای لازم را بدهیم تا در بزرگسالی مشكلی نداشته باشند و دیگر به این امید نباشیم كه كارگردانان یا تهیه كنندگان در فیلمها یا كارتونهای خود، به طور غیرمستقیم به ما آموزش بدهند كه شاید كسی این اشارات را هم متوجه نشود . متاسفانه نویسندگان ما معمولا به برهه های خاصی توجه داشته وروی آنها زوم می كنند ولی بقیه ی مراحل فراموش می شود . مثلا به دوران تحصیل تا اتمام درس ، به زندگی افراداز آشنایی دونفر تا ازدواج ( ازدواج آرامگاه عشق ) ، وبه حوادثی كه ضمن كار برای فرد رخ می دهد می پردازند ولی گویی بعد ار آن ودوران كهنسالی جزئی از زندگی نیست . تنها در یك فیلم كه بازیگرش مرحوم اسلامی بود به این امر پرداخته شد كه كارگری دردوران اشتغال باوام خانه ای می خرد و و ضمن پرداخت آخرین فسط آن دردوران بازنشستگی سكته كرده و می میرد . مدتها درزندگی افرادبزرگسال دقیق شده بودم وبرایم سوال بود چرا اكثر آنها در سالهای آخر عمر معمولا صاحب بچه ای می شوند ؟ حالا می فهمم كه آنها با عبرت از زندگی دیگران، برای روزهای كهنسالی و تنهایی به فكر همدمی بودند و می دانستند كه این بچه ی آخر( زنگوله ی پای تابوت ) به خاطر شرایط سنی ، تا پایان عمرشان در كنارشان می ماند . معمولا افراد درسنی كه از نظر مالی و روحی بیشترین نیاز را به كاردارند، بازنشسته می شوند . تصوركنید بعد از حداقل سی سال كار روتین و روزمره یك مرتبه از كسی بخواهند دیگر سركار نیاید . برای من كه دقیقا شبیه پتكی بود كه گویی برسرم كوبیدند . تامدتها فكر می كردم دیگر به درد نمی خورم ( گرچه حالا هم همین فكر رادارم ) . خودم را شبیه چرخ هرزه گردی می دیدم كه مدام دور خود می چرخد . شاید باور نكنید ولی تامدتها همان حالی راداشتم كه روز اول مدرسه ورفتن به محیط جدید داشتم و در فكربودم كه در شرایط جدید چه ویا كی هستم . تنها تفاوت این بود كه روز اول مدرسه برادر بزرگترم كه تجربه ی مدرسه رفتن داشت دستم را گرفته بود ولی بعد از بازنشستگی كسی نبود كه تجربه ای داشته باشد تا به من كمك كند ( چون بازنشستگی برای همه یك تجربه ی تازه بود كه بدون هیچ آموزش قبلی ، خود آزموده بودند ) . به همین علت از آن پس به همه ی افراد درحال بازنشستگی توصیه می كنم كه اگر می توانند حتی با پارتی بازی هم كه شده بازنشسته نشوند واگر هم نتوانستند خودشان را برای شرایطی لااقل مانند خودمن آماده كنند ( یعنی تجربه ی شخصی خودم را در اختیارشان می گذارم ) . معمولا در زمان بازنشستگی پدر، بچه ها به سنی رسیده اند كه نیاز به كمك دارند تا مستقل شوند ، دختران باید عروس شوند و پسران داماد و همه به اقتضای سنن از پدر انتظاردارند و پدر ! بیكار بایك حقوق بازنشستگی كم ، ثابت وبدون امید به افزایش یا اضافه كار و غیره . بیكاری سبب می شود مجبور شوی در مراسم مختلف شركت كنی به اقوام واقارب سربزنی و مسائلی از این دست كه این ها همه هزینه دارند و فرد هم دستش خالی . وضع نامناسب روحی افراد به علت نیازمالی ، بیكاری فرزندان و بالارفتن سن ، فردرا به بیماریهایی مبتلا می كند كه اكثرا درمان آنها تمكن مالی بالایی را می طلبد كه متاسفانه درتوان بازنشسته ها نیست . از رایج ترین این بیماریها می توان به سكته های قلبی ومغزی اشاره كرد . چندروز قبل به یكی از همكاران بازنشسته برخورد كردم كه به علت سكته ی مغزی نیمی ازبدنش تقریبا بی حس شده و نیاز شدیدی به پول برای ادامه ی درمان داشت ودریغ از كمكی هرچند جزیی . درنظر بگیرید اگر خدای ناكرده بیماری شدیدتر بود و فرد زمینگیر می شد ، چه مشكلات دیگری نیز به دنبال می آورد ؟ گرچه استفاده از بیمه های تكمیلی رویكرد خوبی است ولی میزان كمك این موسسات هم در بسیاری ار اعمال جراحی كافی نیست . در سالهای اخیر عده ی زیادی از كاركنان شركتهای مختلف با داشتن یكی از شرایط قانونی بازنشستگی یعنی سابقه و استفاده از شرایط مشاغل به اصطلاح سخت ، در سنی نسبتا پایین بازنشسته شده اند . برخی ، از مبلغی كه به عنوان سابقه ی كار گرفته اند بسیار خوشحالند و بعضی هم می گفتند كه مستمری فعلی از حقوق زمان اشتغال كمی هم بیشتر است !، علاوه براین پولی هم گرفته ایم و می توانیم جای دیگری كار كنیم و غیره . سوال اینجا است كه آیا كار هست كه شمای بازنشسته بخواهید كاركنید؟ متاسفانه درك این موضوع در افراد مختلف متفاوت است . مرا ببخشید درزمانی هم كه كار می كردم مثال زیاد می زدم . می گویند برای دختر كسی خواستگار آمده بود . بعد از گرفتن جواب مثبت ، خواستگاران رفتند و عروس خانم شلوار گشادی را كه برایش هدیه آورده بودند پوشید ودرحالی كه باناز راه می رفت به خانواده اش گفت : ببینید چقرقشنگ است ؟ پدر عروس باطعنه گفت : دخترم شوق نكن همین شلوار اجل توست . بله پولی كه به عنوان سابقه ی كار به بازنشسته می دهند ومشكلات بعدی كه درانتظار اوست ، شاید چیزی در مایه های همین هدیه ی عروس خانم باشد . كاركردن ومشغول كاربودن ، یكی ازنیازهای روحی انسان است كه با بازنشستگی و بیكارشدن ، ارضانشده باقی می ماند وعلاوه برآن مشكلات بعدی را هم به دنبال می آورد . اینكه اشاره شد باید فرد را برای این دوران آماده كرد ، یكی هم همین نیاز روحی به كار بوده است . همكاران شاغل پس از مدتی همكار بازنشسته را فراموش می كنند ( هر آن كه از دیده برفت .. ) كه طبیعی است و از طبیعت بشر سرچشمه می گیرد و این شاید اولین مشكل بازنشسته ها باشد . از خودم بگویم اولین مهرماه بعد از بازنشستگی دوست داشتم یكی به من زنگ بزند و سال تحصیلی جدید را تبریك بگوید ولی این امر اتفاق نیفتاد شاید انتظار زیادی است چون آنها هم گرفتاریهای خودشان را دارند وتازه مگر من برای بازنشسته های قبلی این كار را كردم ؟ یكی از دوستان قدیمی می گفت : اتمام هر مرحله اززندگی در حقیقت مسئله ی مرگ را هم به مایادآوری می كند . بااتمام درس همكلاسیها، با پایان خدمت نظام دوستان زمان خدمت ، باازدواج یاران دوران تجرد ، با نقل مكان همسایه های قدیمی و بابازنشستگی هم، همكاران فراموشت می كنند و گویی هرگز نبوده ای واین خود ، پایان عمر را یادآوری می كند . این را از تجربیات خودم بگویم . همیشه وقتی به بزرگتری برخورد می كردم برای شروع سخن ویا در جواب او، برای نشان دادن احترام وی را عموجان ، پدرجان و یا مادرجان ( یا الفاظ محترمانه ی دیگر ) صدا می كردم ، بی توجه به اثری كه ممكن است همین كلمات احترام آمیز داشته باشند . حال كه خودم به این مرحله رسیده ام وكسی خودم را اینگونه صدا می زند یا به من جواب می دهد، ناخودآگاه به فكر پیری می افتم وناراحت می شوم . در بحث كاركنان قدیمی شركت نفت اشاره ای داشتم به این كه برای ادارات و ارگانها مقدور نیست كه به وضعیت بازنشسته ها بپردازند ویا پیگیر مشكلات آنها باشند چون از نظر قانونی فردبازنشسته تابع اداره ی دیگری ( سازمان بازنشستگی ) می شود و از طرف دیگر برای پیگیری وضع بازنشسته ها در چارت سازمانی هیچ ارگانی ، پست سازمانی در نظر گرفته نشده است . می توان این را به عنوان یك پیشنهاد به مسئولین ذیربط ارائه داد كه به طریق قانونی در مراجع ذیصلاح مطرح شود تا در كلیه ی ادارات یك پست سازمانی درنظر گرفته شود كه به پیگیری اوضاع زندگی بازنشسته ها بپردازد . شاید بهترین مثال بنیاد شهید باشد كه تابه حال به خوبی پیگیر وضع افراد وخانواده های تحت پوشش بوده وهست و بقیه ی ادارات وارگانها هم می توانند نحوه ی فعالیت این بنیاد را به عنوان الگویی مدنظر داشته و حتی از تجربیات ارزنده ی كاركنان آن سرمشق گرفته و استفاده كنند . در این بخش می خواهم به وضعیت زندگی بازنشسته های قبلی آموزش وپروش بپردازم . ار آنجا كه نمی توان درباره ی زندگی خصوصی افراد مطلبی نوشت ، سعی می كنم بااجازه ی خودشان و بدون ذكر نام شرحی از وضع آنها بدهم ( البته اگر تمایل داشتند نام این عزیزان ذكر می شود ) . آماری تقریبی از میزان دریافتی بازنشسته های آموزش وپرورش شهرمان را برایتان ذكر می كنم . تا 250000 تومان 242 نفر – تا 300000 تومان 113 نفر – تا 350000 تومان 90 نفر – تا 450000 تومان 94 نفر و سرانجام تا 540000 تومان 6 نفر . شاید در نوشتن آمار وارقام اشتباهی هم كرده باشم فقط به این نكته اشاره كنم كه بیشترین تعداد مربوط به مستمری تا 250000 تومان است یعنی افرادی كه با بالارفتن حداقل دریافتی به این میزان رسیده و قبل از آن دریافتی پایین تری داشته اند . من هم خوشحالم كه مسئولین به فكر این گروه از بازنشستگان بوده اند و بیشتر خوشحال هم خواهم شد اگر این توجه افزایش یابد ( چون شامل حال خودمن نیز خواهد شد ) ، فقط سوالی دارم : این مستمری برای مواجهه با مشكلات پیش گفته كافی است ؟ |
|
+ نوشته شده در
86/11/13ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در این وبلاگ به شرح حال شهر مسجدسلیمان پرداخته می شود ولی در کنار آن مطالب علمی . ادبی . اجتماعی و ... نیز مد نظر خواهد بود .
|
| پیوندهای روزانه |
|
شهرخفته پارسوماش شهرمن مسجدسلیمان مسجدسلیمان سرزمین پنج خورشید سرزمین پنج خورشید محمدی خین گل آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
ورزش کامپیوتر آموزش و پرورش اجتماعی زبان فارسی و شعر سرگرمی مسجدسلیمان معلم مناسبت ها وبلاگ و وبلاگ نویسی شخصی |
| پیوندها |
|
پارسوماش سرزمین پنج خورشید مسجدسلیمان شهرمن مسجدسلیمان محمدی خین گل سرزمین پنج خورشید شهر خفته |
|
RSS
|