![]() |
![]() |
|
|
با یاد و نام خدا هل هله کوسه چمبری بختیاری ها هم مانند دیگر اقوام، مراسم مختلفی دارند که به مناسبت های گوناگون اجرا می شوند . سعی دارم تا آنجا که بتوانم در این زمینه اطلاعاتی کسب کرده و روی وبلاگم قرار دهم شاید کسانی باشند که به این قوم و فرهنگ آن علاقمند بوده و دوست داشته باشند در این زمینه ها اطلاعاتی به دست آورند . به عنوان نقطه ی شروع، مطلبی را پیرامون یکی از مراسم قدیمی بختیاری ها یعنی هل هله کوسه که در اصل طلب باران در سالهای کم باران و خشکسالی است انتخاب و نقل می کنم . با این توضیح که برای رعایت امانت ، مطلب را همانگونه که در منبع آمده است، نوشته ام .
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/08/17ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا رنجنامه ( سفر به مسجدسلیمان ) 3 از سه راهی مهدکودک به سمت دبیرستان حجاب وضع مانند قبل از این قسمت است . کاشی های سیمانی محدوده ی خیابان را مشخص کرده ولی خود خیابان فقط نامی و ظاهری از خیابان دارد . آب های هرز از قسمت بالا به پایین جاری است و عابرین و دانش آموزان مدام در هراسند که با عبور خودروها لباسشان کثیف نشود . در بخشی از فلکه ی مقابل دبیرستان حجاب، مقداری شن و ماسه ریخته اند که احتمالا برای انجام تعمیرات خیابان است ولی تاکنون به همان شکل باقی مانده است . نصب کاشی های سیمانی نوید یک خیابان عریض را می دهد که بسیار خوشحال کننده است البته اگر کار به اتمام برسد، گرچه وجود چنین خیابانی مشکلاتی هم خواهد داشت که از جمله ی آنها باید به افزایش تصادفات ناشی از سرعت رانندگان اشاره کرد . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/08/14ساعت 1:22 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا رنجنامه ( سفر به مسجدسلیمان ) 2 شرکت نفت علاوه بر سالن سرپوشیده ی ورزشی که در محوطه ی باشگاه مرکزی ساخته بود، اخیرا در محل استخر سابق این باشگاه، اقدام به احداث استخر سرپوشیده ای نموده است . این جای خوشوقتی است که چنین اقدام مفیدی در حال انجام است و امید که به اتمام رسیده و مهمتر از همه این که مورد استفاده ی همه قرار گیرد نه مانند گذشته که همسران کارکنان خارجی و کارمندان عالیرتبه ی شرکت نفت با آن لباسهای مکش مرگ ما به استخر می رفتند و برای ما فقط حسرت آب تنی مانده بود وفشار عصبی ناشی از دیدزدن اندام نیمه لخت آنان از بالای تپه ی مشرف به باشگاه .
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/08/13ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا رنجنامه ( سفر به مسجدسلیمان ) گرچه چند سالی است که به قول شمالی ها، بنده منزل در مسجدسلیملن نیست ولی به جرات می گویم هر ماه بیش از دوهفته را در این شهر هستم . هفته ی گذشته هم طبق معمول یکی دو هفته ی قبل، به مسجدسلیمان ( به قول بچه ها ولایت ) رفتم و باز هم همان سریال تکراری دفعات قبل . یکی دو سال قبل وقتی وارد ترمینال اتوبوسهای مسجدسلیمان می شدی، بندرت بیش از نیم ساعت معطل می ماندی چون اتوبوسی که سرنوبت بود سریعا پر شده و حرکت می کرد و نام مسافرین برای سرویس بعدی ثبت می شد .ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/08/11ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با ياد و نام خدا دل من از : علی بهرامی دل من ! ای دل در بی کسی گم رفیق لحظه های بی ترنم تو که با هیچ کس کاری نداری چه می خواهند از جان تو مردم ؟
گم کرده از : علی بهرامی ای کاش دل از اهالی چشم تو بود آبادی دل حوالی چشم تو بود ! ای کاش دلم – همین دل دریایی - گم کرده ی احتمالی چشم تو بود !
نان از : علی بهرامی لبم خشک و نگاهم رنگ باران خیالم تا فراسوهای انسان !! فضای زندگی بی شعر و بی عشق تمام فکر مردم لقمه ای نان
کودکی از: علی بهرامی دلسادگی و بی کلکی زود گذشت ! شیرینی در بانمکی زود گذشت از باغچه ی عمر به سر رفته ی ما رویای بهار کودکی زود گذشت ! اشعار از مجموعه ي و خدا عشق را به كسي رايگان نداد .
|
|
+ نوشته شده در
88/07/22ساعت 0:52 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با ياد و نام خدا مندیر تکی به بی کسیا واده هر که یار تونه سرت به کار مو نید و سرم به کار تو نه ! نهنگ عاشقوت غم به جای جو ایدی ( جو در گويش محلي به معني جان ) چه سیس امهنه جلا غم ، هو که لوار تو نه تو خوی که بونه دراری ویرنه سی چه نیای؟ که ئی دل مو هنی هم سر قرار تو نه دلم ایر گرهده ایر ورهده به خوس ( گرهده يعني گرفته ) همه ز تی تونه و هر چه هد به بار تو نه به مو گدی که ایاهم ، بمهن مندیرم ایر که مندمه سرپا به اعتوار تونه بدی نکردم و کردی په سی چه من دنیا خوشی به روز مونید و به روزگار تونه ؟ شاعر : علی بهرامی از مجموعه ی : اخومت كه اگومت . بهار 85 |
|
+ نوشته شده در
88/07/22ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 4 ) با یاد و نام خدا می خواهم به مطلبی اشاره كنم كه فكر كنم درد دل بسیاری از همكاران گذشته بوده و ممكن است همكاران آینده نیز با آن روبرو شوند . زمانی كه در آموزش وپرورش استخدام شدم ( سال 1352 ) و چندی بعد در سال 1355این امكان برایم وجود داشت كه در جای دیگری چون شركت نفت یا شركت ملی حفاری مشغول كار شوم كه در اینصورت امروز مستمری بالاتری داشتم، می توانستم تا سن 60سالگی كاركنم و از همه مهمتر فرزندانم می توانستند به عنوان نیروی كار در این شركتها مشغول شوند ( امتیازی كه این شركتها به كاركنان بازنشسته شان داده اند ) و در بازنشستگی علاوه بر مستمری بالاتر از رفاهیات بیشتری هم برخوردار شوم . ولی فقط به صرف علاقه و یا به قول یكی از همكاران شاید به دلیل عدم علاقه به تغییر در زندگی، در آموزش وپرورش ماندم ( در مورد من بیشتر علاقه ی شخصی) . ولی حالا می بینم به هیچ وجه موفق نبوده ام و به قولی خسرالدنیا والاخره شده ام . در كارآموزش موفق نبودم چون به ندرت از شاگردانم كسی را می بینم كه به جایی رسبده باشد ( آنانی هم كه به جایی رسیده اند به علت مدرك تحصیلی نیست )، از نظر شخصی هم در سن پایین و علیرغم داشتن مدرك تحصیلی ونیز توان كاری كه در خودم سراغ داشتم ، بازنشسته شدم و از نظر مالی به مشكل خوردم . در طول مدت خدمت، خانواده ام از رفاهیات كمتری برخوردار بودند و امروزه هم فرزندانم از همان امتیازی كه به بسیاری از كاركنان ارگانهای دیگر تعلق می گیرد، یعنی به كار گرفته شدن در ارگان مربوطه محروم هستند یا به نوعی باید گفت در حق فرزندانم هم ظلم كردم . بسیاری از همكاران طی مدت خدمت به علت نیاز و یا آینده نگری، به كار دیگر ( شغل دوم ) مشغول شدند . در شهرهای بالا چون اصفهان معمولا كاردر بازار ولی در مسجدسلیمان بیشتر به مسافركشی یا كار در تاكسی تلفنی، و در نتیجه پس از بازنشستگی از نظر مالی مشكل كمتری دارند و هم نیاز روانی به كار را برآورده می سازند . در این زمینه هم بسیاری از جمله خودمن، كوتاهی كردیم و فكر كردیم شان معلمی بالاتر از آن است كه به این كارها بپردازیم ( گرچه این را هم اشتباه كردیم چون كار مشروع وحلال شان هیچ شغلی را پایین نمی آورد ) و حالا كه به آخرهای خط رسیده ایم ، می بینیم وافعا باخته ایم . اگر بازنشستگان شركتهای صنعتی می توانند در مناقصه ی كارهای پیمانكاری محل كار فبلیشان شركت كرده و اكثرا پذیرفته شده و ادامه دهند، ما معلمین هم تنها باید به مدارس غیر انتفاعی ( غیردولتی ) دلخوش باشیم كه آن نیز معمولا به سختی پیدا می شود خصوصا، اگر در آخرعمرمثل ما مسجدسلیمانی ها ناچار به مهاجرت باشی و در شهر دیگری ( مثل اهواز) هم كه مارا نمی شناسند ، هیچ كس برایمان تره هم خرد نمی كند . از حق نگذریم آنها هم حق دارند چون كار در اهواز هم قبل از همه حق كسانی است كه در این شهر به اصطلاح استخوان خرد كرده اند . پیشنهاد روزی را تحت عنوان روز بازنشستگان معین كرده و در این روز كه حتما در ضمن سال تحصیلی هم باشد، به خانه ی چند تن از بازنشسته ها سرزده ، هدایایی به آنان اهدا كرده و به این طریق یادشان را گرامی داشته و نیز بر مزار درگذشتگان هم حاضر شده و با قرائت فاتحه از آنان یادی كرد . می توان در كلیه ی ادارات یك پست سازمانی درنظر گرفت تا به پیگیری اوضاع زندگی بازنشسته ها پرداخته و مشكلات آنها را حل نماید . |
|
+ نوشته شده در
88/07/17ساعت 5:38 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا سخنی با نویسنده ی كتاب مجموعه داستان بیست فوتی ها چندی قبل مطلبی را درباره ی منازل مسجدسلیمان روی وبلاگم قرار داده بودم كه در آن به نقل از وبسایت روزنامه ی مشعل ، بخشی را پیرامون منازل بیست فوتی آورده بودم . نویسنده ضمن نقل مطالب از كتاب خاطرات بیست فوتیها به قلم آقای محمد رضا دادگر ، مقدمه ی جالبی را آورده بود و من برای رعایت امانت عینا آن را در وبلاگم آوردم . مدتها در پی یافتن نشانی از نویسنده ی كتاب بودم تا این اواخر كه خود كتاب را پیدا كرده و آن را مطالعه كردم . با یافتن آدرس اینترنتی آقای دادگر روی وبلاگشان پیام گذاشتم و خواستم با من تماس داشته باشند كه متاسفانه تاكنون عنایتی نداشته اند . به همین دلیل تصمیم گرفتم نظراتم را پیرامون مطالب كتابشان در قالب یك نامه برای ایشان بنویسم و امیدوارم به قول ما پیرمردها ، التفات كرده و جواب دهند . آقای دادگر عزیز با سلام مجدد . خوشحالم كه یكبار دیگر با یكی از همشهریهای قدیمی سخن می گویم . همانطور كه در پیامم نوشته بودم، شما همكلاس برادر بزرگتر من بودید . ناظم دبستان سینا لااقل در سالی كه شما كلاس ششم بودید، آقای ستوده و مدیر مدرسه آقای قادری نام داشت . به هر حال امیدوارم همیشه موفق و پیروز و در پناه حق باشید . كتابتان را خواندم و بسیار هم لذت بردم خصوصا شعرهای محلی ابتدای كتاب كه به خوبی علاقه ی شما را به زبان بختیاری نشان می دهد . از مطالب كتابتان هم با اجازه ی شما استفاده كرده و خواهم كرد البته با ذكر نام كتاب و نویسنده و مطمئن هستم این اجازه را به من خواهید داد چرا كه یكی از اهداف هر نوع نگارش، ارائه ی دانسته های نویسنده به دیگران است . من تا چند سال قبل ساكن دائمی مسجدسلیمان بوده و هنوز هم ارتباطم را با این شهر مهجور قطع نكرده و نخواهم كرد . آموزگار بازنشسته ی آموزش و پرورش مسجدسلیمان هستم . افرادی كه نام بردید نشناختم چون سن من چندسالی از شما كمتر است و در آن سالها كه شما درباره اش نوشتید من ساكن عنبل بودم یعنی مثل شما ناخواسته در عنبل به دنیا آمدم ولی از كلاس اول در مسجدسلیمان در دبستان سینا و سپس در دبیرستان سینا درس خواندم . اگر ایمیلتان را داشتم عكسی از منازل بیست فوتی را برایتان می فرستادم . نمی دانم آخرین باری كه مسجدسلیمان و چشمه علی را دیدید كی بوده است ؟ می توان گفت شهر به روستایی بزرگ تبدیل شده و چشمه علی كه زمانی از بهترین محلات شهر بود، افت زیادی كرده است . شاید باور نكنید ولی حالا آرزو می كنم كاش همان سالهای دهه ی 1340 از این شهر می رفتم و دیگر برنمی گشتم و همیشه مسجدسلیمان را با همان حالت اولیه اش در ذهن خود نگاه می داشتم ، گرچه آن زمان هم چون سطح توقع ما پایین بود یا بهتر بگویم توقعی نداشتیم ، شهر این همه به نظرمان زیبا می آمد . نكاتی را از كتابتان آورده ام . امیدوارم جواب دهید تا نظرتان را بدانم . ص 35 : فكر كنم ( من تی كورم ) تلفظ می شد و ( هف با ضمه ی ه ) و نه پف ص 36 : جغ یا جق كه شما جوع معنی كردید . آن موقع به سنگدان مرغ جغ می گفتند و چون مرغ دانه ها را ابتدا وارد سنگدان می كند ، به نظر می رسد سیر نمی شود و مرتبا دانه می خورد . مردم هم به افراد پرخور می گفتند جغ دارد . ص 206 شندی ، سایبان . احتمالا شنتی (SHANTY ) به معنی آلونك و كلبه است . ص 226 چیتی یا چتی ( CHITTI ) ص 256 هلمیز . درست آن هل حیز یا هل هیز كه حیز به معنی خیز است . در پایان دو درخواست از شما دارم . اول آن كه اگر ممكن است خاطرات مرا روی وبلاگم مطالعه كرده و آنچه به نظرتان می رسد برایم بنویسید تا اضافه كنم و دوم ، از آنجا كه تصمیم دارم خاطراتم را ازدوران گذشته ی مسجدسلیمان چاپ كنم، ممنون می شوم آدرس آقای كیانوش راد را كه در چاپ كتابتان به شما كمك كرد به من هم بدهید و از هرنوع راهنمایی دیگری كه در این راه به من كمك می كند دریغ نفرمایید . با تشكر برادر شما هوشنگ بهرامی |
|
+ نوشته شده در
88/07/17ساعت 3:54 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 3 ) با یاد و نام خدا گفتگوها فرصتی پیش آمد تا با چند تن از همكاران گفتگویی داشته باشم . آقای موسی پور از دبیران قدیمی آموزش و پرورش هستند . و از زبان خودشان : در مهرماه 1335 به استخدام آموزش و پرورش در آمدم . در آن زمان رییس آموزش و پرورش اقای فریدون فرخ نیا نام داشتند . اولین حقوق من 250 تومان و در بهمن ماه 1360 كه بازنشسته شدم ، حقوقی معادل 7000 تومان دریافت می كردم . دارای هفت فرزند هستم كه همگی دارای تحصیلات عالیه هستند : یكی از فرزندانم فوق تخصص كلیه ، سه نفر از آنها مهندسی عمران، یكنفر مهندسی بهداشت محیط، یكنفرمهندسی دریانوردی و یك نفر هم دارای مدرك مهند سی كشاورزی است . در حال حاضر هم ساكن اهواز هستم . آقای خیرالله لرزاده از همكاران قدیمی هستند . ایشان دارای لیسانس بیولوژی بوده و مدتی نیز در اداره ی آموزش وپرورش مسجدسلیمان سمت هماهنگ كننده ی گروههای آموزشی را داشتند و از زبان خودشان : در مهرماه 1337 به استخدام آموزش و پرورش درآمدم و در مهرماه 1373 بازنشسته شدم . اولین حقوق مبلغ 240 تومان و حقوق زمان بازنشستگی 45200 تومان . از همكارانی كه همیشه به یاد دارم آقای ناصر رفیعی مدیر دبیرستان محمد رضاشاه سابق است . هفت فرزند دارم ( سه پسر و چهار دختر) كه همه دارای تحصیلات عالیه هستند ، پزشك، دكترای كشاورزی، مهندس راه و ساختمان، لیسانسیه روانشناسی بالینی، لیسانسیه پرستاری، متخصص بیهوشی و مهندسی منابع طبیعی . ایشان مایل نبودند روی مدارك تحصیلی فرزندانشان تاكید كنند و فقط به تحصیلات عالیه اشاره داشتند ولی به اصرار خود من مدارك تحصیلی فرزندانشان را ذكر كردند . به راستی كه داشتن این تعداد فرزند با تحصیلات عالیه و آن هم با حقوق آموزگاری از نقاط مهم زندگی سراسر مثبت این بزرگوار می باشد .
همكاران بازنشسته پس ازمدتی فراموش می شوند كه طبیعی است و از طبیعت بشر سرچشمه می گیرد و این شاید اولین مشكل بازنشسته ها باشد . یكی از دوستان می گفت : پایان هر مرحله اززندگی درحقیقت مسئله ی مرگ را یادآوری می كند . بااتمام درس همكلاسیها، با پایان خدمت نظام دوستان زمان خدمت، باازدواج یاران دوران تجرد، با نقل مكان همسایه های قدیمی و بابازنشستگی هم، همكاران فراموشت می كنند و گویی هرگز نبوده ای واین خود ، پایان عمر را یادآوری می كند . نمی دانم وضعیت معیشتی عزیزانی كه در سالهای قبل بازنشسته شده اند چگونه بوده است ولی حال كه وضع خودم را می بینم مطمئن هستم كه بسیاری از این بزرگواران اگر از جانب فرزندانشان حمایت نمی شدند، وضع جالبی نداشتند . شاید دوستان شاغل در متوسطه پس از بازنشستگی بتوانند به شكلی مشكل خود را حل كنند ولی یقین بدانید كه همكاران ابتدایی با مشكل روبرو بوده و احتمالا هستند . افراد پس ازبازنشستگی به علت بالارفتن سن، بیكاری فرزندان و نیازمالی، وضع روحی نامناسبی پیدا کرده و در نتیجه به بیماریهایی مبتلا می شوند كه اكثرا درمان آنها تمكن مالی بالایی را می طلبد كه متاسفانه درتوان بازنشسته ها نیست . از رایج ترین این بیماریها سكته های قلبی ومغزی است . چندی قبل به یكی از همكاران بازنشسته برخورد كردم كه به علت سكته ی مغزی نیمی ازبدنش تقریبا بی حس شده و نیاز شدیدی به پول برای ادامه ی درمان داشت . درنظر بگیرید اگر خدای ناكرده بیماری شدیدتر بود و فرد زمینگیر می شد، چه مشكلات دیگری نیز به دنبال می آورد ؟ یکی ازهمكاران قدیمی را هم دیدم که سالها از ناراحتی قلبی رنج می برند . ایشان می گفتند زمانی كه برای معالجه اقدام می كند، یكی از جراحان قلب گفته است كه فقط در بیمارستان شركت نفت اهواز وی را عمل می كند كه هزینه ی بیمارستان رقمی در حدود هفت میلیون تومان است . حتی اگر تمام این مبلغ را هم طبق تعرفه های سازمان خدمات درمانی در نظر بگیریم ( كه معمولا این گونه دستمزدهای متخصصین شامل تعرفه های خدمات درمانی نمی شود)، چه میزان از آن از طریق بیمه ی تكمیلی پرداخت می شود؟ گرچه استفاده از بیمه های تكمیلی رویكرد خوبی است ولی میزان كمك این موسسات هم در بسیاری از اعمال جراحی كافی نیست ( عجیب است كه میزان دیه هرسال با توجه به معیارهایی بالاتر می رود ولی هیچكس به فكر زنده ها نیست و نمی پرسد درحالیكه عمل قلب باز هزینه ی بالایی دارد، كمك هزینه ی پایین بیمه ی تكمیلی چه كمكی می تواند بكند ؟ ) . |
|
+ نوشته شده در
88/07/16ساعت 8:47 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با ياد و نام خدا خاطراتي شيرين و تلخ از مسجدسليمان قبلا خاطراتي را كه از گذشته داشتم ( خاطرات خودم و يا خاطرات ديگران كه ديده و يا شنيده بودم ) روي وبلاگم قرار دادم كه مورد توجه بسياري از دوستان قرار گرفت و من اين را از نظراتي كه داده بودند دريافتم . پس از آن نيز به تدريج بر اين مطالب افزوده شد ولي اين امكان وجود نداشت كه دوباره تمام آنها را در معرض ديد شما قرار دهم . به همين علت سعي مي كنم هراز گاهي بخشي از اين مطالب را كه جديدتر هستند روي وبلاگ قرار دهم . اميدوارم دوستاني كه اينها را مطالعه مي كنند اگر موردي را مي دانند تذكر دهند تا بتوانم مجموعه ي كاملي تهيه كرده و اگر عمري بود و امكانات فراهم شد شايد نسبت به چاپ آنها هم اقدام كردم .
لباس زیر ما هم داستان خودش را داشت . چیزی به نام زیرپیراهن که امروز می بینید در قاموس ما وجود نداشت . زمستانها که از سرما هرچه داشتیم بدون هیچ نظمی و رعایت جنسیتی می پوشیدیم و در تابستان هم تنها وتنها یک پیراهن و یا چیزی شبیه به تک پوش تنمان می کردیم . اما داستان لباس زیرهای ما هم شنیدنی است . وقتی برای یکی از اهل خانه که معمولا مادر بود لباسی توسط خیاطان محلی و معمولا با دست دوخته می شد، ازاضافه ی پارچه برای ما یک شورت یا به قول امروزیها شلوارک می دوختند که به همین دلیل به شورت ننه دوز معروف بودند ( به رنگ ، نوع و جنس پارچه هم توجه داشته باشید ) . در گویش محلی به این شلواركها گرده پا می گفتند ( با ضمه ی گاف و كسره ی دال ) . ما هم یا اصلا چیزی به نام لباس زیر نداشتیم ! ( گاهی مواقع که زمین می خوردیم یا به هر علتی شلوار پاره می شد و یا فراموش می كردیم و تكمه های شلوارمان باز می ماند، افتضاحی به بار می آمد که ناگفتنش بهتر است ) و به خاطر جلوگیری از مشکلات بعدی ، همین شورتهای ننه دوز را می پوشیدیم . دخترها چون پیراهن یلند داشتند در این مواقع مشكلشان كمتراز پسرها بود . زمانی که ساعت ورزش هوس می کردیم با شورت فوتبال یازی کنیم، یكی دیگر ازنمایشهای كمدی زندگی ما آغاز می شد . سی و چند نفر دانش آموز با شورتهایی به رنگهای مختلف و گل منگولی ، دست دوز و گاهی هم پاره و معمولا پارچه ی زنانه، برخی تنگ و چسبان و بعصی گشاد، چه منتظره ی بدیع و چشم نوازی از آب درمی آمد . گاهی اوقات هنگام بازی کردن زمین خورده و یا پایمان به جایی برخورد کرده و زخمی می شدیم . در اکثر مواقع سعی داشتیم به پدر و مادرمان چیزی نگوییم و بطور معمول روی زخممان کمی خاک می ریختیم تا خون بند بیاید ! . حتما تعجب می کنید . یک جایی از مطالبم نوشته ام که خدا یار فقرا بوده و هست و گرنه چگونه ممکن است در شرایط آن زمان مسجدسلیمان در منازل شخصی با مشخصات گفته شده زندگی کرد و سالم ماند . علاوه بر خاک که گفتم روی زخم می ریختیم و عجیب که هیچ کس هم کزاز نگرفت ، برخی از بچه ها نمی دانم این را از کجا یاد گرفته بودند که به محض زخمی شدن جایی از بدنشان، از دوستشان می خواستند روی زخم آنها ، عذر می خواهم ادرار کنند . بزرگترها هم در منزل کمی بهداشتی تر عمل کرده و یک آمپول آنتی بیوتیک ( پنی سیلین ) را باز کرده و محتویات آن را روی زخم می ریختند . امروزه و با این امکانات پزشکی همه از شوک حاصل از آنتی بیوتیک بحث می کنند ولی آن زمان ما به طور مستقیم ، پودر درون آمپول را روی زخم می ریختیم . یا بر روی زخم دوای قرمز رنگی می ریختیم که در هر عطاری هم پیدا می شد . این دوا به خاطر رنگ آن به دواگلی معروف بود و مدتی بعد استفاده از آن به این دلیل که می تواند سرطان زا باشد، ممنوع شد . همین جا گریزی بزنم به بعضی داروی یسیار عجیب و غریب که توسط پدرو مادرهای بیسواد آن ایام برای برخی بیماری ها تجویز می شد و باز هم معتقدم خدا یار ما فقرا بود که با این اوصاف باز هم زنده ماندیم . آن زمان ( با عرض شرمندگی ) به مدفوع سگ شاه دارو می گفتند .عوام معتقد بودند که خاک زیر این مدفوع برای درمان بسیاری از بیماری های کودکان مفید است ! واز این دارویی که با توجه به شرایط آن زمان در همه جا هم فراوان یافت می شد، به وفور استفاده می کردند . به این منظور خاک زیر مدفوع سگ را که به محتویات معده ی حیوان آلوده هم بود برداشته و آن را در آب حل می کردند . سپس مایع حاصل را به وسیله ی پارچه ی نازکی صاف کرده و مایع صاف شده را به بچه ی بیمار می دادند( باور کنید اگر این روش معالجه درمورد خود من هم انجام شده باشد اطلاعی ندارم ) . یا برای درمان انگل های روده و معده ، حدود یک استکان چایخوری بنزین اتوموبیل آن هم از نوع سرب دار آن را، به خورد بچه های بیچاره می دادند بدون توجه به اینکه اگر بنزین وارد ریه ی فرد می شد، که معمولا براثر گاز بنزین و استفراغ این امر اتفاق می افتاد، احتمال ابتلای فرد به آسم وجود داشت ( این نوع درمان را خودم در مورد یکی از همسایگان شاهد بوده ام ) . یا وقتی به چشم درد مبتلا می شدیم، نوعی قطره در همه ی مغازه ها ! ارائه می شد که به قطره ی چشمی 24 ساعته معروف بود و بدون تجویز پزشک، همگان و در هر سنی از آن استفاده می کردند ( وجه تسمیه ی این قطره این بود که به محض باز شدن حداکثر ظرف مدت 24 ساعت باید مصرف می شد و ظاهرا پس از این مدت اثر خود را از دست می داد ) . در آن زمان به دلیل شرایط نامناسب بهداشتی، بچه ها و گاهی حتی بزرگترها به چشم درد ناجوری مبتلا می شدند كه امروزه هیچگاه ندیده ام . در اثر این بیماری چشمها متورم و دردناك شده و عفونت ظاهر چشم را فرامی گرفت . در این موارد از یك نوع داروی محلی شبیه به آرد استفاده می كردند كه به آن كیزه می گفتند . وقتی داروی مذكور را در چشم می ریختند ( خودم نیز تجربه كرده ام ) سوزش شدیدی داشت كه سبب ریزش شدید اشك می گردید ولی انصافا در مدت كوتاهی هم بیماری را برطرف می كرد . در مورد چشم درد گاهی اوقات هم معتقد بودند بوی مواد خوشبو كننده و یا صابون برای چشم مضر است ( گرچه خبری از این مواد در زندگی ما هم نبود ) و برای جلوگیری از مشكل، سرگین الاغ را كه به آن عنبرنصارا هم می گفتند آتش زده و می گذاشتند تا دود كند و سر بیمار را بالای دود آن می گرفتند تا ضمن استنشاق بوی آن، دود سبب بهبودی چشم درد گردد . البته این روش مداوا هم بی اثر نبود . همانگونه که امروزه قرص استامینوفن در هر خانه ای پیدا شده و مانند نقل و نبات مصرف می شود، در گذشته هم داروهایی بودند که همین حالت راداشتند( واقعا زندگیمان را از روی دست هم تقلب کرده ایم ) . قرص های سوریدون، هوریدون، کاشه کالمین، آکسار، آسپیرین، نوالژین که مصرف این آخری را وزارت بهداشت ممنوع اعلام کرد . به محض این که نشانه ی بیماری در بچه ای دیده می شد ( چه کسی تشخیص می داد ) ! بلافاصله یکی از این قرص ها را توی یک قاشق آب حل کرده و در حلقش می ریختند . |
|
+ نوشته شده در
88/07/15ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا شعری به زبان محلی بختیاری تقدیم به همه ی كسانی كه به این زبان و فرهنگ عشق می ورزند و سعی در زنده نگهداشتن آن دارند . سی چنمه ؟ مو كه دلدار ندارم دل و جو سی چنمه ؟ ( جو با تلفظ محلی یعنی جان ) مو كه ور كوه و كمر زیمه، بهو سی چنمه ؟ ( بهو به معنی سیاه چادر ) مو كه ری زیدمه ور تو نگرهدی ریمه، ار ریامه نكنم، پنگ و نخو سی چنمه ؟ ( نخو به معنی ناخن ) تو كه درد مونه دونی و محل نی نی بم حرف زیدن چه بدردم خوره ، زو سی چنمه ؟ ( زو به معنی زبان ) نخوره درد تونه دل، په دلم چه بخوره نكشه بار غم عشقته، شو سی چنمه ؟ ( شو در زبان محلی به معنی شانه و كتف ) سی مو بدبخت فلك زیده یكی نی كه بگو جن فرشته، زخو مو بیهترو سی چنمه ؟ زرگری حرف ازنی وامونه دلساده و پاك حرفته صاف بزن ئی تو مدو سی چنمه ؟ آخرس دهدر كه ، خواسته بیدم بردن دا ! وره سرفنه جم كن او و نو سی چنمه ؟ ( نو با تلفظ خاص محلی یعنی نان ) شاعر : علی بهرامی از مجموعه ی : اخومت كه اگومت . بهار 85 |
|
+ نوشته شده در
88/07/15ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا شعری به زبان محلی بختیاری تقدیم به همه ی كسانی كه به این زبان و فرهنگ عشق می ورزند و سعی در زنده نگهداشتن آن دارند . سی چنمه ؟ مو كه دلدار ندارم دل و جو سی چنمه ؟ ( جو با تلفظ محلی یعنی جان ) مو كه ور كوه و كمر زیمه، بهو سی چنمه ؟ ( بهو به معنی سیاه چادر ) مو كه ری زیدمه ور تو نگرهدی ریمه، ار ریامه نكنم، پنگ و نخو سی چنمه ؟ ( نخو به معنی ناخن ) تو كه درد مونه دونی و محل نی نی بم حرف زیدن چه بدردم خوره ، زو سی چنمه ؟ ( زو به معنی زبان ) نخوره درد تونه دل، په دلم چه بخوره نكشه بار غم عشقته، شو سی چنمه ؟ ( شو در زبان محلی به معنی شانه و كتف ) سی مو بدبخت فلك زیده یكی نی كه بگو جن فرشته، زخو مو بیهترو سی چنمه ؟ زرگری حرف ازنی وامونه دلساده و پاك حرفته صاف بزن ئی تو مدو سی چنمه ؟ آخرس دهدر كه ، خواسته بیدم بردن دا ! وره سرفنه جم كن او و نو سی چنمه ؟ ( نو با تلفظ خاص محلی یعنی نان ) شاعر : علی بهرامی از مجموعه ی : اخومت كه اگومت . بهار 85 |
|
+ نوشته شده در
88/07/15ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 2 ) با یاد و نام خدا نیروی انسانی : در گذشته دانشسراهای مقدماتی و عالی و بعدها دانشسراهای تربیت معلم نیروهای تدریس ماهر و كارآزموده ی زیادی را تربیت می كردند . متاسفانه در سالهای اخیر تعطیل این مراكز و عدم تربیت نیروی انسانی كارآمد سبب شده كه پس از گذشت زمان و بازنشسته شدن نیروهای موجود، جایگزین مناسبی برای آنان وجود نداشته و استفاده از دانش آموختگان دانشگاهها در رشته های غیرمرتبط نتوانسته خلا آن نیروها را پركند . از طرفی همین نیروها ی به كارگرفته شده هم آموزشهای لازم برای آموزش و تدریس را فرا نگرفته اند واین عوامل به تدریج سبب افت تحصیلی دانش آموزان گردیده است . در سالهای دهه ی 1340 دانشسرای مقدماتی دخترانه در مسجدسلیمان فعالیت داشت كه بعدها به اهواز منتقل و در مسجدسلیمان واحد پسرانه تاسیس شد . این واحد از سال تحصیلی 1349 اقدام به پذیرش نموده و تا حدود سال 1355 نیز فعال بود كه بعد از آن تعطیل شد . بخش زیادی از نیروی تدریس مدارس ابتدایی استان در این مركز آموزش دیده بودند كه آخرین نسل این آموزگاران در ابتدای دهه ی 1380 بازنشسته گردیدند . در سالهای دهه ی 1370 تا سال 1375 نیز دانشسرای تربیت معلم عشایری در محل هنرستان فعلی كاردانش امیركبیر مشغول كار بود كه این واحد هم مانند بسیاری از مراكز دیگر تعطیل گردید . پایان كار دانشسراهای مقدماتی سبب گردید در تربیت و آموزش آموزگاران ابتدایی خللی به وجود آید كه متاسفانه جبران پذیر نیست . در سالهای دهه ی 1340 دبیران بسیاری به خاطر استفاده از امكاناتی همانند خانه ی سازمانی یا استفاده از دیگر امكانات رفاهی كه شركت نفت در اختیارشان قرارمی داد به مسجدسلیمان آمده و بعدها هم جذب مردم خونگرم این منطقه شده و حاضر به ترك این شهر نبودند . امروزه كمبود نیروی تدریس حصوصا در مقطع متوسطه، از مشكلات عدیده ی آموزش و پرورش مسجدسلیمان شده است .
نامی و یادی از معلمین قدیمی در بحث گذشته ی شهر به بسیاری از معلمین قدیمی مسجدسلیمان اشاره داشتم و در این قسمت فهرست وار به دیگران اشاره ای دارم با تذكر این نكته كه از بردن نام همكاران زن خودداری كرده ام شاید خانواده ی این بزرگواران مایل نباشند . از طرفی ممكن نبود نام همه ی همكاران را ذكر كنم و نیزهمه ی بزرگواران، عزیز و گرانقدرهستند و اسامی را به مرور كه به ذهن آمده اند ذكر كرده ام . آقایان كاهكش پور، زالی كاهكش، موسی پور، اسیوند، جهانگیری، بهرام بخشنده، رفعتی، یاورنژاد، ارشدی، درودگر، برزیده، امیرایمانی، محسنی، معیری، سلطانی، لادنی، آنت، آصقی ، بزاز، صباغ، رونق، استوار، بهمن معین نیا، خیرالله لرزاده، فریدون منجزی، اقبالی، قضایی پور، حاج آقا رمضانی نژاد، صفر زراسوند ، سیروس خدادادی، منوچهر صالحی، نادعلی بهرامی، مهراب جمشیدی، الماس ناصری، علی مراد بهرامی، حیدرزراسوند، قدرت الله صالح پور، نورعلی رضوی، هرمزكاظمی، غلامحسین سجادیان، ابراهیم فرامرزی، علی ناصری، محمد زمانی، حاج مهدی پورشفیعی، نصرالله اژدری، عبدالرضا یوسفی، ساتیارعلاسوند، عبدالحسین امیری، محمد داوودی، ملك حسین امامی، غلامرضا حاتمی، سلطانمراد جباری، بهمن مطلق، موسی غلامی پور، سهراب زالی، اكبرزالی، لرستانی، یدالله بابادی، چراغعلی سردابی، محمد نبی صفری، بهمن خسروی، ابراهیم موری احمدی، خیرالله جعفری، حسن جان سجادیان، داوود نصیریان، حمید القاصی، نعمتی، محمد نصیردشتگل ، عبدالخالق محمدجعفری، غلامحسین برون، رمضانعلی امیری، رضا فردی پور، مسعود حسن زاده، ظهراب مددی، حاجتمراد بابااحمدی، بهرامعلی رسول شهنی، جهانبخش پروینی، حسین گلریز، اصغر نامداریان، خداداد شهبازی، اسد اسدی، مجید درخشان، كریم رضایی، محمد شهنی مصطفی، داریوش باقرفر، محمدرضا قادری، عباس سلیمانی صالح، اسماعیل حبیب فر، الماس ناصری، مهراب جمشیدی، مسیح پور، شاپور شكرخدایی، عباس احمدی، خدامراد زرین، امیر نظرپور، حیدر نوروزی، صفرعلی نجفی، صیدال سرقلی، فرزادمهر، درویش باورصاد، نصرت الله بخشنده، علیرضاحاجی پور، علی حسین فربد، محمدشفیع زراسوند، حسین مدملی ،
زنده یادان اولیایی، ابراهیم احمدی ، آهی، اسفندیاربابادی ، رستم بابا احمدی ، علی محمد بهرامی، حیدر بهزادی، احمد جانكی، پورجعفری، شعبان پورحبیبی، پرویز جدیدیان، منوچهر حسن زاده، خیبرحسین پور، پرویز حیدری، باران خدادادی، گودرز خیری اوروند، علی اكبردری، دیناروند، ابراهیم رضایی، عبدالعلی زالی، بیژن شیرعلی زاده، فتح الله شینی، علی طالبی، رمضانعلی عباسعلی، خیبر فرامرزی، یدالله فرزامی، احمد كاهكش، مهدی گرامی، عزت الله لرزاده، محمدی ( اعزامی به كویت )، علیرضامحمودی، حسینعلی منجزی، سلطانمراد میرزایی، ویس مراد نژاد بختیاری، فرهاد نظرپور، سیف الله نظری، نیكمهر، حسین هاتفی ، منصور ورناصری .
شهدای آموزش و پرورش مسجدسلیمان : برادران مهرداد گله داری، عبدالله شفیع زاده، شمس الدین زاده محمد، هوشنگ الهی، مسلم حاتمی، خدامراد زارع خضری، محمدرضا سرقلی اصل، محمدحسین خلقتی، داریوش طاهری، محمدرضا آذر، نادعلی چراغی گاه، نادر یوسفی مقدم، عبدالله نظرپور و خواهران شهناز عسكرپور و مهین اسماعیلی .
معلمین دوره های مختلف تحصیلی خودمن . در ابتدایی آقایان ارزانی، صالحی، حاج آقا موزری، اندیشی، جلالی، حاجیان ، منصورنیا و در دبیرستان و دانشسرا آقایان نصیری، مقدم، سارنج، گماری، صادق زاده، جبارنیا، گوئل ( وثیق ) ، درفشه، رستم پور، روزعلی محمدی، عالم زاده، اقتصاد، سلیم زاده، رادمنش، ارشدی، جبارنیا، گرجیان، عبادی، سوزنچی،
همكارانم در اولین سال خدمت در آموزش وپرورش( درسال 1352 دبستان دكتر شریعتی ) عبارت بودند از زنده یادان گرامی مدیرمدرسه ، گودرز خیری، هفشیجانی و عبدالعلی زالی كاهكش كه برایشان مغفرت الهی را آرزومندم . آقایان ایسوند معاون مدرسه ، بزاز، علی محمدگوشه ، سیف الله سلیمانی، هوشنگ بابادی، سیف الله متقی، مراد قاسمی ( بهفرنیا )، آذری، علیزاده ، سلطانمراد صالحی بابرصاد و تعدادی همكارزن كه از بردن نامشان معذورم . سرایدار دبستان آقای كریم كاهكش بودند . اولین راهنمای تعلیماتی كه از كلاسم بازدید كرد، آقای بهرامی نام داشتند كه فردی مسن و جاافتاده بود و كلاه شاپو برسر داشت . برای همه ی این عزیزان طول عمر همراه با سلامتی آرزومندم .
از شاگردان اولین سال آموزگاریم می توانم به آقای هوشنگ فرجی اشاره كنم كه فعلا در كار مطبوعات فعالیت دارند و نیز آقای نادر كوهزاد كه در شركت نفت مشغول كار هستند . بسیار مایل هستم اگر از این عزیزان كسی این مطلب را خواند و آموزگار آن سالهای دورش را به یاد آورد، محبت كرده و از وضعیت فعلی خودش به من هم خبری بدهد گرچه بعید می دانم زیرا همه زود فراموش می شوند . |
|
+ نوشته شده در
88/07/15ساعت 8:25 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
آموزش و پرورش مسجدسلیمان ( 1 ) با یاد و نام خدا آموزش و پرورش مسجدسلیمان حدود سال 1306 شمسی تاسیس شد و اولین رئیس آن آقای رضوان نام داشت . اولین مدارس شهر( دو مدرسه ی 6 كلاسه ی ابتدایی ) را شركت نفت در همان سالها ساخته (1) كه یكی از این دو مدرسه احتمالا در محل فعلی دبستان سینا در چشمه علی احداث شده است . اولین سالی كه در آموزش و پرورش مسجدسلیمان مشغول كار شدم ( 1352 ) ، رئیس آموزش و پرورش آقای بطحایی نام داشت، اولین مدیر مدرسه ام مرحوم گرامی، آخرین رئیس آموزش و پرورش قبل از انقلاب آقای نظری، آخرین مدیر مدرسه ام آقای سلطانعباس قربانی و آخرین رئیس آموزش و پرورش آقای بهروز فرهادیان بودند . در این فاصله با مسئولین، مدیران و همكاران زیادی ارتباط داشتم كه برخی دیگر در بین ما نیستند روحشان شاد و برای بقیه آرزوی سلامتی و سربلندی دارم . طی این مدت از سه نفراز همكاران هم خاطره ی تلخ دارم، آقای تحویل زاده از روسای آموزش و پرورش مسجدسلیمان و دونفر دیگرآقایان شیخ و پیرحیاتی از همكاران اعزامی به كویت بودند . امیدوارم خداوند همه ی مارا به خاطر خطاهایمان ببخشد .
JOHN WILLIAMSON . IN A PERSIAN OIL FIELD . Ernest Benn . 1927 (1)
فضاهای آموزشی : شركت نفت در مسجدسلیمان آغازگر ساخت فضاهای آموزشی بوده است و يكي از اولین فضاهای آموزشی همانگونه كه قبلا ذكر شد، ساختمان دبستان سینا در منطقه ی چشمه علی است . مدارسی كه در آن زمان احداث شد در نوع خود بسیار كامل و با توجه به جمعیت شهر كافی بود ولی گذشت زمان، افزایش جمعیت و بالا رفتن سطح توقع مردم سبب شد نیاز به ساخت آموزشگاههای جدید احساس گردد . از سال 1340 به بعد و شروع فعالیت سپاهیان دانش ساخت مدارس روستایی هم شروع شد و چند واحد از مدارس معروف به دوهزار و پانصد ساله هم در برخی روستاها احداث گردید . در سالهای اخیر با نظارت سازمان نوسازی مدارس، فضاهای آموزشی نوساز با امكانات بسیار خوبی ساخته شده اند .
مدارس قدیمی ( مدارس شهر ) ابــتـدایــی : ایرجی در نفتك ، ششم بهمن در چهاربیشه ، خسرو مودب در كولرشاپ و بعد با نام هفده دی در ریل وی ، سینا چشمه علی، شهناز دركوی شهید موسوی ( بعدها تعطیل شد )، امیر اصلان شاملو ( كوی شهید لرستانی )، پهلوی در نفتون، سعدی و اروند در پشت برج ، حافظ در چاه نفتی ، جاوید وشمس داوری در باغ ملی، خسروی درنمره چهل، ثریا و نوروز در كلگه، دكتر كریم فاطمی در بی بیان و فریدون در تمبی ( بجز ایرجی نفتك بقیه در دوسازمان دختر وپسر اداره می شدند ) . راهنمایی : پروین اعتصامی روبروی كلانتری، رازی كولرشاب جنب اداره ی برق، شهناز در كوی شهید موسوی ( توحید فعلی ) ، دو واحد در فلكه نفتون كه یكی به اسم جهارم آبان تخریب شد و دومی به شهید بهشتی تغییرنام داد، آریا و كوروش كبیر در نمره چهل ( آریا بعدها به انقلاب و كورش كبیر به هنرستان علامه تبدیل شدند )، فروغ دركلگه و فردوسی در بی بیان . دبیرستان : پسرانه ی سینا و دخترانه ی شهدخت ( حجاب فعلی ) در چشمه علی، دخترانه ی انصاری ( بنت الهدی فعلی ) در سی برنج، دبیرستان ملی سه راهی نفتون ، دخترانه ی اقبال در باغ ملی ( ساختمان این دبیرستان مدتی هم محل اداره ی آموزش و پرورش بود و در حال حاضر پس از تخریب وبازسازی با نام هنرستان كاردانش فردوس مشغول فعالیت است ) ، پسرانه ی25 شهریور در نمره چهل ( دکتر کرم زاده ی فعلی ) ، پسرانه ی محمدرضا شاه در سبزآباد ( كاردانش امیركبیر فعلی ) كه مختص رشته ی درسی ادبیات بود ، دخترانه ی سالور در كلگه ( سمیه فعلی ) . به تعداد كم دبیرستانها و پراكندگی آنها باتوجه به بافت جغرافیایی شهر توجه كنید .
مدارس فعلی : ابـتـدایـی : شهر ( پسرانه 26 دخترانه 26) با مدارس غیرانتفاعی شهر، مدارس استثنایی ، مهدهای كودك و مدارس روستا یی جمعا 121 واحد . راهنمایی : روستا 11 باب و شهر 43 باب . متوسطه : ( دبیرستان و پیش دانشگاهی دخترانه وپسرانه 51 واحد كه 2 واحد دخترانه و یك واحد پسرانه در روستاهای گلگیر و هفت شهیدان قرار دارند ) ، ( هنرستان كاردانش و فنی وحرفه ای پسرانه و دخترانه 17 واحد ) . این آمار شامل مدارس غیر دولتی هم می شود . ضمنا در یك ساختمان معمولا بیش از یك واحد آموزشی مشغول فعالیت است . با مقایسه ی تعداد اماكن آموزشی موجود در مسجدسلیمان پی خواهید برد كه در سال های اخیر آموزشگاههای متعددی در سه مقطع احداث شده است كه از نظر كیفیت ساختمان به هیچ وجه با مدارس گذشته قابل قیاس نیستند و از هر جهت برتری دارند . اگر در گذشته پسران ودختران از باغ چشمه علی و چهاربیشه و … باید به دبیرستانهای حجاب و سینا می آمدند، امروزه دبیرستانهای پنج آذر و هاجر مشكل را حل كرده اند وهمینطور دبیرستان دخترانه ی بی بیان . ولی مركز شهر ( نمره یك ) مانند گذشته هنوز با كمبود دبیرستان دخترانه روبرو است . |
|
+ نوشته شده در
88/07/14ساعت 9:49 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا مسجدسلیمان چهل سال بعد از شرکت نفت ( 5 ) سینماهای شهر تعطیل شده و هیچ مسئولی در پی بازگشایی آنها نیست و این خود کمک می کند جوانان به سمت تفریحات ناسالم گرایش بیشتری پیدا کنند . من هم می دانم که با گسترش تلویزیون و دستگاههای پخش C D و D V D و اخیرا ماهواره و مشکلاتی که در سینماها ممکن است پیش بیاید، استقبال عمومی از سینماها کم است ولی مطمئنا اگر فضای سینماها مناسب و فیلمهایی که برای نمایش انتخاب می شوند کیفیت خوبی داشته، متنوع وعامه پسند نيز باشند، به مرور شاهد استقبال بیشتر مردم از سینماها نیزخواهیم بود . علاوه بر دکه ها یعنی همان فروشگاههای زنجیره ای پرتابل، هرجا که امکان داشته دستفروشها بساط زده و به کسب و کار مشغول هستند خصوصا کنار میادین یا به قول ما قدیمی ها فلکه ها . جدیدا کنار بهشت زهرای چهاربیشه هم بساط فروش دمپایی و وسایل تزیینی را دیدم . یاللعجب کسی که به زیارت اهل قبور می رود حوصله ی خرید هم دارد ؟ اماکن ورزشی شهر ازنظر آماری و مساحت رشد قابل توجهی داشته است . تعداد زمینهای فوتبال ، سالنهای ورزشی و باشگاههای خصوصی افزایش یافته و در این میان شرکت نفت فعالیت خوبی داشته است . استادیوم اصلی شهر بازسازی شده و سیستم روشنایی آن دایر گردیده است . سالن سرپوشیده ای در محدوده ی باشگاه مرکزی احداث شده و در محل استخرهای قبلی این باشگاه، در حال احداث استخر سرپوشیده ای هستند . این ها از موارد مثبت مربوط به اماکن ورزشی در مسجدسلیمان است . تعداد پارکهای شهر افزایش یافته گرچه این افزایش تنها در بعد کمی است و از نظر کیفی چندان پیشرفتی دیده نمی شود . هنوز هم در پارکها و حتی در سطح شهر سرویس های بهداشتی وحود ندارد که این مسئله برای کسانی که برای انجام کارهایشان به مرکز شهر می روند و یا معدود استفاده کنندگان پارکها و مهمتر مسافرانی که به مسحدسلیمان می آیند، مشکلات زیادی را ایجاد می کند . پارک جدیدی کنار پل دبیرستان سینا پایین تر از دبیرستان ارتش ساخته شده است . در کنار پل یکطرفه ی سینا پل جدیدی ساخته و مورد بهره برداری قرار گرفته که عبور و مرور وسایل نقلیه در این بخش شهر را بهبود بخشیده است . پل یکطرفه ی قدیمی هنوز هم وجود دارد و به آن که نگاه می کنی این فکر به محیله ات خطور می کند که این همه خودرو چگونه از روی این پل عبور می کرده اند . تنگی این پل مرا به یاد تضییقاتی می اندازد که بر زندگی مردم حاکم بوده است، یعنی زندگی می کرده اند همانگونه که خودروها به هر شکل از روی این پل می گذشته اند با دعوای رانندگان متخلف و به زور حرف خود را به کرسی نشاندن و راه عبور را از آن خود ساخنن و تصادفات احتمالی و گاهی زدن تعارفی از جانب راننده ی مقابل . من فکر می کنم همین پل های یکطرفه به بهترین شکل ممکن نشان دهنده ی قدرت مطلقه ی شرکت نفت در مسجدسلیمان بوده اند . بر اثر بی توجهی به شهر و وضعیت آن که عمدتا به علت کاهش فعالیتهای شرکت نفت به وجود آمد، مهاجرت ساکنین قدیمی شهر هم آغاز شد . بسیاری از ساکنین شهر که در شرکت نفت کار می کردند به ناچار و به تبع شغلشان، ناچار به ترک شهر و مهاجرت و اقامت در دیگر مناطق شرکت نفت گردیدند . ابتدا روستاییان اطراف به علت کمبود امکانات و نیاز به استفاده از امکاناتی چون بیمارستان و مدرسه و یا شاید یافتن کار! به شهر کوچ کرده که اکثرا پس از مدت کوتاهی به شهرهای بزرگتر نقل مکان کرده و دیگر روستاییان جای آنها را گرفتند . این جابجایی ادامه یافت و کم کم عشایر هم کوچ خود را به شهر آغاز کردند . شهری که زمانی کوس رقابت با اکثر شهرهای این مملکت را می زد امروزه دارای بافتی عشایری روستایی شده است . کسر شان من و ما نیست که این چنین است بلکه می خواهم پسرفت شهر را نشان دهم . طبیعی است وقتی بافت جمعیتی شهر افت کند، شهر هم افت می کند . وقتی سطح آگاهی مردم پایین باشد شهر هم پایین می رود . زمانی در تنها خیابان شهر که راه می رفتی افرادی را می دیدی که با شیکترین لباسها، معمولا با کراوات و بوی عطر و ادوکلن، لباسهای اتوزده، صورتهای خندان، راه می روند و امروز معمولا مردم با لباسهای محلی و ظاهری ژولیده و عبوس . باز هم می گویم کسر شان من نیست که مردم با لباس محلی در شهر تردد کنند بلکه اشاره به بافت جمعیتی شهر دارم که تابعی از وضعیت مالی و شغلی مردم است . بیش از چهل سال هر زمان که وارد شهر می شدیم در سمت چپ ورودی شهر، اسکلت آهنی آپارتمانهای نیمه تمام هوانیروز نظر هر بیننده ای را جلب می کرد . در یکی دو سال اخیر در سمت مقابل این ساختمانها، اسکلت ساختمانهای دیگری قدبرافراشته که متعلق به تعاونی های مسکن ارگانهای مختلف است . امید که این ساختمانها به سرنوشت کار نیمه تمام شرکت پرسیزیون مبتلا نشده و هرچه سریعتر تکمیل و در اختیار صاحبانشان قرار گیرند . ساختمانهای قدیمی شهر که می توانست تاریخچه ای از گذشته ی شهر باشد یکی یکی تخریب و به جای آنها ساختمانهای جدید ساخته می شود، اداره ی ابزار دقیق کنار اداره ی مرکزی شرکت نفت، بخشی از ساختمان هنرستان شهید واقفی، مدارس قدیمی و کاش لااقل از این ساختمانها قبل از تخریب و بازسازی عکسی می گرفتند کاری که یکی از مسئولین آموزش و پرورش مسجدسلیمان انجام داده است . راستی یک سوال : چه ملاکهایی وجود دارد که یک منطقه ی مسکونی را روستا، شهر و یا شهرستان بنامیم؟ اگر این ملاکها را یافتید با شرایط مسجدسلیمان مقایسه کنید . |
|
+ نوشته شده در
88/06/20ساعت 2:22 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا مسجدسلیمان چهل سال بعد از شرکت نفت ( 4 ) جز مرکز آتش نشانی شرکت نفت که در محل قدیمیش در باغ ملی قرار دارد و اخیرا به وضعیت ساختمانی آن رسیده اند، دو مرکز دیگر در کلگه و هشت بنگله دایر شده و قرار است مرکز سومی هم در نفتک و جنب ترمینال مسافربری احداث شود . با همه ی اینها محلاتی چون بی بیان، تمبی، نمره هشت و درحال حاضرنفتک ، چهار بیشه، سرمسجد، باغ چشمه علی ، کولرشاب ومالکریم در مواقع ضروری به این امکانات دسترسی ندارند . علاوه بر کمبودها متاسفانه وضعیت خانه سازی و راههای ارتباطی یا خیابان بندی محلات به گونه ای است که خدای ناکرده اگر هم نیازی پیش آید، امکان به موقع رسیدن خودروهای آتش نشانی ضعیف است . وضعیت آب شهر مانند گذشته است البته تغییرات مثبتی هم دیده می شود که با تلاش مسئولین بهتر خواهد شد . خطوط اصلی انتقال آب در سطح شهر در حال تعویض است . در بازار چشمه علی و سرکوره ها خطوط لوله ی قبلی با استفاده از لوله های پلی اتیلن تعویض شده اند که دیگر مشکل پوسیدگی و هرز روی آب نخواهیم داشت . چند روز قبل در اخبار شنیدم که طرح تعویض خطوط لوله ی آب محله ی کلگه هم آغاز شده و این مژده ی خوبی است . در سالهای اخیر چند سالن غذاخوری خوب در مسجدسلیمان دایر شده که ابتدا با سالن غذاخوری کنار مصلی و سپس باشگاه فرهنگیان آغاز شد . تاسیس این سالنها خصوصا در ارتباط با کسانی که به دلایلی ناچار به مسافرت به مسجدسلیمان هستند بسیار خوب است . کمافی السابق کمبود هتل از مشکلات شهر است و مسافران در این مورد با مشکل روبرو هستند . باشگاه فرهنگیان و مهمانسرای جهانگردی هم جوابگو نیستند . زمانی فقط خیابانها یا بهتر بگویم مسیرهای ماشین رو اصلی محلات آسفالت بود ( به استثنای تلخاب ، هشت بنگله ، اسکاچ کرسنت و کمپ کرسنت ) و بقیه ی مسیرها خاکی و در نهایت نفت پاشی شده . امروز تعداد بیشتری از این مسیرها و حتی داخل محلات هم آسفالت شده ولی در بسیاری موارد فقط نامی از آسفالت دارند چون یا زیرسازی درست نداشته ( مانند مسیر چهاربیشه ) ، یا خوب طراحی نشده و در نتیجه خیلی زود و با اولین بارندگی و آب گرفتگی آسفالت خراب شده و یا توسط مخابرات و سازمان آب و اخیرا شرکت گاز زیرورو شده اند . تنها خیابان سراسری شهر که از نفتک شروع و به کلگه و از سویی دیگر به بی بیان ختم می شد، وضعبت بهتری یافته و قسمت اعظم مسیر آن به صورت بلوار درآمده است . از زمانی که جاده ی جدید بازگشایی شده است ، مسیرجاده ی قدیم که از نقتک و کنار بهشت زهرای چهاربیشه گذشته و به مرکز شهر می رفت، مورد بی توجهی قرار گرفته و وضعیت نامناسبی دارد . در گذشته تعداد زیادی از بچه های این شهر در دانشگاهها و مدارس عالی دولتی تحصیل می کردند و امروزه وقتی دانش آموزی دردانشگاه آزاد آن هم در انتخاب هفتم قبول می شود گویی فله ی قاف را فتح کرده است . زمانی در خردادماه و امتحانات پایان سال بچه ها تلاش می کردند جای مناسبی که سایه ی بیشتری داشته باشد گیر بیاورند تا بتوانند قدم زده و درس بخوانند و امروزه دانش آموزان با داشتن امکانات رفاهی زیاد، ازهمراه بردن کتاب درسی ابا دارند و تلاش دارند که کسی متوجه نشود که آنها دانش آموز هستند . از نظر تعداد ساختمانهای آموزشی و کیفیت آنها وضع بسیار خوب است و در سالهای اخیر با توجه به اعتبارات خوبی که وزارت آموزش و پرورش به امربازسازی مدارس قدیمی و یا ساخت اماکن آموزشی جدید اخنصاص داده است ، آموزشگاههای جدید با معیارهای قابل قبول سازمان توسعه و تجهیز مدارس ساخته شده ومورد استفاده قرار گرفته است گرچه هنوز هم در قسمت مرکز شهر، دبیرستان دخترانه کم داریم . در سالهای دهه ی 1340 دبیران بسیاری به خاطر استفاده از امكاناتی همانند خانه ي سازماني يا استفاده از ديگر امكانات رفاهي كه شركت نفت در اختیارشان قرارمي داد به مسجدسلیمان آمده و بعدها هم جذب مردم خونگرم این منطقه شده و حاضر به ترك این شهر نبودند . امروزه كمبود نیروی تدریس حصوصا در مقطع متوسطه، از مشكلات عدیده ی آموزش و پرورش مسجدسلیمان شده است . گاز رسانی هم گرچه مشکلات زیادی بر مشکلات مردم افزوده ولی امید به تسهیلاتی که گاز طبیعی می تواند برای ساکنان ایجاد کند مانند نرفتن به پمپ بنزین برای خرید نفت سفید و عدم نیاز به سیلندرهای گاز مایع ، تحمل این مشکلات را آسانتر ساخته است . در جشن یکصدمین سال پیدایش نفت وزیر محترم نفت مژده دادند که انشعاب گاز برای ساکنین مسجدسلیمان مجانی است . پس ازگذشت یک سال و درحالی که گازرسانی البته در برخی محلات به مراحل انتهایی خود رسیده و نصب علمک و کنتور آغاز شده است، شرکت گاز با این عنوان که پولی از طرف وزارتخانه به آن شرکت پرداخت نشده، با اخذ این تعهد که چنانچه وزارت نفت به نعهدش عمل نکند بهای تجهیزات را بعدها از مشترکین خواهد گرفت، کنتور را نصب می کند . |
|
+ نوشته شده در
88/06/17ساعت 7:11 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا مسجدسلیمان چهل سال بعد از شرکت نفت وضعیت بهداشت شهر را در دو قسمت نگاه کنیم اول مشکلات بهداشتی و دوم تعداد درمانگاهها و مراکز بهداشتی . وضعیت فاضلاب هنوز هم به همان شکل چند سال قبل باقی مانده است . کنار قبرستان چهاربیشه وقتی به زیر آب نمای جاده نگاه می کنی واقعا جا می خوری، تمام فاضلاب محله یکمرتبه سر بیرون آورده و با شکلی نامناسب خود را نشان می دهد . قبل از قبرستان و زیر پل قدیمی نفتک که از پشت قبرستان می گذرد هم وضع به همان منوال است . در امتداد همان مسیر بین کولرشاب و ریل وی و یکی شدن دو مسیر قبلی و اضافه شدن فاضلاب محلات دیگر و جمع شدن زباله ها وضع بسیار رقت انگیزتر می شود . این مجموعه در کنار دبیرستان ارتش به آبهای زاید محله ی چشمه علی می پیوندد و به سمت مال جونکی می رود . همین تراژدی را در بسیاری از محلات می بینیم . آب نمای قبل از پل نفتون و یا زیر پل نفتون، دره ی پایین کمپ کرسنت و سپس پایین سبزآباد، کلگه ، قبل و زیر پل نمره یک بدون هیچ تغییری . هنوز هم وقتی به منطقه ی جلو یخ سازی امین سرمی زنی وضع به همان منوال است ، زمستانها آب جمع شده و تردد دشوار می گردد و تابستانها بوی تعفن جوی آبی که از آنجا می گذرد مشامت را آزار می دهد . سال 1343 درکارواشی که در انتهای گاراژ کنار یخ سازی است ماشین یکی از آشنایان را شستیم، سال 1356 پیکان خودم را در یکی از اتاقهای همین گاراژ پیش استادبهروز فلاحی تعمیر می کردم و امروزه هم که پیاده به آنجا می روم اصلا وضعیت تغییر نکرده است، گویی زمان در اینجا توقف کرده است . قبلا ساندویچی باباعلی ( سه راهی نمره چهل ) و ساندویچ های خوشمزه اش ، یادش بخیر چه تمیز بود ... . امروزه به علت بیکاری همه به سمت مشاغلی رفته اند که با شکم سروکار دارد و از نظر درآمد یکی از بهترین هایش همین ساندویچ، فلافل و سمبوسه فروشی است . دوره گرد هایشان که دیگر نورعلی النور است . کافی است یک روز مدت کمی را به تماشای کار دوره گردها بپردازید تا از هرچه غذا خوردن است سیر شوید .
شرکت نفت مانند گذشته درمیدان ( روبروی گاراژ شرکت نفت ) ، نفتون ، کلگه ( مستقر در بیمارستان شرکت نفت ) و بی بیان درمانگاه داشته و کارکنان ساکن بقیه ی مناطق باید به اوپی دی مراجعه کنند البته چون امکانات دارند و حتی اکثرا با حقوق بالایی که می گیرند دارای اتوموبیلهای شیکی هم هستند، برای تردد در سرما و گرما مشکلی ندارند . درمانگاه دندانپزشکی شرکت نفت در میدان، روبروی گاراژ شرکت نفت خدمات لازم را به کارکنان ارائه می دهد . بیمارستان شرکت نفت که در یک دوره ی زمانی تا دهه ی 60 پذیرای بیماران شرکتی بیشتر مناطق بود، به لطف برنامه ریزی مسئولین شرکت نفت به حال نزاری افتاده است . بنای ساختمان قدیمی است و نیاز به بازسازی جدی دارد . امکانات آن ضعیف است و از آنجا که یا ساخت بیمارستان بزرگ نفت اهواز و کم شدن فعالیت شرکت نفت در مسجدسلیمان ، به آن نیازی نیست باید به این شکل مورد بی توجهی واقع شود . با احداث بیمارستان شفا وضعیت بیماران تحت پوشش تامین اجتماعی نسبتا بهتر شده است گرچه رفت و آمد بیماران از اقصی نقاط شهر مسجدسلیمان به این بیمارستان با مشکلاتی روبرو است و برخی خدمات پزشکی در آن ارائه نمی شود . در بیمارستان شفا هم روزانه عده ی معدودی می توانند صبح زود رفته و نوبت بگیرند واز خدمات دندانپزشکی استفاده کنند . بیمارستان 22 بهمن گسترش یافته وبهتر از گذشته است گرچه بدون اشکال نیست . بیمارستان جدیدی هم در محله ی نمره دو در حال ساخت است که وضعیت بیماران شهر را بهتر خواهد ساخت . بیمارستانها در دو طرف شهر واقع شده اند و کسانی که برای عیادت بیماران می روند خصوصا در فصل گرما با مشکل روبرو هستند . تقریبا مطب تمام پزشکان در مرکز شهر یعنی نمره یک واقع است و مردم ناچارند به هر شکل خود را به آنجا برسانند . جز کلگه و آنهم به خاطر بیمارستان، تنها در چشمه علی داروخانه وجود دارد. جز نمره یک ، کلگه و بازار چشمه علی سایر محلات فاقد مطب پزشک و داروخانه هستند وبا توجه به بعد مسافت با نمره یک، در مواقع ضروری مردم مشکل دارند . اکثریت مردم چاره ای جز مراجعه به مطب های دندانپزشکی در مرکز شهر ندارند که متاسفانه هزینه های بالایی دارد . تعدادمراکز بهداشت در شهر بیشتر شده و تقریبا در هر محله یک مرکز بهداشت وجود دارد ولی خدماتی که ارائه می دهند مهم است . با برنامه های جدید دولت می توان گفت اکثریت مردم زیر پوشش نوعی از بیمه ی درمانی هستند و این خود بسیار خوب است گرچه در موارد بسیاری این بیمه ها هم جوابگو نیست ولی وجود 20 درصد جمعیت زیرپوشش کمیته ی امداد و بهزیستی، آمار جالبی برای هیچ شهری نیست . علاوه بر اینها همه می توانند در صورت نیاز به بستری شدن حتی اگر زیر پوشش هیچ نوع بیمه ای هم نباشند، با مراجعه به سارمان تامین خدمات درمان از امكانات آن استفاده نمایند . فعالیت اورژانس خوب بوده وگسترش مناسبی هم یافته است و با افزایش امکانات بهتر هم خواهد شد . اورژانس مسجدسلیمان در سال 1360 با یك پایگاه در محل فعلی درنمره یك، آغاز به كار كرد در حال حاضر دارای پنج پایگاه ( دو پایگاه شهری در نمره یك و دره اشكفت، سه پایگاه بین شهری گلگلیر، اندیكا و هفت شهیدان كه این آخری به سه راهی شوشتر، لالی، مسجدسلیمان منتقل گردیده است ) و شش دستگاه آمبولانس است كه دارای تجهیزات معمولی كافی هستند . مدت زمان حضور اورژانس در محل حادثه و یا بر بالین بیمار به خاطر امكانات موجود، وضعیت ترافیك و تلاش و علاقمندی كاركنان این واحد به كارشان بسیار كم شده است . دارالشفای حضرت مهدی (عج) در پنج بنگله دارای بخش سی تی اسكن، داروخانه، پزشك متخصص و عمومی كه روزها فعالیت دارد . دارالشفای حضرت زینب ( س ) در نمره یك دارای پزشك متخصص و عمومی ، داروخانه و فقط روزها فعال است . مجتمع هلال احمر در نمره یك دارای سونو گرافی، پزشك متخصص و عمومی و روزها فعال است . كلینیك شبانه روزی 22 بهمن نزدیك این بیمارستان و دارای پزشك متخصص و عمومی است . اگر به پراكندگی این مراكز پزشكی نگاه كنیم متوجه می شویم كه محلات نفتك، چهاربیشه، كولرشاپ، بی بیان، هشت بنگله، مالكریم و تمبی فاقد مطب پزشك و داروخانه هستند . بقیه ی محلات تا حدودی دسترسی بیشتری دارند . كافی است به نیاز احتمالی افراد در ساعات شب و نیز فصل تابستان و وفور عقرب زدگی توجه كنید . |
|
+ نوشته شده در
88/06/04ساعت 1:32 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا مسجدسلیمان چهل سال بعد از شرکت نفت تا زمانی که زمین قابل ساخت گیرمی آمد مردم ازقید وبند حراست شرکت نفت آزاد شده ی مسجدسلیمان، بدون طرح و نقشه و بیقواره خانه ساختند . خانه های شخصی مانند قارچ روییدند، فضای بین منازل شرکت نفت، چسبیده به ترانسهای برق، زیر شبکه ی برق فشار قوی برق، کنار تاسیسات شرکت نفت، هشت بنگله، کنار مسیر هرزآب های فصلی با آن بوی تعفن خصوصا در تابستانها، کنار چاههای نفت با بهتر بگویم برخی جاها روی چاههای نفت، اطراف پالایشگاه بی بیان، کم کم دامنه ی تپه ها و ارتفاعات شهر مانند زیر مخازن آب پشت برج و مخازن آب چشمه علی ( تامین آب برای کارهای ساختمانی وحمل مصالح به این جاها هم عجیب است )، پشت برج و مسیر جاده ی قدیم اندیکا و نتیجه، معابر کج و معوج و عدم توانایی مسئولین در خدمات رسانی به آنها . چند روزقبل گذارم به نمره یک و منطقه ی پشت مسجد جامع شهر افتاد . خانه هایی را دیدم که باور نمی کنم . دیوار اتاق خانه ای درست کنار شیر یکی از چاههای قدیمی ساخته شده یعنی خانه دقیقا روی چاه نفت بنا شده است . نکته ی جالبی را بگویم . پس از مدتها که از ساختن خانه های بیست و چهار ساعته خبری نبود، این اواخر باز هم شاهد ساخته شدن سرپناه هایی هستیم که فقط نامی از خانه دارند، دیوارهایی فقط از یک رج بلوکهای سیمانی و بعد سقف و خانه ای مسکونی . غافل از این که این بلوکها را افرادی می سازند که معمولا سررشنه ای از این کار نداشته و به قولی از بیکاری به این کار پرداخته و اعتباری به محصول کار آنها نیست . دیوار یک رجی از این بلوکها هیج قوامی نداشته و هر آن امکان بروز حادثه وجود دارد .
ظاهر مناطق نیز تابع وضعیت شرکت نفت و ارتش است . آنجا که شرکت نفت صاحب اختیار است، به وضعیت منطقه رسیدگی شده، غسالخانه ی قبرستان مجسمه ( کلگه ) ساخته شده و جاده ی جدیدی برای آن ساخته اند ، حیاط منازل کارمندی را دیوار آجری کشیده اند و بام منازل را رنگ آمیزی کرده اند . هنوز اتومبیلهای شرکتی و یا استیجاری شرکت نفت کارکنان را جابجا می کنند، برای رفت و آمد به اهواز جهت مراجعه به بیمارستان و یا انجام کارهای شخصی ، اتوبوسهای کولردار در اختیار کارکنان و خانواده های آنان است . اطراف منازل و مناطق مسکونی تمیز است ، خیابانها تقریبا آسفالت مرتبی داشته و یا در حال بازسازی است، حتی منازل شخصی بدون طرح و نقشه هم در این مناطق ظاهر بهتری دارند ....
در منطقه ی ارتشی تقریبا برعکس است ، محلات شبیه به روستاها و البته کمی بزرگتر از معمول هستند، خیابانها فقط اثری از آسفالت دارند و در برخی جاها چون چشمه علی و سرکوره ها به لطف شرکت گاز از همان ظاهر هم محرومند . با عبور اتومبیلها مدام خاک نرم است که مجانی به خورد خلق الله داده می شود تا بدانند که مسئولین به فکر آنها هستند . باشگاه کاوه یا بدر که تنها باشگاه و استخر آن تنها استخر این قسمت از شهر بود و به ارتش واگذار شده بود، به بیغوله ای تبدیل شده و شنیدم که ارتش قرار است زمین آن را بفروشد . مغازه های بازار چشمه علی که زمانی پر از شور و شوق وتلاش بود امروز آنچنان متروک افتاده که گفتنی نیست . مثل این است که همین چند سال پیش خارجی ها برای خرید از مغازه ی ارسطو صف نمی گرفتند، پارچه فروشی بزاز و دوزندگی آقای پناهی اصلا در ابنجا نبوده و بروبچه های طرفدار باشگاه دارایی در مغازه ی آقای سردشتی جمع نمی شدند . تنها از قدیمی ها آقای ضیایی است که ترک سنگر نکرده گرچه از سنگر چیزی نمانده است و بنا به عادت معمول هر روز به مغازه می رود و هر سال در صف اول سینه زنان ماه محرم سینه می زند . نگاهی هم به محلات قدیمی شهر چند بار گذارم به کلگه افتاد، وضعیت جالبی ندارد . کاوانسرا یا همان محله ی قدیمی هنوز به همان شکل شاید بیست سال پیش است و هیچ تغییری نکرده مضافا براینکه با عبور کامیونهای کارخانه ی سیمان وضعیت بسیار نامناسبی دارد . حمام عمومی محله بسته شده و متروک افتاده است . نمره یک شاید بگویم وضعیت بهتری دارد . پیاده رو کنار پل نمره یک را مسقف کرده و نمایی به آن داده اند ولی چند متر آن طرفتر وقتی به فضای بالادست پل و محل عبور آب نگاه می کنیم تعجب می کنیم که این مرکز شهر است ؟ حمام عمومی نمره یک تعطیل و به باشگاه بدنسازی تبدیل شده است . از چشمه علی نگویم بهتر است . مدتها است که اهالی منتظرآاسفالت معابر هستند ولی نه تنها خبری نشده بلکه تیغ بران شرکت گاز همان خیابان نصفه و نیمه را هم لت و پار کرده و خاک است که با عبور انندگان تاکسی و شخصی به هوا می رود . شبها ظاهر منطقه دقیقا روستا را به خاطر می آورد و گویی اصلا این محله جزیی از یک شهر نیست . عصر که به طرف فلکه ی باشگاه مرکزی می روی بوی فضولات مرغ و گوسفدهایی که برای فروش آورده اند، صدای فروشندگان که با هم چانه می زنند، مردانی که با لباس محلی کنار خیابان ایستاده اند و زباله های میوه هایی که میوه فروشان دوره گرد ریخته اند بدجوری توی ذوق می زند . حمام عمومی محل مانند حمام نمره یک تعطیل و به باشگاه بدنسازی تبدیل شده است . راستی چه شباهتی بین حمام عمومی و باشگاه بدنسازی وجود دارد ؟ |
|
+ نوشته شده در
88/06/03ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا مسجدسلیمان چهل سال بعد از شرکت نفت چندی پیش بنا به عادت معلمی به فکر افتادم که برگردم و به آنچه نوشته ام نگاهی بیندازم وببینم چه کرده ام؟ آیا کارم مطلوب بوده و آیا طبق طرحی که در نظر داشته ام، عمل کرده ام؟ ضمن بررسی مطالب خود و مطالبی که از دیگران خوانده بودم مدام به این نکته برمی خوردم که مسجدسلیمان در گذشته ، در صدسالگی نفت ، شهر اولین ها ، اولین های مسجدسلیمان ، اولین فرودگاه ، اولین ... . راستی چرا کسی به فکر وضعیت حال مسجدسلیمان نیست . تصمیم گرفتم این بار از زاویه ی تازه ومنظر جدیدی به این شهر اولین ها بپردازم، مسجدسلیمان بنا شده بر روی نفت، بدون نفت و چهل سال بعد از شرکت نفت .
چهل سال است که شرکت نفت شهر را به حال خود گذارده است البته اگر برنامه های یکی دو سال اخیر را در نظر نگیریم چرا که هزینه هایی که شرکت نفت می کند و اعتباراتی که خرج می شود، متاسفانه فقط خرج کردن است و اگر مرا بدبین نخوانید فقط فکر ظاهرکار هستند . برای مثال اخیرادر حال مرمت ساختمان باشگاه مرکزی هستند، اعتباری که می توانست صرف کار بهتر حداقل ساخت یک مجموعه ی ورزشی جدید بشود . مسجد شیکی در کمپ کرسنت در حال ساخته شدن است . وجدانا در همین مساجد موجود بجزدهه ی محرم، چندنفر جمع می شوند که شما انتظار دارید در محیط بسته ای چون کمپ کرسنت که همگان در آن راه ندارند چه نعداد جمع شوند، این درحالی است که شیشه های گلدسته ی مسجد جامع چشمه علی مدتها است که شکسته و کسی نیست که آنها را مرمت کند . بام منازل سازمانی را رنگ آمیزی کرده اند ( همان موضوع تکراری صرف بیهوده ی اعتبارات ) . کاش این اعتبارات را صرف اشتغالزایی می کردند .
دراین چهار دهه، شهر به دو منطقه ی شرکتی و ارتشی با دو ظاهر متفاوت تبدیل شده است ، منطقه ی زیر پوشش شرکت نفت هنوز همان بوی شرکت نفت گذشته را می دهد، منازل سی برنجی نفتون و نمره یک، خانه های وسیع ، مشجرو با امکانات کمپ کرسنت و ... ، درمانگاههای شرکت نفت، نظافت نسبتا مرتب مناطق ،
ومنطقه ی تحت اختیار ارتش شبیه به پادگانهای نظامی است . حتما یادتان هست زمان خدمت نظام وظیفه محیط پادگانها را تقسیم کرده و هر قسمت را به یک یگان می دادند تا نظافت کنند . برخی مناطق مرزی و یا بین دو یگان چون معلوم نبود با گدام گروه است معمولا نظافت نمی شد و زمانی هم که به اجبار یک گروه مسئول می شد با بی میلی کار را انجام می داد وآن هم سمبل کاری و رفع مسولیت . این را هم از موارد عینی بشنوید . سال ها است که آب زاید منازل سی برنجی چشمه علی از مسیر پیاده رو مقابل آنها به سمت پل لین هندیهای سابق می رود و تاکنون هیچ اقدامی برای رفع این مشکل نشده است . قبلا وضعیت نظافت در منطقه ی ارتش چندان جالب نبود ولی مدتی است که سروسامانی پیدا کرده و کارگران شهرداری مرتبا برای جمع آوری زباله ها اقدام می کنند . موردی را بگویم که یک بار دیگر هم در مطلب گذشته ی مسجدسلیمان مطرح کرده بودم : در سیستم نظامی و ارتش، کارهای خدماتی همچون نظافت از طریق بیگاری نیروهای وظیفه مانند سربازان انجام می شود و بنابراین در پیکره ی این سیستم، هیچ قسمت یا بخشی و نیز هیچ بودجه و اعتباری برای انجام این گونه کارها پیش بینی نشده است . به همین علت بجز محدوده ی پادگانها به هیچ وجه نیروی خاصی برای انجام کارهای خدماتی در نظر گرفته نشده است و در پادگانها هم سربازان وظیفه ( آنهم به صورت بیگاری ) این وظایف را انجام می دهند . به همین دلیل در مناطق مسکونی متعلق به مراکز نظامی و یا لااقل در مسجدسلیمان همیشه مشکل کارهای خدماتی وجود داشته است .
وضعیت منازل دو منطقه هم دیدنی است . منازل سازمانی منطقه ی شرکتی هنوز سالم مانده و اطراف آن را مرتب می کنند ( بجز قسمت انتهایی باغ ملی که زیر مخازن آب پشت برج و کنار افرمبی قرار دارد) . اخیرا بلوار باغ ملی را هم بازسازی کرده و جویهای کنار خیابان ساخته شده به این امید که دیگر در زمستان شاهد جمع شدن آب باران در سطح خیابان و خیس شدن مردم در اثر عبور رانندگان ناشی چون من نباشیم . خانه های سازمانی منطقه ی ارتشی تقریبا یا بازسازی شده ( آن هم از نوع مسجدسلیمانی ) و یا صاحبانشان آنها را کوبیده و به جایشان منازل چند واحدی ساخته شده و یا می شود و این یعنی زندگی جدید . فضای بین منازل ارتشی مقابل دبستان سینا را که نگاه می کنی باور نمی کنی که این قسمت هم جزیی از یک منطقه ی مسکونی و تقریبا در دل شهر است . |
|
+ نوشته شده در
88/05/30ساعت 2:33 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا اولین هایی که شهر اولین ها از دست داد در بحث گذشته ی مسجدسلیمان نوشته بودم دوستانی که درباره ی این شهر مطلب نوشته و یا می نویسند ابتدا به سراغ اولین های این شهر می روند اولین بیمارستان، اولین فرودگاه، اولین ... هیچکس از خود نمی پرسد این اولین ها ازکجا و برای چه کسانی ایجاد شدند و چه افرادی از آنها بهره مند شدند ؟ این اولین ها چه موقع و چرا به وجود آمدند و چه موقع و چرا از بین رفتند ؟ اصولا فقط باید اولین های مثبت را گفت و نوشت یا به اولین های منفی هم باید پرداخت ؟ شهر ما بسیاری از اولین ها را داشت و نداشت . داشت چون موجود بودند و نداشت چون همه نمی توانستند استفاده کنند . در همانجا به برخی از اولین های منفی اشاره کردم و ضمن مطالب بعدی هرجا موردی پیش آمد اشاره ای داشتم . می خواهم در این جا به برخی اولین های تلخ اشاره کنم که برای اکثریت وجود داشت و برای عده ی معدودی وجود نداشت . اولین شهری بودیم که بر روی منابع نفت و گاز ساخته شده بود ولی مردم آن هنوز از داشتن گاز لوله کشی محرومند . اولین شهری بودیم که پوشش های بام ( ایزوگام امروزی ) پشت بام منازل کارمندی را پوشانید ولی حتی امروز هم بام قسمت اعظم منازل شخصی گل اندود می شود . اولین مردمی بودیم که باید امکانات اولیه ی زندگی را از کسانی گدایی می کردیم که در اصل نیروی کار ما محسوب می شدند . اولین مردمی بودیم که نیروی کار خارجی که باید تابع ما باشد در بهترین منازل مسکونی زندگی کرده و از بهترین امکانات استفاده کرده وخودمان با ترس و لرز خانه که نه زاغه ای ساخته و در آن زندگی می کردیم . اولین مردمی بودیم که مردانشان افتخار می کردند یک خارجی آنها را خانه شاگردش بداند و اورا بوی خودش صدا کند . اولین قطرات قیر در مسجدسلیمان به دست آمد ولی خیابانهای این شهر هنوز هم یک آسفالت خوب به خود ندیده اند . زمانی در شهر ما بیشترین نیروی کار جذب شد ولی امروز جوانانمان از بیکاری تباه می شوند . اولین کولرهای گازی در مسجسلیمان به کار افتاد ( شاید گزافه نگفته باشم ) ولی در همان حال اکثر مردم روی تخت های سیمی و در گرمای بسیار زیاد، به امید خنکای سحر شب را به صبح می رساندند . ما اولین شهری بودیم که سیستم دفع فاضلاب بهداشتی داشتیم و امروز تنها شهری هستیم که فاضلاب آن در کانال های روباز در شهر جریان دارد . اولین استخرهای کشور را داشتیم و اولین شهری هستیم که از این نظر در مضیقه هستیم . اولین سینما را در ایران داشتیم و شاید اولین شهری هم باشیم که در این زمانه فاقد سینما هستیم . اولین یا بهتر بگویم تنها شهری هستیم که طرح جامع شهری ندارد . اولین شهری هستیم که بعد از گذشت بیش از یکصد سال هنوز آب جیره بندی داریم . و به زبان ساده تر اگر ما زمانی در داشتن بهترین و اولین چیزها بالاترین رتبه را داشتیم، امروز در پسرفت گوی سبقت را از دیگر شهرها ربوده ایم .
همیشه این سوال را از خود می پرسم که : اولین چیزهایی که از دست دادیم ، چه بودند ؟ اولین چیزی که مسجدسلیمان و مسجدسلیمانی ها از دست دادند، خود مسجدسلیمان بود . در شرایطی که گروه معدود مسنشاران و کارکنان خارجی و نیز روسای شرکت نفت از بهترین امکانات و رفاهیات استفاده می کردند، ساکنان شهر که صاحبان اصلی این امکانات بودند از ابتدایی ترین حقوق زندگی محروم بودند . اولین شهری بودیم که به خاطر داشتن منابع غنی خدادادی، عزت و اعتبارمان را از دست دادیم یا بهتر بگویم با استفاده از بدترین و غیرانسانی ترین روشها از ما گرفتند . هر زمان به گذشته فکر می کنم می بینم ما مسجدسلیمانی ها شبیه بچه ها بودیم . دیده اید که بچه ها با یک آدامس هم آرام شده و تقاضای بیشتری نمی کنند ؟ شاید مهمترین چیزی که از دست دادیم و یا ازما گرفتند، جرات و یارایی پرسیدن بود . یکی از دوستان به شوخی می گفت: مسجدسلیمانی ها دو کلمه را در ذخیره ی لغاتشان نداشتند، کلمات ببخشید و چرا . نبود کلمه ی اول باعث می شد که براثر کوچکترین اشتباهی که از کسی سرمی زد درگیری ایجاد شود ! ودومی سبب شد از همه چیز محروم شوند . گرچه به شوخی می گفت ولی هیچ شوخی نیست که نیمی از آن جدی نباشد . از خودم بگویم . هرگاه به امکانات گسترده ی شرکت نفت برخورد می کردم که تنها در اختیار گروه معدودی بود به جای آن که بپرسم چرا من هم نمی توانم استفاده کنم، با خواهش والتماس می خواستم به من هم اجازه ی استفاده کردن بدهند . راستی این اولین ها کی به پایان رسیدند یا تمام شدند . اولین فرودگاه با اتمام فعالیت های شرکت نفت تعطیل شد گرچه چند صباحی به خاطر یک کار تیلیغاتی دایر شد . به دیگر اولین ها هم نگاهی بیندازید تا بدانید از ابتدا به چه دلیل و به خاطر چه کسانی به وجود آمدند و بعدها به علت از بین رفتن همان دلیل وهمان افراد هم از بین رفتند . بدیهی است که هر چیزی روزی به پایان راه می رسد و اولین ها از این قاعده مستثنی نیستند . یکی از اولین های مسجدسلیمان هم به پایان راه رسید . دکتر علی نهاوندی اولین چشم پزشک این شهر که عمری را در خدمت به مردم مسجدسلیمان گذراند، در 29 اردیبهشت سال 1388 روی در نقاب خاک کشید . روحش شاد و یادش گرامی باد .
گاهی كه به عكس های قدیمی مسجدسلیمان نگاه می كنم ناخودآگاه آرزو می كنم كاش در این شهر زندگی نكرده بودم، كاش نفتی در این شهر پیدا نمی شد، كاش فقط نفت را غارت می كردتد ولی بافت شهر را دست نمی زدند و كاش هنوز مسجدسلیمان همان بافت قدیمی را داشت ، چون لااقل در آن شرایط هرچه نداشتیم، یك دل شاد و یك نیت خالص و بی ریا داشتیم . آرزو می كنم همه ی دنیا به اندازه ی بیست فوتیها بود و یا به قول شاعر قدیمی : ای كاش تمام وسعت دنیا فقط به اندازه ی مسجدسلیمان بود . همان زمینهای گرم و تف زده، در بعدازظهرهای گرم تابستان با بقیه بچه های محل ( دختر وپسر) قطور بازی كردن ( GHOTOOR )، هفت تیر بازی كردن و به زبان هنرپیشه های خارجی هندزآپ گفتن، شور وشوق اول مهر و گرفتن كتاب و جلد كردن آنها، خریدن عکس برگردانهای كاغذی به شكلهای مختلف و چسبانیدن روی صفحات كتاب، سر ایستگاه منتظر تریلی های شركتی ایستادن، دهشاهی تخمه یا بادام شور خریدن و مدتها با آن سرگرم شدن، پای برهنه روی آسفالت داغ دنبال توپ پلاستیكی دویدن، بعد از بازی زیر سرریز بشكه ی آب كنار منزل آقای طبیبی ایستادن و كمی خنك شدن، لوتو بازی كردن با سربطریهای نوشابه، تابستانها هفته ای دو روز توی صف بلیط سینمای تابستانی باشگاه كاوه ایستادن و به قیمت از دست دادن یكی دو تكمه ی پیراهن بلیطی تهیه كردن، ساعتها نشستن و درباره ی داستان فیلمها و حرکات آرتیست فیلم یا ارکستر باشگاه کاوه صحبت کردن، جاده های نفت پاشی شده و بوی نفت كه از زمین داغ بلند می شد، بوی گازی که از لوله ها نشت کرده و در هوا پراکنده می شد، شبها زیر نور چراغ برق كنار خیابان ایستادن و صحبت از هر دری و گاهی هم چاخان های بچگانه، بلبریگ بازی كردن، چرخاندن رینگ دوچرخه ( رینگ بازی ) و در آن هوای گرم دنبال آن دویدن، سرتاسری خریدن و جرزدنهای فروشنده ی متقلب، خنده های واقعی از ته دل، درست كردن ماشین های اسباب بازی با چوب و ورقه ی قوطیهای روغن نباتی، كنار مغازه ی شرف الدین ایستادن و از ترس پاسبانی كه اخیرا در آنجا گماشته بودند دزدكی دختران دبیرستانی را نگاه كردن، گاهی دنبال دختری رفتن و دلخوش به نگاه محبت آمیزی یا علامتی از روی مهر، هر دو یا سه سال یکبار مکافات کاهگل مالی پشت بام را داشتن، بر روی بلندی کنار درب ورودی استخر باشگاه مرکزی ایستادن و دید زدن زنان و دخترانی که با لباس شنا به استخر می آمدند، نشستن کنار پلیت های اداره ی ابزار دقیق شرکت نفت و ترانه های درخواستی را گوش دادن، .... همه را دوست دارم اگرچه واقعا چیزی نبود و تنها زجر و محنت و سرکوفت و مورد تمسخر قرار گرفتن و.. . گاهی اوقات فکر می کنم اولین اسباب بازی که پدرم برایم خرید ، دقیقا سرنوشت و آینده ی مرا نشان می داد . اسباب بازی یک دوچرخه ی کوکی بود که وقتی کوکش می کردی چند دقیقه ای در یک مسیر دایره شکل به دور خود می چرخید و به تدریج و با اتمام کوک، می ایستاد . تفاوت ما در این بود که آن دوچرخه گرچه زنده نبود، مسیررا می دانست ولی ما حتی مسیر را نمی دانستیم و فقط می چرخیدیم و به راستی زندگی را از روی دست همدیگر تقلب کرده بودیم . |
|
+ نوشته شده در
88/05/25ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا سخنی با مسجدسلیمانی ها با سلام ، در مقدمه ی مطالبم اشاره ای به مردم دزفول و كارهای مثبتی که دزفولی ها اعم از جدید و قدیم انجام می دهند و از آنجایی که هر کار خوبی را باید گفت، نوشت، تایید و در صورت لزوم تکرار هم کرد، من هم می خواهم به عنوان یک همشهری این را از شما بخواهم . دوستان عزیز مرتب و به بهانه های مختلف به مسجدسلیمان سربزنید . در این سرزدن به شهر اگر مسلمانید صله ی ارحام كرده اید و گرنه دوست و آشنا را دیده اید . در رفت و آمد با مشكلات فعلی شهر بیشتر آشنامی شوید شاید با مسئولی آشنا شده و بتوانید گرهی از كار مردم باز كنید . اگر بچه هایتان نمی توانند وضعیت فعلی شهر را تحمل كنند یا دوست ندارند بروند اشكال ندارد خودتان كه می توانید، بروید و ادای دین كنید . شاید مسجدسلیمان آثار تاریخی یا مناطق دیدنی نداشته باشد ولی حداقل اسفند و اوایل فروردین ماه، مناطق اطراف شهر جای گشت و گذار است و شما می توانید در این مواقع با خانواده هم به زادگاه خود سری بزنید و دیداری تازه کنید . اگر می خواهید كارتهای عابربانك بگیرید كه امروزه ضروری است، حساب اولیه را در مسجدسلیمان باز كنید، بگذارید اگر سودی دارد كه دارد به بانکهای شهرتان برسد . اگر قسط یا بدهی دارید از بانكهای مسجدسلیمان حواله كنید كه سود همین پولهای به ظاهر ناچیز که انصافا در مجموع بسیار بالا هم هست به جیب همشهری هایتان برود . می توانید حتی قبوض موبایل خود را در مسجدسلیمان پرداخت كنید . عوارض سالانه ی خودرو خود را به حساب شهرداری این شهر واریز و تسویه حساب كنید. در سفر به مسجدسلیمان اگر اتومبیل دارید سعی کنید بیشترین سوخت را در آنجا بزنید . اگر از بستگان كسی در مسجدسلیمان به خاك سپرده شده كه حتما هست، گاهی سری بزنید و فاتحه ای بخوانید تا بعدها برای شما هم این كار را بكنند . بسیاری از اقلام خرید ماهانه ی خانواده را می توانید از مسجدسلیمان تهیه كنید . اگر بازنشسته هستید بگذارید مستمری بازنشستگی شما از طریق اداره ی محل کار تان در مسجدسلیمان پرداخت شود زیرا سبب می شود گاهگاهی برای انجام امور اداری خود به زادگاهتان سری بزنید . اگر هنوز ملک یا خانه ای در مسحدسلیمان دارید، آن را نفروشید همین می تواند وسیله ی ارتباط بیشتر شما با این شهر باشد ( کار اشتباه مرا شما انجام ندهید ) . شاید هرگاه به مسجدسلیمان می روید ظاهر شهر شما را ناراحت کند ولی همین که حس کنید ریشه در خاک جایی از این کشور دارید، خوب است . هنگام برخورد با مسجدسلیمانی ها در هرجای کشور و یا دنیا هم که باشید، فقط به زبان محلی بختیاری صحبت کنید . آداب و سنن قدیمی محلی را تا حدامکان حفظ کنید . در پایان بگویم شاید اگر كسی از مسئولین شركت نفت سابق وجود داشته و نوشته های مرا درباره ی آن مجموعه خوانده و وضعیت فعلی مسجدسلیمان را هم ببیند ، برمن خرده گرفته و یا حتی شدیدا اعتراض كند كه اگر ما كاری برای مسجدسلیمان نكردیم ، خارجی بودیم و استعمارگر ولی چرا بعد از ما خود شما ایرانی ها كاری نكردید ؟ كه من برای این حرف هیچ جوابی ندارم . |
|
+ نوشته شده در
88/05/24ساعت 2:19 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا وضعیت بهداشت و درمان مسجدسلیمان استفاده ازامكانات بهداشتی و درمانی که معمولا در شهرها وجود دارند یكی ازعلل عمده ی مهاجرت روستاییان است که این عامل در کنار وضعیت کار و اشتغال در مهاجرت ساکنین شهرهای کوچک و کم امکانات به شهرهای بزرگ تاثیر به سزایی دارد . در اینجا می خواهم به وضعیت بهداشت و درمان شهرمان بپردازم . تقریبا مطب تمام پزشکان در نمره یک واقع شده و بجز چشمه علی و یک مطب هم در بی بیان بقیه ی محلات فاقد مطب پزشک بوده ودر صورت نیاز باید به نمره یک مراجعه کنند که این امر در فصول مختلف اشکالاتی را برای مردم ایجاد می کند . در شهر 9 باب داروخانه وجود دارد كه یكی درفلكه ی باشگاه مركزی، دیگری درپنج بنگله وشش باب در نمره یك وداروخانه ی شبانه روزی مقابل بیمارستان 22 بهمن . بقیه ی محلات فاقد داروخانه هستند . بجز داروخانه ی شبانه روزی بقیه فقط روزها فعالیت می كنند . شركت نفت در میدان ( روبروی گاراژ شركت نفت )، نفتون، بی بیان و كلگه ( مستقر دربیمارستان شركت نفت ) درمانگاه دارد . ارتش در تلخاب و هوانیروز نیز در منطقه ی خود دارای درمانگاه هستند . در سطح شهر پنج باب درمانگاه در مناطق نفتك، چشمه علی، باغ ملی، كلگه و بی بیان وجود دارند . این درمانگاهها هم فاقد داروخانه هستند . با توجه به نرم وزارت بهداشت، مسجدسلیمان به درمانگاه نیاز ندارد . پرسنل بهداری حدود 850 نفر است . دارالشفای حضرت مهدی (عج) در پنج بنگله دارای بخش سی تی اسكن، داروخانه، پزشك متخصص و عمومی كه روزها فعالیت دارد . دارالشفای حضرت زینب ( س ) در نمره یك دارای پزشك متخصص و عمومی ، داروخانه و فقط روزها فعال است . مجتمع هلال احمر در نمره یك دارای سونو گرافی، پزشك متخصص و عمومی و روزها فعال است . كلینیك شبانه روزی 22 بهمن نزدیك این بیمارستان و دارای پزشك متخصص و عمومی است بیمارستان شرکت نفت که در یک دوره ی زمانی تا دهه ی 60 پذیرای بیماران شرکتی بیشتر مناطق بود، به لطف برنامه ریزی مسئولین شرکت نفت به حال نزاری افتاده است . بنای ساختمان قدیمی است و نیاز به بازسازی جدی دارد . امکانات آن ضعیف است و از آنجا که یا ساخت بیمارستان بزرگ نفت اهواز و کم شدن فعالیت شرکت نفت در مسجدسلیمان، به آن نیازی نیست باید به این شکل مورد بی توجهی واقع شود . با احداث بیمارستان شفا وضعیت بیماران تحت پوشش تامین اجتماعی نسبتا بهتر شده است گرچه رفت و آمد بیماران از اقصی نقاط شهر مسجدسلیمان به این بیمارستان با مشکلاتی روبرو است و برخی خدمات پزشکی در آن ارائه نمی شود . در بیمارستان شفا هم روزانه عده ی معدودی می توانند صبح زود رفته و نوبت بگیرند واز خدمات دندانپزشکی استفاده کنند . بیمارستان 22 بهمن گسترش یافته وبهتر از گذشته است گرچه بدون اشکال نیست . بیمارستانها در دو طرف شهر واقع شده اند و کسانی که برای عیادت بیماران خصوصا در فصل گرما مراجعه می کنند با مشکل روبرو هستند . بیمارستانها دارای آزمایشگاه و رادیولوژی بوده و علاوه بر آنها آزمایشگاههای خصوصی هم هستند که به بیماران ارائه ی خدمت می کنند . بیمارستان جدیدی هم در محله ی نمره دو در حال ساخت است که وضعیت دسترسی بیماران شهر به امکانات پزشکی را بهتر خواهد ساخت . برای انجام ام آر آی ( M R I ) بیماران ناچارند با تحمل مشکلات وبا گرفتن وقت قبلی، در بیمارستانها ی دولتی و یا خصوصی اهواز انجام دهند . اکثر مردم مسجدسلیمان زیر پوشش سازمان بیمه ی خدمات درمانی و بیمه ی تامین اجتماعی هستند و علاوه بر اینها همه می توانند در صورت نیاز به بستری شدن حتی اگر زیر پوشش هیچ نوع بیمه ای هم نباشند با مراجعه به سارمان تامین خدمات درمان از امكانات آن استفاده نمایند . كاركنان و بازنشستگان استخدام كشوری علاوه برآن زیر پوشش بیمه ی تكمیلی درمان نیز هستند كه در درمانهای دارای هزینه ی بالا مفید است ، اگرچه بازهم میزان آن با توجه به مخارج درمان كم است و باید قوانین مربوط به آن بازنگری واصلاح شوند . حدود 20 درصد جمعیت شهر هم زیر پوشش کمیته ی امداد و اداره ی بهزیستی هستند . وجود بیمه ی تكمیلی درمان برای مستمری بگیران سازمان تامین اجتماعی هم ضروری است والبته به میزانی بالاتر از آنچه فعلا برای مستمری بگیران استخدام كشوری وجود دارد برقرار شود، می تواند آسایش خاطر بیشتری را در انتهای عمر برای آنان فراهم كند . ظاهرا كارمندان بازنشسته ی شركت نفت از تسهیلاتی به همین شكل استفاده می كنند ولازم است برای بقیه ی افراد تحت پوشش هم اقداماتی صورت گیرد ( اگر بگویم همان تبعیض کارمندی و کارگری بر من خرده نگیرید ) . برای آگاهی از وضعیت اورژانس مسجدسلیمان با آقای نوذری هم كلام شدم . ایشان به گرمی مرا پذیرفته و به سوالاتم پاسخ دادند . اورژانس مسجدسلیمان در سال 1360 با یك پایگاه در محل فعلی درنمره یك، آغاز به كار كرد . از 1383 به پنج پایگاه ( دو پایگاه شهری در نمره یك و دره اشكفت، سه پایگاه بین شهری گلگلیر، اندیكا و هفت شهیدان كه این آخری به سه راهی شوشتر، لالی، مسجدسلیمان منتقل گردیده است ) رسیده است . تا قبل از سال 1387 دارای پایگاهی با استفاده از هلی كوپتر بود كه به علت هزینه ی زیاد تعطیل گردید . پرسنل اورژانس در ابتدا 13 نفر بود كه در حال حاضر 40 نفر هستند و به 12 نفر نیروی دیگر نیاز است . اورژانس مسجدسلیمان دارای شش دستگاه آمبولانس است كه دارای تجهیزات معمولی كافی هستند ولی تجهیزات مدرن مانند CD شوك ندارند . پایگاههای جدیدی هم مورد نیاز است . پیشنهاد ایجاد یك پایگاه در اطراف ترمینال مسافربری داده شد كه متاسفانه به علت پیدانشدن زمین مناسب، اعتبار تخصیصی برای احداث این پایگاه برگشت داه شد . مدت زمان حضور اورژانس در محل حادثه و یا بر بالین بیمار بسیار كم شده است آن هم به خاطر امكانات موجود، وضعیت ترافیك و تلاش و علاقمندی كاركنان این واحد به كارشان می باشد . اگر به پراكندگی این مراكز پزشكی نگاه كنیم متوجه می شویم كه محلات نفتك، چهاربیشه، كولرشاپ، بی بیان، هشت بنگله، مالكریم و تمبی فاقد مطب پزشك و داروخانه هستند . بقیه ی محلات تا حدودی دسترسی بیشتری دارند . كافی است به نیاز احتمالی افراد در ساعات شب و نیز فصل تابستان و وفور عقرب زدگی توجه كنید . در این میان وضعیت تمبی و مالکریم از بقیه نامناسب تر است . مركز انتقال خون مسجدسلیمان در نمره یك مقابل بانك ملی احداث شده است . سردخانه ها سردخانه ی متعلق به بیمارستان 22 بهمن و نیزسردخانه ی بیمارستان شركت نفت، دركنارهم جنب بیمارستان شركت نفت ساخته شده اند . گرچه ظرفیت این سردخانه ها را نمی دانم ولی امیدوارم تعداد مرگ و میرها به اندازه ای باشد که بیش از این به فضا جهت سردخانه نیاز نباشد .
با ارائه ی مطلب وضعیت بهداشت و درمان مسجدسلیمان، نوشته هایم پیرامون وضعیت مسجدسلیمان در زمان حال هم به پایان می رسد و امیدوارم که تا بحال توانسته باشم به طرح اولیه ام پایبند بوده و درباره ی مسجدسلیمان آنچنان که بوده و هست نوشته باشم . در طول این مدت دوستان علاقمندی هم بوده اند که با دقت نظر نوشته هایم را خوانده و درباره ی آنها اظهار نظر کرده، انتقاد نموده و با ذکر مطالبی بر دانسته هایم افزوده اند . از همه ممنون و سپاسگزارم . سعادت ملاقات برخی از این عزیزان را از نزدیک داشته و بعضی را فقط از ورای نوشته هایشان می شناسم ازجمله خواهر خوبم که خود را تحت نام ددو کوچیره معرفی کرده اند که نه کوچک بلکه بسیار بزرگ هم هستند . |
|
+ نوشته شده در
88/05/22ساعت 9:27 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا با سلام مدتی قبل به علت اشکالاتی که وجود داشت، وبلاگ دیگری را جهت ادامه ی کار ایجاد کردم ولی از آنجا که ظاهرا مشکلات برطرف گردیده ، کارم را روی هر دو وبلاگ ادامه خواهم داد . علاوه بر مشکلات مربوط به وبلاگ، مدتی هم به سبب مشغله ی کاری نتوانستم مطالبم را پیرامون مسجدسلیمان ادامه دهم و آن را به پایان برسانم گرچه محرومیت های این شهر را پایانی نیست . وجود گرفتاری و کارهای مربوط به خانواده گرچه مانع ادامه ی کارمن به شکل موقت گردید ولی، ایده ای هم به ذهنم آورد تا عنوان مطلب جدیدی باشد که می خواهم نوشته و روی وبلاگم قرار دهم . قبلا هم یک بار به این نکته اشاره داشته ولی این بار به شکلی جدی تر پیگیر آن خواهم شد . همیشه برایم این سوال وجود داشت که شعرا و دانشمندان گذشته و حتی امروزی، چه شغلی داشته و از کجا امرارمعاش می کرده اند . من که هروقت به کتاب خصوصا کتب قدیمی نگاه می کنم نمی توانم باور کنم نویسندگان این متون در زمان زندگی خود به کاری مشغول بوده اند زیرا که تفکر در باره ی موضوعاتی آنچنان سنگین و مطول و نوشتن چندین جلد کتاب با توجه به امکانات آن روزگاران، به یک زندگی راحت و فراغ بال نیاز داشت . در طول دوران تحصیلم نیز گاهی که مطلبی پیرامون زندگینامه ی بزرگان علم و ادب ایران را خوانده ام هیچگاه ندیده ام که کسی از این ادبا و نویسندگان برای مثال کارگر مزرعه بوده ویا کشاورزی می کرده است بجز سعدی که آن هم در سفرهایش بوده و پس از بازگشت به ایران و اقامت در دربار سعد ابن زنگی که از اتابکان فارس بوده و بهره مندی از یک زندگی راحت ، به فکر افتاده مطالبش را بنویسد و حتی تخلصش را هم از نام همین اتابک گرفته است . به نکته ی دیگری اشاره کنم و استناد من هم مطالبی است که استاد ارجمندم دکتر گلستانی در کلاس درس مکاتب تربیتی در دانشگاه آزاد اسلامی خوراسگان فرموده اند . ژان ژاک روسو نویسنده ی کتاب معروف امیل که هنوز هم در مباحث تربیتی به نظرات او و مطالب مطرح شده در کتابش استناد می شود، دارای شش فرزند بوده که هیچکدام را خودش یزرگ نکرده بلکه آنها را به پرورشگاه سپرده است . چگونه نظرات کسی که هیچ تجربه ی عملی در تربیت بچه های خودش هم نداشته می تواند الگویی برای آموزش و پرورش دیگران باشد . البته مخترعان را از این قاعده مستثنی کنید چون این گروه تنها با کارو تلاش مستمر وپیگیر، قادر به نوآوری و اختراع وسیله ی جدیدی بوده اند برای مثال ادیسون که بعد از حدود هزار بار آزمایش توانست لامپ را اختراع کند . به همین جهت تصمیم دارم با جستجو در شرح حال بزرگان علم وادب گذشته و حتی معاصر، جواب سوالم را بیابم که نتیجه ی این جستجو را هم روی وبلاگم قرار خواهم داد . |
|
+ نوشته شده در
88/05/22ساعت 9:24 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
سلام دوستان عزيز . ممنون از همراهي شما . از آنجا كه اين وبلاگ داراي مشكلاتي است و گاهي دسترسي به آن با مشكل روبرو است وبلاگ دبگري به آدرس زير دارم كه كارم را در آن ادامه مي دهم اميد كه از همراهي دريغ نفرماييد . برادر شما بهرامي www.miseman.mihanblog.com |
|
+ نوشته شده در
88/03/06ساعت 8:6 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
مسجدسلیمان در صد سالگی نفتبا یاد و نام خدا امروز پنجم خرداد ماه است و دقیقا یك صد سال از فوران چاه شماره یك مسجدسلیمان می گذرد . عمر مسجدسلیمان بیش از چاه شماره یك است ولی با اغماض آن را هم صد سال حساب می كنیم و با این حساب دو جشن تولد همزمان داریم . یادم می آید یك زمانی به خاطر صرفه جویی، جشن تولد بچه هایم را یكجا می گرفتم و برای رعابت عدالت هرسال در روز تولد بكی از آنها و به نام همه ی آنها به اصطلاح جشنی می گرفتیم . خوب نداری است و كاریش نمی شود كرد . ولی همزمانی جشن تولدمسجدسلیمان و چاه شماره یك نه از سرفقر، كه به علت كم شدن ارزش هر دو است . دیگربه آنها بهایی داده نمی شود، هردو فاقد آن ارزشی هستند كه بشود برایشان حساب بازكرد . چاه شماره یك را تا توان داشت و تا شیره در بدن داشت، دوشیدند ودر یك غروب پاییزی با احترام! و صدای شیپور شیپورچی انگلیسی شركت نفت (1)، از رده خارج كردند ولی با مسجدسلیمان به گونه ای دیگر رفتارنمودند . بتدریح آن را از درون تهی كردند و به این روزش انداختند . حق هم داشتند وقتی چاه شماره یك به آن روز بیفتد با مسجدسلیمانی كه فقط مصرف كننده است بهتر از این نمی شد رفتار كرد . و این سرنوشت هر چیز بی ثمری است . در گذشته هرگاه كسی فوت می كرد، با بچه هایش به علت بی سرپرستی رفتار مناسیی نمی شد . طعنه و ملامت دیگران به خاطر لقمه نانی یا لباس پاره ای، دلسوزی های ظاهری دل آسودگان، كارگر بی جیره مواجب شدن برای انجام كارهای یزرگان فامیل، وسیله ای برای خالی شدن دق دلی دیگران و .. ازجمله بلایایی بود كه به سرشان می آمد و بیشتر مواقع ناچار به ترك محل و رفتن به غربت می شدند ( شاید مثل مگه بچه یتیم گیر آوردی؟ اشاره ای به همین موضوع باشد ) . آنان بعدها با سروصدا و یا استناد به اسناد و بنچاقهای باقیمانده ادعای میراث پدر و یا پدربزرگ را كرده و صاحب چیزی هم می شدند . ظاهرا ما مردم مسجدسلیمان هم وضعی مشابه و یا بدتر از یتیمهای گذشته یافته ایم، ولی انصافا چه باید می كردیم . بدون در نظر گرفتن عاقبت این مردم، شهررا دو نیمه كردند . نیمه ای به ارتش واگذار شد كه هنوز رفتار نظامی مابانه ی افسران پست مهندسی را به یاد داریم كه فكر می كردند همه ی مردم سرباز پادگان هستند . نیمه ی دیگردراختیار شركت نفت ماند و مانده است . ما یتیمان باید به كدام بنچاق استناد كنیم تا بتوانیم حق خود را از آن مسئولان از خدا بی خبر بگیریم؟ و آیا اصلا حقی داریم ؟ عذر می خواهم می گویند و همه ی ما لااقل در فیلمها دبده ایم كه سگ بعد از خوردن گوشتهای چسبیده به استخوان، آن را دور نمی اندازد ولی مسئولین شركت نفت در گذشته با شهرمان بدتر از این هم رفتار كردند و آن را دور انداختند . من اعتقاد دارم در مقام مقایسه، جلادترین جلادان هم از این مسئولین بسیار بهتر بودند . این دژخیمان فرد یا افرادی را که به هر حال بر طبق قانونی حتی غیرانسانی و خودساخته محکوم شده بودند، اعدام کرده و آنان را از رنجهای بعدی به یکباره آسوده می کردند ولی مسئولین شركت نفت و در راس آنها انگلیسیها، بسان مرغ نیم بسمل با ما رفتار كردند آنهم چنان هنرمندانه كه هنوز بعد ازسالها داریم دست و پا می زنیم . كدام عقل سلیمی می پذیرد انگلیسیها برای تامین مشتری پارچه های كارخانه ی پارچه بافی منچستر، به فكرافتادند كه برتن هندیها لباس بپوشانند ولی هیچگاه فكر نكردند اگر این شهر تعطیل گردد ( كه سرنوشت از قبل رقم زده ی مسجدسلیمان است ) ، بر سر مردم آن، مردمی كه با طعم زندگی جدید آنهم از نوع نفتی آشنایشان كرده و از گذشته ی خود دورشان كرده بودند چه می آید؟ گناه انگلیسیها فقط این بود كه با زرنگی به فكر منافع خود بودند و این هم تا حدودی طبیعی است، ولی انصافا ما هم مقصریم . چرا خود به فكر نبودیم نا امروز به این وضع اسف بار گرفتار نشویم؟ البته مقصرین واقعی كسانی هستند كه به نام ما، از جانب ماو به عنوان وكیل یا نماینده ی ما با انگلیسیها وارد مذاكره شدند و طبعا با سطح فكری كه آنان داشتند وضعیتی بهتر از امروز پیدا نمی كردیم . می گویند قرار گرفتن در مسیر جاده سبب پیشرفت می گردد . ما مسیرعبور تمام كسانی بودیم كه باید با امكانات این كشور زندگی می كردند وحیاتشان وابسته به ما بود ولی به جای سود بردن، مورد هجوم همان افراد اما در هیات دزدان و راهزنان قرار گرفتیم . در حالی كه آنان به ما و منابع ما نیازمند بودند و باید به ما وابسته می شدند، ما به آنها تكیه كرده و با التماس از آنان درخواست می كردیم اجازه دهند در نقطه ای از كشورمان خانه بسازیم ویا از منابع خدادادی خود استفاده كنیم . اگر در گذشته جاده ی ابریشم اغواگر اجانب در حمله به ایران بود، امروزه خطوط لوله ی نفت جذابتر از جاده ی ابریشم و گوگرد پارسی (2) است .
(1) تاریخ مسجدسلیمان – تالیف دانش عباسی شهنی (2) اشاره به بازرگانی كه در حلب سعدی را به حجره اش دعوت كرده و از سوداهایش سخن می گفت .
این نوشته را یک سال قبل در روز پنجم خرداد ماه روی وبلاگم قرار دادم، همان زمانی که به مناسبت یکصدمین سال پیدایش نفت در مسجدسلیمان جشنی برپا شده و مسئولین هم در آن شرکت کرده و طرحهایی را هم برای بهبود وضع این شهر پیشنهاد دادند و خوشحال بوديم كه وضعيت شهرمان تغييرخواهد كرد . اما علت اینکه دوباره همان مطلب را بدون هیچ کم و کاستی روی وبلاگ قرار می دهم نه به علت نبود مطلب و نه به دلیل کمبود وقت برای نوشتن مطلبی دیگر است، بلکه به این دلیل است که شما عزیزان ببینید و بدانید وضعیت مسجدسلیمان تقريبا همانگونه باقی مانده و مطمئن باشید که هیچ تغییری هم نخواهد کرد و ما هم دلخوش به تابلو ورودي شهر كه به پايتخت نفتي خاورميانه خوش آمديد و يا پلاكارد داخل شهر كه پنجم خرداد سالروز فوران اولين چاه نفت را تبريك مي گوييم . |
|
+ نوشته شده در
88/03/06ساعت 7:45 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا سلام مدتی است که به علت مشکلات شحصی نتوانستم مطالبم را ادامه دهم و چندی هم اشکالات فنی سایت بلاگفا مزید برعلت شده بود ولی خوشبختانه توانستم کارم را شروع کنم و خوشحالم که باز می توانم فعالیتم را ادامه دهم . ممنونم از دوستانی که سال نو را تبریک گفته ان من هم متقابلا به همه ی عزیزان سال جدید را تبریک گفته ( اگرچه مدت زیادی گذشته ) و برای همگان سالی پراز شادکامی و بهروزی آرزومندم . گرچه مطالب مربوط به منازل بیست فوتی شرکت نفت تمام شده بود، ولی به طور اتفاقی به مطلبی از نشریه ی مشعل برخوردم و حیفم آمد از کنار آن بگذرم . بنابراین تصمیم گرفتم آن مطلب را هم به دوستان ارائه دهم . در این قسمت مطلبی را از بخش برگی از تاریخ نشریه ی مشعل شماره ی 266 منشتر شده در تاریخ دهم فروردین ماه 1383 نقل می کنم و برای رعایت امانت، آدرس وب سایت وزارت نفت را هم که این مطلب را از آنجا گرفته ام در زیر می آورم : http://www.nioc.org/fpublications/mashal/266/266-13.htm نویسنده ی نشریه، مطلب را اینگونه آغاز کرده است : در كنار كتاب های رسمی تاریخ كه به بازگویی، تشریح و تحلیل پیشینه صنعت نفت و بررسی حوادث و وقایع مهم و سرنوشت ساز آن می پردازد، بخشی مهم از تاریخ نفت را باید در لابه لای خاطرات كاركنان صنعت نفت جستجو كرد كه تاریخ زنده ی صنعت نفت به شمار می روند. اهمیت این خاطره ها به عنوان تاریخ شفاهی صنعت نفت در آن است كه می تواند به مسائل عامتری بپردازد كه كمتر مورد توجه تاریخ نوشته های رسمی است و نکات ناگفته و گوشه های تاریک تاریخ را باز می نماید . همکار با ذوق اهل قلم آقای محمدرضا دادگر، كه روزگار كودكی خویش را در خانه های سازمانی شركت نفت در مسجدسلیمان سپری كرده است، خاطره های خود را از زندگی كاركنان صنعت نفت در دهه1340 در قالب خاطره داستان های زیبایی تحت عنوان «بیست فوتی ها» به دست چاپ سپرده است.گوشه هایی از این خاطره ها را به عنوان تاریخ شفاهی صنعت نفت تقدیم علاقه مندان برگی از تاریخ می كنیم : در آن زمان شركت سه نوع منزل سازمانی برای كارگران ساخته بود كه به ترتیب اهمیت عبارت بودنداز: نوع درجه دوم: منازل دو اتاقی نوع سوم: منازل بیست فوتی شامل 2 اتاق و هر اتاق به مساحت 10 فوت مربع نوع اول و دوم ( همان منازل معروف به سی برنجی ) که به كارگران باسابقه، استادكاران و ارشدها تعلق داشت، از سنگ ساخته شده و دارای سقف شیروانی، حیاط، حمام، توالت و بخاری گازسوز بود و اغلب، علاوه بر حیاط سنگفرش شده باغچه ای هم در پشت ساختمان داشت. از این نوع منازل مسكونی بیشتر در نواحی نفتون، چشمه علی، انبار خوراكی ( كولرشاپ )، لین تازه ها، ریل ویل ( ریل وی Rail Way )، اَفَرمبی، اِن ترتیب ( ا ِن ترتی ) ( *1) و چاه نفتی ساخته و تحویل كاركنان شده بود. نوع سوم كه ابتدایی ترین و ساده ترین نوع منازل سازمانی بود در منطقه كلگه، چشمه علی، مال كریم و تفتك قرار داشت. در ناحیه پشت برج نوع كوچكتر آن یعنی ده فوتی (جمعاً برای دو اتاق) هم برای مجردها درنظرگرفنه شده بود . بیست فوتی های چشمه علی تا سال 1334 فاقد حیاط، آب، برق و گاز بود، از آن سال دارای برق شد كه شامل یك پنكه سقفی GEC و لامپی از وسط آن آویزان بود، دو سه كلید، پریزو یك لامپ دراتاق دوم بود.در سال 1345 به وسیله شركتی به نام ترنو ( TERNO ) كه پیمانكار نفت بود، منازل بیست فوتی ویران و به جای آنها منازل دواتاقه با همان ابعاد قبلی ولی مجهز به حیاط، آب لوله كشی، برق وگاز ساخته شد. منطقه بیست فوتی ها كلاً از 8 ساختمان هفت واحدی ( LANE ) تشكیل می شد. یعنی دو ردیف چهارتایی موازی به صورت شرقی-غربی كه پا در خاك سفت و چغر مسجدسلیمان فرو كرده بودند.چهار واحد شرقی كه به سمت باشگاه كاوه بودند هر كدام 7 خانواده و 4 لین غربی كه به سمت دره حسین قصاب قرار داشتند هر كدام 6 خانواده را در خود جای داده بودند. علت اینكه لین های غربی یك باب خانه كمتر داشتند این بود كه شركت برای پخت وپز نان و غذای خانواده ها و استحمام وخشك كردن لباس های آنها، نبش هر كدام از لین های غربی را به «بخاری» ( پخار در زبان محلی با ضمه ی حرف پ ) یا مطبخ اختصاص داده وعملاً چهار باب خانه را حذف کرده بود . در یكی از اتاق های این بخارها نیز یك اجاق بزرگ آجری با صفحات چدنی ساخته شده بود كه سوخت آن را گاز ترش شركت تامین می كرد و سكویی سیمانی برای پهن كردن بساط پخت نان تیری (لواش پهن محلی) قرار داشت. بنابراین مجموعا در این 8 لین موازی، 52 خانواده از كارگران نفت زندگی می كردند. در یكی از اتاق های بخار یك حمامك كوتاه بیست سانتی وجود داشت كه اهالی پس از به جوش آوردن سطل های بزرگ به وسیله اجاق ها، با آویزان كردن یك پرده یا چادرشب به دور حمامك و دو طرف ورودی آن و گماردن یكی از اعضای خانواده به عنوان دیده بان، استحمام می كردند، برای شستشوی لباس ها هم از همان حمامک استفاده می شد . مابین هر دو لین موازی، یك منبع فلزی مكعبی روی سكویی سیمانی تعبیه شده بود كه آب مصرفی ارسالی از مخازن بالای كوه چشمه علی را در خود جای می داد و به مصرف منازل سازمانی می رساند. بیست فوتی ها چگونه روشن می شد هر منزل دو اتاقی بیست فوتی یك پنكه، دولامپ و چند كلید و پریز داشت و بالای درب هر منزل یك لامپ باحفاظ نصب شده بود. لامپ ها از نوع میخی( BAYONET ) و مخصوص انگلیس بودند و غیر از خودانگلیس فقط در منازل مناطق نفت خیز ایران استفاده می شد . خانه های بی حیاط هیچیک از منازل بیست فوتی چیزی به نام حیاط نداشت، ولی هر كارگر به فراخور بودجه و سلیقه ی خود حفاظ هایی از چوب، ورق گالوانیزه ( پلیت )، حصیر و غیره ساخته بود كه چون موقت و كوتاه بودند استتاری به وجود نمی آوردند . درب تمام حیاط ها و خانه ها به روی همه همسایه ها باز بود و كسی كه به مسافرت یا ماموریت میرفت به هیچوجه نگران زن و فرزند خود نبود، زیرا امید داشت كه زنش برادری و بچه هایش عمویی به نام همسایه دارند. تختخواب ها هم، چیزی بود به نام «تخت سیمی» كه چهارچوبش از لوله های گالوانیزه از نیم تا 2 اینچ و تاروپودش نیز از سیم های مفتولی گالوانیزه بود كه به طرز خاص و جالبی ساخته و بافته شده بود و شبها به دور این تخت ها پشه بندها علم می شد كه حفاظی بود برای درامان ماندن از نیش پشه ها وحشرات موذی، خصوصاً پشه خیلی ریزی به نام پشه كوره كه خواب را به مردم حرام كرده بود. در منازل بیست فوتی خانواده هایی 10 تا 16 نفره بودند که در این دو اتاق زندگی می کردند . امنیت بیست فوتی ها تا سال 1345 منازل بیست فوتی فاقد نگهبان شبانه بود و طبیعی است كه سرقت های شبانه در آنجا هم رواج داشت. در سال 1345 مقامات شركت نفت از مقامات انتظامی و امنیتی شهر تقاضا كردند به نحوی امنیت منازل سازمانی را تامین کنند . آن سالها، شهربانی مسجدسلیمان رئیسی داشت خیلی سختگیر كه نه تنها برای بیست فوتی ها،بلكه برای امنیت كلیه نقاط شهر ترفند جالبی به كار برد . ایشان ابتدا اقدام به دستگیری كلیه سارقین وشبروهای كوچك و بزرگ كرد و بعد از حبس و تنبیه های قانونی، شرط آزادی آنان را قبول مسئولیت نگهبانی قرار داد. به این ترتیب كه هر سارق سابقه دار می بایست عهده دار نگهبانی و حراست شبانه یك بخش یا یك منطقه می شد. بسیاری از سارقان به اجبار پذیرفتند و رئیس شهربانی هم با گرفتن تعهدات كتبی، هر كدام از آنان را به حراست جایی گمارد كه البته به نسبت كوچك و بزرگی منطقه تعداد نگهبانان هم كم و زیاد می شد . آن دسته از سارقان كه زیر بار چنین تعهدی نمی رفتند، اگر می خواستند به جایی دستبرد بزنند، وقتی می فهمیدند كه نگهبان آنجا، خود از سارقان بزرگ و قهار دیروزی است، جرأت واردشدن به حوزه ی استحفاظی او را نداشتند . به این ترتیب امنیت كاملی بر شهر حاكم شد. هر خانواده هم در هر ماه موظف بود 50 ریال به عنوان حق الزحمه به نگهبان پرداخت كند و فیش بگیرد و چنانچه خانواده ای زیربارپرداخت مبلغ مذكور نمی رفت ، طبیعتا نگهبان هم در قبال منزل او مسئولیتی نداشت . این نگهبانان كه اهالی به آن ناطور ( NIGHT TOUR ) به معنی «گشت شبانه» می گفتند از ساعت 6بعدازظهر تا 6 صبح فردا به حراست از منازل می پرداختند و اگر در فاصله این ساعات چیزی ازكسی سرقت می شد، سروكار ناطور با رئیس شهربانی می افتاد. ( *1 ) این اصطلاح در اصل ام ترتی یا ام30( M 30 ) بوده که در بیان کارگران شرکت نفت به شکل نادرست تلقظ شده و باقی مانده است ( با فتحه ی حرف ت ) در متن نوشته ی آقای دادگر نیز به همان تلفظ مصطلح اشاره گردیده است . یادم می آید زمانی که در کلاس اول دبستان تحصیل می کردم ، در پایه های بالاتر دانش آموزی به نام محمدرضا دادگری درس می خواند که منزلشان در بیست فوتی های مقابل دبستان بود و فکر کنم نویسنده ی این متن باید همان دانش آموز هم مدرسه ای من باشند اما متاسفانه ایشان شاید به خاطر حفظ ظاهر هیچ اشاره ای به وضعیت توالتهای این منازل نداشته اند . از آنجا که نویسنده خود در منازل بیست فوتی ساکن بوده، خاطراتش بهتر می توانند وضعیت اسفبار آن دسته از منازل سازمانی شرکت نفت را بیان کنند .
|
|
+ نوشته شده در
88/02/18ساعت 8:19 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
سی برنجی ها وجه تسمیه ی آنها را نمی دانم ولی از همان ابتدا من این ساختمانها را به همین نام شناختم . این ساختمانها هم در دو نوع ساخته شده بودند : دو اتاقه و سه اتاقه ، دارای حمام و توالت و یك آشپزحانه كه به آن بخار می گفتند . توالتها دارای سیفون بودند ولی به علت كمبود آب ، سیفون آنها عملا بدون استفاده می ماند . سقف آنها نیز از پلیت به صورت شیروانی و به دو شكل ساخته بودند، به شكل صاف و یا به صورت خمیده مانند سوله های امروزی . یك مجموعه از منازل سی برنجی را هم با سقف پلیتی ساخته و روی آنها را با كاهگل پوشانده بودند ( مانند منازل كنار بیمارستان شركت نفت ) . منازل سی برنجی در بیشتر نقاط شهر مانند چهاربیشه، کولرشاپ، ریل وی، چشمه علی ، سی برنج ، نمره 2 ، میدان، نمره چهل، چاه نفتی، مالکریم ، نفتون ، پشت برج ، پشت کوه ، کلگه ، بی بیان ، تمبی و حتی چند واحد در کنار مخزن ذخیره ی آب بالای محله ی بازار چشمه علی ساخته شده و هنوز هم وجود دارند گرچه در مناطقی چون ریل وی که به کارکنان ارتش واگذار شده اند ، صاحبان برخی از این خانه ها آنها را تخریب و به جایشان ساختمانهای چند واحدی و چند منظوره ساخته اند .
بخار در اصل آشپزخانه بود كه در ابعاد تقریبی سه متر در سه متر ساخته شده بود و درون آن اجاقی با آحرهای نسوز ساخته شده بود . این اجاق به شكل مكعب و به ابعاد یك متر بود . درون این اجاق را تا حدود هفتاد سانتیمتر پركرده و رویش سنگ مربع شكلی از جنس چدن قرار می دادند كه بر اثر گرمای حاصل از سوخت گاز طبیعی گرم می شد . روی سنگ دو سوراخ دایره ای شكل به قطر تقریبی پانزده و بیست و پنج سانتیمتر با دو درپوش چدنی قرار داشت كه در صورت نیاز به حرارت بیشتر درپوشها را برداشته و از شعله ی مستقیم گاز استفاده می كردند ( نمونه ی آن را در فیلمهای سینمایی غربی دیده اید ) . لوله ی گاز از طریق یك سوراخ مربع شكل به ابعاد ده سانتیمتر وارد فضای حدودا سی سانتیمتری می شد و در آنجا می سوخت و حرارت تولید می كرد . برای جلوگیری از هدررفتن حرارت یك یا دو آجر نسوز در این محل قرار می دادند و با تغییر محل آجرها و تغییر مسیر شعله، گرما را به نقاط مختلف اجاق هدایت می كردند . برخلاف امروزه كه لوله های با قطر بالا هم استفاده می شود، برای لوله كشی گاز منازل از لوله های باریك استفاده می كردند . لوله های گازدر منازل سه سوت قطر داشتند ( هر اینچ دارای واحد های كوچكتری به نام سوت بود . این را من از تلفظ کارکنان آن زمان به یاد دارم و هرچه جستجو کردم املای درست و نیز مقدار صحیح آن را نیافتم ) . قطر لوله های مورد استفاده حدود یك چهارم اینچ بود . در سیالات سرعت و فشار نسبت عكس دارند و هرچه سرعت كمتر شود فشار بیشتر می شود، بنابراین با استفاده از لوله ی با قطر كمتر، سرعت عبور گاز را كم كرده و در نتیجه گاز بافشار بیشتر بیرون می زد . دودكشی هم برای این اجاق تعبیه کرده بودند ( لوله ای از جنس چدن ) كه بیرون از بخار روی دیوار قرار داشت ( بیشتر اوقات گرمای لوله ها سبب می شد بچه های محل در كنار آن جمع شده و مشغول صحبت شوند ) . امروزه هم می توانید این بخار ها را ببینید . از آب گرم خبری نبود و باید با همان اجاق آب گرم می كردند . یك بشكه ی دویست لیتری ( چهل گالنی ) كه درب آن را باز كرده و شیری هم به آن وصل كرده بودند روی اجاق قرار داده و پر از آب می كردند . آب گرم حاصل را با سطل و یا ظرف دیگری به حمام برده و استفاده می كردند . بسیاری از ساكنان، درون بخار جوضچه ی كوچكی ساخته و همانجا حمام می كردند تا از گرمای بخار هم استفاده كرده باشند . حمام منازل فقط در تابستانها قابل استفاده بود ولوله كشی آنهاهم به علت كمبود آب، بی استفاده می ماند . هیچگاه نشنیدم كه كسی از المنتهای برقی برای گرم كردن آب استفاده كرده باشد . هیچكس هم به آنها نگفته بود كه حق استفاده ندارند ولی به هر حال كسی هم به این فكر نیفتاده بود . دلیل این كار را نمی دانم . شاید اطلاع نداشتند و یا شاید توقع كمی داشته واحساس نیاز نمی كردند . این كه توقعات سطح نیازها و یا نیازها سطح توقعات را می سازند، نمی دانم فقط می دانم كه مردم مسجدسلیمان به شكل بسیار شگفت آوری قانع بوده وبه شكل شگفت آورتری تابع نظر ماموران حكومتی بودند . مثال خودم را زده ام كه مامور اداره ی حراست شركت نفت در ملا عام به همه فحش ناموس داد و من جرات نكردم اعتراض كنم ( و هنوز هم خودم را نبخشیده ام ) . سی برنجی ها دارای دو حیاط بودند . یكی از این دو حیاط سیمانی بود كه حمام و توالت و آشپزخانه در آن قرار داشت و درب اتاقها به آن باز می شد . حیاط دیگركه به عنوان فضای سبز استفاده می شد و به آن باغ می گفتیم . فقط درب یكی از اتاقها به باغ باز می شد . این دو حیاط هركدام مساحتی به اندازه ی پنجاه متر مربع داشتند ابعاد اتاقها ی منازل دو اتاقه تقریبا چهار در پنج متر است . منازل سه اتاقه دارای یك سالن به ابعاد تقریبی هفت متر در سه متر و دو اتاق كوچكتر به ابعاد سه متر در سه متر است . اتاقها دارای پنكه های سقفی بودند كه بسیاری از آنها هنوز هم هستند . دراتاقها شومینه هم بود كه از گاز طبیعی استفاده می كرد گرچه خود من هیچوقت استفاده ی از آنها را در منازل كارگری ندیدم ولی همیشه برایم سوال بود كه دودكش آنها كجا ست ؟ توالت منازل سی برنجی دارای سنگ توالت و از نظر بهداشتی خوب بود ولی كمبود آب هم در این مورد سبب شده بود كه سیفون آن تشریفاتی باشد و استفاده از آفتابه و سطلی برای ذخیره ی آب، كه امروزه هم در بسیاری از منازل مسجدسلیمان می توانید ببینید، در همه جا مرسوم بود .
برق ، گاز و آب منازل شركت نفتی مجانی بود و لین ها معمولا شامل پنج خانه ی سازمانی بودند . |
|
+ نوشته شده در
87/12/09ساعت 7:20 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا بیست فوتی ها منازل موسوم به بیست فوتی در دو نوع با سقف طاقی شكل و با سقف صاف ، به صورت دو ردیف یادو لین پشت به هم ساخته شده و فاقد حیاط بودند ( شبیه به اردوگاههای زندانیان جنگی و صد البته مانند همانها بدون امكانات اولیه چون حمام و توالت و تنها دارای توالت عمومی ) . سقف طاقی شكل را هنوز هم در برخی ساختمانهای شركت نفت درمسجدسلیمان مانند باغ ملی و پنج بنگله می توان دید . دیوار این منازل در مسجدسلیمان از سنگ ولی در عنبل از خشت ساخته شده بود . برخلاف بقیه ی منازل شركت نفتی، معمولا هر لین شامل هفت خانه بود . مساحت هر اتاق ده فوت مربع بود . ابتدا در اختیار كارگران مجرد بود وبعدها به دلیل تغییرات اجتماعی هر دو اتاق را به یك خانواده اختصاص داده و به كارگران متاهل واگذار كردند كه در برخی جاها دو اتاق كنار هم و در بعضی جاها دو اتاق پشت سرهم را به یك خانواده دادند، جمعا بیست فوت مربع و به این نام هم معروف شدند ( بعنوان مثال در بیست فوتی های جنب مسجد چشمه علی كه بعدها تخریب و به جایش مركز بهداشت فعلی ساخته شد، هر دو اتاق پشت سرهم را به یك خانواده واگذار كرده بودند ) . منازل بیست فوتی آب مستقل نداشتند و برای هر چند لین ( LANE )، یك شیر آب عمومی تعبیه شده بود كه در گویش محلی به آن بمبو می گفتند ( با فتح حرف ب ) . از آنجا كه منازل شخصی هم از همین شیرهای آب استفاده می كردند آبگیری هم مسائل خودش را داشت،. البته مصرف آب كم و از آنجا كه ساكنان هنوز منش و خصائل خوب خود را از دست نداده و رعایت حال دیگران را می كردند، مشكلات هم كمتر از امروز بود . بعدها ساكنان بیست فوتیها ابتكار به خرج داده و از یك بشكه ی دویست لیتری كه درون آن را رنگ زده بودند جهت ذخیره ی آب استفاده می كردند . خود وضعیت بهداشتی آنها را با خانواده های معمولا شلوغ و مهمان و این مقدار آب حدس بزنید . منازل بیست فوتی حمام هم نداشتند! و برخی از ساکنان در یکی از اتاقها حوضچه ی کوچکی با استفاده از سیمان ساخته بودند و هر زمان وضعیت هوا مناسب بود و آب هم داشتند ، آب گرم کرده و در آن بچه ها را حمام می کردند . بزرگترها هم یا در خانه ی اقوامشان که در سی برنجی ها ساکن بودند و یا در حمام عمومی ، استحمام می کردند . بیست فوتی ها توالت هم نداشتند و ساكنان آنها و همینطور منازل شخصی اطراف، از توالتهای عمومی استفاده می كردند . به نظر من بعد از تسلط قلدر مابانه و تحقیرآمیز بیگانگان بر سرنوشت ما، زننده ترین بخش زندگی گذشته ی مسجدسلیمان ، همین توالتها بودند . این توالتها ( چیزی شبیه به توالتهای نظامی صحرایی ) معمولا دارای شش چشمه بودند كه به دو قسمت زنانه و مردانه تقسیم شده بود . درب نداشته و فاقد لوله كشی آب بودند و هر كس كه می خواست توالت برود باید آفتابه ای پر از آب می كرد و همراه خود می برد . دیدن افرادی كه آفتابه به دست به سمت توالتهای عمومی می رفتند و آنهایی كه با وضعیت اسفبارتر در نوبت ایستاده بودند ، منظره ی معمول محلات بود ( شبیه به توالت كافه های بین راهی هنگامی كه اتوبوس پر از مسافر وارد می شود ) . این توالتها فاقد چاه بودند، به سیستم فاضلاب نیز وصل نبودند ، ظاهری بسیار مشمئز كننده داشته ، از نظر بهداشتی هم وضعیت بسیار نامناسبی داشتند و می توان گفت بهداشت عمومی را به بدترین شكل ممكن به خطر می انداختند . مشكلات اخلاقی كه براثر دیدن بدن نیمه عریان دیگران هنگام قضای حاجت در افراد به وجود می آمد، از دیگر پیامدهای مخرب این توالتهای عمومی بود كه متاسفانه هیچگاه مورد توجه قرار نگرفت . شركت نفت در اغلب نقاط شهر و محلاتی هم كه خانه ی سازمانی شركتی وجود نداشت ، نیزتوالت عمومی ساخته بود .
برای بیست فوتیها بخار عمومی ساخته بودند كه عبارت بود از یك اتاق نسبتا بزرگ كه درون آن بیش از یك اجاق با آجرهای نسوز ساخته بودند . منازل شخصی هم از این بخارها استفاده می كردند . وضعیت این بخارها را در توصیف منازل سی برنجی شرح خواهم داد . بخارعمومی شبها محل خوابیدن افراد فقیری بود كه كسی را نداشتند ( یكی از این بخارهای عمومی كنار مغازه ی شرف الدین ، روبروی دبیرستان حجاب فعلی قرار داشت و زمستانها كه به مدرسه می رفتیم مدت كوتاهی خود را در آن گرم می كردیم ) .
تا جایی كه یادم می آید در مسجدسلیمان ، منازل بیست فوتی را در نفتك و بازارچشمه علی ساخته بودند . منازل نفتك در دهه ی 1340 تخریب و دیگر ساخته نشد . قسمتی ازمنازل بیست فوتی چشمه علی، یكی مقابل دبستان سینا و دیگری مقابل استخر باشگاه بدر فعلی، در همان سالها تخریب و به جای آنها منازل دو اتاقه ی جدیدی ساختند كه بسیار آبرومندانه تر از قبلی ها بوده و هنوز هم وجود دارند . اتاقها زیاد جادار نیست و هركدام مساحتی حدود 12 متر مربع دارند . دارای توالت، حمام و آشپزخانه ی مجزا بوده ،. دیوار آنها سنگی ولی دیوار حیاط را از آجر ساخته اند . سقف آنها شبیه اعداد هفت و هشت است ( به قولی زیگزاگی ) . این منازل هم به كاركنان ارتش واگذار شدند . زیربنای این منازل حدود 75 متر مربع است . دنباله ی مطلب در پستهای بعدی |
|
+ نوشته شده در
87/08/16ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
به نام خدا مدتی است که به علت گرفتاری نتوانستم به تکمیل مطالبم پیرامون مسجدسلیمان بپردازم . من همیشه معتقد بودم که نویسندگان و بزرگانی که به نوشتن می پردازند و یا پرداخته اند ، حتما به شکلی زتدگیشان تامین بوده و فرصت کافی داشته اند ( به عبارتی وقت داشته اند ) که توانسته اند به کار نگارش بپردازند . در مورد دانشمندان و فلاسفه هم هعمین موضوع صدق می کند . این اواخر که به علت گرفتاری نتوانستم کارم را ادامه دهم ( گرچه کار ناچیز وکوچک من در مقابل فعالیت این بزرگواران جایی از اعراب ندارد ) ، فهمیدم که حق با من بوده است وگرنه پرداختن به اموری چون منطق و فلسفه و دیگر حوزه های علمی با دویدن دنبال مایحتاج زندگی و چند شغله بودن به دلیل کمبود درآمد، اصلا جور درنمی آید ( داستان دبیر دیوان در زمان مامون عباسی را حتما شنیده اید که در زمان نوشتن یک نامه ی مهم دولتی ، کنیزش از در درآمد و گفت که : خواجه آرد نماند و او هم بی اراده در متن نامه نگاشت که: آرد نماند . زمانی که خلیفه متوجه ی موضوع شد دستور داد وضع رفاهی دبیران آنقدر بهبود یابد که نیاز مادی برایشان پیش نیاید ) . مطالبم پیرامون مسجدسلیمان تا حدودی نیمه تمام ماند و بخشهایی چون بیمارستان، دانشگاه و .. باقی مانده است که بسیار هم مهم هستند ولی تصمیم گرفتم دوباره و این بار با جزییات بیشتر، به تشریح وضع منازل مسجدسلیمان بپردازم و امبدوارم دوستانی که به مطالعه ی این بخش می پردازند بتوانند از ورای سطور آن ، تصویر کاملی از منازل این شهر در ذهن خود داشته باشند .
تقسیم بندی منازل مسجدسلیمان منازل موجود در مسجدسلیمان را می توان به دو گروه تقسیم كرد : منازل سازمانی و شخصی . گروه اول در گذشته منحصر به منازل شركت نفت بود وبعدها ادارات و ارگانهای دیگر هم نسبت به احداث منازل سازمانی جهت كاركنان خود اقدام كردند . بسیاری از قدیمی ها و حتی دارای سن متوسط این خانه ها را از نزدیك دیده و حتی اكنون هم بسیاری را می توان دید . برای آشنایی بیشتر كسانی كه تا كنون به این شهر نیامده و این منازل را ندیده و شاید بخواهند از ورای سطوراین نوشته اطلاعاتی درباره ی مسجدسلیمان به دست آورند، وضعیت مساكن مسجدسلیمان را با جزئیات بیشتری تشریح می كنم . بسیاری از این خانه ها( بجز بیست فوتیها ) به همان شكل قدیمی و گاهی با تغییراتی چند كه صاحبانشان درآنها داده اند هنوز وجود دارند . درباره ی نحوه ی ساختن خانه های شخصی توضیح دیگری نمی دهم چرا كه قبلا به تفصیل در این باره نوشته ام . منازل شخصی منازل شخصی مسجدسلیمان را به اعتباری می توان به دو گروه تقسیم كرد : گروه اول به آدمهای با نفوذ تعلق داشت و گروه دوم كه اكثریت منازل شخصی را تشكیل می داد، متعلق به افراد عادی وكسانی بود كه زیر هفت آسمان یك ستاره هم نداشتند . دسته ی اول معمولا از سنگ های تراش ساخته شده، در محل مناسبی احداث گردیده ، دارای شكل هندسی منظمی بوده ، امكانات اولیه ی خوبی داشته ، زیربنا و حیاط بزرگی هم داشتند، معمولا مشجر بوده ، دارای درب و پنجره های آهنی ( شبیه به درب و پنجره ی منازل شركتی ) و سقف آنها با لوله های قوی و پلیتهای محكم پوشیده شده كه تاكنون هم پابرجا مانده است . حیاط و كف اتاقها سیمانی بوده ، دیوار اتاقها پلاستر گچ و سفیدكاری بوده ، لوله كشی آب و سیم كشی برق مناسبی داشته و معمولا نقاشی ( رنگ آمیزی ) شده بودند . برخی از این خانه ها حتی انشعاب گاز هم داشتند . از دیگر مشخصه های مهم این گروه از منازل این بود كه یا در كنار جاده ساخته شده بودند و یا به سهولت به جاده و خیابان دسترسی داشتند . دسته ی دوم در محلهای نامناسب مثلا دامنه ی تپه ها قرار داشتند، از سنگ های به اصطلاح درهم و با ملاط گل ساخته شده و به همین علت دارای دیوارهای ضخیم و معمولا كج ومعوج بوده ، حیاطی كوچك و امكانات كم داشتند، دارای شكل هندسی نامنظم و درب و پنجره ی چوبی بوده و سقف آنها با لوله های حداكثر سه اینچی و ورقه ی آهنی بدنه ی بشكه های قیر و یا بشكه های روغن پوشیده می شد . بشكه های حاوی قیر را پس از مصرف قیر، آتش زده تا سوخته و تمیز شوند و سپس آنها را با لبه ی كلنگ به وضعی بسیار ناشیانه پاره كرده ، به اصطلاح صاف كرده و از آن برای پوشانیدن سقف منزل استفاده می كردند . این ورقه ها به علت سوختن، خیلی زود اكسیده شده و زنگ زده و ظاهر بسیار نامناسبی پیدا می كردند . سقف منازل شخصی در ابتدا عمدتا با تیرهای چوبی و حصیر پوشانده می شد و استفاده از لوله و پلیت و گچ و سیمان و دیگر مصالح، به تدریج در بین مردم رایج شد . حیاط این گروه از منازل در ابتدامعمولا خاكی و كف اتاقها در بیشتر مواقع از گچ پوشیده شده بود ( گچ فله ای كه در كوره های مسجدسلیمان پخته می شد و بسیار محكم هم بود ولی متاسفانه به تدریج عقرب و دیگر جانوران خطرناك و گزنده در آنها جا گرفته و به این علت آمار عقرب زدگی بخصوص در تابستانها، زیاد بود) . فاقد لوله كشی آب و سیم كشی برق بودند ( تا قبل از سال 1346بجز موارد استثنایی ، اكثریت بطور كلی برق نداشتند ) . شما با یك نگاه به منازل قدیمی خود می توانید هر خانه ای را در یكی از این دسنه بندیها قرار دهید . اگر به نقشه ی منازل قدیمی و برخی منازل جدید شخصی نگاهی بیندازید، درخواهید یافت كه زمینهای مورد بحث چه اشكال هندسی غیر منظمی دارند ، اشكالی كه در هیچ كتاب هندسه ای نخواهید یافت و من معتقدم حتی خود فیثاغورث ( واضع قضیه ی رابطه ی بین اضلاع مثلث قائم الزاویه ) هم نمی تواند مساحت واقعی این زمینها را محاسبه كند و ارقامی كه به عنوان مساحت زیربنا و یا زمین این دسته از منازل ارائه می شود، چندان دقیق نیست . بسیاری از مردم قدیمی هنوز خاطره ی تلخ ساخت اتاق و ومزاحمت مامورین اداره ی حراست شركت نفت و توقیف و ضبط ! وسایل و ابزار بنایی جون بیل، كلنگ، ماله و فرغون را فراموش نكرده اند ، وسایلی كه هرگزمعلوم نشد از منزل چه کسی سردرآورده و یا به چه كسان دیگری فروخته شده بود ( ظاهرا یكی از منابع درآمد مامورین درآن زمان علاوه بر باج سبیلی كه می گرفتند ، فروش همین غنائم بود ) . دنباله ی مطلب در پست بعد |
|
+ نوشته شده در
87/08/16ساعت 12:7 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا …… چرا ؟ موضوعی را می خواهم عنوان كنم كه همیشه چون وزنه ای بر روی روح و فكرم سنگینی می كند و باور كنید نتوانستم عنوان مناسبی برای آن بیابم . شما هر عنوانی می خواهید به آن بدهید . همیشه آرزو داشتم همشهریانم در مراجعه به ادارات و ارگانهای مختلف، مانند ساكنان تهران، اصفهان، تبریز و.. باشند ولی متاسفانه تاكنون این مورد را ندیده ام ( گفتنی است كه خود من هم كه دست پرورده ی شرایط گذشته ی این شهر هستم، این عادت نكوهیده را دارم ) . می گویند هركسی را از روی سطح توقعات وآرزوهایش می توان شناخت . اگر به مردم مسجدسلیمان در مراجعاتشان به ادارات ، ارگانها و حتی بانكها دقت كنید، پایین بودن سطح توقعات را در آنها به وضوح خواهید دید . اما چرا اینگونه است ؟ در گذشته نتوانستیم بپرسیم چرا فلان مسئول شركت نفت دارای بنگله ی چند اتاقه است درحالی كه یك كارگر ساده با زن و چند فرزند، باید درخانه ای بیست فوتی زندگی كند و بسیاری چراهای دیگر. به قول آن شاعر سالهای دور : ارباب چواز گشت و شكار خسته گردد صـد دخـتـر گـلـچـهـره بـمـالـنـد تنش را مــزدور كه نعمت ده داراست چومیرد صد روز كسی نیست كه دوزد كفنش را پایین بودن سطح توقع مردم مسجدسلیمان یكی به علت ناآگاهی آنها از حقوقشان بوده كه بیشتر مواقع از فقر آنها سرچشمه می گیرد و دیگر نحوه ی نگرش مردم به قوانین، اطاعت كوركورانه و بی قید و شرط از ماموران و ترس از حكومت بوده است . این كه توقعات سطح نیازها و یا نیازها سطح توقعات را می سازند، نمی دانم فقط می دانم كه مردم مسجدسلیمان به شكل بسیار شگفت آوری قانع بوده وبه شكل شگفت آورتری تابع نظر ماموران حكومتی بودند . مثال خودم را زده ام كه مامور اداره ی حراست شركت نفت در ملا عام به همه فحش ناموس داد و من حتی جرات نكردم اعتراض كنم ( كه هنوز هم خودم را نبخشیده ام ) . شاید بتوان از منظری دیگر، علت را حكومت نظامی حدودا هفتاد ساله دراین شهردانست . سیاست مزورانه ی انگلیسیها و استفاده ی سیاسانه از فقرمالی وفكری مردم و شگرد معروف تفرقه بینداز وحكومت كن، ام پی های شركت نفت، سپس اخلافشان ماموران اداره ی حراست شركت نفت، امنیه های ژاندارمری ، ماموران شهربانی، برخی نیروهای ارتشی و پست مهندسی و بدتر از همه ی اینها ماموران سازمان اطلاعات و امنیت كشور، به صورتی باور نكردنی یك نوع عادت بسیار زشت را در فكر و عقیده ی ساكنان این شهر به وجود آورده بودند : یك نوع خودسانسوری در رفتار و گفتار ( ما قدیمی ها می گفتیم مسجدسلیمانی ها عادت كرده اند كه هیچوقت حرف دلشان را در جمع نزنند و حال می فهمم كه آن عادت نه چندان خوب، نتیجه ی همین خودسانسوری بوده است ) . متاسفانه این طرز تفكر گرچه اكتسابی است ولی به صورت ارثی به نسلهای بعدی هم منتقل شده وهنوز هم در ذهن افراد قدیمی تر چون من وجود دارد . بیشتر كسانی هم كه از استانهای دیگر به مسجدسلیمان آمده و كار كرده و بعد از بازنشستگی به دیار خود برگشته اند، این میراث شوم و مهلك را باخود برده اند ولی خوشبختانه نتوانسته اند این عادت بد اکتسابی را به نسل بعد منتقل كنند . گرچه تكرار مكررات است و سبب خستگی، ولی ناچارم اشاره كنم به نحوه ی پاسخ گویی مامور اداره ی آب فولادشهر وقتی كه به مدت نیم ساعت آب محله ای را بدون اطلاع قبلی به ساکنان قطع كرده بودند، در جواب اعتراض اهالی محله ضمن توضیح علت قطع آب اقدام به عذرخواهی می كند . و مقایسه كنم وضعیت مشابه را در مسجدسلیمان كه حتی مسئولین به خود اجازه نمی دادند به سوال مردم جواب دهند . در مورد برق مسجسلیمان خود من تمجید كرده بودم از اینكه روابط عمومی اداره ی برق شهرستان، پیشاپیش به علت تعمیرات از قطع احتمالی برق در تابستان عذرخواهی كرده بود ( گرچه بعد به علت كمبود بارندگی، قطع برق و خاموشی اجباری شد ) . راستی چرا باید از انجام كاری تمجید كنم كه وظیفه ی یك ارگان خدماتی است ؟ چرا باید یك اطلاع رسانی ساده آنقدر مهم باشد كه این چنین به چشم بیاید ؟ بلی چون تابحال این امر اتفاق نیفتاده و هیچگاه مردم را به اصطلاح داخل آدم حساب نكرده بودند، این مسئله تا این اندازه مهم جلوه كرده است . از مطلب دور نیفتم . این خودسانسوری باعث شده كه فرزندان این شهرستان با همه ی توان و استعدادی كه داشته و دارند ( و در زمینه های مختلف و در شرایط مناسب آن را به منصه ی ظهور رسانده اند مانند دكتر كرم زاده ها و .. ) ، در ارگانها و سازمانها نتوانند آنچنان كه باید و شاید خود را نشان داده و از این استعداد خود به نحو مناسب استفاده كنند . این نگرش سبب شده كه بچه های این شهر چون عادت کرده اند، نتوانند در محل كار مكنونات واقعی و قلبی خود را نشان داده و صریحا اظهار نظر كنند و در نتیجه خیلی زود از مسیر پیشرفت كنار زده شوند . وهمین باعث شده كه هرگاه هم به كار گرفته شوند یا آنچنان ساده انگار بوده كه در فرهنگ مدیریت به مدیر سایه ای معروف باشند و یا آنقدر سختگیر و مقرراتی كه در كوتاهترین زمان ممكن چاه خود را می كنند ( افراط و تفریط ) . این احتمال هم وجود دارد كه چون مقام و یا مسئول همشهری یا هم ولایتی در رده های بالاتر ندارند كه از آنها و كارهایشان حمایت كند، به این سرنوشت دچار می شوند . كافی است از مسئولین ادارات و ارگانهای مختلف استان آماری تهیه كنید و ببینید چند درصد آنها به كدام شهرستان تعلق دارند و آنجاست كه مطمئنا شما به نتایجی بهتر از من خواهید رسید ، تعداد زیاد افراد یك شهر در مقابل تعداد كم و در مواردی صفر از مسجدسلیمان . به این نكته ی جالب هم توجه كنید، حتی مسئولین ادارات شهرستان هم بیشتر مواقع از شهرهای دیگر بوده اند . با همه ی تلاشی كه داشته ام می دانم در این قسمت از مسیر اصلی مطلب دور افتاده ام . امید كه بر من خرده نگیرید . |
|
+ نوشته شده در
87/07/12ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
خاطراتی از مسجدسلیمان (۲) در بخش خاطرات بسیاری موارد از قلم افتادند و یا دوستان تذكر دادند كه آنها را اضافه می كنم . این خاطرات را با همان هدف بخوانید كه : می توانند تصویر بسیار گویایی از زندگی ، آرزوها، نگرشها و … مردم هر دوره را به ما نشان دهند . هجوم ملخها در سال 1340 و 1341 را همیشه به یاد دارم . سالها بعد كه شعر همدردی با بینوایان سعدی را خواندم و به این بیت رسیدم كه : نه در كوه سبزی نه در باغ شخ ملخ بوستان خورد و مردم ملخ به راستی همان صحنه ها در نظرم آمد . ملخها با همان سرعتی كه پرواز می كردند وارد هر سوراخ سنبه ای می شدند ، بسیاری از آنها روی سنگ بخار منازل می افتادند و می سوختند و یا كباب شده و جیزی شبیه پفكهای امروزی و بسیاری از مردم آنها را می خوردند . روی زمین و سطح جاده ها پر بود از ملخ كه به همه طرف حركت می كردند و زیر پای عابرین و یا چرخ ماشینها با صدای خاصی له می شدند . زمانی كه وارد مدرسه شدم در پایه های بالاتر دانش آموزی تحصیل می كرد كه قد كوتاهی داشت به نام علیمردانی . این آقای علیمردانی در نمایشهایی كه به مناسبتهای مختلف در مدرسه اجرا می شد ایفای نقش می كرد . در یكی از این نمایشها با دانش آموز دیگری ساكن مال گندلیها ( حسین قصاب ) به نام یوسف ذوالفقاری ( در بین شاگردان به زرده معروف بود) در یك نمایش كمدی همبازی بود و كلی سبب شادی و نشاط شاگردان شد . آقای علیمردانی بعدها در ارتش استخدام شد و تا این اواخر هم او را در بازار چشمه علی می دیدم . ایركاندیشن ( AIRCONDITION ) فكر كنم ایر كاندیشن یا همان سیستم تهویه ی مركزی در ایران، برای اولین بار در مسجدسلیمان مورد استفاده قرار گرفت ( گرچه مورد استفاده ی از ما بهتران بود نه همه ) . گاهی اوقات كه تابستانها به محل كار پدرم می رفتم از بوی مخصوص وسایل و تجهیزات تازه ، آب خنك آبسردكن اداره و خصوصا خنكی مطبوع ایركاندیشن بسیار لذت می بردم و بیشتر مواقع وقتی بحث جهنم و بهشت می شد، فكر می كردم هوای مطبوع بهشت باید چیزی شبیه به هوای اداره ی ابزار دقیق شركت نفت باشد . شركت نفت در كنار منازل كارمندی بشكه های بزرگی روی چهارپایه نصب كرده بود كه آب را برای منازل فوق ذخیره كند . بیشتر مواقع شناور بشكه ها عمل نمی كرد و آب سر می رفت . یكی از تفریحات ما این بود كه بعد از بازی فوتبال یا دیگر بازیها، زیر سرریز آب این بشكه ها بایستیم و آب تنی كرده و خود را خنك كنیم ( به قول یكی از دوستان گربه شور ) . اكثرا كنار این بشكه ها به خاطر نمناكی زمین، چمن می رویید و به همین علت هم ما بیشتر روی همین چمنها می نشستیم و صحبت می كردیم . زمانی كه كوچكتر بودیم تابستانها بعد ازظهر كه هوا گرم بود و نمی توانستیم بیرون برویم، بچه های محل ( دختر و پسر) دور هم جمع می شدیم و قطور بازی ( قتور یا غتور ، املای آن مهم نیست با ضم حرف اول ) می كردیم . بازی ساده ای بود و مانند بسیاری از بازیهای محلی وسیله ی زیادی هم نیاز نداشت . هر قطور از سه عدد سنگ كوچك تشكیل می شد و تعداد بازیكنان هم معمولا حداكثر چهار نفر بود ( چندی قبل در برنامه ی اخبار ورزشی گزارشی از یك جشنواره ی بازیهای بومی محلی فكركنم استان بوشهر پخش كرد كه این بازی در آن جشنواره هم معرفی شده بود ) . یكی دیگر از تفریحات ما بلبرینگ بازی بود . بلبرینگ وسیله ای شبیه به روروك های شیكی بود كه امروزه می بینید و شاید این ها را به تقلید از بلبرینگهای ما ساخته اند ( ولی نه، شكل روروكها را توی كتابها هم می دیدیم پس ما نوع كارگری آن را ساخته بودیم ) . برخی از بچه ها با استفاده از دو عدد بلبریگ و چند تكه تخته ، این وسیله را درست می كردند و تابستانها صدای گوشخراش این اسباب بازی در محلات خصوصا در جاهایی كه آسفالت بود می پیچید. بعضی ها ابتكار به خرج داده و آن را كمی پهن تر و با استفاده از دو بلبریگ در قسمت عقب می ساختند تا دونفر روی آن سوار شده و بازی كنند ( این وسیله را همه هم نداشتند و باید از صاحبان آن ها خواهش می كردیم تا اجازه دهند سوار شویم ) . رینگ بازی از دیگر تفریحات ما بود . رینگ همانگونه كه از اسمش پیداست، اشاره به رینگ دوچرخه دارد . آنهایی كه دوچرخه یا سه چرخه داشتند رینگ كهنه ی آنها را استفاده می كردند و دیگرانی هم كه دستشان به دهنشان می رسید، از مغازه های تعمیر دوچرخه می خریدند . در محله بازار چشمه علی یك تعمیركار دوچرخه مغازه داشت كه به استاد یدالله چرخی معروف بود ( خدا او را بیامرزد ) . ایشان از ساكنان قدیمی واز خانواده های خوشنام محله بودند و هنوز هم فرزندشان در مسجدسلیمان كار می كند . از قضیه دور نیفتیم . به هرصورت بعد از تهیه ی رینگ، تكه ای سیم را به شكل یك نیم حلقه با یك دسته درآورده و با كمك همان نیم حلقه، رینگ را به حركت درآورده و در اصل دنبال آن می دویدیم تا از نفس می افتادیم ( صدای زیادی هم تولید می كرد ) . بعدها برخی كارگران شركت نفت ابتكار به خرج داده و از میلگردهای صاف حلقه هایی برای زیرحبانه و یا گلدان می ساختند و بسیاری از بچه ها برای تنوع از این رینگها به جای رینگ دوچرخه استفاده می كردند كه البته كمی سنگین تر بود و صدای كمتری هم داشت . بعضی از بچه ها ( بگویم بزرگترها هم اشتباه نكرده ام ) در تابستان با استفاده از چوب، ورقه ی بدنه ی قوطی های روغن نباتی و مفتول سیمی ، ماشین های اسباب بازی معمولا به شكل وانت ( چون آن زمان فقط وانت شورلت و بدفورد وجود داشت ) درست می كردند كه دارای فرمان بلندی بود و با هدایت آن، ادای رانندگان را درمی آوردیم . یكی از همسایه های ما در عنبل با استفاده ار میلگردهای نازك به جای مفتول سیمی، اسباب بازی ساخته بود كه به راحتی می شد یك بچه را هم درون آن راه برد . از دیگر بازیهای ما، هفت سنگ بود . وسیله ی بازی هقت تكه سنگ صاف كه روی هم به آسانی چیده شوند و یك توپ پشمی ( تنیس ) بود . ما ها معمولا توپ تنیس نداشتیم و به جای آن از یك لنگه دمپایی پلاستیكی استفاده می كردیم كه وقتی هم به پشت كمر بازیكن می خورد حسابی درد می گرفت . اولین بار كه لباس دوختم تابستان سال 1349 بود ( قبل و بعد از آن فقط لباسهای دوخته و آماده برایمان می خریدند ) . تازه سال دوم دبیرستان را تمام كرده و تمایل به دوختن لباس را نیز از تبعات همكلاسی شدن با بچه كارمندها بدانید، پیراهن زرد رنگ از جنس ترویرا ( جومه نارنجی معروف ) و شلوار سیاه . آنها را در مغازه ی آقای پناهی دوختم و فكر كنم رویهم 15 تومان مزد دوخت دادم . نمی دانید چه شورو شوقی داشتم وقتی كه اولین بار لباس پرو كردم و بعد پوشیدم . مدهای عجیب وغریب لباس هم وحود داشت از شلوارهای دمپاچه گشاد گرفته تا پیراهن های یقه ده سانتیمتری، ولی در نظر داشته باشدد كه تنها افراد معدودی قادر به دوختن لباس بودند . خود من هم فكر كنم تا سال 1352 كه در آموزش وپرورش استخدام شدم، بجز همان یك مورد جومه نارنجی و شلوار مشكی فوق الذكر، فقط لباس آماده می پوشیدم. از دیگر چیزهایی كه آن زمان بین جوانها مد بود پازلفی گذاشتن به سبك هنرپیشه های سینما ، داشتن موهای بلند و در انتها نیز خط ریش ستاری ( به تقلید از یك خواننده ) . این شكل خط ریش هنوز هم دیده می شود ( البته نه به آن اسم ) شاید نمونه ی آن، خیابانی مجری برنامه های تلویزیونی را می توانم نام ببرم . مدتی هم تقلید ازهنرمندان خارجی مد می شد از جمله عینك آل بانویی . آل بانو خواننده ی ایتالیایی كه به همراه نامزدش مدتی در موسیقی بی بندوبار اروپا گل كرد و از تمام هنرش ! فقط عینك او و یكی از آهنگهایش به ما ایرانی ها رسید كه مدتها ورد زبان جوانان بود بدون آنكه معنی آن را بدانند . خاطرخواهی های جوانان هم دوران خودش را داشت . در زندگی من كه خبری از این چیزها نبود چون نه جمال داشتم و نه منال و حتی امروز هم كسی كه این دو و یا یكی از آنها را نداشته باشد ، در اینگونه موارد، حرفی برای گفتن ندارد . ولی بسیاری بودند كه خاطرات گوناگونی از ماجراهای عاطفی خود را تعریف می كردند ( صحت و سقم آن گردن راوی ) و ما هم فقط حسرت می خوردیم . بسیاری از بچه هایی كه ادبیات قوی تری داشتند كارشان این شده بود كه برای دیگران به اصطلاح نامه های عاشقانه بنویسند و مانند پزشكان و وكلای امروزی، از بسیاری از اسرار مگوی زندگی دیگران با اطلاع بودند و چه بسا كه با زرنگی و حتی تهدید، دوست دختر كسی را هم قر می زدند یا به اصطلاح می قاپیدند . در محله ی ما مردی بود به اسم مش جعفر كه یك دوچرخه داشت و روزانه از نانواهای محل نان خریده و در یك كارتون كه ترك دوچرخه اش بسته بود درون سفره ای جای می داد و در میان منازل كارمندی می چرخید و به آنها نان می فروخت . صدای بوق دوچرخه اش را هنوز به یاد دارم . زنان منازل كارگری و شخصی كه یا نان می پختند و یا از نانوایی نان می خریدند . این هم از مزایای حقوق و درآمد زیاد بود كه نان را جلو در خانه می خریدی . راستی هرچه فكر می كنم درآمد مش جعفر از این كار چقدر بود سردر نیاوردم . سالها بعد پس ازانقلاب، یك روز كه از شوشتر برمی گشتم مش جعفر را دیدم و اورا با خودم به مسجدسلیمان آوردم و وقتی جریان فروش نان را به او گفتم خندید و گفت: درست است خودم هستم . آن زمان او در كشت و صنعت كارون كار می كرد و به گفنه ی خودش وضع بدی هم نداشت . فرد دیگری هم بود كه سوار بر دوچرخه روزنامه می فروخت . او مشتریان معدودی داشت و مستقیما هم به همان ها مراجعه می كرد . یاد همه ی آن ها به خیر و اگر فوت كرده اند خدایشان بیامرزد . |
|
+ نوشته شده در
87/06/13ساعت 3:45 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
کار و اشتغال ( ۲ ) با یاد و نام خدا تنبلی و تن پروری نیز از دیگر نتایج بیكاری افراد و ظاهرا كم ضررترین پیامد آن است . جوانان به علت یبكاری سعی می كنند مدت بیشتری را درخانه بمانند و اولیا هم بـرای اینكه فرزندانشان از خانه خارج نشده و احیانا مشكلی به وجود نیاورند، ترجیح می دهند تـا به هر شكل ممكن آنها را در خانه نگه دارند و پول توجیبی آنها را تامین كنند . بدیهی ترین نتیجه ی این كار، تنبلی وتن آسایی جوان است . این كم ضررترین نتیجه ی بیكاری، پیامدهای منفی هم دارد ازجمله به مرور سطح توقع جوان بالا می رود تا حدی كه درآمد معمولا پایین خانواده، دیگرجوابگوی درخواستهای او نیست و گاهی در پاسخ به حرف والدین كه از او می خواهند برای تامین احتیاجات اولیه اش درپی كار باشد! ( خود اولیا می دانند پیدا نمی شود) ، می گوید كار نیست بروم مواد فروشی؟ كه این سوال، همان نقطه ی حساس اولیا است و معمولا بی جواب می ماند ( مرا ببخشید اینها مشاهدات خودم است ) . از بدترین نتایج بیكاری كشیده شدن افراد به سمت سیگار، مصرف نوشیدنیهای الكلی ودرنهایت مواد مخدر است . سیگار و دخانیات ( لعنت خدا بر كسی كه اولین بار آن را وارد ایران كرد ) وگسترش آن در بین مردم وخصوصا نسل جوان وتبعات زیان آور آن، ازمشكلات اساسی است . دود ، دود می آورد ، عقیده ی كسانی است كه می گویند اعتیاد به سیگار در نهایت منجر به اعتیاد به مواد مخدر می شود كه در بسیاری موارد هم پربیراه نمی گویند . امروزه فروش سیگار یكی از مشاغل به اصطلاح كاذب ولی بسیار پردرآمد است . در بررسی وضع مسجدسلیمان اشاره داشتم كه صاحب یكی از دكـه های سیگار فروشی می گفت : روزانه بین صد تا دویست بسته سیگار می فروشم . استفاده از نوشیدنیهای الكلی متاسفانه بدجوری باب شده و شبها درمحلات شهرهای مختلف به راحتی می توان جوانانی را دید كه تحت تاثیر الكل، رفتارهای نامناسبی از خود نشان می دهند . ممكن است استفاده از نوشیدنیهایی كه به صورت دستی و توسط افراد فرصت طلب تهیه شده سبب فوت ویا بیماریهای مختلف در استفاده كنندگان گردد . امروزه مواد مخدر راحت تر از سیگار در بین جوانان رد وبدل می شود و تبعات آن خانمانسوزتر از سیگار است . بسیاری از اولیا حتی شكل و نوع مواد مخدر را نمی شناسند و نمی دانند اگر فرزندشان به سمت این گونه مواد كشیده شده باشد، چه مشخصاتی دارد . آگاهی دادن به خانواده ها می تواند كمك موثری در این زمینه باشد . باید در جلسات آموزشی، درمورد شكل و نوع مواد مخدر و تاثیرآنها برافراد آموزشهای لازم به مدیران مدارس داده شود تا در صورت مشاهده سریعا با آن برخورد شود . یكی از تبعات بیكاری و فقر و اعتیاد، گسترش فساد و كارهای خلاف عفت و اخلاق است . من در این زمینه اطلاعی ندارم و آرزو می كنم كه این معضل در شهر ما وجود نداشته باشد ولی مطمئنا هرجا اعتیاد به الكل و مواد مخدر باشد، دركنارآن باید انتظار فساد و كارهای خلاف اخلاق و عفت را هم داشت . بدیهی است مسئولین بهتر و بیشتر از من از نتایج نگران كننده ی بیكاری آگاه هستند ولازم است كه برای رفع این معضل اقدامات اساسی انجام دهند . تنها وزارتخانه ای كه تا این اواخر استخدام نیروداشت وزارت آموزش و پرورش بود كه جدیدا اعلام كرده است دیگر استخدام رسمی ندارد . همه ی ما بارها و بارها این را گفته ایم كه مسجدسلیمان در زمینه ی كارو اشتغال در كشور اولین بوده است . آیا برای شهری با آن پیشینه و در حالیكه توان بالقوه ی ایجاد اشتغال را دارد، شایسته است امروزه به این شكل درآمده و مردمانش برای یافتن كار به شهرهای دیگر مهاجرت كنند ؟ نیروی كارجمعیت مسجدسلیمان بسیار جوان و در نتیجه نیروی كاردراین شهر فراوان است . متاسفانه بیكاری این نیروی فعال را از بین می برد . سیگار ، مواد مخدر، مشروبات الكلی و از همه مهمتر مشكلات اخلاقی به بدترین شكل ممكن به این نیرو ضربه می زند . درآمار ادارات و ارگانها ، یا به تعداد نیروهایشان اشاره نمی شود و یااگرهم شده بسیار گذرا و مهمتر این كه به نیازهایشان نیز اشاره ای نمی شود . در چند سال گذشته، برابر اعلام رسمی سازمان سنجش و آموزش كشورهر ساله حدود یك و نیم میلیون نفر در كنكور سراسری ثبت نام می كنند . اگر خوشبینانه بپذیریم همه ی فارغ التحصیلان دوره ی نظری ثبت نام كرده اند ( ترك تحصیل كنندگان دوره ی نظری و فارغ التحصیلان كاردانش و فنی و حرفه ای را هم درنظر نگیریم) ، سالانه حداقل به همین تعداد فرصت شغلی برای فارغ التحصیلان دیپلم و دارندگان مدارك دانشگاهی نیاز داریم . آیا در ایجاد این مقدار فرصت شغلی موفق بوده ایم؟ آیااین كه اعلام شود دیپلمه استخدام نمی كنیم، به این معنی نیست كه فقط فارغ التحصیلان دانشگاهها حق دارند شغل داشته باشند؟ ( كه بسیاری از آنان هم بیكار هستند) . آیا همه استعداد و توان ادامه ی تحصیلات عالیه را دارند؟ آیا به تعداد ورودی های كنكور فرصت شغلی ایجاد كرده ایم ؟ وقتی كه گفته می شود دیپلمه استخدام نمی كنیم درحقیقت نوعی پاك كردن صورت مسئله است و مشكل حقیقی كه همان بیكاری است، باقی می ماند . |
|
+ نوشته شده در
87/06/04ساعت 3:24 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
كار و اشتغال ( ۱ )با یاد و نام خدا مقوله ی كار و اشتغال در مسجدسلیمان را نمی دانم ازكجا شروع كنم فقط می شود گفت شهری كه زمانی مركز كار و اشتغال بود وبسیاری از مردم مناطق مختلف ایران ( مناطقی مانند اصفهان كه امروز به قطبهای صنعتی تبدیل شده اند) به علت نبود كار به مسجدسلیمان آمده ودراینجا مشغول كار شده بودند، به صورتی درآمده كه ساكنانش برای یافتن كار ناچار به مهاجرت شده اند . هنوز لین اصفهانیها، بازار شوشتریها، محله ی ارمنیها و بسیاری نامگذاریهای دیگر باقی است كه نشانه ی اقامت افراد غیر مسجدسلیمانی در این شهر به خاطركار بوده است . فعلا با توجه به عدم وجود استخدام رسمی، كسی در ادارات به كار گرفته نمی شود وبخش خصوصی هم به علت شرایط خاص مسجدسلیمان ، دراین شهر فعال نیست . ظاهر شهرك صنعتی هم خود نشان دهنده ی وضعیت آن است و روی آوردن مردم به مشاغلی همچون دكه داری كه قسمت اعظم درآمد آنها از فروش سیگار است، مسافركشی شخصی، خرید و فروش ضایعات، فروش نان محلی، خرید و فروش كوپن های ارزاق عمومی، فروش ارزاق كوپنی مانند قند و روغن نباتی و لباس فروشی دوره گردی كه اخیرا زنان هم به این حرفه روی آورده اند، نشان از واقعیت امر دارد . دیدن مردانی كه بسته ای لباس ازهمه نوع ، جنس و جنسیت بردوش داشته و در معابرو محلات به دنبال مشتری هستند و یا زنانی كه با مقداری لباس به عنوان نمونه به درب منازل مراجعه می كنند، امری عادی شده است . چندی قبل در شهر بساطی را دركنار خیابان دیدم . از روی كنجكاوی نزدیكتر رفتم و با تعجب متوجه شدم كه لباسهای زیر زنانه را با وضع بسیار بدی كنار خیابان پهن كرده ومی فروشند . دیدن لباس زیر زنانه شاید چندان مهم نباشد ولی در جامعه ی ما هنوز هم برخی چیزها را در هر جایی نمی توان خرید و یاعرضه كرد ( در اهواز زنان این كار را انجام داده و عمومیت بیشتری دارد) . وجود بیش از 20000 نفر زیر پوشش كمیته ی امداد و بهزیستی گواه دیگری بر بیكاری و نیاز مردم است . نبود زمین مناسب برای كشاورزی باعث شده كشاورزی رونقی نداشته باشد وعدم وجود معادن نیز نبود فعالیتهای صنعتی را سبب شده است . بخش خصوصی برای سرمایه گذاری در مسجدسلیمان رغبتی نشان نمی دهد وطرحهایی با نام خوداشتغالی هم در شهر ما، به دلیل نبود فعالیت های كشاورزی و صنعتی نمی توانند گره گشا باشد . مسئولان شركت نفت در مسجدسلیمان هم كه ظاهرا تنها كسانی هستند كه می توانند زندگی دوباره ای به این شهر بدهند متاسفانه هیچ اقدامی نمی كنند و شبیه مغازه داری شده اند كه می خواهد مغازه اش را تعطیل كند، به همین علت جنس تازه ای وارد مغازه نكرده و مدام به ته مانده ی اجناس نگاه می كند كه چه موقع تمام می شوند ودر نهایت هم بقیه ی اجناس را معمولا با قیمت پایین و حتی مفت واگذار می كند و یا مغازه را با تمام وسایل به دیگری اجاره می دهد ( كاری كه با ورك شاپ ، كولر شاپ و یا منازل سازمانی در مناطقی چون چشمه علی كرد ) . ممكن است این سوال پیش بیاید كه چرا برحضور شركت نفت تاكید می شود واشاره ای به دیگرامكانات نمی شود ؟ درجواب باید گفت اولا شركت نفت در مقابل این شهرومردمی كه به خاطر كار در شركت نفت در اینجا ساكن شدند مسئول است . ثانیا هنوز امكانات قبلی شركت نفت دراین منطقه وجود دارند ومی توان ازآنها استفاده كرد . ثالثا صنایع جدید در كنار منابع معدنی مانند مس و… ایجاد می شوند كه تا به امروز وجود اینگونه منابع درشهرمان تایید نشده است . رابعا صنایع جدید به بخش خصوصی تعلق دارند و سرمایه گذاران به طور طبیعی به سمت محل اقامتشان گرایش دارند كه از این منظر هم ما مسجدسلیمانی ها، حرفی برای گفتن نداریم . وجود دهها جوان بیكار كه در ورودی محلات ایستاده و سیگاری برلب نظاره گر عبور و مرور دیگران هستند و هراز گاهی حركتهای نه چندان جالبی از خود نشان می دهند، مشاجرات خانوادگی بین زن و شوهر ویا فرزندان، افزایش طلاق به علت نیاز مالی و تعداد بالای مجروحین ناشی از دعواهای محلی خود نشانه های گویایی از بیكاری مردم است . یكی دیگر از نتایج ناخوشایند این معضل، باقی ماندن جوان بیكار در خانه است كه مسائل متعددی برای خانواده ایجاد می كند . یكی از این مشكلات وجود دعوا و كشمكش در خانواده ها بین فرزندان واولیا است كه من خود شاهد بسیاری از این مشاجرات بوده ام . جوانان به علت بیكاری و نداشتن درآمد وعدم توانایی در تشكیل خانواده و چون به اصطلاح دستشان توی جیب خودشان نیست، مدام با اولیا بحث و گفتگو دارند و از آنان می خواهند تا كاری برایشان پیداكنند! یا آنان را ملامت می كنند چرا در ادارات یا ارگانها آشنایی ندارند تا وی را به كاری مشغول كند . بروز تنشهای عصبی هم از عواقبی است كه در این رهگذر نصیب جوان یا بزرگسال بیكار می شود كه باكمترین حرفی ازجانب دیگران، به سرعت وبا شكلی عصبی واكنش نشان می دهد . بسیاری از مشاجرات بین اعضای خانواده هم از این مسئله ناشی می شود . ادامه ی مطلب در پست بعدی ... |
|
+ نوشته شده در
87/06/03ساعت 7:29 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
زبان و لباس ( 4 ) به نام خدا لباس هم تقریبا همان وضعیت و نقش زبان را دارد . چرادرحالی كه ما از بردن نام لباس محلی خود هم اكراه داریم، شلوارهای كردی تقریبا به لباس راحتی در تمام كشور بدل شده است ؟ من هم موافق نیستم كه مردم بالباس محلی سركار حاضر شوند یا در جلسات شركت كنند، ولی نباید به شكلی باشد كه از دیدن آن بر تن همشهریانمان احساس خجالت كنیم . اگرچه لباس محلی زنان بختیاری علاوه بر مشكلاتی كه دارد بسیار گران هم می باشد، چرا باید در مراسم شادی وعزا حتی در روستاها هم ، مانتو و دامن جایگزین مینا و شلوار و پیراهن محلی شود ؟ من هم قبول دارم كه لباس زنان بختیاری بسیار گران و تاحدودی دست و پاگیر است ولی آیا باید به كلی فراموش شود ؟ نمونه ی این لباسها را هنوز هم بر تن زنان عشایر لرستان و ترك قشقایی می بینیم . چرا آنها فراموش نكرده اند ؟ شاید یكی از علل از رونق افتادن مراسم عروسی و عزاداری ها، همین لباسهای نامناسبی است كه برتن كرده ایم ؟ زمانی پارچه ی دبیت ( با فتح دال ) معروف به حاج علی اكبری برای خود بروبیایی داشت و هر مرد بختیاری سعی داشت حداقل یك شلوار گشاد ( لباس محلی بختیاری ) از این پارچه در خانه داشته باشد تا در مراسم مختلف بپوشد . ( امروزه دیگر از نوع خوب این پارچه اثری نیست و آنچه هم در بازار وجود دارد، پس از مدت كمی رنگ خود را از دست می دهد و به اصطلاح بور می شود ) . خود شلوار گشاد هم دیگر مانند گذشته مورد استفاده نیست . چوقا بخشی ازلباس محلی و به شكل لباس راه راه، بلند و بدون آستینی است كه پارچه ی آن در روستاها بافته می شد . بهترین نوع آن ، چوقا لویسی ( LEVISI ) نام داشت . ( یكی از پرطرفدارترین نوع چوقا در بین بختیاریها به چوقا لویسی معروف بود . من تلفظ محلی آن را با استفاده از حروف انگلیسی هم نوشتم كه امانت را در بیان نام لباس رعایت كرده باشم ولی معنی این كلمه را نمی دانم ) . معمولا بر روی چوقا شالی هم به دور كمر می بستند . كلاههای نمدی سیاه كه بهترین نوع آن كلاه احمدخسروی نام داشت ( شاید به علت استفاده ی افراد سرشناس به این نام معروف شده است ) و در كنار شلوار دبیت و چوقا، از اجزای مهم لباس محلی بختیاری بود . استفاده از كلاههای نمدی سیاه هنوز هم در بین بخنیاری ها رواج دارد گرچه به تدریج دارد فراموش می شود . گیوه های ملكی ( به فتح میم و كسر لام ) شاید به علت گرانی، جای خود را به كفشهای ورزشی داده است . متاسفانه هیچ كس به راحتی گیوه ها و نیز خنكی آنها در تابستان های گرم خوزستان توجهی ندارد و از همه مهمتر ساخت و تعمیر آنها كه مختص یكی از طوایف یختیاری ( نوعی خودكفایی ) بود و به این ترتیب این طایفه هم به كلی شغل خود را از دست دادند . امروز شلوار دبیت، چوقا لویسی، گیوه ی ملكی و… جای خود را به شلوار و پیراهن معمولی ودر نهایت كفش چرمی ! داده است . گاهی معدود مردانی را هم با شلوار دبیت می بینیم كه جوانان معمولا به خاطر مد وبزرگترها به مناسبتی مانند عروسی ها وعزاداریها این لباس را می پوشند . مطمئنا در چند سال آینده این لباس را هم فقط در ویترین خاطراتمان خواهیم دید . نكته ی جالبی را بگویم، تنها درطول دوران انتخابات و به خاطر انتخابات، چند روزی عده ای از مردان كه اكثرا از ساكنان روستا هم بودند، با لباسهای محلی در ستادهای انتخاباتی كاندیداها دیده شدند و پس ازآن این لباسها حداقل برای چهار سال دیگرراهی جالباسی ها! شدند . متاسفانه این تغییر لباس در تمام قسمنها است . دیگر چوپانها ( گرچه گله ای نمانده كه چوپانی نیاز باشد ) به جای كردین ( به ضم كاف = پوشش نمدی بدون آستین ) از اوركت های (OVERCOAT ) ارتشی استفاده می كنند . وجود یخچال و فریزر( پیشرفت علم و تكنولوژی ) سبب شده مشك ها به عنوان تنها وسیله ی خنك كردن آب ، جایگاه خود را از دست بدهند و استفاده از آب یخ، وجود انواع فلاسك ها و طبعا نزدیك بودن به روستا را ایجاب می كند . به همین علت دیگر چوپانان برای در امان ماندن از باران و سرما نیازی به پوشیدن كردین ندارند و یك اوركت معمولی هم كافی است . عواملی كه ذكر شد سبب گردید بسیاری از آداب و رسوم قدیمی بختیاری به فراموشی سپرده شود زیرا كه هر رسمی زمینه هایی دارد كه با از بین رفتن این زمینه ها، آن رسم هم فراموش می گردد . اما خدا وكیلی سستی بازار از دلال است ، ما خود سبب شدیم تمام رسوم و آدابی كه داشتیم به تدریج بی ارزش شده و به دست فراموشی سپرده شوند . این را هم بگویم كه دیگر برگشت به گذشته و رواج دادن آن لباس و نحوه ی زندگی غیرممكن است زیرا كه زمان به عقب برنمی گردد و دیگر نمی توان نمدمالی پیدا كرد كه كردین درست كند ( راستی با از بین رفتن وسایل نمدی یكی دیگر از طوایف بختیاری هم كار خود را از دست داده و همه به دنبال حرفه های دیگر رفته اند وبرگشت آنها به شغل اولیه غیرممكن است ). زمانی كه نمدمال از كارش می تواند یك اثر هنری ! خلق كرده و به نرخ بالا بفروشد، عاقلانه نیست به درست كردن لباس چوپانان بپردازد . در مورد لباس هم علاوه بر تقلید كه سبب می شود لباس خاصی به اصطلاح مد شود، راحتی فرد، سهولت پوشیدن و درآوردن لباس، ارزانی ، در دسترس بودن و آسانی تهیه ی آن نیز از ملاكهای اساسی در انتخاب نوع لباس است . شما كافی است به بند شلوارهای قدیمی توجه كنید كه گرچه محكم بود ولی زمان باز و بستن گره ی آن، چقدر مشكل داشتند و احیانا اگر گره ی کور می خورد که دیگر نگو ونپرس، ولی كش همه ی كارها را ساده كرده است . امروزه استفاده از لباسهای آماده كه بیشترین فاكتورهای مورد نظر را دارد، رایج است و شاید یكی از علل رواج شلوارهای كردی هم همین آماده و دردسترس بودن ونیز ارزانی آنها است . |
|
+ نوشته شده در
87/05/31ساعت 10:15 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
زبان ولباس (3) به نام خدا درزمینه ی كارهای نمایشی می توان موضوعات روز را كه ملموس تر است و یا ریشه ی ضرب المثلهای موجود در زبان بختیاری را در قالب داستانهایی به این زبان، به نمایش گذاشت كه جالب وقابل فهم بوده و می توانند خصوصا نسل جوان را جذب نمایند . با زیرنویس كردن فیلم به زبان فارسی، نمایش آن در مناطق مختلف با مشكل روبرو نخواهد شد كه همه ی این ها به افراد دلسوز و پشتوانه ی مالی دارد . اخیرا مجموعه ی تلویزیونی روزگار قریب كه برداشتی از زندگی دكتر محمد قریب است پخش می شود و یكی از قسمتهایی كه از سریال به روی آنتن رفته، مربوط به آذربایجان بعداز موضوع پیشه وری بود . نكته ای در این قسمت جلب نظرمی كرد، زبا ن فیلم كاملا تركی بود وبا زیرنویس كردن مشكل را حل كرده بودند . این راه حل را می توان در مورد تمام فیلمها و سریالهایی كه به زبان محلی ساخته می شوند به كار گرفت تا زبان اصلی داستان حفظ گردد . اشاره ای به طنز و كمدی داشته باشم كه در بسیاری موارد بیشتراز سایر كارهای نمایشی موثر است . متاسفانه در ایران هرگاه بحث طنز پیش می آید، بلافاصله تمام نلاش اكتور، نه هنرپیشه و هنرمند ( هنرپیشه و هنرمند معنی خاص خود را دارد كه متاسفانه به بسیاری از این اكتورها نمی چسبد ) این است كه طبق یك روال غلط، با تمسخر زبان یا لهجه و یا قوم خاص، مردم را بخنداند . یك روز یك نرك، روزی یك اصفهانی ، یك نفر رشتی و .. از موارد عادی و پیش پا افتاده است . در گذشته هم برخی فقط با استهزای یك زبان خاص شهرتی یافته بودند . بیایید آنها را مثلا با اكبر عبدی در فیلم اخراجی ها مقایسه كنیم . گرچه به زبان تركی حرف می زد ولی به هیچ وجه قصد تمسخر ترك زبانها و یا زبان تركی را نداشت و فقط یك مسئله ی خنده دار را به این زبان بیان می كرد و مقایسه كنیم با ایفای نقش چراغعلی در تلویزیون خوزستان ( كه از دید همه نشانه ای از بختیاری هاست ) و تلفظ و حركات و.. خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل . اما ساده ترین و به عبارتی كاراصلی و اساسی را باید ما بزرگترها ( از نظرسنی ) انجام دهیم . باید تلاش كنیم جز درزمان كار ویا مراجعات اداری، به زبان محلی صحبت كنیم تا نسل جوان نیزبه این كار تشویق شوند . دنباله ی مطلب در پست بعدی... |
|
+ نوشته شده در
87/05/31ساعت 10:14 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
زبان ولباس (2) به نام خدا باید این باور در مردم ایجاد شود كه زبان محلی و صحبت كردن با آن، سبب سرشكستگی وخجلت نبوده ونیازی نیست كه كلمات فارسی را حتی به شكل صحیح، با آن مخلوط كنیم . می توان نمایشگاههایی برپا كرد و یا جشنواره هایی در زمینه ی زبان و فولكلور بختیاری ترتیب داد تا نسل جوان بیش از پیش با این زبان آشنا شود . ازآنجا كه برخی مخارج زبان بختیاری را در زبان فارسی نداریم ( مانند تلفظ حرف دال در كلمه ی دختر و یا ی كشیده در كلماتی چون شمشیر) ، می تـوان اشعار محلی را با صدای شاعر و یا افرادی كه در این كار مهارت دارند روی نوار كاست، فیلم ویدئو و یا سی دی ضبط كرده و در نمایشگاهها یا جشنواره ها به مردم معرفی كرد . اجرای نمایش و ساختن فیلم به زبان محلی هم ازدیگر راهكارها در این زمینه است البته به شرطی كه مانند بسیاری از سریال های تلویزیونی ویا فیلم های سینمایی، تلفظ نازیبای هنرپیشگان و مجریان خودما را نیز از زبان بختیاری فراری نسازد . اخیرا در نشریه ی ولات ( VOLAT ) مطلبی پیرامون الفبای زبان بختیاری دیدم . اطلاعات زیادی در این زمینه ندارم ولی امیدوارم كسانی كه در این موضوع صاحب نظر هستند تلاش كرده و این كار ارزشمند را به انجام برسانند چرا كه با داشتن الفبا وزبان نوشتاری می توان تاریخ ، ادبیات و فرهنگ هر قومی را زنده نگه داشت ( فصلنامه ی ولات . شماره ی دوم . زمستان 85 ) . نكته ای را در ارتباط با زبان بگویم . بیشتر خوانندگان معروف سعی دارند با استفاده از اشعار شعرای بزرگ و یا خواندن آوازهایی به یك زبان، برای خود كسب اعتبار و یا هوادار نمایند و آنگاه ما بختیاریها می خواهیم مسیر عكس را رفته و با استفاده از نام خوانندگان معروف برای زبانمان اعتبار بیشتری به دست آوریم . به راستی چرا؟ به نمایش، فیلم و سریال اشاره شد، نكاتی را باید ذكر كنم كه فكرمی كنم اهمیت دارند . معمولا درساخت آثار نمایشی، از زندگی روزمره ( زندگی عشایری یا روستایی )، اتفاقاتی كه در گذشته افتاده ، داستانهای عاشقانه ای كه در زبان وجود دارد، وقایع تلخ و شیرینی كه برای یك قوم روی داده و یا داستان مبارزات یك قوم علیه حكومتهای پیشین استفاده می شود، ولی به یاد داشته باشیم كه باید شرایط زمانه را هم در نظر داشت . اگرزمانی خون بس بهترین راه حل برای اتمام كینه ها وكدورتها بود ( گرچه زنان و دخترانی كه قرعه ی خون بس به نامشان می افتاد سرنوشتی بسیار تلخ هم داشتند)، این موضوع باید به شكلی مطرح شود كه فقط آنچه را واقعا بوده منعكس كند . باید تاكید شود كه در آن دوره ی خاص بهترین راه حل برای رفع كدورتهای موجود خون بس بوده و نیزوضع اسفبار بسیاری ازآن سیاه بختانی كه به جبران خونهای ریخته شده، قربانی شده وخونشان رادرشیشه كرده بودند نیز بیان شود . یا بخشی ازداستان زندگی عاشقانه ی عبده محمد للری با هیچ ملاك و معیار امروزی قابل بیان نیست و ساختن فیلم و یا نمایش در این باره باید به گونه ای باشد كه ضمن تایید یك عشق پاك، برنكات منفی آن ( فراری دادن خدابس ) نیز تاكید كند . چرا غیربختیاریها یعنی افرادی كه به این زبان آشنایی نداشته وبه آداب وسنن این قوم آگاه نیستند، از روی تفنن فیلمهایی با تم بختیاری یابه زبان بختیاری بسازند ؟ چرا به علت نداشتن سوژه و یا برای بازارگرمی و نوجویی، افرادی از فرهنگ وسنن بختیاری استفاده می كنند كه هیچ قرابتی هم با این فرهنگ ندارند ؟ و نتیجه ی آن ، زبان پراز اشكال فیلم و یا لباسها و داستان بی ارتباط با این قوم ( سریال خانه ای در تاریكی را به یاد بیاورید) . از نظر فعالیتهای سیاسی هم گذشتگان ما حداقل پیشینه ی افتخارآمیزی نداشته ودر بهترین شرایط ، فقط باید به سادگی و بی تجربگی آنان و نیز دورماندنشان از صحنه ی سیاست كشور اشاره كرد . درهر صورت اگر به یك موضوع خاص اشاره داریم ( مانند شرح زندگی بزرگان وافراد مشهور ) باید امانت را در بیان وقایع رعایت كنیم و فقط به اصل موضوع بپردازیم ( اصل وقایع را از كجا بیابیم نیز جای بحث دارد ) . كتب تاریخی درباره ی تاریخ بختیاری یا توسط افرادی نوشته شده كه با این قوم ارتباط نداشته و براساس نظرات دیگران نوشته اند كه نشانگر عقاید همان دیگران است و یا به وسیله ی اشخاصی نگاشته شده كه از وابستگان بزرگان بوده وبدیهی است كه واقعیات آن گونه كه بوده در نوشته هایشان منعكس نشده است . اگر وضع به همین شكل باشد در آینده ای نه چندان دور هیچ مدرك و یا سندی برای آگاهی از وضع گذشته ی این قوم نخواهیم داشت . بنابراین تا هنوز امكان دسترسی به مدارك و شواهد صحیح وجود دارد، ضروری است كه صاحبان قلم علاقمند به تاریخ بختیاری، به تالیف كتابهایی منطبق برواقعیات و در باره ی تاریخ قوم بختیاری بپردازند تا برای آیندگان باقی بماند . دنباله ی مطلب در پست بعدی... |
|
+ نوشته شده در
87/05/29ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
زبان ولباس ( ۱)بایاد و نام خدا زبان می تواند عامل اتحاد و همدلی مردم یك شهر و سبب رشد و توسعه ی آن گردد . نمونه ی بارز آن را در بسیاری اقوام ایرانی و از جمله در نزد هموطنان ترك زبان خود می بینیم كه من خود لااقل شاهد یك مورد آن بوده و در خاطراتم به آن اشاره داشته ام ( هم استانی های دزفولی ما هم این عادت پسندیده را داشته و بی نهایت به آن پای بند هستند ) . در ایران زبانها و لهجه های متعددی داریم كه بختیاری یكی از آنها است . عربی، بلوچی ، تركمنی ، تركی ، كردی و … دیگر زبانها هستند . بسیاری از این زبانها دارای زیرشاخه هایی هستند كه حتی افرادی كه به آن تكلم می كنند، از فهمیدنش عاجزهستند . بیشتر ساكنان ایران ( جز بختیاریها) قادر به فهمیدن زبان فارسی ویا صحبت كردن به این زبان نیستند و فارس زبانان هم نسبت به زبان آنان همینطور . اما این اقوام بدون هیچ خجالتی و بی آنكه برای یادگیری زبان رسمی كشور احساس نیاز كنند، فقط به زبان محلی خود سخن می گویند . ولی ما بختیاریها زبان فارسی و بقیه ی مردم ایران زبان ما را به خوبی می فهمند و عجیب است كه چرا این همه از زبان خود گریزان بوده، از صحبت كردن با آن احساس شرم كرده و بیشتر مواقع كلمات فارسی را بسیار ناشیانه با آن مخلوط می كنیم، شاید یكی ازعلل عقب افتادگی ما هم همین باشد . ما می توانیم به زبان فارسی صحبت كنیم و زبان و فرهنگ خود را هم زنده نگه داریم . می توانیم از بین رسوم و آداب گذشته آنچه را كه دیگر پذیرفتنی نیست ( مانند گیسو بریدن در عزاداریها ) ، كنار بگذاریم ولی نباید كاملا از درون تهی شویم . شاید نتوانیم كتل درست كنیم یا مافه بسازیم ولی می توانیم مراسم شادی وعزا را به شكل گذشته برگزار كنیم، نه تنها در عزاداریها با دادن سرباره بلكه در عروسیها با دادن اوزی به هم كمك كنیم، جایگاه بزرگانمان را در روابط فامیلی حفظ كنیم و… . توضیح این كه در گذشته هرگاه جوانی قصد ازدواج داشت، افرادی را به نزد آشنایان و اقارب می فرستاد و آنها با كمكهای مالی و جنسی او را یاری می دادند كه این كمك در گویش محلی، اوزی ( بر وزن روزی) نامیده می شد . اگرچه شروع زندگی با كمك دیگران جالب نیست ولی شاید نیت همدلی، همیاری و ارتباط افراد با هم بوده است . ( به نقل از كتاب بختیاری و تحول زمان تالیف حاج موسی حاجت پور ) . می توان اشعار آوازهای محلی كه برای بزرگان و یا به مناسبتهای مختلف خوانده شده ، سرودهای زنان در عزاداریها ( گاگریوها ) ، لالایی های مادران برای نوزادانشان و نیز ابیات آوازها و ترانه های محلی را كه توسط خوانندگانی چون زنده یاد بهمن علا الدین اجرا شده، جمع آوری و با استفاده از آنها جانی تازه به زبان خود بدهیم . استفاده ی از موسیقی، آوازهای محلی و شعر به شرطی كه كاملا به زبان بختیاری باشد، بیشترین تاثیر را در گسترش این زبان دارد . هنوز در روستاهای ما افرادی یافت می شوند كه حتی سواد خواندن و نوشتن ندارند ولی شعرهای زیبایی به زبان محلی می سرایند . می توان این اشعار را كه با كلمات فارسی هم آمیخته نیست، یافت و حتی چاپ و منتشر كرد كه به جرات می توان گفت بهترین وسیله ی معرفی زبان بختیاری هستند . می توان شاعرانی از نسلهای مختلف را كه به زبان بختیاری شعرگفته اند پیدا كرد ( همچون زنده یاد داراب افسر بختیار ) تا ضمن معرفی آنان وآثارشان به دیگران، به گسترش این زبان كمك كنیم . یكی از شاعران جوان و باقریحه ی بختیاری آقای علی بهرامی است . وی از طایفه ی كهیش و فعلا ساكن شوشتر است ( به علت یافتن كار ساكن آن شهر شده اند ) كه اخیرا دو مجموعه به زبان فارسی و بختیاری منتشر كرده است . مجموعه شعر وی به زبان بختیاری با نام اخومت كه اگومت ، از انتشارات موسسه ی فرهنگی هنری نقش سیمرغ و در سال 1386 چاپ گردیده است . مطالعه ی بسیاری ازاشعار زیبای محلی این مجموعه می تواند ما را بیش از پیش با زبان بختیاری آشنا كند . شعری با نام كیه رهد؟ را از این مجموعه برای شما انتخاب كرده ام . برای خواندن آن كمی حوصله لازم است . كیه رهد ؟ ای خدا صلح و صفای من مالا، كیه رهد دلخوشی های بهو وندن یكجا، كیه رهد ؟ چه وبی شال و قوا كردنمو، من میدو چو گرهدن من دس، قرقره شاها كیه رهد ؟ بازی چوپی و چوبازی و چوتل چه وبی گمب گمب دهل و هف هف كرنا كیه رهد؟ فخر مینا و لچك، گیوه و شولار دبیت ، كله خسروی و پوشش چوغا كیه رهد ؟ سی چه دی ورسر چاله نتری نون بپزی بو حفارشت نو تیری ات ای دا كیه رهد ؟ قهقه كوگ دری چهچه بلبل من باغ هی هی چوپو واگله به صحرا كیه رهد ؟ سهری دشت شقایق من كوه و كمرا عطر لبگشت بهار سر باغا كیه رهد ؟ رف رف هرس تیا او جقله وادین، شف شف من قر شولار چكیلا كیه رهد ؟ رخت و درفی كه اششتن سر او درگل مال ، تی پاكیزه ی او كرگل بی دا كیه رهد ؟ بی خور از غم دنیا و غم مال و منال، دم پسینو سرتل ، او گپ و گفتا كیه رهد ؟ سی بوندا تو ومو، دست گلی مون چه وبی ؟ جریت رهدن من گل هره واپا، كیه رهد ؟ گرمسیرو، كه اسوسه دل ایل از گرما، كوچ ایلاقی مون تا دل سرما كیه رهد ؟ روزگاری كه گدی حرف حق واجریت، به ورست و بنشین وانم مولا كیه رهد ؟ چار و هفتی كه اگن بخت همس یارسوه ، بخت ورگشته زسو، وخت ورستا كیه رهد ؟ پرس كی وابكنم تاكه بگو سی دل مو، ئی همه عهد ورستاده ز منجا كیه رهد ؟ مو كه چی چشمه دلم صافه و پاكه به خدا ، كوگ خوشبختی كه جست مو وایا، كیه رهد ؟ . دنباله ی مطلب در پست بعدی... |
|
+ نوشته شده در
87/05/29ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
مسكن
با یاد و نام خدا مسكن مشكل اساسی در تمام كشور است و تلاشهای زیادی انجام می شود تا این مشكل حل شود . تشكیل تعاونیهای مسكن مهر از آخرین راه حلهای دولت جهت بهبود اوضاع مسكن است كه باید منتظر ماند وآرزو كرد كه این طرحها موفق گردند . در مسجدسلیمان همیشه مسكن مشكل اصلی بوده است و كسانی كه برای كار در شركت نفت می آمدند برای اقامت مشكل داشتند . به همین علت بسیاری از كارگران قدیمی كه ساكن روستاهای اطراف بودند به علت نداشتن مسكن در مسجدسلیمان، تا مدتها روزانه پس از اتمام كار به روستا رفته و صبح روز بعد برمی گشتند . تا قبل از پیروزی انقلاب شركت نفت و اداره ی حراست آن مانع اصلی صاحب خانه شدن مردم بود وامروزه نبودن ویافت نشدن زمین مناسب و هزینه ی بالای ساخت و ساز سبب شده مردم با مشكل روبرو شوند . طی سالهای اخیر درادارات و ارگانها برای حل مشكل مسكن كاركنان، به تشكیل تعاونیهای مسكن اقدام كرده اند كه این تعاونیها متاسفانه تا به حال كارنامه ی موفقی نداشته اند . پیش از این هم گفته شد كه افراد در زمینهایی كه پس از انقلاب صاحب شده اند به شكلی بی رویه و بدون نظم خانه سازی كرده اند كه همین عدم وجود نظم در ساخت مسكن، مهمترین مشكل تامین آب، برق، گاز و حتی جاده ی مناسب برای مساكن ساخته شده است . در گذشته كه سطح توقع مردم پایین بود، هرجایی و با هر امكاناتی می شد خانه ساخت ولی امروز شما جایی را كه برای مسكن مناسب باشد پیدا نمی كنید و به همین علت برخی با خرید خانه های قدیمی تر و یا توافق با صاحبخانه، آن را تخریب و به جایش خانه ی چند واحدی می سازند . اخیرا محلهای پست و ناهموار را تسطیح كرده و در آنجا خانه سازی می كنند كه این خود به تمكن مالی بالایی نیاز دارد مانند شهرك الغدیر جنب شبكه ی بهداشت ودرمان در هشت بنگله . سوال این است آیا هر كسی می تواند چنین محلهایی را تسطیح و خانه سازی كند ؟ آیا نمی توان این كاررا به یكی از ارگانها واگذار كرد تا چنین زمین هایی را شناسایی، تسطیح و با قیمت مناسب دراختیار متقاضیان ویا تعاونی های مسكن قرار دهد ؟ خانه های سازمانی شركت نفت در چهاربیشه، جی تایپ، كولرشاپ ، ریل وی و چشمه علی كه در اختیار ارتش بود به كاركنان واگذار و بسیاری از این افراد خانه های فوق را با قیمت های بالا فروخته و عده ای هنوز هم آنها را در اختیار دارند . بقیه ی منازل سازمانی شركت نفت فعلا در اختیار كاركنان این شركت می باشد ولی احتمالا با اتمام كار شركت نفت درشهرمان، اینها نیز به سرنوشت منازل ارتش دچار خواهند شد . بسیاری از منازل مناطقی چون سی برنج ودره خرسان كه مناطق نامناسب ( مناطق آلوده ) تشخیص داده شده اند از مالكان آنها خریداری شده و صاحبان آنها با پول مورد نظر در محلات دیگر خانه خریده اند كه همین مسئله، یكی از علل افزایش قیمت مسكن در مسجدسلیمان بوده است . حدود سی سال قبل برای پرسنل هوانیروز در ورودی شهر آپارتمانهایی ساخته شد كه با پیروزی انقلاب نیمه تمام ماند . چند بلوك از این ساختمانها تكمیل و در اختیار هوانیروز قرار داده شد و تعداد زیادی هنوز به همان شكل باقی است . با واگذاری و یا فروش این ساختمانها به مردم می توان نیاز به مسكن را تاحدود زیادی مرتفع كرد ( ظاهرا شركت نفت و گاز مسجدسلیمان بخشی از این منازل را در دست تعمیرو واگذاری به صاحبان خانه های مناطق آلوده دارد ) . در این میان توجه به مسائلی هم لازم است از جمله باید بررسی شود اولا با توجه به عمر مفید این نوع آپارتمانها، آیا مقررات ایمنی ساختمان سازی اجازه می دهد این آپارتمانها تعمیر، تكمیل و مسكونی شوند؟ كه در صورت مثبت بودن جواب برای تكمیل آنها اقدام گردد . دوما آیا قوانین اجازه می دهد این آپارتمانها به ارگانهای دیگر و یا مردم عادی واگذار شوند ؟ همچنانكه چند سال قبل در مورد انتقال منازل سازمانی شركت نفت به ارتش اقدام شد، تصویب مقررات قانونی جهت واگذاری این منازل هم ممكن است . اگر در مورد منازل شخصی ( منازل قدیمی و فعلا مسكونی ) مسجدسلیمان بررسی صورت گیرد، نتایج بسیار نگران كننده ی این بررسی به ما نشان خواهد داد كه وضعیت ایمنی آن ها تا چه حد نامناسب است . خانه هایی وجود دارند كه سقف آنها با استفاده از لوله های دو یا سه اینچی و پلیت های معمولی ویابدنه ی بشكه های قیر پوشیده شده است، ( بشكه ی حاوی قیر را پس از مصرف محتوای آن آتش زده تا بقیه ی قیر بسوزد سپس آن را با روشی بسیار ابتدایی وبه شكلی نامناسب پاره می كردند . ورق آهنی حاصل كه بسیار هم بد منظره بود در كوتاهترین زمان زنگ زده و می پوسد ) و روی آن حداقل بیست سانتیمتر كاهگل وجود دارد . با بارندگی این گاهكل وزن چند تنی پیدا می كند ! و به نظرمی رسد ساكنان این منازل توجهی ندارند كه در آن اقامت می كنند ( شاید اطلاع ندارند و تازه اگر هم بدانند چه باید بكنند . از یكی از آنها پرسیدم كه درجوابم با خنده گفت : به گنجشك گفتند تخمی كه گذاشتی كوچك است . جواب داد : پوستم كنده شد تا همین تخم كوچك را گذاشتم . اشاره ی فرد به مشكلات تهیه ی مسكن بود ) . باز هم معتقدم خداوند یار ما فقرا است و گرنه خانه هایی با این شرایط به هیچ وجه قابل سكونت نیستند وهر لحظه امكان ریزش سقف و خطر زیر آوار رفتن برای ساكنان آنها وجود دارد . اجاره ی مسكن در مسجدسلیمان همانند دیگر شهرها، بسیار بالا است و اكثر مستاجرین در یافتن خانه ی مناسب با مشكل روبرو هستند . راستی برای شهری كه اولین خانه های مسكونی مدرن در آن ساخته شد ( تلخاب، كمپ كرسنت و .. ) پسندیده است كه مردم آن در خانه هایی با وضعیتی كه در بالا ذكر شد اقامت داشته باشند ؟ |
|
+ نوشته شده در
87/05/11ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
وجه تسمیه ی محلاتبه نام خدا
در بخش مربوط به معرفی محلات مسجدسلیمان تا انجا که اطلاعاتم اجازه می داد به وجه تسمیه ( علت نامگذاری ) محلات اشاره داشتم و هر جا هم که اطلاعی نداشتم ، حرفی به میان نیاوردم . چندی پیش یکی از دوستان همشهری به وبلاگ من سری زده بود از من اجازه گرفته و از بخش معرفی محلات استفاده کرده بود گرچه فکر می کنم اطلاعات خودشان بیشتر از من بوده ولی به هر حال من هم از فرصت استفاده کرده و از بخشی از مطالب ایشان به نام خودشان و ذکر آدرس وبلاگشان استفاده می کنم . دوست عزیز آقای علی سلیمانی کرتلایی مطالب جالبی پیرامون وضعیت ورزش محلات داشتند که سفارش من این است که دوستان علاقمند به ورزش مسجدسلیمان در گذشته ، حتما به وبلاگ ایشان به آدرس ذیل سری بزنند : www.alimovri.persianblog.ir باشگاه سوارکاران
محله ای است بین چهاربیشه و باغ چشمه علی .. دنباله ی مطلب از قول آقای کرتلایی .. در سالهای اولیه کشف نفت در این محل کاروانسرایی ساخته شد که در سالهای بعد، از این مکان برای نگهداری اسبهای مسابقه ای استفاده می شد و زمین روبروی آن برای تمرین سوارکاری تسطیح شد . در باشگاه سوار کاران 30 تا 35 اسب نگهداری می شد این اسبان متعلق به کارمندان بلند پایه شرکت نفت بودند و چون شرط بندی در مسابقات مرسوم بود، صاحبان اسبها از افراد سوار کار زبده در این مسابقات اسنفاده می کردند. کلبعلی نصیری، سهراب جعفری لاغرکی، الهیار آسیابانی و راجا سوارکاران زبده ای بودند که در این محل سکونت داشتند و در بیشتر مسابقات شرط بندی پیروز میدان بودند. چهار بیشهشرکت نفت در سالهای اولیه استقرار خود در مسجد سلیمان این محل را که دارای 4 بیشه پر از نی و اشجار بود مسطح کرد و در آن بیش از دویست خانه سازمانی احداث کرد . ابتدا جوانان این محله برای بازی فوتبال به زمین آثار باستانی سر مسجد که سالهای پیش از کشف نفت مسطح بود می رفتند اما بُعد مسافت،کارگران را بر آن داشت تا برای فرزندان خود چندین محل بازی فراهم آورند .تلاش این کارکران ورزشدوست موجب شد تا چندین زمین فوتبال به کمک شرکت نفت آماده شود . این زمینهای فوتبال عبارت بودند از: 1- زمین فوتبال چهار بیشه 2- زمین فوتبال دبستان 3- زمین فوتبال تعاونی 4- زمین فوتبال نفتی. |
|
+ نوشته شده در
87/05/04ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
فقر با یاد و نام خدا
فقر در مسجدسلیمان بیدادمی كند . درحدود ( 21 درصد جمعیت ) زیر پوشش كمیته ی امداد و بهزیستی هستند . به اینها افراد و خانواده هایی را اضافه كنید كه به علت مناعت طبع، حاضر نیستند زیـر پوشش هیچ ارگان یا اداره ای باشند و به طریقی زندگی را می گذرانند ولی مطمئن باشید دیر یا زود آن ها هم این وضعیت را خواهند پذیرفت . وجود افراد زیادی كه به بهانه هایی چون بیماری خود و فرزند، نـذر ویا… گدایی می كنند، كسانی كه ناچار به فروش كوپن ارزاق عمومی و یا حتی ارزاق عمومیشان هستند، زنانی كه جهت امرار معاش خود ویا خانواده برای دیگران نان می پزند ویا زنانی كه به خـریـد و فروش لباسهای دست دوم مشغولند و تعداد زیاد افرادی كه به آشغال خری و آشغال فـروشی اشتغال دارند، نشانه ی فقر زیاد مردم است . با اینهمه شما نشانی از این فقر در ظاهر افراد نمی بینید كه این را باید مدیون غذاهای مصنوعی و یا مواد غذایی رشد داده شده با مواد شیمیایی دانست كه سبب شده ظاهر افراد این قـدر سالم به نظر بیاید ، برخلاف گذشته كه صورتهای تكیده و گونه های فرورفته ی ما نشان از همه چیز می داد . دو مورد را از گذشته نـقـل كنم كه متاسفانه در بخش خاطرات فراموش كـردم و بی ارتباط با این موضوع نیست . در همان جا هم گفتم كه این خاطرات می توانند نمایی از وضع زندگی مردم آن زمان را به ما نشان دهند . یكی ازآشنایان تعریف می كرد، من وبرادرم دردبستان سینا درس می خواندیم ولی دركوی شهید موسوی ( سركوره ها ) ساكن بودیم . هرروز بعد از تعطیل كلاس با صف به منزل می رفتیم . به محض رسیدن به محله و برهم خوردن صف من و برادرم با سرعت به طرف منزل می دویدیم، چون هر كه زودترمی رسید می توانست تنها پیژامه ( ببخشید زیر شلواری ) موجود را بپوشد . آخر ما هردو یك زیرشلواری داشتیم و هر كه دیرتر می رسید باید تا فردا با همان لباس مدرسه! سر می كرد و مدام ترس ولرز كه مبادا پاره شود چون رستم بود و یك دست اسلحه و تاپایان سال از لباس دیگری خبری نبود واگر پاره می شد، با توجه به نبود چرخ خیاطی ومهارت مادران ! در رفو یا وصله كردن لباس، خودتان وضع ما را حدس بزنید . فكر كنم سال 1360 بود . در دبستان شهید قلی پور ریل وی در پایه ی پنجم تدریس می كردم . شاگردی داشتم كه از قضا بسیار منظم هم بود . با شروع فصل سرما وی مرتبا یك هفته در میان غیبت می كرد یعنی هفته ی به اصطلاح صبح را به مدرسه نمی آمد . بعد ازچندین بار تذكر به ناچار از اوخواستم فردا با پدرش به مدرسه بیاید . برخلاف امروز كه شاگردان زیاد وقعی به آموزگاران نمی گذارند، روز بعد پس از شروع كلاس همراه زن مسنی كه ظاهرش نشان می داد وضع مالی مناسبی ندارد به مدرسه آمد . فهمیدم یتیم است و خانواده از نظر مالی بسیار درمضیقه بوده و پیرزن هم مادرش است ( چند سال بعد فوت كرد خداوند او را بیامرزد ) . ناراحت از وضعیت آنها واز اینكه به عنوان یك معلم كوتاهی كرده واز وضع خانوادگی شاگردم اطلاع ندارم ( گرچه مقصر هم نبودم ) ، دانش آموز را به كلاس فرستاده علت غیبت را پرسیدم . مادر با سادگی تمام گفت : آقا من دو پسردارم كه برادر بزرگتر در دبیرستان سینا درس می خواند و همیشه صبح ها به مدرسه می رود . هردو نفر یك كاپشن دارند و هفته ای كه شما نوبت صبح هستید چون كاپشن را بـرادر بزرگتر می پوشد، پسر كوچكترم به علت سرما نمی تواند به مدرسه بیاید . شاید باورش برای شما مشكل باشد ولی این و دهها مورد مشابه را می توانم ذكر كنم كه در دوران كارم با آنها برخورد داشتم . امروزه هم وضع چندان بهتر نیست . گرچه وجود لباسهای تاناكورایی ( شلشی ) ظاهر بهتری به همه داده است، ولی واقعیت امر چیز دیگریست . تنها تفاوت این است كه در گذشته مردم به علت عدم علاقه به تغییر در زندگیشان كمتر به دنبال كار در ادارات بودند و امروزمتاسفانه كار نیست تا كار كنند و ناچار مشاغل كاذب و در سنین بالا رفتن زیر پوشش كمیته ی امداد و بهزیستی . اگر به مردم عادی در مراجعاتشان به ادارات ، ارگانها و حتی بانكها دقت كنید این پایین بودن سطح توقعات كه نتیجه ی مستقیم ناآگاهی آنها از حقوقشان است را خواهید دید . عدم اطلاع مردم از حقوقشان و سطح توقع پایین آنها ( كه دومی تابع مستقیمی از اولی است ) ونیز نیاز شدید آنها كه از فقرشان سرچشمه می گیرد خصوصا در روستاها و عشایر، سبب شده برخی افراد به مناسبتهای مختلف ازآنان استفاده كرده و با دادن مواد غذایی یا كیسه های آرد، آنها را به كارهای مختلف ازجمله شركت در انتخابات ترغیب كنند . فقر یكی از مهمترین عوامل گسترش فساد و كارهای خلاف اخلاق و عفت است ومن همیشه و از ته دل آرزو می كنم كه این مورد یعنی فساد را در شهرمان شاهد نباشم . مطمئنم خداوند این آرزوی من و همه ی مسجدسلیمانی ها را برآورده می كند تا شاهد هیچ موردی از كارهای خلاف اخلاق نباشیم، که به قولی اگر از اسب افتادیم، از اصل نیفتاده باشیم . |
|
+ نوشته شده در
87/05/04ساعت 11:1 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
مشکلات كسانی كه ناچار به مهاجرت از شهر شده اند همه وقتی به سالهای پایانی عمر خود می رسند ویا بازنشسته ومعمولا تنها می شوند ، دوست دارند و ضرورت ( كهولت و بیماری و مشکلات غیر منتظره ی دیگر ) ایجاب می كند كه در كنار بستگان و اقارب و در محل زندگی آباو اجدادیشان سكونت كنند . از این نظر هم به ما مسجدسلیمانی ها اجحاف شده است چون، قادر به ماندن در اینجا نیستیم وآخرعمر باید درجای دیگری سكونت كنیم كه به آن هیچ تعلقی و تعلق خاطری نداریم كه این واقعا سخت است . سكونت در محل جدیدی كه هیچ ارتباطی با آن نداشته ودور از فامیل و اقارب یا به عبارت بهنردرغربت وآنهم در سالهای آخر عمر، شاید بدترین نتیجه ی بی توجهی به این شهرو مردمش باشد . به عبارتی درآخرعمر مثل درخت كهنسالی شده ایم كه آن را جابجا كرده باشند ومطمئنا ریشه اش در هیچ زمین دیگری نروییده و خیلی زود خواهد خشكید . بهترین شاهد براین مدعا افرادی هستند كه پس از بازنشستگی و اقامت كوتاه در شهرهایی چون اهواز، اصفهان ، كرج و…. فوت كرده و برای خاك سپاری به محل آبا و اجدادیشان ! ( مسجدسلیمان ) برگردانده می شوند . موتورسواران
یكی از مشكلات مسجدسلیمان وجود موتورسوارانی است كه گاه و بیگاه و مخصوصا شبها و دیرهنگام ، با موتورهایشان كه معمولا اگزوز آن مشكل داشته و صدای ناهنجاری هم تولید می كند، آسفتالت خیابانها را با پیست موتورسواری اشتباهی گرفته و به ویراژ دادن می پردازند و یا حتی دركوچه ها هم به همان شكل تردد می كنند . چندبار از پلیس راهنمایی در محلهای مختلف و حتی شهرهای دیگر هم در این رابطه پرسیدم و نكته ی جالب جواب یكسان آنهاست؛ باید كسی شكایت كند تا موضوع از طریق مراجع ذیصلاح رسیدگی شود . متاسفانه اگر كسی به این موتورسواران اعتراض بكند( نه شكایت )، به طور غیر مستقیم بلایی بر سرش می آورند كه نه تنها از اعتراض خود پشیمان شود بلكه شاید به نوعی با آنها همراه هم بشود . سوال من این است : اگر راننده ای در خیابان خلاف كند پلیس به شكایت چه كسی او را جلب و یا جریمه می كند ؟ مگر جلوگیری از تخلفات راهنمایی و رانندگی ازوظایف پلیس نیست ؟ ومگر بسیاری از اعمال ونیزحركات آكروباتیكی كه موتورسواران انجام می دهند خلاف مقررات نیست ؟ مگرایجاد صدای ناهنجار و مزاحمت شبانه برای مردم، تخلف محسوب نمی شود ؟ چرا دراین مقوله پلیس منتظر شكایت دیگران می ماند ؟ اگر رسیدگی به كار خلاف این موتورسواران نیاز به قوانین ومقررات تازه ای هم دارد، باید مسئولین در این رابطه اقدام كرده و آرامش را به ساكنان بازگردانند كه دعای خیرمردم را به دنبال خواهد داشت . برای درك مشكلات ساكنان كافی است شبها و به صورت ناشناس، سری به محلات مختلف بزنید تا صدق گفته های مرا دریابید، گرچه اطمینان دارم بهتر از من از همه چیز آگاهی دارید زیرا كه شما و بستگانتان هم در همین شهر و در محلات مختلف آن سكونت دارید . لباس بد و بد لباس پوشیدن
از دیگر مشكلات شهر ما و به نوعی همه ی شهرها، مسئله ی لباس های بد و نامناسب است . لباس های ناجور، تنگ، بدن نما، چاك داربرای زنان ونیز دارای رنگهای تند و نامتناسب با جامعه ی امروزه و دارای تصاویر یا نوشته های معمولا بی محتوا برای مردان، در همه جا دیده می شود . بد لباس پوشیدن ازدیگر مشکلات جامعه ی ماشده است . دیدن پسران و مردانی كه با زیرپوشهای بدون آستین یا به قولی ركابی درحالیكه شلواركهای كوتاه پوشیده و كنار درب حیاط ایستاده اند، تصویر متداولی در شهرهای ما شده است . متاسفانه این بد لباس پوشیدن به خانمها هم سرایت كرده و در شهرهای بزرگتر، زنان و دختران زیادی را می بینیم كه با پوشش نامناسب به راحتی در حیاط خانه های معمولا آپارتمانی رفت و آمد می كنند . آرایش بد و نامناسب مسئله ی آرایش كه زمانی مختص زنان بود و به غلظت آن در بین خانم ها ایراد می گرفتیم، امروزه به آقایان! هم سرایت كرده و دیگر دیدن چهره ی مردانی كه چون زنان ابروهای خود را اصلاح كرده اند، كسی را متعجب نمی كند . زمانی كه در تلویزیون چهره ی مجری برنامه و در زمین فوتبال چهره ی ورزشكاران را اینگونه می بینیم دیگر نباید از پسرجوانی در شهر كوچكی چون مسجدسلیمان انتظار داشت چنین نكند . آرایش عجیب و غریب موها نیز جنبه ی دیگری از این موضوع است كه دیگر نگو ونپرس و هراز چند گاهی شكل جدیدی از آرایش ! موها را شاهد هستیم . زمانی كه جوان بودیم چقدر بزرگترها به پازلفی های ما ایراد می گرفتند و حالا شكل وحالت های مختلفی كه جوانان به ریش وسبیل می دهند، واقعا بازار مكاره ای شده است . |
|
+ نوشته شده در
87/04/30ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
برخی مشکلات
نانواییها
نانواییها ومشكلات آنها تقریبا مبتلابه تمام شهرهاست . كیفیت پایین نان كه آن رابه نوع آرد نسبت میدهند، مشكل عمده است . در گذشته ساكنین روستاها كه جمعیت زیادی راهم تشكیل می دادند ازمحصول سالانه ی گندم خود در آسیاب های محلی، به میزان كافی آرد تهیه كرده و زنان روزانه نان می پختند ( هنوز بوی خوش آن نان ها را فراموش نكرده ایم ) . این رسم پسندیده به همراه مهاجرت روستاییان، از روستا به شهر وارد شد و تا مدتها هم باقی ماند . در سالهای اخیر با گسترش علم وتكنولوژی ( برق و تلویزیون و كولر ) ، خرید گندم مازاد كشاورزان ( كه برخی از آنها تمام محصول را می فروشند)، بسته شدن آسیاب هابه علت عدم نیاز، كمبود و گرانی آرد همه مشتری نانواییها شده اند . بسیاری از ساكنین روستاها از شهر نان تهیه می كنند و این بر مشكلات افزوده است . یكی از آشنایان به شوخی می گفت: زنها دیگر ازما حرف شنوی ندارند و حاضر نیستند نان بپزند و یا در گرمای اردیبهشت و خرداد! در درو كردن كمك كنند . برخی ازروستا نشینان و بعضی ساكنان شهر با خرید آرد ( معمولا آرد سهمیه ای عشایر )، در خانه نان می پزند و این نشان می دهد كه اگر آرد به میزان كافی و قیمت مناسب در اختیار باشد بسیاری از مردم به علت عادت و یا گریز از نان بی كیفیت نانواییها، سعی خواهند كرد تا در خانه نان خود را تهیه كنند . جالب اینجاست كه بسیاری از افرادی كه حاضر به پخت نان برای خانواده ی خود هم نبودند امروزه به علت نیاز مالی، به پختن و فروش نانهای محلی روی آورده اند كه شغل پردرآمدی هم شده است . فروش نان محلی در كنار میدان مركزی شهردر نمره یك و یا در ترمینال، از مناظر عادی است . یكی ازمشكلات نانواییها مثل بسیاری از مشاغل دیگر، واگذاری امتیاز آن به افرادی است كه یا به این كار وارد نیستند یا از روی تفنن ویا به عنوان سرمایه گذاری این امتیاز را گرفته و یا خریده اند . وضعیت تلویزیون و رادیو
در خاطراتم از گذشته ی شهر به مسئله ی تلویزیون اشاره داشتم . پس از سال ها بالاخره با نصب مراكز جدید در شهر، مردم توانستند بدون مشكل! به تماشای تلویزیون بنشینند . البته ایستگاههای رله ی جدید هم مشكلات خود را دارند، درگرما دچار مشكل می شوند و در شهری كوهستانی چون مسجدسلیمان، قدرت پوشش كمی دارند . به همین دلیل مثلا در نمره یك می توان برنامه ی شبكه ی خوزستان و كانال 1 تا 4 تلویزیون را دید ولی در چشمه علی بازهم بعضی دست به دامان آنتن های با تقویت داخلی شده اند . دریافت امواج رادیوهم ( بجز موج اف ام ) خصوصا در قصل گرما با اشكال صورت می گیرد . بارها شاهد بوده ام كه درمسجد چشمه علی برای تنظیم موج رادیو اهواز هنگام پخش اذان، مشكل داشته اند و در نهایت قید آن را زده وموذن مسجد خود اذان گفته است . در حالیكه در فاصله ی كمی ازما در شوشتر هرروز شاهد افزایش امكانات رادیو وتلویزیون هستیم، در شهر ما هنوز در بیشتر مناطق به سختی می توان حتی برنامه های كانال های مختلف را دید، گرچه انصافا چیزی هم ندارند . شاید همین وضعیت برنامه های تلویزیون، یكی از مهمترین علل تمایل مردم به استفاده از ماهواره، باشد . نظافت شهر
شهرداری در بیشتر نقاط شهر چهار دیواریهایی با بلوكهای سیمانی و سیمان ساخته كه رفتگران زباله های منازل را با گاریهای دستی جمع آوری كرده و در آنها می ریزند . سپس كارگران زباله های موجود در این محل ها را در كامیون های مخصوص دفع زباله بار كرده و به خارج از شهر منتقل می كنند . در این فاصله مقداری ازاین زباله ها ( كاغذهای باطله) را، احشام سرگردان در كوچه و خیابان می خورند و كار كارگران شهرداری را تا حدودی سبكتر می كنند . به احشام سرگردان در خیابانها و محلات اشاره شد كه منظره ی نازیبایی را به مسجدسلیمان داده است . این احشام با خوردن كاغذ های باطله، پخش كردن زباله ها، كثیف كردن محیط و با تغذیه ی نامناسب و در محلهای كثیف، می توانند به گسترش بیماریهایی كه از طریق دامها منتقل می شوند كمك كنند . متاسفانه امروزه به علت كمبود مواد لبنی، بیشتر مردم از شیر آن ها استفاده می كنند . تنها راه حل جمع آوری این احشام است، ولی با توجه به بافت شهر و نیاز صاحبان آنها به درآمدی كه از این طریق كسب می كنند، لازم است با دقت بیشتری به این مسئله و مشكل پرداخته شود . اخیرا پلاكاردی كه از سوی روابط عمومی شهرداری مسجدسلیمان بر روی دیوار استادیوم شهر نصب شده بود دیدم با این متن : نگهداری احشام در محیط شهر، تخریب وجهه ی شهر و تضییع حقوق شهروندان است . این نگرش مسئولین می تواند نمایانگر روش آنان در برخورد با مسئله ی احشام سرگردان باشد . مورد دیگر وجود تعداد زیادی سگ های ولگرد است كه صدای آنها، مسجدسلیمان را در شبها به شكل یك روستا درآورده است . فكر می كنم اواخرشب عبور مرور در خیابانها و معابر محلات، بسیار مشكل باشد كه باید به این مسئله هم توجه جدی بشود . چند مورد فعالیت ماموران در از بین بردن سگها ی ولگرد در سطح شهر را هم دیده ایم ولی كافی نبوده و باید فعالیت بیشتری در این زمینه صورت گیرد . |
|
+ نوشته شده در
87/04/26ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
برخی نیازها آتش نشانی
شهرداری دو پایگاه آتش نشانی دارد كه یكی در كلگه و دیگری در دره اشكفت احداث شده است . با توجه به وسعت شهر وشكل خاص جغرافیایی آن، این دو پایگاه كم است وباید بر تعداد آنها افزوده شود . كافی است شما با توجه به فاصله ی بی بیان، تمبی، مالكریم و نفتك به نیاز احتمالی این محلات توجه نمایید . ایجاد مركز آتش نشانی دیگری در نفتك نیز، در زمره ی برنامه های شهرداری قرار داشت كه اخیرا در كنار فلكه ی باشگاه مركزی پلاكاردی دیدم كه شروع كاراحداث این مركز را اعلام كرده بود . مركز آتش نشانی شركت نفت مقابل مدرسه ی طالقانی ومراكز ارتش و هوانیروز در تلخاب واقع شده و مختص تاسیسات شركت نفت و ارتش و هوانیروز می باشند . اخیرا در اخبار سیمای خوزستان شنیدم كه سازمان منابع طبیعی با فرارسیدن گرما نسبت به وقوع آتش سوزی در زمین های زیر نظر این اداره هشدار داده و از ادارات آتش نشانی خواسته بود درصورت لزوم همكاری كنند . مسئولین می توانند از این فرصت استفاده كرده وبا گرفتن اعتبارات لازم، برای گسترش مراكز آتش نشانی در شهرهایی چون مسجدسلیمان اقدام كنند . پمپ بنزین
سه پمپ بنزین در مسجدسلیمان وجود دارند، در ورودی شهر كنار دانشگاه آزاد، در ریل وی و سومی همان پمپ بنزین قدیمی شهركه كنار استادیوم نمره یك قرار دارند . دو پمپ بنزین اول نفت گاز هم عرضه می كنند و پمپ بنزین ریل وی جایگاه عرضه ی گاز طبیعی (CNG ) جهت خودروهای گازسوزاحداث كرده است . با توجه به جیره بندی بنزین، این سه جایگاه فعلا جوابگوی نیاز شهر هستند . در پمپ بنزینهای ریل وی و نمره یك نفت سفید هم عرضه می شود، به این علت درفصول سرد سال معمولا بیش از حد معمول شلوغ می شوند كه باید برای ترافیك ایجاد شده خصوصا در پمپ بنزین شهر فكری كرد . سطح زمین پمپ بنزین ریل وی به سمت جاده ی اصلی شیب داشته و در فصل بارندگی، بنزین و گازوئیلی كه از باك اتومبیل ها سرریز می كند و یا اشتباهی بیرون می ریزد، به وسیله ی باران به سطح جاده آورده می شود كه می تواند خطرآفرین باشد . نبود نماز خانه برای مسافرینی كه بد موقع وارد شهرمی شوند، نیز باید مورد نظرقرار گیرد . گرچه در بیشتر شهرهای بزرگ هم این مشكل وجود دارد، ولی باید به آن توجه كرد وحداقل با احداث نمازخانه در كنار پمپ بنزین ها این مشكل را رفع كرد . حمام عمومی و هتل
در گذشته در مسجدسلیمان سه باب حمام عمومی در بازار چشمه علی، نمره یك و كلگه وجود داشت كه بسیار هم ضروری بود . متاسفانه با گذشت زمان و تغییر وضعیت زندگی مردم، استفاده از این حمام ها منسوخ و كم كم فراموش و تعطیل شد ند . در مسجدسلیمان كه امروزه هم بسیاری ازمردم وسیله ای برای گرم كردن آب ندارند ونیز به علت وجود پادگان آموزشی نظامی و دبیرستان ارتش و دانشگاه، مسافران زیادی به آن وارد می شوند وجود حمام عمومی ضروری است و باید برای آن فكری كرد . البته باتوجه به وجود بیماریهای مسری و خطرناك، رعایت مسائل بهداشتی كاملا ضروری است . به علت وجود پادگان آموزشی و نیز دبیرستان ارتش، عده ی زیادی برای دیدن قرزندان و یا بستگانشان كه در این مراكز مشغول خدمت هستند، به مسجدسلیمان مسافرت می كنند و به همین علل، وجود مسافرخانه وهتل هم ضروری است كه متاسفانه مسجدسلیمان فاقد هردو می باشد . علاوه بر بخشی از باشگاه فرهنگیان در سه راهی نفتون ، مهمانسرای جهانگردی در پنج بنگله نیز دراین زمینه فعالیت دارند كه هزینه ی نسبتا بالایی دارند . بعلاوه اینها هم مشكل را حل نكرده و نیاز را كاملا برآورده نمی سازند ( بهای اتاق دو نفره درمهمانسرا یك شب حدود 15000 تومان است ) . كارخانه ی یخسازی
درمسجدسلیمان چهار كارخانه ی یخسازی وجود دارند . دو واحد در نمره یك، یك واحد در كلگله و یك واحد در شهرك صنعتی . این كارخانه ها در حالت عادی نیاز شهر را برطرف می كنند ولی در فصول گرم سال و خصوصا در مراسم عزاداری و شادی بعضی مواقع كمبود دیده می شود كه باید یرای آن هم فكری كرد . تولید این واحدها رویهم 3000 قالب در حدود 80 تن است . صاحب یكی از این یخسازی ها می گفت اگر وام مناسبی در اختیار من بگذارند، می توانم با راه اندازی یك كمپرسور دیگر، حتی یخ مورد نیاز یكی از شهرهای همجوار را نیز تامین كنم . سرویس های بهداشتی عمومی
درپارك های عمومی بیشتر شهرها، سرویسهای بهداشتی عمومی احداث گردیده كه از ضروریات است . متاسفانه در شهر ما كه فاقد پارك به معنای واقعی كلمه است و به دلایل دیگر كه شاید مهمترین آن وضع آب باشد، این مسئله فراموش شده است . اخیرا در نمره یك رویروی سازمان آب ، ساختمان نیمه تمامی را دیدم كه ظاهرا به همین منظور یعنی سرویس بهداشتی عمومی ساخته شده است . اگر چنین باشد خوب است ولی باز هم نیاز را برآورده نمی كند و باید به فكر احداث سرویسهای بهداشتی بیشتری بود . كشتارگاه
یك باب كشتارگاه در شهر وجود دارد كه قبلا در نمره یك بود ولی بعدها به ساختمان جدیدی در تمبی منتقل گردید . اخیرا شهرداری سه دستگاه كامیون مخصوص حمل گوشت تهیه كرده است تا گوشت را از كشتارگاه بین قصابی ها توزیع كنند كه از نظر بهداشتی بسیار بهتر از گذشته است . هنوز هم در سطح شهر و روستاهای اطراف ذبح دام به صورت غیربهداشتی انجام می گیرد كه مردم به خاطر ارزانتر بودن، از آنها خرید می كنند . بازار میوه وتره بار
بازار میوه و تره بار شهر قبلا در نمره یك پشت بازار شوشتریها قرار داشت كه بعدها به محلی كه درنفتك برای آن احداث شده بود منتقل گردید . جز یكی دوماه از سال كه مقدار محدودی صیفی جات چون گوجه ، خیار و سبزی در اطراف شهر تولید می شود، در بقیه ی مدت سال نیاز مردم به میوه و سیزی از شهرهای دیگر تامین می شود . آموزشگاه فنی و حرفه ای پسرانه و دخترانه |
|
+ نوشته شده در
87/04/26ساعت 5:1 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
مشاغل خرید و فروش ضایعات
با یاد و نام خدا مانند بسیاری از شهرها ی دیگر در مسجدسلیمان هم عده ای گاریهایی را ساخته اند كه روزانه آنها را به دیگران اجاره می دهند تا به خرید وسایل اضافی و یا اسقاطی منازل بپردازند ( شبیه ماشینهای كرایه ای در آژانسها، جبران خسارتهای احتمالی ! به عهده ی اجاره كننده است) . اجاره كننده ی گاری درطول روز با گردش در محلات مختلف و با صدایی معمولا ناموزون كه ناشی از خستگی و راه رفتن زیاد و ناشی بودن او است، چیزهایی را كه می خرد به مردم اعلام می كند ( نمای عادی تمام شهرها ) . فهرست خرید آنها شامل همه چیز می شود، نان خشك، انواع پلاستیك، یخچال، پنكه و كولر سوخته، آهن آلات باقیمانده از كارهای ساختمانی و حنی سیم های خاردار قدیمی كه پس از سالها از زیر خاك بیرون آورده شده اند . در آخر وقت هم این مواد را به همان صاحبان گاری ها می فروشند . البته بعضی از این افراد رشد خوبی داشته و علاوه بر كسب پول و پله ی قابل توجه، به جای گاری دستی از وانت بار و میكروفون های دستی استفاده می كنند . بسیاری از اینها خود را خریدار ضایعات یا اختصارا ضایعاتی می دانند و عده ی زیادی از مردم از همین طریق والبته در مقیاس بالا به جایی رسیده اند ( خدا بدهد ) . دكه داری
یكی از نشانه های مهاجرت روستاییان به شهرها، زندگی حاشیه نشینی و نمود آن در شغل دكه داری می باشد . دكه ها ابتدا در حاشیه ی شهرها ایجاد گردید و علت آن هم نیازهای اولیه ساكنین این مناطق به خرده ریزهای معمولی بود . بعد ها این پدیده به داخل شهر هم سرایت كرد و امروزه حتی در شهرهای بزرگ هم از مشاغل بسیاردرآمد زا است . دكه داری را می توان به مسافركشی با موتوسیكلت تشبیه كرد . همچنانكه موتوسیكلت هزینه ی كمتری داشته و مشكلات كمی هم در عبور ومرور دارد، دكه هم در عالم تجارت چنین وضعی دارد . دكه بسیاری از هزینه های یك مغازه را نداشته و از سوی دیگر قوانین و مقررات اداری هم شامل حال صاحب آن نشده و چنانچه به هر علت تعطیل شود، به راحتی در محل دیگری علم شده و فعالیت خواهد كرد . همه ی ما افراد زیادی را می شناسیم كه با یك دكه ی كوچك كارشان را آغاز و بعدها برای خود مغازه داری شده اند . در بسیاری مواقع وجود یك دكه سبب شده صاحب آن زمین مورد نیاز یك مغازه وحتی یك خانه ی مسكونی را هم به شكلی تصرف نماید . امروزه عمده ی درآمد دكه ها از فروش سیگار است و در كنار آن انواع نوشابه، آب میوه، تنقلات، كارت تلفن و كارت اشتراك اینترنت نیز می فروشند و گاهی به محلی برای انجام معاملات دیگرهم تبدیل می شوند( به گستره ی كارهای دكه داران توجه كنید ) . درباره ی دكه های متحرك كه جابجا می شوند گرچه طبق یك قانون نانوشته محل استقرار آنها مشخص بوده و سرقفلی هم دارد، بحثی نیست ولی سوال اینجاست كه آیا شهرداری در مورد محل قرار گرفتن دكه های ثابت نقشی داشته و اصولادر ایجاد آنهابه مجوز شهرداری نیاز بوده است ؟ اگر جواب مثبت است آیا این امر نمی تواند منبع درآمد خوبی برای شهرداری باشد ؟ باید به نوع جدید دكه داری هم اشاره كنیم . افرادی نیز ظروف شیشه ای، اجناس كادویی، لباس، میوه، سبزی و .. را در در قسمت بار وانت ها یا عقب دیگر اتومبیلها قرار داده و در كنار خیابان های اصلی و یا بر سر چهارراهها و یا میادین شهر، به فروش آنها مشغولند . فروش مرغ زنده در قسمت عقب موتوسیكلت را هم به این مجموعه اضافه كنید . تخت بافی یا تخت چینی یكی از مشاغلی كه تقریبا فراموش شده است ، تخت بافی یا تخت چینی است . اززمانی كه مردم به ساخت منازل مهندسی ( در اصطلاح عامه ) روی آورده و ترجیح می دهند تابستانها درهوای خنك كولرهای گازی بخوابند ( در بیشتر موارد حیاط منازل جدید به شكلی است كه شبها نمی شود بیرون ازاتاق خوابید )، تختهای سیمی ( كه ذكرشان در گذشته ی مسجدسلیمان رفت )، از رونق افتاده اند و یكی از اقلامی كه ضایعاتی ها! می خرند تخت های به اصطلاح مستعمل سیمی است كه دیگر طرفداری ندارند . دفاتر مشاوره ی حقوقی
در مسجدسلیمان نیز مانند بسیاری از شهرهای دیگر، شاهد افزایش تعداد وكلا و دفاتر مشاوره ی حقوقی هستیم كه این مسئله به خاطر افزایش فارغ التحصیلان رشته ی حقوق است . امیدوارم وضع به گونه ای باشد كه ضمن این كه زندگی این عزیزان به خوبی تامین شود، هیچ كس هم نیاز نداشته باشد كه به وكیل و یا دادگستری مراجعه كند ( همینطور در مورد بیمارستان . ما قدیمی ها همیشه دعا می كردیم كه خدایا گذر هیچكس به بیمارستان و دادگستری نیفند چون شروع آن مشخص ولی پایانش نامعلوم است ) . مشاغل جدید
از مشاغل جدید باید به دعانویسی و فالگیری هم اشاره داشته باشیم . در گذشته افراد زیادی كه معمولا به شكلی خود را وابسته به سادات امامزاده ها نشان می دادند ( ارتباط فامیلی )، در منازل خود به این كار یعنی دعانویسی اشتغال داشتند ولی امروزه در كنار خیابان اصلی شهر با افرادی برخورد می كنیم كه كارشان فقط دعانویسی برای كسانی است كه هنوز به این مسئله اعتقاد دارند . بعلاوه چند نفری را هم می بینیم كه تعدادی نخود روی دستمالی قرار داده و به اصطلاح فال نخود می گیرند . امیدوارم ما به حدی از دانش و آگاهی برسیم که کسی به این مسائل توجهی نداشته باشد . این اواخر تعداد زیادی از نوجوانان و جوانان كم سال را می بینید كه در بانكها و یا كنار ساختمانهای اداری آن هم با وضع نه چندان خوب، به فروش قرآنهای كوچك جیبی و یا دعاهای مختلف مشغولند و با اصرار می خواهند عابرین را وادار به خرید كنند و شما خود بهتر می توانید واكنش عابرین را در قبال اصرار این فروشندگان دوره گرد حدس بزنید . |
|
+ نوشته شده در
87/04/23ساعت 11:29 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
وسایل نقلیه ی عمومی
با یاد و نام خدا اتوبوسرانی شهرداری مسجدسلیمان بیش از سی دستگاه اتوبوس دارد كه كمتر از پنج دستگاه آن تحت تعمیر و حدود بیست دستگاه آن در حال كار و بقیه به علت نبود راننده بیكار مانده اند . در حال حاضر و با توجه به جمعیت شهر، اتوبوس به تعداد كافی وجود دارد ولی از نظر راننده و نیروهای خدماتی چون بلیت فروش كمبود وجود دارد كه باید در رفع این كمبودها هم تلاش گردد . با این كه وسعت شوشتر از مسجدسلیمان كمتر است ولی تعداد تاكسی های آنها برابر است كه با توجه به وسعت و شكل جغرافیایی شهر كم است . یكی از مشكلات تاكسی در این شهرهمانند بسیاری شهرها، افرادی بودند كه در ارگانها و ادارات شاغل بوده و رانندگی تاكسی شغل دوم آنهابود . مشكل دیگر را باید در نگرش مسئولین دید، در حالیكه باید اتوبوسها در مسیر مستقیم و تاكسی ها برای مسیرهای محلات استفاده شوند، درتعیین كرایه و مسیر برای تاكسی ها هم همانند اتوبوسها عمل كرده اند ( مثلا شهربه باشگاه مركزی ) كه این، با وظیفه و نقش تاكسی در ناوگان حمل و نقل عمومی متفاوت است . به علت وجود تعداد زیادی مسافركش شخصی، كمبود تاكسی حس نمی شود و به همین علت در برخی مواقع هیچ نوع كنترلی هم روی كرایه ها اعمال نمی شود . وسایل نقلیه ی برون شهری علاوه بر سواریهای شخصی و خودروهای به اصطلاح خط، شامل مینی بوسها و نیزاتوبوسهای مدل پایینی هستند كه مجاز به تردد در جاده های بین استانی نیستند . دراین مسیر با توجه به گرمی هوا به اتوبوسهای مناسبتری نیاز است كه متاسفانه صاحبان اینگونه اتوبوسها، آنها را در مسیر اهواز مسجدسلیمان به كار نمی اندازند . درسالهای اخیر به علت بیكاری و نیاز مالی و نیز عدم نیاز به گزینش و یا آزمون ورودی، بسیاری ازافراد با گرفتن وام از بانك و یا از دیگران، اتومبیلی خریده و به مسافركشی در شهر پرداخته اند و پس از مدتی كه به اصطلاح ماهرتر می شوند، در مسیرهای بیرون شهربه حمل مسافر می پردازند . نتیجه ی این امر تصادفات بیشمار و دلخراشی است كه هراز چند گاهی شاهد آن هستیم . پایانه ( ترمینال ) مسافربری شهر در كنار محله ی هوانیروز احداث شده كه با محلات شهر فاصله ی زیادی دارد و مردم برای رفتن به ترمینال و یا برگشتن از آن خصوصا در شرایط نامناسب آب و هوایی و یاصبح زود وشب ، با مشكل روبرو هستند . از برنامه های اخیر شهرداری مسجدسلیمان هم كه اعلامیه ی آن را بر بالای فلكه ی باشگاه مركزی می توان دید تكمیل پایانه مسافربری ولیعصر(عج) می باشد . یكی از برنامه های شركت بهره برداری نفت وگاز مسجدسلیمان ، ساخت ایستگاههای اتوبوس در سطح شهر اعلام شده بود ( ای كاش این اعتبار را صرف اشتغال زایی می كردند ) كه در اردیبهشت ماه امسال بیست دستگاه از این ایستگاهها ( سایبان ها ) نصب گردید . تاكسی تلفنی ها
در بیشتر محلات آژانسهای ( معادل فارسی آن را پیدا نكردم ) تاكسی تلفنی وجود دارند كه سبب گردیده در مواقع ضروری و حتی غیر ضروری مردم از نظر رفت وآمد مشكل كمتری داشته باشند . درشهر مسجدسلیمان كه بیشتر نیازهای اولیه ی مردم چون بیمارستان، مطب پزشكان، داروخانه و… ، در مركز شهر ودر فاصله ی نسبتا دوری از محلات قرار دارند وعبور و مرور تاكسی! و دیگر وسایل نقلیه ی عمومی نیز به سختی صورت می گیرد ( آنچه هم هست در مسیر مستقیم است و در داخل محلات هم عبور و مرور مشكلات خود را دارد ) ، وجود این تاكسی تلفنی ها هم نعمتی است . البته در حال حاضر این آژانس ها سبب تنبلی مردم هم شده و برخی حتی در مسیرهای كوتاه هم از تاكسی تلفنی استفاده می كنند . تعاونیهای مسافربری تعاونیهای مسافربری متعددی در مسجدسلیمان فعالیت داشته و دارند. از قدیمی ترین آنها باید به ایران پیما ( تعاونی یك ) و تی بی تی ( تعاونی پانزده ) اشاره كنم . این اتوبوسها در تمام مسیرهای اصلی تردد دارند و حتی در مسیر ایذه شهركرد هم رفت و آمد می كنند، گرچه در مسیر ذكر شده هنوز اتوبوسهای قدیمی فعالیت دارند كه در فصل گرما واقعا عذاب آور است . از طرف دیگر مسافرانی كه از مسجدسلیمان سوار می شوند نسبت به گذشته كمتر شده و جز تعطیلات نوروز و یا اواخر تابستان، اتوبوسها معمولا ظرفیت خود را در شوشتر، دزفول و یا اندیمشك تكمیل می كنند و در برگشت هم در بسیاری مواقع به علت كمی مسافر، از آمدن به مسجدسلیمان خودداری كرده و مسافران خود را به اتوبوسهای دیگر می دهند و مشكلاتی از این قبیل . لازم است بر كار این تعاونیها، كنترل بیشتری صورت گیرد . |
|
+ نوشته شده در
87/04/23ساعت 11:20 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
پاركها ، فضای سبز و اماكن تفریحی شهر
با یاد و نام خدا نمی دانم در فرهنگ اصطلاحات شهری از پارك چه تعریفی شده است ولی آنچه به نام پارك درشهرما وجود دارد عبارتند از پارك شهربازی و پارك كوهستانی ملت در بی بیان كه امكانات كافی هم ندارند، پارك های محله ای كوی نفت خیز، بازار شوشتریها، كلگه و بازار تمبی، پاركهای درحال تكمیل محله ی حسین قصاب و ریل وی وپاركی كه جـدیـدا در كنار پل دبـیـرستان سینا درحال ساخت است . پارك جنگلی تمبی نیزقـرار است از طرف اداره ی منابع طبیعی به شهرداری تحویل گردد . در مورد پاركهای مسجدسلیمان این نكته گفتنی است كه اولا فقط نامی از پارك دارند و امكانات لازم را ندارند . دوما استفاده از فضای پاركها به آن شكل كه درشهرهای دیگر می بینیم هنوز در شهر ما جا نیفتاده است . به ندرت خانواده ای را می توان دید كه پس ازكار وفعالیت روزانه، عصریا ابتدای شب درپاركی به استراحت بپردازد . به قول یكی از دوستان در هركاری فرهنگ سازی لازم است . با چند نفراز كسانی هم كه از مسجدسلیمان رفته اند صحبتی پیش آمد كه چرا رفتید؟ یكی از جواب ها این بود، لااقل دراینجا به همراه خانواده می توان در پاركی استراحت كرد . یك گروه از استفاده كنندگان از پاركها مسافرینی هستند كه هر از گاهی برای دیدن بستگان و یا احیانا برای دیدار از مسجدسلیمان به این شهر مسافرت می كنند وبه علت اقامت كوتاه و نبود هتل ویا مسافرخانه، احتمالا در پاركها به استراحت خواهند پرداخت ( به این امید كه جای استراحت باشند ) . یكی از نیازهای اولیه و اساسی این مسافران، وجود سرویسهای بهداشتی در پاركها است . ضروری است شهرداری دراین زمینه اقدامات اساسی انجام دهد گرچه خوب می دانم با توجه به وضعیت آب شهر مشكل است و از طرف دیگر نگهداری از وسایل آنها هم مشكلاتی دارد وآخرین و بدترین مشكل، پاتوق شدن این اماكن توسط افراد معتاد می باشد . با همه ی این شرایط باید كاری كرد كه استفاده ی صحیح از پاركها برای مردم امری عادی باشد كه این مهم نیز تنها برعهده ی شهرداری نیست . فضا ی سبز
سرانه ی فضای سبز مسجدسلیمان بسیاركم است كه دلایل متعدد ی دارد و شاید مهمترین آنها كمبود آب باشد . در گذشته ودر دوران شركت نفت منازل كارمندی و مناطقی چون تلخاب، كمپ كرسنت، پانسیون خیام و.. توسط باغبانانی كه در استخدام شركت نفت بودند، كاملا مراقبت شده و همه دارای حیاط های بزرگ و غالبا مشجر بودند ( توجه داشته باشید كه این همه درخت و گل را با آب جیره بندی شده نمی توان آبیاری كرد و حتما وضع آب این اماكن و مناطق خوب بوده است ) . در باغچه های این منازل چمن كاشته شده و ظاهر آنها شبیه به منازل ویلایی بود كه در فیلمهای غربی می دیدیم و می بینیم . امروزه هم اگر به آنها نگاه كنید آثار آن را خواهید دید . بیشتر ساكنان منازل كارگری سی برنجی هم به تقلید از مسئولین، در حیاط خانه درخت و گل می كاشتند ( هنوز یادم نمی رود كه گاهی هنگام رفتن به مدرسه از پشت حصار سیمی حیاط این منازل، دور از چشم صاحب خانه گلی می چیدیم و با خود می بردیم ) ولی در بیست فوتی ها به سبب نبود فضای مناسب، خبری از گل و درخت نبود . مسئولین شركت نفت هم یا به تقلید از خارجی ها و یا به علت علاقه ی شخصی در كنار محل كارشان درخت می كاشتند كه شما در اطراف یونیت های قدیمی شركت نفت ممكن است آثار این كار آنها را ببینید . امروزه دیگر كسی به فكردرخت و درختكاری در فضای خانه ی مسكونی خود نیست چون علاوه بر كمبود آب، سعی بر این است كه با ساخت اتاق و یا متعلقات دیگر بیشترین استفاده را از زمین بنمایند . درخت و سبزه ای هم كه می بینید مربوط به خانه های قدیمی تر است . شهرداری می تواند وباید به فكر گسترش فضای سبز شهر و نیز نگهداری و مراقبت از فضاهای ایجاد شده باشد . در شهری چون مسجدسلیمان كه گازهای طبیعی در فضای بیشتر محلات آن پراكنده شده است، وجود فضای سبزبسیار ضروری بوده و می تواند به تصفیه و تلطیف هوا كمك شایانی بنماید ( درخت ها ریه های زمین هستند ) . یكی از موانع ایجاد و نگهداری این فضاها در مسجدسلیمان، احشام سرگردانی هستند كه همانند ملخ های صحرایی به هرنوع سبزی و گیاهی حمله كرده و آنها را می خورند . چریدن یا چرانیدن این احشام درمعدود پاركها ی شهر و نیز در فضای محلات و یا هرجا كه اثری از سبزه و گیاه باشد، از مناظر عادی است . اماكن تفریحی
اماكن تفریحی یكی از ضروریات شهر ها است . اماكنی چون شهربازی ویا مراكز تفریحی دیگر می تواند اوقات فراغت خانواده ها را پر كرده و علاوه براین منبع درآمد خوبی برای شهرداری باشد . متاسفانه شهر ما از این نظر هم مشكل یا بهتر بگویم كمبود دارد . |
|
+ نوشته شده در
87/04/20ساعت 9:38 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
جاده و خیابان
با یاد و نام خدا در این بخش می خواهم به وضعیت خیابانها و جاده های مسجدسلیمان بپردازم شهری كه دارای اولین و بهترین خیابانهای آسفالته ی ایران بود . ابتدا به جاده ی كمربندی بپردازم كه نیاز اساسی همه ی شهرهاست و متاسفانه مسجدسلیمان به علت شكل جغرافیایی خاصی كه دارد از این مهم بی بهره است . طرح جاده ی كمربندی هم كه برای شهردرنظرگرفته شده و تابلوآن از مدتها قبل نصب گردیده است، نزدیك پمپ بنزین ریل وی جدا می شود كه علاوه بر نیمه كاره ماندن، مسیر جالبی نیز نیست . مسیرمناسب جاده ی كمربندی این است كه از ورودی شمالی شهر( دروازه ی سابق ) آغاز شده، پس از دور زدن كارخانجات تانك سازی ارتش( شهید فرخ نیا ) به جاده ی قدیمی تلخاب یعنی مدرسه ی خارجی ها وصل شده و از آن طریق به جاده ی فعلی مالكریم اتصال یابد . بعدهابا توجه به نیاز می توان این مسیر را تغییرداد . جاده ی مسجدسلیمان اهواز وضع خوبی دارد و اخیرا بخشی از آن را دوباره آسفالت كرده اند و قرار است ورودی های شهر دوبانده شوند . جاده ی هفتگل در دست تعمیر و ترمیم است ولی فعلا وضعیت جالبی ندارد . جاده ی سد شهید عباسپورو اندیكا هم علیرغم آسفالت شدن ، جاده ای قدیمی و خطرناك است . جاده ی اصفهان كه تونل دلا در مسیر آن حفاری هم شده است، مدتها به همان شكل باقی مانده است . تنها امید مسجدسلیمان برای زندگی مجدد، شاید همین جاده باشد كه فعلا به آن توجهی نمی شود . خیابانها و جاده های درون شهر وضع جالبی ندارند ومانند اكثر شهرها، تردد در آنها مشكلات خاص خودش را دارد . به محض ترمیم و آسفالت یك قسمت، سازمان آب وشركت مخابرات یادشان می آمد كه كارهایی در آن قسمت دارند و با كندن آسفالت، شیرینی عبور از یك مسیر صاف و بدون دست انداز را به كام مردم تلخ می كردند . متاسفانه به ندرت كانالهای حفرشده مجددا آسفالت شده ومی شود و در صورت آسفالت شدن هم بسیار ناقص و معمولا پس از مدت كوتاهی به علت عدم وجود زیر سازی درست نشست كرده و ایجاد پستی و بلندی و روز از نو روزی ازنو . با شروع فصل بارندگی مانند خیابانهای بقیه ی شهرها، آب گرفتگی معابر اولین منظره ای است كه دیده می شود . در زمینه ی آسفالت معابرمحلات هم با كمك وهمیاری اهالی تلاشهای زیادی شده و كارهای زیادی هم انجام گرفته كه خود جای تقدیر دارد، ولی نباید از حفاریهای مجدد هم غافل شد . در بسیاری محلات هنوز كارهای زیادی برای انجام وجود دارد از جمله كوی شهید موسوی و بازار چشمه علی كه آسفالت خیابانها و معابر به صورتی نیمه كاره باقی مانده و سبب بروز مشكلات برای اهالی گردیده است . خیابان اصلی بازار چشمه علی تعریض و مقداری از آن آسفالت هم شده ولی بخش زیادی هم به همان صورت نیمه تمام باقی مانده و آبهای زاید در كنار آن جمع شده و منظره ی بدی پیدا كرده است . یك باند از جاده ی چهاربیشه ( بعد از كلانتری )كه اتفاقا پارسال هم زیرسازی و آسفالت شده بود، متاسفانه وضعیت بسیار بدی پیدا كرده و عبورومروردرآن با مشكل صورت می گیرد . از آنجا كه مسجدسلیمان در یك منطقه ی ناهموار بنا شده ودارای پستی و بلندیهای زیادی است، پل ها و آب نماهای زیادی در نقاط مختلف ساخته شده است . این پل ها در گذشته توسط شركت نفت ساخته شده و بیشتر آنها یكطرفه هستند . اخیرا پل جدید و دوطرفه ای در جوار دبیرستان سینا در كنار پل قدیمی و یك طرفه ی سینا ساخته شده و مشكل تردد در این منطقه را حل كرده است . پل های جدیدی در مسیر هشت بنگله و مسیر كلگه نزدیك دبیرستان شهید داریوش محمدی در دست ساخت است كه با اتمام آنها مشكل این مسیرها هم حل خواهد شد . پل جدیدی در كنار پل قدیمی تمبی در خروجی شهر در حال احداث است كه با اتمام آن وضعیت تردد كامیونهای حامل سیمان نیز بهتر خواهد شد گرچه مشكل این خودروها هنگام گذشتن از درون شهر است . آب نماهای موجود بیشتر در مسیر جاده های قدیم شركت نفت چون بی بیان و مالكریم به تمبی قرار دارند . به علت پستی و بلندی قسمتهای مختلف شهر، هنگام بارندگی مقدار زیادی گل ولای از بلندیها به همراه آب باران به سطح معابر آورده می شود كه علاوه بر ایجاد خطر در زمان عبور ومرور اتومبیل ها، پس ازپایان بارندگی هم خشك شده و با عبور وسایل نقلیه در هوا پراكنده گردیده و مشكلاتی برای مردم پیش می آورد . یكی از مشكلات فعلا لاینحل مسجدسلیمان در زمینه ی جاده و خیابان این است كه به علت شكل جغرافیایی شهر، تنها مسیر ورودی از سمت اهواز تا انتهای شهر ادامه یافته و دركنار آن هیچ جاده و یا خیابانی احداث نشده است .لازم است یك مسیر دیگر به موازات جاده و خیابان اصلی شهر ساخته گردد تا در مواقع ضروری چون بلایای طبیعی و حوادث پیش بینی نشده، مشكلی پیش نیاید . برای مثال در سال 1362 در اولین حمله ی موشكی عراقی ها به مسجددسلیمان خیابان اصلی شهر بسته شد وعبورو مرور كند سبب گردید، جاده ی پشت دبیرستان معلم هم شلوغ شود و از قضای اتفاق موشك بعدی درست به همان محل اصابت كرد و آن تلفات كه هنوز از خاطره ها نرفته است . تنها راه حل برای ایجاد چنین مسیری، گسترش عرضی شهر است . چندی قبل در بخش اخبار شبكه ی خوزستان خبری پخش شد كه بی نهایت مرا خوشحال كرد . در متن خبر آمده بود كه مدیركل راه آهن جنوب ( اگر عنوان پست سازمانیش را اشتباه نكرده باشم ) ، اعلام كرده است با اعتباری در حدود هفت میلیارد تومان چند طرح خط آهن در دست اقدام داریم كه یكی از آنها راه آهن اهواز به مسجدسلیمان است . از آنجا كه هیچ مسئولی تا مطمئن نباشد خبری را در رسانه های گروهی پخش نخواهد كرد، با احداث این خط آهن و احیانا ادامه ی آن تا اصفهان، مسجدسلیمان از این بن بستی كه به آن دچار شده بیرون خواهد آمد و امید كه شاهد ترقی و پیشرفت شهرمان باشیم . در پایان این بخش بایدگفته شود برای شهری كه روزی اولین جاده ی آسفالته ی كشور درآن ساخته شد، اولین سیستم حمل و نقل خاورمیانه در آن به وجود آمد و یا اولین راه آهن خاورمیانه در آن احداث شد، شایسته نیست كه امروزه فاقد جاده های ارتباطی مناسب بوده و در مسیر یك جاده ی اصلی كشور قرار نداشته باشد . گسترش عرضی شهر
یكی از مشكلات عمده ی مسجدسلیمان كه سبب شده حتی خدمات رسانی به آن با مشكل روبرو شود، شكل جغرافیایی شهر است . این شهر در بین دو رشته بلندی قرار گرفته كه پهنای كمی دارد و این سبب گردیده كه شهرفقط به صورت طولی بتواند رشد كند . برای حل این مشكل می توان مناطقی چون روبروی پمپ بنزین ریل وی را تسطیح كرده و عرض شهررا بیشتر نمود تا بتوان با احداث خیابان و جاده این حالت را از بین برد . مناطقی ازهشت بنگله را افراد دارای تمكن مالی تسطیح كرده و درحال خانه سازی هستند . شهرداری، ارگان ها یا ادارات ذیربط خود می توانند در مورد تسطیح این قسمتها اقدام كرده و در مورد واگذاری زمین وتامین مسكن هم كارهای مفیدی انجام دهند وعلاوه بر این هدف اصلی كه همانا گسترش عرضی شهر است نیز محقق می شود . با گسترش عرضی شهر می توان یك مسیر دیگر به موازات جاده و خیابان اصلی شهر احداث كرد تا در مواقع ضروری مشكلی پیش نیاید . |
|
+ نوشته شده در
87/04/20ساعت 9:37 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
وضعیت گاز در مسجدسلیمان با یاد ونام خدا در گذشته گاز طبیعی مخصوص منازل شركت نفت بود و مردم عادی از مازوت ( نفت سیاه )، زغال، چوب و برخی مواقع از سوختهای حیوانی استفاده می كردند . پس از پیروزی انقلاب مردم شروع به نصب انشعاب برروی لوله های گاز شركت نفت كرده و از گاز طبیعی به شكلی تقریبا خطرناك استفاده كرده و می كنند . متاسفانه به علت عدم رعایت شرایط، محل انشعابات ایجاد شده به مرور زنگ زده و پوسیده شده و گاز از آن نشت كرده ودر هوا پراكنده می گردد وبعلاوه از همین جاها آب و گل وارد لوله ها شده و سبب انسداد آنها می گردد . عدم رعایت نكات ایمنی سبب بروزخطراتی چون آتش سوزی در منازل نیزمی شود . موضوع نشت گاز هم كه از معضلات این شهر است وتاكنون علاوه بر ایجاد بیماری، سبب بروز حوادث ناگوار زیادی چون گاز گرفتگی افراد، انفجارو آتش سوزی منازل مسكونی و نیزسوختگی و فوت تعدادی از همشهریان در نقاط مختلف شهر شده است . در محله هایی كه به گاز طبیعی ( به شكل گفته شده ) دسترسی ندارند، مردم از سیلندرهای گاز مایع استفاده می كنند كه در این اواخر به نرخ بالایی ( هرسیلندر یازده كیلویی 1500 تومان ) توسط افراد ناوارد و به شكلی بسیار خطرناك به مصرف كنندگان عرضه می گردند . كافی است یك بار یكی از این توزیع كنندگان را ببینید كه چگونه سیلندر گاز مایع را از درون قسمت بار وانت برای مشتری پایین می اندازد . متاسفانه به علت همین نحوه ی نامناسب توزیع ، بدنه ی سیلندرها هم شكل نابهنجاری پیداكرده اند . شركتهایی كه سیلندرهای گازشان در مسجدسلیمان توزیع می شود ( فكر می كنم شركت بوتان و ایران گاز هستند) ، هم در مقابل محصولات خود مسئولند و هم به خاطر پیشبرد كارشان باید به فكر توزیع مناسب سیلندرهای گاز باشند . توزیع كنندگان فعلی باید آموزش كافی ببینند ونیز سیلندرها به موقع بازبینی و در صورت لزوم تعویض شوند تا از بروز خطرات احتمالی جلوگیری گردد . كنترل نحوه ی توزیع و شكل تحویل سیلندرهای گاز، بررسی رگلاتورهای مشتریان و دادن آموزشهای لازم به آنان از وظایفی است كه این شركتها قانونا برعهده دارند وبه پیشرفت كارشان نیز كمك می كند . جز چند محله از شهر مانند كلگه كه می توانند با همان انشعابات غیر ایمنی از گاز طبیعی استفاده كنند، بقیه ی مردم باید در زمستانها از وسایل گرمایشی نفتی و نیز آبگرمكن های نفتی استفاده كنند ( یا به ندرت وسایل برقی چون نرخ برق مصرفی در زمستان در خوزستان بالا است ) ، به این جهت تهیه ی نفت سفید در زمستانها یكی از مشكلات مردم مسجدسلیمان است . صف های طویل در مقابل جایگاههای توزیع نفت سفید در پمپ بنزین های شهر و ریل وی و برخوردهای مردم در این صف ها، مرا به یاد گودال های نفت سیاه در گذشته می اندازد . گرچه عده ای با استفاده از تراكتورهای كشاورزی یا وانت و اخیرا موتوسیكلت، نفت سفید را با نرخی بالاتر توزیع می كنند، ولی همه توان خرید نفت با این قیمت را ندارند . گاهی اوقات فكر می كنم وضعیت مردم عادی با گذشته چندان فرقی هم نكرده است . شركت گاز نسبت به احداث خطوط لوله ی گاز اقدام كرده و محله ی چهاربیشه تقریبا گازكشی شده و بقیه ی مناطق شهررا هم در دست اقدام دارند كه این امر به زمان زیادی نیاز دارد . در این فاصله لوله ی گاز به سمت چشمه علی و بقیه ی محلات را جهت تعمیرات قطع كرده اند كه این موضوع سبب شده تعداد زیادی از مردم این محلات كه از گاز فوق استفاده می كرده اند، فعلا با مشكل روبرو شوند . بهتر است همان خطوط لوله ی قدیمی ترمیم و گاز مردم تامین شود تا شركت گاز بتواند طرحهای خود را تمام نماید . در گذشته شركت نفت برای اینكه ساكنین منازل كارمندی با مشكل كمبود آب مواجه نشوند، در كنار این منازل یك یا دو عدد بشكه ی آب بر روی چهارپایه ای قرار داده و در كنار آنها هم یك بویلر ( شبیه آبگرمكنهای گازی مخزنی) نصب كرده بود كه در تمام فصول سال آب و آب گرم لازم آنان تامین می شد . این بویلر یا آبگرمكن با استفاده از گاز طبیعی گرم می شد كه در ایام سرد سال بسیاری افراد بی بضاعت دور آنها جمع شده و خود را گرم می كردند و بیشتر مواقع با تشر نگهبانان منازل ناچار بودند از آنجا دور شوند . نمونه ی این مخازن وآبگرمكنها را هم اكنون می توانید در كنار منازل كارمندی روبروی اداره ی كار و اموراجتماعی ملاحظه نمایید . البته بعدها منازل شخصی هم از این نوع بویلرها و در ابعاد كوچكتر استفاده كرده اند كه در شهر مسجدسلیمان می توانید به وفور آنها را مشاهده كنید . در مراسمی كه تحت عنوان یكصدمین سالگرد صنعت نفت در مسجدسلیمان برگزار شده بود اعلام شد كه واگذاری انشعاب گاز به ساكنین این شهر مجانی است . این وعده اگر به حقیقت بپیوندد، مژده ای است به مردم محروم این اولین شهر نفتی خاورمیانه . |
|
+ نوشته شده در
87/04/14ساعت 10:46 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
اماكن ورزشی
با یاد و نام خدا هر زمان بحث ورزش پیش می آید بلافاصله ذهن متوجه ی اماكن و زمینهای ورزشی می شود و به همین دلیل من هم مطلب را با اماكن ورزشی مسجدسلیمان آغاز می كنم . در مورد گذشته ی ورزش مسجدسلیمان با توجه به بضاعت فكریم توضیحاتی دادم ولی دوستان علاقمند می توانند كتاب های خوبی را كه ورزشكار قدیمی آقای یاوری (1) و یا دوست وهمكار ارجمندم آقای قولی گله(2) تالیف كرده اند مطالعه نموده و یا به تاریخ زنده ی ورزش مسجدسلیمان، یعنی ورزشكاران و پیش كسوتان ورزش شهر چون آقایان مطلق، جمالی، كرمزاده و دیگر عزیزان مراجعه كرده و با شنیدن خاطرات این بزرگواران ، ورزش مسجدسلیمان را بهتر بشناسند . اماكن ورزشی موجود در مسجدسلیمان به شرح زیر است : تربیت بدنی ده واحد، شركت نفت نه واحد ، اداره ی كار یك واحد، آموزش و پرورش سه واحد، ارتش سه واحد، دانشگاه آزاد یك واحد، ارگانهای دیگر چهار واحد، خصوصی یازده واحد . با اتمام سالنهای سرپوشیده ی نیمه تمامی كه در نقاط مختلف شهر دردست انجام است، سرانه ی ورزشی در این زمینه كافی خواهدبود . چنانچه استادیوم كارگران، بی بیان، شهید بهزادنیا ی چهاربیشه و استادیوم اصلی شركت نفت در نمره یك كامل شوند ( كه سیستم روشنایی آن نیز در حال تكمیل است ) ، مشكل كمبود زمین های ورزشی هم حل خواهد شد . استخرآزادی یا باشگاه ایران سابق جنب اداره ی تربیت بدنی قابل استفاده است وازاستخر ارتش در تلخاب و استخر مجموعه ی ورزشی آموزش و پرورش در فلكه ی نفتون فعلا استفاده نمی شود . با بودجه ای كه اختصاص داده شده ، مقدمات سرپوشیده شدن استخر نفتون و باشگاه مركزی فراهم شده است . زورخانه ی پوریای ولی از زورخانه های قدیمی است و تاسیس آن به سال 1318 برمی گردد ( ساخت آن در سال 1314 شروع ودر سال 1318 پایان یافت ) . باستانی كاران زیادی در آن فعالیت ورزشی داشته وهنوز هم علاقمندان به این ورزش پهلوانی، گود آن را خالی نگذاشته اند . گرچه هنوز باهمت ورزشكاران ومردم و كمكهای تربیت بدنی به فعالیت خود ادامه می دهد، ولی زورخانه و ورزش باستانی نیازبه توجه وحمایت بیشتری دارند ( این گلایه ی سید حسین ممسنی از باستانی كاران قدیمی مسجدسلیمان است ) . تعداد اماكن ورزشی خصوصی قابل ملاحظه است و باید به آنها توجه بیشتری داشت . یكی از مسائل مهم در زمینه ی سالنهای ورزشی خصوصی، اعمال كنترل لازم بر كار آنها است . بسیاری از این اماكن به كار بدنسازی مشغول هستند، به همین علت نسل جوان علاقه ی زیادی به استفاده از این سالنها دارند . عدم توجه به نحوه ی فعالیت آنها می تواند به استفاده كنندگان از این سالنها كه معمولا نوجوانان وجوانان هستند صدمات جبران ناپذیری وارد نماید . باید دركادر سرپرستی اینگونه اماكن حتما از كارشناسان ورزشی استفاده شود تا مراجعین ضمن استفاده ی صحیح از امكانات سالن وجلوگیری از ایجاد آسیب های بدنی، در مورد استفاده ازمواد نیروزا كه امروزه رواج بسیاری هم دارد، به درستی راهنمایی گردند . در بحث ورزش می خواهم به نكته ای اشاره كنم كه شاید در ابتدا بسیار پیش پاافتاده به نظر بیاید . تاكید بیش از حد بر ورزشهای مختلف رزمی به علت مدال آوری در میادین بین المللی سبب شده، اینگونه ورزشها به سرعت دركشور گسترش یابند . متاسفانه این ورزشها ( خصوصا باتوجه به وفور فیلمهای رزمی و بدون توجه به صحنه پردازی فیلمهای سینمایی ) باعث ایجاد نوعی غرور در برخی جوانان و نوجوانان شده كه عامل بسیاری از درگیریها نیز می باشد . از نتایج آن می توان به استفاده ی ناشیانه از شمشیر و دیگر آلات قتاله در درگیری های بین آنان اشاره كرد . به علت تاثیر مثبت ورزش در جلوگیری از انحرافات نوجوانا ن وجوانان، به حركت خودجوش این گروه از جمعیت در ورزش نیاز داریم كه آن هم فقط از طریق گسترش ورزش محلات امكان پذیر است ولی به دلایل متعدد متاسفانه فراموش شده است . نبود زمین مناسب ورزشی، كم حوصلگی مردم در تحمل صدای ورزشكاران هنگام ورزش، بی توجهی اولیا به ورزش، سرگرمیهای معمولا نامناسب زیادی كه به وجود آمده است و… ، همه و همه دست به دست هم داده و ورزش محلات یعنی این عامل مهم گسترش ورزش را به ورطه ی فراموشی كشانده است . در شهری كه زمانی درگوشه گوشه ی آن مسابقات مختلف ورزشی به یاد و نام افراد و وقایع مختلف برگزار می شد، امروز فقط جوانانی را می بینیم كه سیگاری زیرلب داشته و با فیگورهای آنچنانی كنار خیابان ایستاده اند ( البته حق هم دارند چون زندگیشان تامین است و امیدی هم به یافتن كارو حرفه ندارند واولیا نیز به خاطرجلوگیری ازانحراف بدتر آنها! فقط به فكر تامین هزینه ی زندگی آنها هستند ) . اقدام اساسی دیگردرزمینه ی گسترش ورزش كه باید در سطح كشور به آن پرداخته شود، توجه بیشتر به ورزش مدارس است كه سبب توسعه و افزایش علاقه ی افراد به ورزش می گردد . ایجاد مدارس یا به اصطلاح امروزی ها انستیتوهای خصوصی ورزشی توسط كسانی كه توانایی مالی و فنی دارند ( و امروزه در بیشتر شهرها شاهد فعالیت آنها هستیم ) ، نیز می تواند سبب گسترش و پیشرفت ورزش شهر گردد . به یاد داشته باشیم كه استعـداد یابی در رشته های مختلف ورزشی نیز، یكی از راههای گسترش ورزش است . خوشبختانه امروز ورزش می تواند تامین كننده ی آینده ای خوب برای جوانان باشد، فـقـط باید آنها را ترغیب كرد و فرصت دراختیارشان گذاشت . بسیاری از جوانان مستعد و ورزشكار جذب شركتها وارگانها شده وآینده ی مطمئنی برای خود تامین كرده اند . اگر زمانی ما برای گرفتن مدرك تحصیلی و استخدام در شركت نفت تلاش وافری داشتیم، امروزه ورزش همان نقش ( وشاید هم بسیار مهمتر ) را یافته كه مدرك تحصیلی در گذشته داشت و این می تواند انگیزه ای بسیار قوی برای گرایش جوانان به ورزش باشد . در حال حاضردر مسجدسلیمان وبا معیارهای سازمان تربیت بدنی فقط دو باشگاه داریم كه در رشته های مختلف فعالیت می كنند : باشگاه نفت در رشته های بسكتبال بانوان، كشتی، فوتبال، كاراته بانوان، گلف، وزنه برداری و والیبال . باشگاه دانشگاه آزاد اسلامی در رشته های كشتی، كاراته ، پاورلیفتینگ و گلف . علاوه بر آن دوازده تیم فوتبال در شهرستان فعالیت دارند كه نیاز به حمایت زیادی دارند تا بتوانند در استان و كشور فعالیت بیشتری داشته و نام مسجدسلیمان را دوباره مطرح نمایند . از این میان تنها تیم بزرگسالان استقلال در لیگ دسته برتر استان خوزستان شركت دارد كه امسال وضع جالبی هم ندارد . گرچه زمین گلف مسجدسلیمان در بی بیان به علت بی توجهی تقریبا از بین رفته است ولی اخیرا دوباره به این رشته توجه شده و اعتباری هم برای بازسازی این زمین تخصیص داده شده است . از آنجا كه گـلـف یك ورزش غربی است با صراحت می توان گفت كه مسجدسلیمان خاستگاه این رشته در ایران بوده است . سالن بولینگ مجهزی درباشگاه مركزی شركت نفت ساخته شده بود . با فعال كردن آن می توان به توسعه ی این رشته ی ورزشی كمك كرد تا ضمن ایجاد علاقه در بین مردم، افـراد علاقمند و صاحب امكانات هم به ایجاد سالنهای شخصی بولینگ ترغیب شوند . همه جا به پیش كسوتان رشته های مختلف ورزشی توجه شده است . بیایید ما هم این كار پسندیده را دنبال كنیم و ضمن ارج نهادن به این عزیزان، از تجربیات ارزنده ی آنان استفاده كنیم . مطلق ها، كرمزاده ها ، مهمدی ها، جمالی ها و.. ، از پیش كسوتان ورزشی و از گنجینه های ورزش این شهر هستند . و یادی هم از عزیزانی چون مرحوم پورحبیبی و مرحوم آذر بكنیم كه دیگر در بین ما نیستند . و اما حرف آخر درباره ی ورزش شهرمان، آیا این وضعیت شایسته ی شهری چون مسجدسلیمان است كه بسیاری ازاولین های ورزش كشور در آن پایه گذاری شده است ؟ (1) شهر من مسجدسلیمان . تالیف منوچهر یاوری |
|
+ نوشته شده در
87/04/07ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
وضعیت برق مسجدسلیمان
با یاد و نام خدا اززمان اقامت درمحله ی بازار چشمه علی یادم می آید منازل غیر شركتی محله فاقد برق بودند و كسانی كه توان داشتند، از چراغهای نفتی استفاده می كردند . درآن زمان یك شركت برق خصوصی درشهر مسجدسلیمان وجود داشت كه فقط عده ی كمی قادر به تامین هزینه ی برق و استفاده از آن بودند . پس از آن به قول مردم برق سازمان آمد و پایه كوبی و كم كم نصب انشعابات و سرانجام استفاده از برق همگانی شد ( كسانی هم بودند كه توان مالی استفاده از برق رانداشتند ) . وجود روشنایی معابردر آن زمان نعمتی بود خصوصا برای خانواده هایی كه توان مالی جهت گرفتن اشتراك برق نداشتند ( حیاط خانه روشن می شد ) و یا كسانی كه به علت نداشتن امكانات در زیر نور چراغهای كنار خیابان درس می خواندند . نسبت به آن دوران وضع زندگی مردم تغییر زیادی داشته، امكانات زندگی بهتر شده !، استفاده از وسایل الكتریكی گوناگون عمومیت یافته و شبكه ی برق درشهرما گسترش زیادی پیدا كرده است . كاركنان اداره ی برق درشرایط مختلف جوی به كار مشغول بوده و خوشبختانه این اداره از معدود اداراتی است كه درحال حاضر خود را در پاسخگویی به مردم ملزم می داند ( به اطلاعیه ی روابط عمومی این شركت درباره ی قطع برق احتمالی در تابستان امسال، به علت انجام تعمیرات توجه نمایید ) . چهار ایستگاه برق در تمبی، محمد آباد تمبی، هشت بنگله و چهاربیشه وجود دارند كه فعلا از حدود نیمی از توان این ایستگاهها استفاده می شود و خاموشی ها تاكنون نه به دلیل كمبود برق، بلكه به علت مشكلات توزیع بوده است ( بنا بر اعلام مسئولین وزارت نیروخاموشی های برق در تابستان سال 1387 به علت كمی بارش باران در زمستان گذشته و كم شدن آب ذخیره ی پشت سد ها است ) . عدم وجود نظم در خانه سازی، پراكندگی خانه ها، افـزایش تعداد امـاكـن مسكونـی در یك منطقه، وجود گازهای ترش درهوا، تعویض و جابجایی متوالی شبكه ازدیگر مشكلات اداره ی برق می باشند . ساخت یك خانه در فاصله ای نسبتا دور از بقیه ی منازل مسكونی سبب می شود كه بـرای برق رسانی به همان یك باب خانه، چندین پایه ویك دستگاه ترانسفورماتور نصب و در نتیجه هزینه ی زیادی صرف شده وعلاوه بر این، نصب چندین پایه و افزایش خطوط انتقال سبب اتلاف انرژی نیز می گردد . افزایش تعداد منازل یك منطقه سبب اضافه شدن بار ترانسفورماتور و شبكه ی برق شده كه نتیجه ی آن قطع برق در زمان اوج مصرف می باشد . اگر واگذاری زمین جهت ساختن خانه درست باشد وخانه ها هم طیق یك روال منطقی ساخته شوند، می توان با احداث یك خط برق و نصب ترانسفورماتور برق رسانی مناسب داشت تا از خاموشی، افت ولتاژودیگر مشكلات جلوگیری گردد . این مهم فقط با طرح جامع شهری امكان پذیر است . چنانچه مانند شهرهای بزرگ كارساخت وساز منظم باشد ، سازمانهای خدماتی چون آب، برق، گاز و مخابرات وظایف مربوطه را به نحو احسن و با آینده نگری انجام می دهند ومشكلی هم پیش نخواهد آمد . در صورتیكه پس از ساخت خانه آن هم از نوعی كه در مسجدسلیمان دیده ومی بینیم، این كار یعنی خدمات رسانی بسیار مشكل است . عدم هماهنگی شهرداری در خیابان سازی نیز از دیگر مشكلات برق رسانی است . برای مثال شهرداری با تعریض یك خیابان سبب می شود كه تعدادی از پایه های برق فشار ضعیف یا متوسط، در مسیر جدید خیابان قرار گیرند كه تعویض شبكه ی برق را ایجاب می كند . تعویض و جابجایی متوالی شبكه از دیگر مشكلات اداره ی برق شهراست . وجود گازهای ترش درهوا نیز از مشكلات برق رسانی است كه سبب آسیب دیدگی وسایل و تجهیزات عمدتا مسی برقی چون سیمهای انتقال برق و ترانسفورماتورها می گردد . آلیاژ سیم های انتقال برق در مسجدسلیمان از نوعی است كه این نوع گازها سریعا بر آن اثركرده و در جریان برق ایجاد مشكل می كنند در حالیكه در مورد سیستم انتقال نیروی برق در زمان شركت نفت این گونه نبوده است . یكی از كاركنان قدیمی اداره ی برق مشكلات برق رسانی مسجدسلیمان را به این ترتیب عنوان كرد: فرسودگی شبكه، نداشتن خط 400 كیلوولت، فرسودگی پایه های فشار ضعیف و متوسط، استاندارد نبودن خط، |